« فهرست دروس

درس تفسیراستاد رستمی

90/11/12

بسم الله الرحمن الرحیم

منهج و اتجاه تفسيري

 منهج و اتجاه تفسيري
 شما حتماً به گوشتان خورده است كه روش فلان مفسر مثلاً روش تفسيري روايي است، مثلاً صاحب تفسير البرهان روش تفسيري آن روايي است، تفسير نورالثقلين ابن جمعه هويزي روش آن روايي است، گاهي ميگويند گرايش فلان مفسر عرفاني است. فرق بين روش تفسيري و گرايش تفسيري چيست؟ اگر خواسته باشيم عربي كنيم فرق بين منهج تفسيري (منهج يعني روش و جمع آن مناهج است) و اتجاه تفسيري (اتجاه يعني گرايش و جمع آن اتجاهات است) چيست؟ روش تفسيري به اين برميگردد كه مفسر براي تفسير خودش به چه منبعي مراجعه ميكند، از چه منابعي براي تفسير آيات استفاده ميكند يك وقت شما ميگوييد من فقط به روايت مراجعه ميكنم ولي يك وقت هم هست ميگوييد نه، روايت يك منبع است يك منبع هم لغت است، عقل است، سياق است، منبع تفسيري شما كه تفسير آيه را به آن ارجاع ميدهيد. شما روش تفسيري خود را بر اساس منابعي كه به آن مراجعه ميكنيد تنظيم ميكنيد. شما از همان منابعي كه ديگران استفاده ميكنند استفاده ميكنيد ولي پيش فرضها و گرايشهاي فكري و ذهني كه خود مفسر دارد قبلاً روي يك چيزي بيشتر كار كرده است بيشتر كتابهاي عرفاني خوانده است گرچه آنها را هم نميخواهد در اين آيه دخالت دهد ولي خود به خود آن ذهنيت عرفانياش از همين روايت، از همين لغت، از همين منبع يك ديد عرفاني پيدا ميكند، اين را گرايش ميگوييم، يعني گرايش مفسر عرفاني است نه اينكه روش او عرفاني است، چون منبع او عرفاني نيست منبع او همان روايت، يا همان لغت است، بلكه اطلاعات قبلي مفسر كه قبلاً روي چه چيزهايي كار كرده باشد چون دخالت ميكند در تفسير مفسر لذا ميگويند گرايش مفسر.
 مثلاً اين آيه قرآن را در سوره عبس نگاه كنيد: «فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ» (سوره عبس، آيه24).
 ترجمه تحت الفظي آيه: فَل‌ْ = "پس بايد"؛ يَنظُر = "نگاه كند" (فعل امر است)؛ الْإِنسَان = الف و لام استغراق يعني همه انسانها؛
 ترجمه آيه: (پس بايد نگاه كنند همه انسانها به غذايش)
 در روش تفسيري منابعي همچون لغت، سياق، روايت و عقل مورد استفاده قرار ميگيرند، در لغت نگاه ميكنيد كه فاء يا لام به چه معناست، يا اين كه ينظر به چه معناست و نَظَرَ از چه بابي است؟ و يا لغت انسان را استخراج ميكنيد و... شما همه اين كارها را ميكنيد، اما اگر ذهنيت شما فقهي باشد، يعني اطلاعات قبلي شما برگرفته از رشته فقه و مباني حقوق باشد، خود به خود اين ذهنيت اثر گذاشته و برداشت شما از اين عبارت اين خواهد بود كه منظور خداوند آنست كه انسان بايد به غذايش نگاه كند كه حلال است يا حرام؟ و اگر حلال است آنرا بخورد و اگر حلال نيست از آن استفاده نكند. به اين مطلب گرايش گفته ميشود. و از آنجا كه كار فقه تشقيق شقوق است فلذا [مفسر با گرايش فقهي] شروع ميكند به اگر اگر كردن و درست كردن مسأله (: اگر من فهميدم اين غذا حرام است آيا موظفم به ديگران هم اطلاع بدهم؟) (: اگر فهميدم اين غذا حرام است خودم نميتوانم از آن استفاده كنم اما آيا ميشود آن را به كودك خوراند؟) (: حكم آن در مورد كودك نزديك به بلوغ چيست؟) (: حكم آن در مورد كودك كافر چيست؟) و ساير مسائل از اين قبيل از حرمت و حليت و پاكي و نجاست و غيرذلك از احكام خمسه تكليفيه كه در مباحث فقهي مطرح است. و در ادامه شروع ميكند به پاسخگويي. البته وقتي از فقيه سئوالي ميكنيد هيچگاه يك جواب نميدهد، چرا كه فرد فقيه بايد داراي ذهني جوال باشد به اين معنا كه احتمالات گوناگون را در نظر بگيرد، مثلاً وقتي به او ميگوييد من متوجه شدم فلان غذا نجس است آيا بايد به ديگري هم بگويم كه آن غذا نجس است يا نه؟ در پاسخ به شما نخواهد گفت بگوييد يا نگوييد، بلكه خواهد گفت در شرايط مختلف فرق ميكند، اگر ميهمان هستيد لزومي ندارد به ساير ميهمانها بگوييد، مگر آن كه افراد خانوادهتان نيز همراه شما باشند، اما باز هم در همان مجلس نبايد بگوييد بلكه وقتي از آن جا خارج شديد بايد به آنها اطلاع دهيد تا دهان خود را بشويند. اما اگر صاحبخانه هستيد موظفيد به ميهمانان اطلاع دهيد اين غذا نجس است.
 تمامي مطالب فوق را مفسر بيان نمود اما هيچ يك از آنها از لغت قابل استخراج نبود بلكه در هيچي لغتي چنين مطالبي نوشته نشده است،‌ فلذا اين تفسير ذكر شده براي آيه از يك منبع لغوي بدست نميآيد، بلكه از يك گرايش فقهي حاصل ميشود. پس اشتباه است كه گفته شود روش اين مفسر روش فقهي است چرا كه روش او در تفسير همانند ساير مفسرين استفاده از ابزاري چون لغت و سياق و روايت است.
 حال اگر همين آيه را در اختيار مفسري كه داراي گرايش اخلاقي (تمامي ذهنيات او از حوزه اخلاق نشأت گرفته) است قرار دهيم، از همان ابزار لغت و غيرذلك بهره ميبرد اما بلافاصله ميگويد آيه «فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ» يك دستور اخلاقي است، به اين معنا كه وقتي انسان در جايي مشغول غذا خوردن است بايد به غذاي خود نگاه كند (يعني به غذاي ديگران نگاه نكند) و از مصاديق بداخلاقي است كه انسان در هنگام صرف غذا، به غذاي ديگري نگاه كند و ببيند او چه ميخورد.
 يقيناً متن آيه مبين هيچ يك از مطالب فوق نيست، بلكه گرايش ذهني هر يك از مفسرين سمت و سوي مطالب فوق را تعيين ميكند.
 حال اگر همين آيه در اختيار يك پزشك مسلمان (متخصص تغذيه) قرار گيرد، تفسير او از اين آيه اشاره به يك اعجاز علمي است مبني بر اين كه زماني كه انسان غذا ميخورد اگر به غذايش نگاه كند پيام مناسب به مغز او ارسال و منجر به افزايش اشتهاء و ميل به خوردن و تحريك غدد بزاقي در او ميشود، ترشح غدد بزاقي و فعاليت مناسب دستگاه هاضمه نيز باعث هضم مناسب غذا ميشود كه سلامتي انسان را در پي دارد. فلذا آيه24 سوره عبس نگاه كردن به غذا و پرهيز از پرداختن به كارهاي ديگر (تماشاي تلويزيون و صحبت كردن) هنگام صرف غذا يك دستور تغذيهاي براي سلامتي جسم انسان است. و اين از مصاديق اعجاز قرآن به شمار ميرود. در اينجا گرايش علمي (علم به معناي تجربي) مفسر او را متوجه اين معنا نمود.
 حال اگر آيه24 سوره عبس را در اختيار يك متكلم يا فيلسوف [1] قرار دهيم، از آنجا كه گرايش و ذهنيت متكلم بدنبال اثبات آيات و نشانههاي خداوند است، فلذا دستور آيه بر نگاه كردن به غذا را چنين تفسير ميكند كه انسان بايد به غذاي خود نگاه كند از آن جهت كه غذا هم آيه و نشانهاي از آيات و نشانههاي خداوند است. به بيان ديگر براي اثبات وجود خداوند نياز به وقوع اتفاقات عجيب و قريبي همچون حركت كوه يا سخن گفتن درخت نيست، بلكه همه آنچه در اين عالم وجود دارد از وجود خود انسان گرفته تا كهكشانها و اجرام آسماني و حتي همين غذا نيز نشانهاي از وجود خداوند است. مثلاً براي توليد نان كشاورز تنها بذر پاشيد و دانه گندم را زير خاك نمود و زمين را آبياري نمود، حال چگونه است كه از دل خاك از ميان دانه گندمي پوسيده و برخلاف جاذبه زمين خوشه گندم ميرويد و بالا ميآيد، در اين ميان قطعاً نيرويي معنوي وجود دارد كه باعث رشد گياه شده و از يك دانه گندم صدها دانه ديگر توليد شده است (به قول سعدي: ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دركارند تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري) پس با نگاه به نان ميتوان پي به وجود خداوند برد. يعني در پشت اين نان خدايي بوده تا خدايي كند تا اين كه يك دانه گندم تبديل به نان شود. (اين هم تفسير فلسفي و كلامي از اين آيه بود)
 حال اگر اين آيه را در مقابل يك فردي كه گرايش عرفاني دارد قرار دهيم، با وجود اين كه دغدغه ذهني يك عارف اثبات وجود باطن براي همه محسوسات و ظواهر است (مثل اين كه همين ميوهاي كه در اين جهان قابل رؤيت است و داراي ظاهري است، در برزخ داراي باطني است كه بسيار گواراتر و مطلوبتر از پوسته ظاهري قابل رؤيت در اين جهان است)، در اينجا ميگويد اين قرآن ظاهري دارد پس بايد بدنبال باطن اين آيه بود و حال كه خداوند ميفرمايد انسان بايد به طعام خود نگاه كند مقصود آنست كه انسان همانطور كه جسم و ظاهري دارد، داراي روح هم هست و بايد به غذاي روحي كه به باطن و روح خود ميخوراند دقت نمايد. غذايي كه انسان به روح خود ميخوراند همان علم است كه باعث رشد و بزرگ شدن روح ميشود و شخصيت انسان را ميسازد. (آدمي فربَه شود از راه گوش[شنيدن] حيوان فربَه شود از راه نوش) بر اين اساس انسان نبايد هر كتابي را بخواند و بايد مطالبي را بخواند كه ظرفيت هضم و درك آن را داشته باشد. اتفاقاً اين تفسير در حديث معتبري از امام باقر(ع) آمده است، در زمان امام باقر(ع) كه به سبب جنگ امويان و عباسيان فرصتي براي شكلگيري فرقههاي مختلف فكري و اعتقادي بوجود آمده بود و افرادي در كلاس درس و بحث آنها شركت ميكردند، فردي به امام مراجعه كرد و مقصود از طعام در اين آيه را سئوال كرد، ايشان فرمودند «علمه الذي يأخذه ممن يأخذه» (بحارالأنوار، مجلسي، ج2، ص96). يعني انسان بايد ببيند در درس چه كسي حاضر ميشود و چه چيز را فرا ميگيرد.
 خلاصه بحث: سئوال اين بود كه مكتب تفسيري فلان مفسر چيست؟ و آن گونه كه گفته شد مكتب تفسيري از دو مؤلفه تشكيل ميشود، يكي اين كه روش مفسر چيست، به اين معنا كه در تفسير از كدام منابع استفاده ميكند و به آنها ارجاع ميدهد. يك مفسر شيعي از لغت و روايت به عنوان منبع استفاده ميكند اما از روايات پيامبر(ص) و ائمه معصومين(عليهم السلام) استفاده ميكند و روايات ابن عباس و ابوحريره و سايرين از صحابه را حجت نميداند بلكه به گاهي عنوان مؤيد از آنها بهره ميبرد. اما اگر مفسر سني باشد در روش تفسيري خود علاوه بر استفاده از لغت، از روايت نيز استفاده ميكند اما روايات پيامبر(ص) و اقوال مربوط به صحابه. فلذا روش مفسرين شيعي، حنفي، اشعري، معتزلي و... با يكديگر متفاوت است.
 اما در يك روش تفسيري يكسان، مثلاً روش تفسيري سني، ممكن است گرايش مفسرين يكسان نباشد، گرايش يكي فقهي و ديگري اخلاقي، عرفاني و يا فلسفي و گرايشات ديگري همچون علمي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي باشد. (: فلينظر الإنسان إلي طعامه، يعني انسان به غذاي خود نگاه كند كه چقدر از آن اسراف نموده است)
 حال اگر بخواهيم تفسير دو مفسر را با هم مقايسه كنيم (: آراء تفسيري علامه طباطبايي و سيدقطب را)، در گام اول بايد ببينيم آيا مكتب تفسيري آنها يكسان است يا نه، يعني روش تفسيري و گرايش آنها يكي هست يا نه، روش سيد قطب آنست كه به روايت و اقوال صحابه مراجعه ميكند و حال آن كه علامه اقوال صحابه را حجت نميداند، پس روش آنها با يكديگر متفاوت است. اما سيدقطب و طنطاوي داراي روش تفسيري يكسان هستند، ولي گرايش تفسيري آنها متفاوت از يكديگر است، گرايش تفسيري سيد قطب سياسي اجتماعي است در مقابل گرايش تفسيري طنطاوي علمي (تجربي) است. سيد قطب به تعبير خودش بيشتر مسلمانان را به سمت تشكيل حكومت اسلامي هدايت ميكند اما طنطاوي بيشتر مسلمانان را به علم اندوزي و كسب دانش سوق ميدهد.
 از آنجا كه بناست در اين درس به تفسير آيات اعتقادي بپردازيم فلذا بايستي همانند يك متكلم عمل كنيم. در اين جا ما پذيرفتهايم كه قرآن كلام خداست و حال بدنبال آن هستيم كه اعتقادات و انديشههايمان را در توحيد و ساير مباحث اعتقادي از قرآن استنباط و استخراج كنيم. مثلاً از همين قرآن معتزله يك نوع برداشت كردهاند و رفتهاند به سمت آزادي مطلق انسان، اشاعره از همين آيات جبر را فهميدهاند و هيچ اختياري براي انسان قائل نشدهاند. شيعه نيز از هيمن آيات لاجبر و لاتخيير را برداشت ميكند.
 البته ممكن است در مباحث، غير از مسائل اعتقادي، گاهي مسائل فقهي و اخلاقي و غيرذلك هم مطرح شود اما ديدگاه اصلي، ديدگاه متكلمانه در تفسير آيات خواهد بود.
 بحث گرايشات تفسيري از آن جهت در اين جلسه منقح شد كه در ذيل تفسير آيات اعتقادي به اين نكته نيز توجه كنيد كه از اين آيات آيا ميتوان گرايش تفسيري ديگري غير از گرايش كلامي داشت يا نه.
 در گرايشات تفسيري كه در اين جلسه براي آيه24 سوره عبس مطرح شد نميتوان گفت يكي صحيح يا غلط است بلكه همه آنها صحيح ميباشد. البته اين زماني است كه حجيت سياق را در روش تفسيري خود نپذيرفته باشيم.
 توضيح اين كه در روش، يكي از منابع براي تفسير سياق است، سياق به اين معناست كه در تفسير قبل و بعد آيه را مورد دقت نظر قرار دهيم. اين كه سياق به عنوان يك منبع تفسيري حجت است يا خير داراي بحث مفصلي است. علامه طباطبايي از جمله كساني است كه به سياق بسيار اهميت ميدهد. اما كساني هستند كه سياق را به عنوان منبع نميپذيرند و ميگويند كه با توجه به اين كه آيات به ترتيب موجود مصحف نازل نگرديدهاند پس نميتوان سياق سوره را حجت دانسته و بر مبناي آن تفسير نمود. و سياق سوره تنها زماني حجت است كه بتوانيم اثبات كنيم كل سوره با هم و در يك مرحله نازل شده است.
 گروهي البته از سياق سوره نيز فراتر رفته و قائل به تناسب سور هستند، يعني بر اين عقيدهاند ترتيب سورهها و قرار گرفتن آنها پشت سر هم داراي يك تناسبي است.
 حال اگر سياق را پذيرفتيم، تفاسير ارائه شده از آيه را كه بر مبناي گرايشات مختلف تفسيري بيان شد با سياق آيات قبل و بعد از آيه24 بررسي ميكنيم و در اين جاست كه تفسير ارائه شده بر مبناي برخي گرايشات پذيرفته ميشود و برخي ديگر نادرست خواهد بود. آيات بعدي آيه24 عبارتند از: «أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاء صَبًّا. ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا»(سوره عبس، آيه25 و 26).
 (انسان بايد به غذايش نگاه كند، ما از آسمان آب را فرو ريختيم. سپس زمين را شكافتيم). سياق آيات نشان ميدهد كه تفسير برخواسته از گرايش كلامي صحيح است. يعني انسان از نگاه كردن به غذا بايد به وجود خدا پي ببرد.


[1] . فرق بين فلسفه و كلام: يك متكلم پيش فرضي را به نام دين پذيرفته و براي دفاع از باورهاي خود و تثبيت آن براي ديگران استدلال ميكند (باورهايش را استدلالي ميكند). اما فيلسوف كسي است كه هيچ پيش فرضي نداشته و با ذهنيت خالي شروع و پيش ميرود تا اين كه ببيند به كجا ميرسد، از آنجا شروع ميكند كه آيا من هستم؟ آيا آنچه از اجسام ميبينم حقيقت دارد يا تصور و خيال است؟ آيا موجودات براي به وجود آمدن نياز به يك قدرت مادي دارند يا بوسيله يك قدرت معنوي فرامادي وجود يافتهاند؟ و به همين طريق ادامه ميدهد تا اين كه ببيند به خدا ميرسد يا نه.
logo