درس تفسیراستاد رستمی
90/12/03
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ نقضي خداوند به استدلال مشركان بر پيامبر نبودن محمد(ص)
پاسخ نقضي خداوند به استدلال مشركان بر پيامبر نبودن محمد(ص)
«وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَتَعْلَمُونَ» (سوره الأنبياء، آيه7).
در آيه7 خداوند پاسخ مشركان و مطالبي را كه در مورد پيامبر(ص) بيان ميدارند را ميدهد، به اين شكل كه در آن جلسه، مشركان علت پيامبر نبودن حضرت را در بشر بودن او عنوان كردند و گمانشان بر اين بود كه كسي ميتواند فرستاده خداوند باشد كه خصوصيات بشري نداشته باشد، نخورد نخوابد و در بازارها را راه نرود؛ حال خداوند در پاسخ مشركان پاسخي نقضي ميدهد كه پيش از تو نيز تمام فرستادگان ما بشر بودند، عيسي(ع) و موسي(ع) و... همه بشر بودند، پس چگونه آنها را به عنوان پيامبر قبول دارند (اين كه ايشان رسالت پيامبران پيشين را قبول داشتند از آنجا معلوم ميشود كه در پايان آيه5 آمد كه مشركان گفتند اگر واقعاً فرستاده خداوند است همانند پيامبران پيشين نشانهاي بياورد) ولي رسالت تو را انكار ميكنند.
خداوند در اين آيه به جاي استفاده از كلمه بشر از كلمه "رجال" استفاده ميكند، از آن جهت كه ميخواهد اين موضوع را القاء كند كه همه صد و بيست و چهار هزار
[1]
[2]
فرستاده خداوند از آدم تا خاتم همه بشر بودند آن هم از نوع مرد، نه از نوع زن. البته درست است كه از عبارت أرسلنا در آيه استفاده شده، ولي در اينجا مقصود مرسل اصطلاحي و تنها رسولان نيستند بلكه همه انبياء الهي و مرسل لغوي مورد نظر هستند. سؤالي كه در اينجا متبادر به ذهن ميشود آنست كه چرا خداوند تمامي انبياء خود را از ميان مردان برگزيده و چرا با وجود اين كه در آيه فوق سخن از بشر بودن پيامبر است، ميفرمايد تمامي رسولان ما مرد بودند؟ (شبهه فمينيستي) پاسخ اين شبهه آن است كه، اين كه خداوند مسئوليت رسالت را بر دوش زنان نگذاشته ناشي از وجود نقصي در زنان نبوده است (يا اين كه خداوند زنان را جزء بشر به حساب نميآورد)، چه اين كه در همين سوره انبياء پس از آن كه خداوند از حدود 25 نبي ياد ميكند، سخن از حضرت مريم(عليها السلام) ميآورد و اين كه ملك بر ايشان نازل ميشده و طعام بهشتي براي ايشان ميآورده و...، و اين به آن معناست كه جايگاه آن بانو همرتبه و درجه با انبياء الهي است، پس در عالم زناني بودهاند كه به لحاظ درجات معنوي در جايگاه انبياء قرار داشتهاند ولي مسئوليت رسالت به ايشان محول نگرديده است. علت اين امر آن است كه در طول تاريخ نگاه به زن، نگاه صحيحي نبوده است و خداوند وقتي ميخواهد رسالت را به كسي بدهد، آن را به كسي ميدهد كه لوث نشود و عبث و لغو نباشد، و با وجود اين كه مردم آن روزگار زن را موجود مهمي به حساب نميآوردند و براي او ارزش قائل نبودند، اگر زني به پيامبري مبعوث ميشد كسي به پيام و رسالت او توجهي نميكرد و تنها افراد لاابالي با او همراه ميشدند كه اين خود با اصل هدف سازگار نبود و در نتيجه اين رسالت عبث ميشد. پس در طول تاريخ زناني بودهاند كه لياقت دريافت مسئوليت رسالت را داشتهاند ولي چون جامعه پذيرش آن را نداشته، اين تكليف به آنها محول نشده است.
"نُّوحِي إِلَيْهِمْ" فعل مضارع دلالت بر استمرار ميكند يعني ما به اين مردان مستمراً وحي ميكرديم.
و در ادامه ميفرمايد «فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ» مخاطب فَاسْأَلُوا همان مشركاني هستند كه در جلسه ميگفتند حضرت محمد(ص) چون بشر است پس نميتواند فرستاده و پيغمبر خداوند باشد، و در اين قسمت آيه خداوند به آنها ميگويد اگر خودتان نميدانيد كه پيامبران پيش از محمد(ص) نيز همه بشر و مرد بودند، از كساني كه اهل ذكر هستند سئوال كنيد، كه در تفاسير اهلسنت علماء يهودي و مسيحي به عنوان اهل ذكر تعيين شدهاند.
اما در تفاسير روايي شيعه در ذيل اين آيه روايتي صحيحه آمده و علامه طباطبايي نيز در الميزان آن را نقل ميكند، در اين روايت زراره از امام باقر(ع) سئوال ميكند «..."فاسألوا أهل الذكر إن كنتم لا تعلمون" من المعنون بذلك؟ قال: نحن. قلت: فأنتم المسؤولون قال: نعم. قلت: ونحن السائلون؟ قال: نعم. قلت: فعلينا أن نسألكم؟ قال نعم، قلت: فعليكم أن تجيبونا قال: لا ذاك إلينا أن شئنا فعلنا وإن شئنا تركنا ثم قال: هذا عطاؤنا فامنن أو أمسك بغير حساب» (الميزان، طباطبايي، ج14، ص256).
اين اهل ذكر كه در آيه گفته شده مشركان از آنها سئوال كنند، چه كساني هستند؟ حضرت(ع) فرمودند: ما. زراره ميپرسد: آيا شما مسئول هستيد؟ حضرت فرمود: بله. مجدداً زراره پرسيد ما بايد از شما سئوال كنيم؟ حضرت قرمود بله. زراره پرسيد: بر ما واجب است كه از شما سئوال كنيم؟ حضرت فرمود: بله. زراره دوباره پرسيد: و بر شماست كه كه پاسخ ما را بدهيد؟ حضرت فرمود: نه آن ديگر مربوط به ماست، اگر مصلحت بود پاسخ ميدهيم و اگر نه پاسخ نميدهيم. سپس حضرت اين آيه را كه مربوط به حضرت سليمان است قرائت فرمود: اين عطاء ما به توست ميخواهي ببخش به مردم، ميخواهي از آنان دريغ بدار و در اين مورد بازخواست نخواهيد شد.
اين روايت در ادامه آيه فوق، بدان معناست كه خداوند به مشركان ميگويد اگر ميخواهيد بدانيد پيامبران پيش از محمد(ص) هم بشر بودند، از اهل ذكر يعني از خود پيامبر(ص) بپرسيد، و حال بحث آنست كه كفار قريش محمد(ص) را به عنوان پيامبر قبول نداشتند تا سخن او را بپذيرند. سئوال اينست كه جمع روايت و آيه چگونه ممكن است؟
راه حل پيشنهادي علامه طباطبايي براي رفع اين تناقض كه از به عنوان جري و تطبيق مينامد، اينست كه در تفسير آيه، در مرحله نخست مراد از اهل ذكر نه ائمه هستند و نه خود پيامبر بلكه منظور همان علماء يهود هستند يعني به مشركان ميگويد به علماء يهود مراجعه كنيد و از او بپرسيد كه آيا موسي(ع) بشر بود يا نه؟ ولي از اين آيه يك پيام كلي بدست ميآيد به اين بيان كه در هر مسأله و در هر زمان به متخصص آن مراجعه كنيد، و در زمانهاي بعد از پيامبر كه فرق و مذاهب اسلامي شكل گرفتند و اختلاف نظر در مسائل عملي و اعتقادي مسلمانان پديدار گشت، زراره از امام باقر(ع) سئوال ميكند كه آيا بايد از شما سئوال كنيم، حضرت هم ميفرمايند بله ما اهل ذكر و متخصص در مسائل ديني هستيم. و اين در مورد خاص و مشركان جلسه مخفيانه نميباشد بلكه از آيه يك قاعده كلي را استفاده ميكند. و اين را جري مينامد، يعني جاري كردن آن از فضاي خودش به موارد مشابه، و تطبيق كند به مصاديق ديگر.
[1] . اين عدد تقريباً مورد توافق شيعه و سني است، البته روايت مورد نظر كه اين عدد در آن ذكر شده داراي ضعف سند است ولي به عنوان مقبوله مورد توافق است، و گفته شده كه از تعداد صد و بيست و چهار پيامبر، صد و بيست و سه هزار و ششصد و هشتاد و هفت نفر از آنها به مقام رسالت نرسيدند و تنها 313نفر از ايشان به مقام رسالت رسيدند و تعداد 5نفر از اين 313نفر نيز پيامبران اولواالعظم بودند، كه البته اين اعداد چيزي نيست كه با عقل و دليل بدست آيد، بلكه عددي است كه در عالم واقع شده و تنها زماني پذيرفتني است كه از طرف معصومي به ما رسيده باشد.
[2] اما تفاوت نبي و رسول در آنست كه رسول كسي است كه وحي را هم از طريق شنيداري دريافت ميكند و هم از طريق ديداري، يعني ملك را هم ميبيند و هم صدايش را ميشنود و به تعبير ديگر هم چشم برزخي دارد و هم گوش برزخي، اما نبي چشم برزخي كه ملك را ببيند ندارد و تنها صداي ملك را شنيده و وحي را به صورت شنيداري دريافت ميكند. تفاوت ديگر نبي و رسول در آنست كه نبي مسئوليت تبليغ ندارد اما رسول مسئوليت و وظيفه تبليغ و ترويج رسالت خود را دارد. پيامبران اولواالعظم نيز به پيامبران صاحب شريعت گفته ميشود كه مكمل يكديگر و نسخ كننده شريعت يكديگر بودند، و نسخ به اين معنا كه شريعت جديد، شريعت قبلي را تأييد و تكميل ميكند پس با آمدن پيامبر صاحب شريعت جديد، زمان استفاده از شريعت قبلي تمام شده و بندگان بايد بر مبناي شريعت جديد كه كاملتر از شريعت پيشين است، عمل نمايند تا روانه بهشت شوند، بر اين اساس زمان رسالت پيامبران صاحب شريعت قلههاي پيشرفت بشريت محسوب شده و امكان ندارد دو پيامبر صاحب شريعت در يك زمان حضور داشته باشند و بين آنها صدها سال فاصله است.