« فهرست دروس

درس تفسیراستاد رستمی

91/01/30

بسم الله الرحمن الرحیم

عدم جدايي ميان الله و ربوبيت

 عدم جدايي ميان الله و ربوبيت
 در ادامه بحثي كه در ارتباط با آيه22 سوره انبياء ـ«لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَ‌ﮥٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ»ـ مطرح شد و گفته شد كه اين آيه به برهان تمانع تعبير ميشود براي اثبات توحيد خداوند متعال، به اين بيان كه مخاطبين قرآن در مورد صانع و موجد بودن خداوند شكي و شبههاي نداشتند اما با بيان برخي دلايل واهي مبني بر فاصله و عدم سنخيت ميان بشر و الله، او را نميپرستيدند و معتقد بودند كه ربوبيت كار ديگر خدايان است (خداياني كه رباند). و برهان تمانع كه در اين آيه آمده است غلط بودن فكر و اعتقاد آنها را چنين اثبات ميكند كه اگر قرار باشد چند رب مستقل از يكديگر بر عالم حكمراني كنند منجر به فساد در عالم خواهد شد و حال كه چنين فسادي ديده نميشود نشان از آن دارد كه رب و پروردگار عالم يكي است (برهان تمانع بر توحيد خداوند).
 پس از آن ميفرمايد خداوند پاك و منزه است و پروردگار عرش اوست، عرش با الف و لام كنايه از كل هستي است كه در عالم واقع وجود دارد، يعني كل هستي يك رب بيشتر ندارد و همان الله، رب العرش است، به بيان ديگر ربوبيت از الله جدا نيست، و به نظر ميرسد اين مسأله براي خداوند از اهميت فراواني برخوردار بوده است كه بندگان ربوبيت را از الله جدا نكنند و اين مطلب از اولين آيهاي كه خداوند بر پيامبر(ص) نازل كرده ـ«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ»ـ نيز بدست ميآيد، به نام آن ربي بخوان كه خالق هم اوست، يعني خالق و رب دو چيز نيست و معلوم ميشود اين موضوع خيلي مهم است و خداوند با شرك مبارزه ميكند. ممكن است سئوال شود چرا خداوند با شرك مبارزه ميكند مگر شرك چه بدي دارد؟ پاسخ آن است كه شرك انسانها را پراكنده ميكند و با خود پريشاني به همراه ميآورد ولي توحيد آنها را متمركز و متحد ميسازد و از پراكندگي و پريشاني نجات ميدهد.
 آيه22 سوره انبياء هم همين مطلب را بيان ميكند كه خداوند و رب عرش يكي است و منزه است از اين مواردي كه به او نسبت ميدهند و ميگويند دور از دسترس است و براي تدبير عالم ربهاي ديگري وجود دارند، و بايد او را از اين تهمتها پيراسته دانست.
 بعد در ادامه ميفرمايد «لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ» (سوره الأنبياء، آيه23). او خدايي است كه كسي نميتواند در مقابل او عرض اندام كند و يكي از ويژگيهاي چنين خدايي آنست كه سئوال نميشود از آنچه انجام ميدهد، اما ديگران غير از او همه مورد بازخواست قرار ميگيرند. حال اين سئوال مطرح است كه ضمير «هُم» در آيه به چه كساني باز ميگردد؟ نظر مفسرين در پاسخ به اين سئوال متفاوت است، عدهاي از آنان ميگويند ضمير هُم در آيه به مردم باز ميگردد يعني پرستشكنندگان خدايان دروغين، و عدهاي ديگر بر اين عقيدهاند كه ضمير هُم هم به پرستشكنندگان باز ميگردد و هم به خود آله و خدايان دروغين كه مورد پرستش بودهاند. و عدهاي ديگر نيز ميگويند ضمير هُم در اين آيه به آله باز ميگردد و از ظاهر عبارت آيه و اين كه در آيات قبلي سخن از خدايان دروغين است، چنين بدست ميآيد كه اين آيه درصدد بيان اين معناست كه يكي از تفاوتهاي الله با ساير خدايان دروغين در آن است كه الله براي آن چه كه انجام ميدهد مورد مؤاخذه و بازخواست قرار نميگيرد اما خدايان ديگر مورد بازخواست و سئوال قرار ميگيرند.
 ممكن است به اين نظر اشكال شود كه اين خدايان دروغين را مردم خدا ميپنداشتند و پرستش ميكردند و عمدتاً موجوداتي هستند كه نميتوان آنها را بازخواست نمود، پس چگونه ضمير هم به آنها نيز باز ميگردد، توضيح اين كه برخي از اين خدايان همانند عيسي مسيح هستند كه قابل سئوال و جواب و بازخواست شدن هستند (و همچنين است اگر در طول تاريخ ملائكهاي پرستيده شدند)، اما مردمان بسياري نيز در طول تاريخ بت ميپرستيدند، حال اين بتها شيءاند (از چوب، سنگ، طلا و نقره و... ساخته شدند)، جاندار و داراي عقل و شعور نيستند كه مورد مؤاخذه و بازخواست قرار بگيرند. پس ضمير هم در آيه به آنها باز نميگردد.
 پاسخ اين است كه همانطور كه گفته شد در مورد اول كه شامل خدايان دروغين كه داراي عقل و شعورند ميشود، اين بحث درست و منطقي است (ضمير هم به آنها بازميگردد به اين معنا كه مورد بازخواست قرار ميگيرند). اين مطلب در سوره مائده نيز آمده است، كه در روز قيامت از حضرت عيسي(ع) سئوال ميشود كه آيا تو به امتت گفتي كه خودت و مادرت جايگاه خدايي داريد؟ و ايشان نيز پاسخ ميدهد بارالها من اگر چنين گفته بودم تو بهتر از هر كسي ميدانستي و تو خود ميداني تا زماني كه در ميان آنان بودم به آنها گفتم كه بنده خدا هستم و زماني كه در بين آنها نبودم نيز تو خود بر آنها شاهد بودي كه چه كردند. و خلاصه اين كه حضرت(ع) از خود دفاع ميكند كه هيچگاه سخني بر زبان نرانده كه خدايي او را در اذهان مردم القاء كند. و مسيحيان خود مبالغه كرده و عيسي را خدا پنداشتهاند. اما در مورد بتها، پاسخ اين است كه در فرهنگ عرب جاهلي بت مورد تعظيم، تكريم و عبادت بود و براي او قرباني و نذورات در نظر ميگرفتند و اگر از قشر عوام و بيسواد اعراب در مورد خدا سئوال ميشد، همان سنگ و چوب را به عنوان خداي خود معرفي ميكردند، ولي وقتي از خواص و عالمان آنها در مورد خداوند و اين كه آيا همين بتها خدا هستند، سئوال ميشد، در پاسخ ميگفتند خير بتها مجسمهاي از وجود موجودات عالي هستند كه آنها خدايانند، (حال عدهاي از آنان برخي ملائكه را به عنوان خدايان نام ميبردند، گروهي برخي اجنه را خدا ميپنداشتند و گروهي نيز انسانهاي برجستهاي كه كارهاي خاصي كرده بودند را خدا ميدانستند كه همگي داراي فهم و شعور بوده) و اين بتها صرفاً نماد و مجسمهاي از آنها ميباشند و مردم موظفند در مقابل نماد آنها سجده كنند. از اين رو عبارت «وهُمْ يُسْأَلُونَ» در آيه شامل اين گروه از خدايان دروغين (موجودات عالي كه براي آنها نمادي از بت ميساختند) هم ميشود و آنان نيز مورد مؤاخذه قرار ميگيرند.
 اما بحث ديگري در مورد آيه23 سوره انبياء كه مهمتر از بحث قبلي است، نيز مطرح است كه مربوط به قسمت اول آيه است، «لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ» خدا از آن چه انجام ميدهد سئوال نميشود (مورد بازخواست قرار نميگيرد). مقصود از اين كه از فعل خدا سئوال نميشود، چيست؟
 سئوال دو نوع است، سئوال توضيحي و سئوال اعتراضي. حال در اينجا مقصود كدام نوع از سئوال است؟ توضيح اين كه تفاوت اين دو نوع سئوال در لحن سائل آن است، زماني كه سائل در مورد مسألهاي توضيح ميخواهد سئوال او توضيحي خواهد بود مثل اين كه بندهاي بگويد خدايا چرا اين ستاره را خلق كردي و برود دنبال تحقيق و پژوهش براي يافتن پاسخ اين سئوال. قطعاً سئوال توضيحي از خداوند نبايد اشكالي داشته باشد، كما اين كه خود خداوند به اين موضوع دعوت هم كرده است آنجا كه ميفرمايد در آثار رحمت ما مطالعه و دقت كنيد. «فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِأً وَهُوَ حَسِيرٌ» (باز بنگر [در كارهاي ما و آفرينش] آيا خلل و نقصانى مى‌بينى؟ باز دوباره بنگر تا نگاهت زبون و درمانده به سويت بازگردد) (سوره الملك، آيه3 و 4).
 بنابراين مورد نظر در اين آيه، سئوال اعتراضي است، يعني در كار و فعل خداوند نميشود اعتراض كرد، اما در مورد سايرين اين اعتراض و سئوال اعتراضي وجود دارد (آيا تو (ملك، حضرت عيسي(ع) و...) به مردم چيزي گفتهاي و نشاني دادهاي كه خدا هستي تا آنها تو را بپرستند؟) و آنها بايد پاسخ داده و از خود دفاع كنند. منظور از اعتراض، بازخواست و محاكمه است.
 حال مسأله اين است كه چرا نميشود در مورد فعل خداوند سئوال اعتراضي داشت؟
 ممكن است پاسخ داده شود كه اعتراض بايستي از ناحيه بالاتر به پايينتر انجام شود و مرتبه داني به عالي يا مراتب مساوي نميتوانند اعتراض داشته باشند. يعني اشكال بر فعل وارد است اما چون خداوند جبار و قهار است، كسي جرأت و توان طرح سئوال اعتراضي از او را ندارد. پيامد اين پاسخ، ايجاد تصويري خشن و فرعونگونه از خداوند در اذهان مردم است كه ميشود به كار او اعتراض كرد ولي كسي جرأت آن را ندارد.
 پاسخ ديگري كه ممكن است به اين پرسش داده شود آن است كه از خدا سئوال نميشود چرا كه هر آن چه او انجام ميدهد حق و درست بوده و او حكيم است. البته ممكن است در ذهن بشري فلان فعل خداوند مشكل داشته باشد اما از آنجا كه خدا حكيم است به حكمت او اعتماد كرده و ذهن خود را تخطئه ميكند.
 جواب ديگري هم توسط برخي آمده است و آن اين كه از خداوند سئوال نميشود چرا كه همه چيز ملك حقيقي اوست. در اين پاسخ هم همانند پاسخ اول اشكال همچنان بر فعل خداوند وارد است، اما چون همه چيز ملك خداوند است نميتواند از او سئوال نمود. اين عده براي اثبات نظر خود به آيه قبل و رَبِّ الْعَرْشِ استناد ميكنند (رب يعني سيدِ مالكِ مدبر) و ميگويند او چون رب هستي است پس آنچه را دوست دارد انجام ميدهد و كسي نميتواند به او اعتراض كند يا از او سئوال نمايد.
 اما پاسخ أصح به سئوال فوق آن است كه، نميشود در مورد فعل خداوند سئوال اعتراضي داشت چرا كه فعل خداوند محكم است، و هيچ عيب و نقصي در آن نيست. يعني خود فعل و كار خداوند هيچ مشكلي ندارد و خود اين فعل هيچ جايي براي سئوال و اعتراض باقي نگذاشته است. در اين پاسخ به خود فعل توجه شده است نه به فاعل آن كه چون حكيم است و قهار و مالك نميشود به او اعتراض نمود بلكه خود فعل محكم و درست است و نميشود به آن اعتراض نمود، از اين رو، پاسخ مناسبتر و صحيحتر به پرسش مطروحه همين پاسخ است. در واقع اين پاسخ به نوعي دعوت به تفكر و تحقيق در كار خداوند است كه برويد و در فعل خداوند تحقيق كنيد تا به محكم بودن آن پي ببريد و ببينيد آيا به موردي برخورد ميكنيد كه جايي براي اعتراض داشته باشد؟ برخلاف پاسخهاي قبلي كه انسان را از نقد و تحقيق در كار خداوند منصرف ميكند.
 در ادامه بحث خداوند در آيه بعدي ميفرمايد: «أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَ‌ﺔً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَن مَّعِيَ وَذِكْرُ مَن قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ» (سوره الأنبياء، آيه24).
 آيا باز هم به جاي خداوند، خدايان ديگري را پرستش ميكنند! به آنها بگو برهان و دلايلشان را بياورند و همچنان دعوت به بررسي و تحقيق ميكند، همچنين ميگويد آن چه كه گفته شد (بيش از دو خدا ممكن نيست چرا كه موجب فساد در نظام عالم ميشود) برهان و دليل ما بود حال اگر شما حرف و سخن ديگري داريد، دليل و برهان خود را بياوريد. اين ذكري (قرآن) است كه با من (پيامبر) ‌است و ذكر و سخن هر كه پيش از من بوده نيز همين بوده است (يعني در كتب آسماني قبلي نيز همين مطالب مطرح بوده و مردم را دعوت به شرك نميكرده است)
 در آيه بعد هم ميفرمايد: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ» (سوره الأنبياء، آيه25). و پيش از تو هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر اينكه به او مستمراً وحى ميكرديم كه خدايى جز من نيست پس مرا بپرستيد و از من فرمان بگيريد. جمع ما و إلا، حصر حقيقي است.
 و بعد هم ميفرمايد: «وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ» (سوره الأنبياء، آيه26). با وجود همه اين مطالب باز هم گفتند خداى رحمان فرزندى اختيار كرده، سبحان الله! منزه است خدا، اختيار فرزند نشان از نقص و جسمانيت است، در اين قسمت مخاطب آيه هم مسيحيان هستند و هم بت پرستان جاهلي كه ملائكه را فرزندان خدا ميپنداشتند. در ادامه نيز خداوند در پاسخ به اين ابهام آنان كه اگر ملائكه و افرادي همچون عيسي(ع) فرزند خدا نيستند، پس چه هستند، پاسخ و تعريف زيبايي ارائه ميدهد و ميفرمايد فرشتگان بندگانى ارجمندند. البته اين تعريف با ذهنيت ما نيز چندان جور در نميآيد چرا كه ملائكه را موجوداتي فاقد اختيار ميپنداريم كه جبراً بايستي خوب باشند و نميتوانند تخلف نموده و مرتكب گناه شوند، و حال آنكه در تعريفي كه توسط خداوند در پايان اين آيه در مورد ملائكه مطرح ميشود، آنان موجوداتي داراي اختيار معرفي ميشوند (بنده) كه ميتوانند گناه كنند اما از آن اجتناب ميكنند (البته زمينه بروز برخي گناهان در فرشتگان وجود ندارد مثلاً چون شهوت جنسي در آنها وجود ندارد، گناهاني كه از آن نشأت ميگيرد از آنها صادر نميشود) اما گناهاني كه در حوزه انديشه شكل ميگيرد هم چون حسد و بخل ورزي در مورد آنها نيز وجود دارد.
 اين بحث ادامه دارد.

logo