1404/10/24
بسم الله الرحمن الرحیم
روایت دعائم الاسلام/مقدمه /المكاسب المحرمة

موضوع: المكاسب المحرمة/مقدمه /روایت دعائم الاسلام
حدیث اخلاقی
جملهای از حضرت امیر ع در حکمت پنج از نهج البلاغه وجود دارد که بخشی از این حکمت را در جلسه قبل بیان کردیم و دو فراز از آن باقی مانده بود. میفرماید: صَدرُ العَاقِلِ صُندُوقُ سِرّهِ[1] ؛ سینه خردمند صندوق راز او است. خداوند متعال رازداری را به عنوان یک هنر معرفی میکند و کسی که رازدار نباشد، هنرمند نیست. نباید اسرار را به هر کسی گفت. حفظ اسرار هنرمندی میطلبد. این سینه که رازدار باشد، بسیار ارزشمند است. صندوق محلّ نگهداریِ اشیاء قیمتی است. در زمانهای گذشته اموری که قیمتی نباشند را در صندوق قرار نمیدادند و هرقدر آن شیء قیمتیتر بود، صندوق خاصتری را به آن اختصاص میدادند لذا برای طلا صندوق کوچکی را در نظر میگرفتند. سینه انسان جای اشیاء قیمتی است و به همین جهت در روایت آمده است که قلب المؤمن عرش الرحمان[2] ؛ لَا يَسَعُنِي أَرْضِي وَ لَا سَمَائِي وَ لَكِنْ يَسَعُنِي قَلْبُ عَبْدِيَ الْمُؤْمِن[3] .
در ادامه حضرت امیر میفرماید: وَ البَشَاشَهُ حِبَالَهُ المَوَدّهِ. خوشرویی دامِ دوستی است. اگر انسان میخواهد دوستی بگیرد و او را در مسیر حفظ کند، باید حشّاش و بشّاش باشد لا بعباس و لا بجسّاس. این امور را در جلسات قبل توضیح دادیم اما در ادامه میفرماید: وَ الِاحتِمَالُ قَبرُ العُیُوبِ. احتمال به معنای بردباری و تحمل است. تحمل و حلم از صفات برجسته انسانی است و کسانی که صبر و تحمل ندارند از فضائل بهرهمند نمیشوند لذا کسانی که میخواهند در این مسیر گام بردارند، باید صبور و بردبار باشند.
حلم، آثار بسیار زیادی دارد. حلم و صبر انسان باعث میشود که بخشی از عیوب انسان ظهور نکند و بلکه باعث میشود که انسان گوری را برای عیوب خود بکَند و آنها را دفن کند. صبر به نوعی گورکَن عیوب است. این عبارت نیاز به تأمل زیادی دارد. گاهی شما عصبانی میشوید و در نتیجه حرکاتی از شما بروز میکند که آثار خوبی ندارند. اگر انسان به باطنِ عیوب توجه پیدا کند، متوجّه بوی تعفّن از آنها میشود و تمام عیوب و گناهان همین بو را دارند. کسانی که اهل معنا هستند، تا حدی متوجه این تعفن میشوند. انسان میتواند بخشی از این عیوب را بپوشاند. اگر این عیوب بروز پیدا کنند، برای خود انسان و برای دیگران وبال ایجاد میکنند.
اگر در مقابل حرف دیگران، تحمّل نداشته باشید و عصبی شوید، عیوبی از شما بروز میکند. برای آنکه آن عیوب از شما بروز پیدا نکنند، صبر کنید و سکوت کنید. در دعواهای خانوادگی بسیار پیش میآید که با سکوت نکردن، مشکلات زیادی پدید میآیند و لذا انسان لازم نیست سخنی بگوید و بهتر است که ساکت باشد و این سکوت به خود انسان و اطرافیان او نفع میرساند.
حلم میتواند گوری برای عیبهای خود انسان و همچنین برای عیوب دیگران باشد. حلم نداشتن باعث بروز عیوب خود انسان و یا بروز عیوب دیگران میشود البته در صورتی که دیگران تحمل حرف شما را نداشته باشند. بهترین راه برای پوشاندن عیوب خود و دیگران، تحمل کردن است لذا حضرت میفرماید و الاحتمال قبر العیوب.
در ادامه میفرماید: وَ مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُ عَلَیْهِ.[4] هر کس از خود راضی باشد، ناراضیهای او زیاد خواهد بود چون اگر کسی از خودش راضی باشد، همه چیز را برای خود میخواهد و در نتیجه طبعا دیگران از او ناراضی خواهند بود.
این امور بیانگرِ راهکارهای عملی در زندگی هستند. ما چرا از کارِ خود راضی باشیم؟ گاهی من از درس خود راضی هستم و فکر میکنم که به گونهای بیان میکنم که هیچ کسی اینطور بیان نمیکند. خدا این بیان را به شما داده است لذا باید قدردان باشید و از آن حسن استفاده را داشته باشید و ناشکری نکنید و همه اینها را لطف الهی بدانید. اگر این لطف و منت الهی نبود، شما نمیتوانستید قدم از قدم بردارید. من به این عبارت از دعای صباح توجه دارم و از آن لذت میبَرم، ِ إِلَهِي إِنْ لَمْ تَبْتَدِئْنِي الرَّحْمَةُ مِنْكَ بِحُسْنِ التَّوْفِيقِ فَمَنِ السَّالِكُ بِي إِلَيْكَ فِي وَاضِحِ الطَّرِيق[5] .
روایت دعائم الاسلام
مروری بر مباحث گذشته
ما درباره روایتِ کتاب دعائم که سومین روایت در ابتدای کتاب مکاسب از شیخ بود، عرض کردیم که مرحوم شیخ این روایت را به جهت به دست آوردن یک ضابطه کلی برای حرمت تکسب به حرام، مطرح کردند. گفتیم این کتاب نوشته شخصی به نام قاضی نعمان است که برخی او را سنی میدانند که قابل دفاع نیست. بله او در زمانی سنی مذهب بود اما شیعه شد و قطعا شیعه بوده است. اما شیعه اسماعیلی یا شیعه دوازده امامی؟ اقوالی مطرح بود که در جلسه قبل بیان کردیم.
گفتهاند قاضی نعمان در حکومت اسماعیلی قرار داشت و چهار دوره از خلافت اسماعیلی را درک کرد و لذا امکان ندارد که اسماعیلی نباشد.
اما صِرف استبعاد و بعید دانستن، مشکلی را حل نمیکند. از طرف دیگر گفتهاند که قاضی نعمان در کتاب خود روایتی را از امامان بعد از امام صادق ع نیاورده است. از طرف دیگر گفتهاند در کتاب او فتاوایی بر خلاف فتاوای علمای شیعه وجود دارد. برخی مستند به این ادله، درصدد اثبات اسماعیلی بودن قاضی نعمان و حتی عدم وثاقت او برآمدند. در برخی از نوشتهها و کتب دیدم که در مورد اصل کتاب و هم در مورد وثاقت قاضی نعمان، مناقشه کردهاند.
ما عرض کردیم که قرائنی برای شیعه دوازده امامی بودنِ او وجود دارد. مرحوم محدث نوری مفصل درباره وثاقت او سخن میگوید و بلند مرتبه بودن شخصیت قاضی نعمان را عدهای از بزرگان مثل علامه مجلسی و محدث نوری و سید بحر العلوم ذکر کردهاند و در کلمات خود، از صاحب دعائم، تعریف و تجلیل کردهاند.
اشکال به محتوای کتاب دعائم و پاسخ به آن
در خصوص این مطلب که قاضی در کتاب دعائم، روایتی را از ائمه بعد از امام صادق ع نقل نکرده است، نکاتی وجود دارد. محدّث نوری میفرماید ایشان به زیرکی در کتاب خود از ائمه بعد نیز نقل کرده است مثل مواردی که سند روایت را به «ابوجعفر» منتهی میکند و با توجه به سلسله راویان معلوم میشود که مراد از «ابوجعفر» امام جواد ع است. همچنین روایاتی را از «أبی الحسن» نقل میکند که با توجه به سلسله روات، مراد از آن، حتما امام هشتم ع است.
برخی اصرار دارند به اینکه احتمال دارد در این روایات، اشتباه مؤلف رخ داده باشد و لذا روایتی از ائمه بعد از امام صادق در این کتاب نقل نشده است.
کتابِ دعائم، مشتمل بر دو بخش است. این کتاب، از تراث فقهی شیعه است که مشتمل بر فتاوا و روایات در قالب ابواب. در ابتدای کتاب در صفحه 6، روایتی از امام باقر ع نقل شده است که میگوید «اسلام بر هفت ستون استوار است». همین نقل را دلیل بر اسماعیلی مذهب بودن قاضی دانستهاند چون این هفت ستون منطبق بر باور اسماعیلیون است. شاید نقل این روایت، از روی زیرکی و زرنگی باشد. روایت از امام باقر ع داریم با این دو محتوا که «بنی الاسلام علی خمس»[6] و «بنی الاسلام علی سبعة دعائم». نقل این مطلب نمیتواند قرینه و دلیلی بر اسماعیلی بودن او باشد. زیرکی قاضی نعمان بوده است که در آن منطقه و در آن بلاد اسلامی حضور داشته است و خلیفه به دلیل شناختِ عظمتِ علمی او از او درخواست میکند که کتابی را منطبق بر نظرات تشیع بنویسد. ایشان به دستگاه وارد میشود و جایگاه او کم کم ارتقا پیدا میکند تا به قاضی القضات میرسد.
اموری که ذکر میکند همان اموری هستند که در روایات شیعه مفصل وارد شدهاند از ولایت و طهارت و صلات و زکات و صوم و حج و جهاد. ما در بحث جهاد، تقریبا همه روایات جهاد را خواندیم و یقینا جهاد از ارکان است. جلد اول از دعائم بر اساس این هفت ستون به بحث پرداخته است و جلد دوم بر اساس مباحث دیگر تنظیم شده است مثل احکام بیع و اطعمه و اشربه و حدود و دیات و قضاء.
بله برخی فتاوای منطبق بر آراء اسماعیلیه در این کتاب مطرح شده است و از طرح از باب تقیه بوده است چون اسماعیلیون بسیار تند بودهاند و اگر متوجه اثناعشری بودنِ قاضی نعمان میشدند یقینا با او برخورد میکردند البته نه مثل برخورد با قاضی نور الله شوشتری در هند.
صحّت روایات دعائم در نظر قاضی نعمان
قاضی نعمان میگوید ما روایاتی را در این کتاب ذکر کردهایم که صحیح بودن آنها در نظر ما ثابت شده است؛ نقتصر فيه على الثابت الصحيح مما رويناه عن الأئمة من أهل بيت رسول الله ص من جملة ما اختلفت فيه الرواة عنهم في دعائهم الإسلام و ذكر الحلال و الحرام و القضايا و الأحكام[7] . در اینجا برخی اشکال گرفتهاند به اینکه امکان دارد مبانی تفاوت داشته باشد. بله مبانی حدیث شناسی و رجال شناسی ممکن است متفاوت باشند و ممکن است مبنای صاحب دعائم مورد پذیرش یک یا چند فقیه نباشد و این اشکالی ندارد.
بررسی وثاقت قاضی نعمان
برخی معتقدند که ایشان ثقه نیست و توثیق خاص و عامی برای او وجود ندارد. لکن علامه مجلسی و سید بحر العلوم و محدّث نوری دقت زیادی در مورد ناقلین روایات داشتهاند و ایشان را ستودهاند. ما قدحی در خصوص قاضی نعمان ندیدهایم و تنها قدح، اسماعیلی بودنِ او است. در خصوص مورد اعتماد نبودن و محدّث و فقیه نبودنِ او هیچ مطلبی ذکر نشده است و لذا از این جهت جایگاه علمی هیچ تردیدی در مورد این شخصیت وجود نداشته است. و به همین جهت ما میتوانیم حتی بیشتر از مؤیّد بپذیریم. برخی گفتهاند با توجه به اشکالات، صرفا روایات دعائم را میتوان به عنوان مؤید پذیرفت. مرحوم شیخ روایت دوم و سوم و چهارم را به جهتِ تراکمِ ظنون ذکر کردهاند و ما میتوانیم با توجه به تراکم ظنون، از روایت دعائم قواعد و ضوابط کلی استخراج کنیم و از آنها در مباحث مکاسب محرمه استفاده کنیم مثل «منفعت محلله معتده».
سوال: اگر سابقه مالکی بودنِ قاضی نعمان را میدانستند و او را به عنوان قاضی پذیرفتهاند، پس مشخص میشود که اسماعیلیون تند نبودهاند.
جواب: نه، اسماعیلیون شیعه شدنِ قاضی نعمان را میدانستند.
سوال: در زمان حاضر، اگر کسی به مدت طولانی سنی مذهب بوده باشد و سپس شیعه شود، شیعیان نمیپذیرند که قاضیِ آنها بشود لذا یا اسماعیلیان تند نبودهاند و یا اصلا دوازده امامی نشده است.
جواب: چند نکته در این جا وجود دارد. تفاوتهای زیادی بین دو عصر و زمان وجود دارد. در زمان حاضر، اگر شخصی نظری بر خلاف فتوای رایج فقها مطرح کند، طرد میشود و به او اجازه صحبت در جلسات نمیدهند تا چه رسد به اینکه سابقا سنی مذهب بوده باشد و سپس شیعه شده باشد. اما در آن زمان اصلا چنین برخوردی با او نداشتهاند. اینکه قاضی در چه زمانی شیعه شده است، معلوم نیست. آیا در زمان تغییر حکومت، شیعه شده است یا سابق بر آن؟ معلوم نیست. اما چون یک شخصیت علمیِ مطرح بوده است و کتب بسیار مهمی درباره مذهب تشیع نوشته بوده است، همگان شیعه بودن او را پذیرفته بودند لذا خودِ فاطمیون از او درخواست کردند که فقهی بر اساس نظریات شیعه بنویسد چون قبل از حکومت اسماعیلیون، قوانین بر اساس فقه حنفی تنظیم شده بودند. جامعه آن زمان، قاضی را به عنوان یک نویسنده زبردست و فقیه و عالمِ بزرگ پذیرفته بودند. ایشان کتب متعددی در رابطه با اهل بیت ع و دشمنان اهل بیت ع و مخالفین مینویسد.
از طرف دیگر، قاضی نعمان حتی یک کلمه از اسماعیل و جانشینان او نقل نکرده است و این نشان دهنده زیرکی او است. برخی از آقایان گفتهاند کتاب دعائم آنقدر گران سنگ است که میتوان از آن در مباحث غیر از فقه استفاده کرد اما در فقه به جهت ارسال روایاتِ این کتاب، نمیتوان از آن استفاده کرد. لکن مگر غیر فقه و عقائد سطح پایینتر یا اهمیت کمتری از فقه دارد؟ این مطلب نشان میدهد که سطح این کتاب آنقدر بالا است که هیچ اشکالی در حوزه اعتقادات و غیر فقه به آن وارد نیست. اینکه امام باید منصوص باشد و عصمت و علم لدنی داشته باشد، در این کتاب مطرح شده است.
حکومت فاطمی، باطنی گرا بود و نسبت به مخالفین حساسیت داشت. در مجموع با توجه به مجموعه قرائن، به نظر میرسد که قاضی نعمان شیعه اثناعشری بوده باشد.
شاگرد: هم اکنون در بسیاری از کشورهای جهان، افراد مستبصری وجود دارند که مورد تأیید مرجعیت شیعه قرار گرفتند و در جهان از تشیع تبلیغ میکنند.
استاد: بله من افرادی را از این قبیل سراغ دارم. یکی از این اشخاص که من با ایشان در ارتباط هستم، اهل مصر بود و بسیار مورد تکریم مرجع تقلید قرار گرفت.
ان شاء الله در جلسه بعد به متن و دلالت روایت میپردازیم و اشکال مرحوم خوئی را مطرح میکنیم و یک یا دو ملاحظه نسبت به فرمایش ایشان را بیان میکنیم.