درس تفسیراستاد رستمی
90/12/24
بسم الله الرحمن الرحیم
مالكيت حقيقي خداوند بر موجودات عالم
مالكيت حقيقي خداوند بر موجودات عالم
«وَلَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِندَهُ لَايَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ لَايَسْتَحْسِرُونَ» (سوره الأنبياء، آيه19).
بعد از آن كه خداوند در آيات قبلي از بازيچه نبودن آفرينش عالم سخن به ميان ميآورد و ميفرمايد در پس آن حساب و كتابي وجود دارد و در ادامه هم از در هم شكستن باطل توسط حق سخن ميراند و اين كه اين عالم صحنه نزاع دائمي ميان حق و باطل است، در آيه19 ميفرمايد و هر كه در آسمانها و زمين است براى خداست (ملك اوست).
حال بحث در اين است كه ارتباط اين آيه با آيات پيش از آن چگونه است، از نظر علامه طباطبايي ظاهراً اين آيه در پاسخ يك سئوال مقدر آمده است، تعبير ايشان در مورد اين آيه (دفع لاحد الاحتمالات المنافيﺔ للمعاد في الجملﺔ)
[1]
است يعني خدا ميخواهد احتمالاتي را كه فيالجمله منافي با معاد و حساب و كتاب است را دفع نمايد. و آن احتمال منافي با معاد و سئوال مقدر اينست كه فردي چنين ان قلت نمايد كه، آيا ممكن نيست همان گونه كه مجرمين در دنيا از كيفر شدن فرار ميكنند يا اصلاً به دام محاكمه و مجازات نميافتند، در آخرت هم از كيفر اعمال خود بگريزند؟ در عالم عقل حكم ميكند كه مجرم و گناهكار بايد به سزاي عملش برسد، اما در واقع گاهي اين اتفاق رخ نميدهد، حال يا از محاكمه فرار ميكند، يا محاكمه ميشود ولي به دلايلي حكم در مورد او اجرا نميشود و يا با تباني از چنگ قانون و مجازات ميگريزد. حال ممكن است به ذهن كسي خطور كند آيا ممكن نيست در آخرت هم كسي بتواند از كيفر اعمال خود برهد و بخاطر آنها مجازات نشود؟
پاسخ آيه به اين احتمال مخالف با معاد آن است كه هر كه در آسمانها و زمين است مِلك خداست، حال بايد معناي ملكيت خدا را بر همگان بدرستي روشن شود. در اين عالم ملكيت انسانها بر چيزهاي مختلف، ملكيت اعتباري است مثلاً فردي امروز مالك فلان زمين است ولي هيچ ارتباطي بين آنها نيست و ممكن است فردا آن فرد نباشد اما آن زمين همچنان باقي است يا اين كه زمين را به فرد ديگري بفروشد و حال فرد دوم مالك زمين است. پس در اين عالم ارتباط واقعي و حقيقي بين مالك و مملوك وجود ندارد. اما اگر ملكيت حقيقي تصور شود مثل مالكيت نفس بر قواي دروني خودش، يا مالكيت نفس بر تصاوير ذهني خودش، مثلاً فردي در ذهن خود خانه سبزرنگي را تصور كند سپس آن را خراب كند و خانه زردرنگي را تصور نمايد، اينها همه در اختيار همان فرد است و محال است كه اين فرد نباشد اما صورت ذهنياش باقي باشد چرا كه آن صورت ذهني قائم به فرد است و اگر فرد نباشد صورت ذهني هم وجود ندارد.
حال عالم در خارج ملك حقيقي خداي متعال است، يعني نميشود اين مملوك (عالم) از آن مالك (خدا) جدا باشد، و اساساً حضور و وجود آن، قائم به وجود خداي متعال است، به تعبير ديگر خداوند به اين مملوكش توجه دارد و توجه او منجر به حضور و وجود مملوك شده است و اين ممملوك تنها زماني وجود دارد كه خداوند به او توجه دارد (مانند همان تصوير ذهني فرد، تصوير ذهني تا زماني وجود دارد كه فرد به آن توجه دارد و همين كه فرد توجهش را از او بردارد تصوير ذهني از بين ميرود). بدين شكل يك مفهوم عميق اسلامي شكل ميگيرد به اين بيان كه ملكيت خداوند بر موجودات و انسان همانند ملكيت انسان بر اشياء نيست و اساساً همين كه يك موجودي (: درخت، انسان، كوه) وجود دارد نشان عنايت خدا به اوست. و اگر خدا عنايت خود را از او بردارد ديگر وجود نخواهد داشت پس هستي مديون عنايت الهي است (اگر نازي كند فرو ريزند غالبها). حال اگر روز قيامت بدكاران و گنهكاراني وجود داشته باشند، نميشود كه در ميان خوبان گم شوند و از مكافات عمل خود فرار كنند چرا كه خداوند بر همه چيز احاطه و علم دارد و چيزي نيست كه او نسبت به آن علم نداشته باشد. ولي آن چه كه در دنيا رخ ميدهد (امكان فرار مجرمان) به جهت آن است كه ميان مجرمان و دستگاه قضاء چنين ارتباطي وجود ندارد فلذا دستگاه قضاء بخاطر عجز و جهل و محدوديتهايي كه دارد نميتواند آنطور كه لازم است مجرم را مجازات نمايد.
پس اگر ملكيت حقيقي بدرستي تصور شود شبهه و احتمال فوق به كلي از بين ميرود و اين نكته معلوم ميشود كه يعلمون أن الله هو الحق المبين، در روز قيامت حق آشكار خداوند است فلذا همه اسباب و مسببات به كلي بياثر ميشوند.
پس در ادامه اين كه گفته حساب قطعي است، عبارت له من في السماوات و الارض در مقام بيان آنست كه تصور نشود آن گونه كه در دنيا امكان فرار برخي مجرمان از مجازات اعمال خود وجود دارد، در قيامت هم چنين خواهد بود بلكه بر عكس به دليل مالكيت حقيقي خداوند بر موجودات و علم او، اساساً وقوع چنين چيزي محال است.
بينيازي خداوند نسبت به موجودات و سنگينتر بودن مسئوليت مقربين به درگاه باري تعالي
در ادامه آيه19، به شبهه ديگري نيز پاسخ داده ميشود: «وَ مَنْ عِندَهُ لَايَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ لَايَسْتَحْسِرُونَ» كساني كه نزد خدا هستند استكبار از عبادتش ندارند (تكبر نميورزند) و از عبادت او خسته هم نميشوند.
استحسار = ناتواني، عاجز شدن و درماندن؛ روز و شب بر خداوند سجده ميكنند و هيچ سستي و ناتواني به آنها دست نميدهد.
اين بخش از آيه پاسخي است براي يك احتمال و سئوالي ديگر، و آن اين كه در دنيا ديده ميشود برخي افراد كه مجرماند اما از جهت آن كه مقرب درگاه امرا و سلاطين هستند و آن سلاطين به ايشان نياز دارند، از برخي وظايف معفو ميشوند، به تعبير ديگر در عالم هر كه به سيستم قدرت نزديك ميشود از بسياري وظايف (مثل پرداخت ماليات) معاف ميشود و بعضي امتيازات را نيز بدست ميآورد و حال آن كه خطاكار است و آن صاحبان قدرت نيز واقف به مجرم بودن او هستند ولي با اين حال به جهت نيازي كه به او دارند خطا و جرم او را ناديده ميگيرند. حال آيا اين اتفاق ممكن نيست در قيامت رخ دهد و عدهاي خود را به لطايف الحيلي به بارگاه الهي نزديك كنند و مقرب حق تعالي شوند و از اين رو از بخشي از تكاليف و محاسبه اعمال معاف گردند؟
پاسخ اين شبهه آن است كه مقايسه اين دو اشتباه است چرا كه اجتماع مدني بر پايه تعامل، تعاضد و نياز متقابل پايهريزي شده است، فلذا واقع شدن موارد فوق الذكر در اين اجتماع امري طبيعي است. ولي در سيستم الهي چنين نيست و از آنجا كه خداوند غني مطلق است و هيچ نيازي به بندگان ندارد فلذا اين اتفاقات رخ نخواهد داد، و بر عكس هر يك از بندگان كه به خداي متعال نزديكتر ميشود وظايف و مسئوليتش سختتر ميشود و بواسطه آن كه عظمت و قدرت بيمنتهاي او را بيشتر درك ميكند و بيش از پيش به عجز و زبوني خود پي ميبرد، ميزان تواضع و خضوعش بيشتر شده و در مقابل او خالصانه سر به سجده فرو ميآورد، و اين گونه نيست كه معفو از حساب و كتاب شود.
اين آيه در واقع ميتواند پاسخ به گروهي از صوفيه نيز باشد كه ميگويند: خدا فرموده عبادت خدا را بجا بياوريد تا به يقين برسيد، يعني به يقين برسيد كه خدا وجود دارد
[2]
و حال كه ما به يقين رسيديم كه خداوند وجود دارد ديگر نيازي به انجام عبادت و خواندن نماز و گرفتن روزه نيست. و اين آيه پاسخ آنها را چنين ميدهد كه اينطور نيست كه كسي كه به خدا ايمان آورد و به او نزديك شد از انجام تكاليف معاف شود بلكه هر چه به خدا نزديكتر شود بار مسئوليتش سنگينتر ميشود و عبادت او بيشتر ميشود (مثلاً بر پيامبر(ص) علاوه بر نمازهاي يوميه، خواندن نماز شب هم واجب بود) و اگر ذرهاي ترك اولي بكند مورد مؤاخذه قرار ميگيرد.
مقصود از «و من عنده» (كساني كه نزد خدا هستند) در اين آيه، همان انسانهايي هستند كه گفته شد به خدا نزديك ميشوند. البته برخي از مفسرين گفتهاند و من عنده شامل انسان نميشود بلكه مقصود ملائكي همچون جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل هستند، ولي علامه اين مطلب را رد ميكند و ميگويد تنها ملائكه نيستند كه ميتوانند مقام قرب الي الله را بدست آورده و عندالله باشند، بلكه انبياء و اولياء الهي از اين جايگاه برخوردارند و همچنين تعبير عند ربهم يرزقون در قرآن براي شهداء آمده است و آنها نيز در نزد خداوند خواهند بود. اين گروه از افراد كه مقرب درگاه حضرت حق ميشوند (و به خداوند نزديك ميشوند) از عبادت و پرستش خداي متعال دچار استكبار (تكبر و غرور) نميشوند بلكه مشتاق عبادت او هستند و البته عبادت او را تكليف به حساب نميآورند (تكليف براي عموم مردم است)، و به هيچوجه از عبادت خداوند و سجده كردن بر آستانش خسته نميشوند. ايشان دائماً در حال عبادت هستند و هر كاري كه انجام ميدهند عبادت است.
[1] . الميزان، طباطبايي، ج14، ص264
[2] . البته تفسير صحيح اين عبارت آنست كه عبادت خداوند را به جا بياور تا اين كه به مرگ برسي.