1403/07/17
بسم الله الرحمن الرحیم
نوع وجوب جهاد/شرائط وجوب الجهاد /کتاب الجهاد
موضوع: کتاب الجهاد/شرائط وجوب الجهاد /نوع وجوب جهاد
نوع وجوب جهاد
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما در رابطه با وجوب عینی یا کفائی جهاد بود. عرض کردیم که برای وجوب عینی نیازی به دلیل نداریم چون در موارد شک بین وجوب عینی و کفائی، اصل بر عینی بودن وجوب است همانطور که اصل بر تعیینی بودن وجوب در مقابل تخییری است و همچنین اصل بر نفسی بودن وجوب در مقابل غیری است.
در رابطه با وجوب جهاد، همۀ علما اتفاق نظر دارند بر کفائی بودن آن. ادعای اجماع در کتب اهل سنت و شیعه مطرح شده است از جمله در «بدایة المجتهد». صرفا ابن مسیب از علمای اهل سنت قائل به عینی بودن وجوب جهاد شده است و به یک آیه و یک روایت نبوی تمسک کرده است. از عطاء قول به تفصیل نقل شده است که جهاد بر صحابه واجب عینی است و بر غیر صحابه واجب کفائی است. ابن مسیب دو دلیل مطرح کرده است، آیۀ 41 سورۀ مبارکۀ توبه ﴿انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ﴾[1] ما در جلسۀ قبل دلالت این آیه بر مدّعای ابن مسیب را رد کردیم. نقدهای دیگران به این استدلال را نیز نقل کردیم و برخی از این نقدها را نپذیرفتیم از جمله در نقد دلیل مذکور گفته شده است که آیۀ مذکور نسخ شده است و ما این مطلب را نپذیرفتیم. برخی گفته اند یک آیه در سورۀ توبه، 124 آیۀ قرآن را نسخ کرده است و برخی قائل به نسخ 200 آیه از قرآن شدند و برخی حتی نسخ التلاوة را قائل شدند. اما برخی دیگر از علما دایرۀ نسخ را بسیار محدود کردند از جمله مرحوم آیت الله سید رضا صدر قائل به وجود صرفا دو مورد نسخ در قرآن شدند و مرحوم خوئی ره صرفا یک مورد نسخ را پذیرفتند. ما مفصل در جلسۀ 144 از نسخ بحث کرده ایم.
ردّ دلالت آیه 41 سورۀ توبه بر وجوب عینی جهاد
برخی گفتند آیۀ مذکور در خصوص جنگ تبوک بوده است و حکم مذکور در آیه اختصاص به آن جنگ داشته است که جنگ بسیار مهم و بزرگی بوده است و برای پیروزی اسلام بر کفر، اقدام همۀ مسلمین به جهاد واجب بوده است چه دارا باشند و چه نادار، چه پیاده و چه سواره. در جای خود مطرح شده است که جهاد ابتدائی بر برخی افراد واجب نیست مثل کسی که شمشیر ندارد و شخص سالخورده اما در جهاد دفاعی همه باید اقدام کنند تا به حدّ کفایت برسد و پیروزی برای اسلام به دست آید.
البته به نظر ما این جواب نیز صحیح نیست چون در مباحث اصولی مفصل مطرح شده است که «مورد مخصّص نیست» لذا ما الغاء خصوصیت و تنقیح مناط می کنیم.
نکتۀ دیگر این است که این آیه با واجب کفائی سازگار است چون در واجب کفائی نیز وجوب بر همۀ مکلفین است و با اقدام من به الکفایة از بقیه ساقط می شود. برای روشن شدن این مطلب از بیان امیر المومنین ع استفاده کردیم که در کتاب دعائم الاسلام آمده است. ما سابقا نظرات مختلف را در مورد این کتاب و مولف آن مطرح کردیم. حضرت می فرماید: « الْجِهَادُ فَرْضٌ عَلَى جَمِيعِ الْمُسْلِمِينَ لِقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى- ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ﴾ فَإِنْ قَامَتْ بِالْجِهَادِ طَائِفَةٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَسِعَ سَائِرَهُمُ التَّخَلُّفُ عَنْهُ مَا لَمْ يَحْتَجِ الَّذِينَ يَلُونَ الْجِهَادَ إِلَى الْمَدَدِ فَإِنِ احْتَاجُوا لَزِمَ الْجَمِيعَ أَنْ يُمِدُّوهُمْ حَتَّى يَكْتَفُوا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى ﴿وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً﴾ فَإِنْ دَهَمَ أَمْرٌ يُحْتَاجُ فِيهِ إِلَى جَمَاعَتِهِمْ نَفَرُوا كُلُّهُمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّه﴾»[2] جهاد بر همۀ مسلمین واجب است به دلیل آیۀ ﴿کتب علیکم القتال﴾. اگر گروهی از مسلمانان اقدام به جهاد کنند، بقیه می توانند به جهاد نروند با این شرط که نیاز به آنها در جهاد وجود نداشته باشد اما اگر نیاز به آنها باشد، بر همه واجب است که به مجاهدان مدد رسانند تا به حدّ کفایت برسد. اتفاقی که امروزه در جریان است نیز از همین قبیل است. امروزه جنگ با اسرائیل به معنای جنگ با دنیای کفر است لذا همه باید به وظیفۀ خود عمل کنند اعم از کسانی که قدرت نظامی دارند و کسانی که قدرت بیانی دارند. ما می بینیم که عده ای ظالم از تمام قدرت و امکانات خود استفاده کرده اند تا به راحتی انسان ها را بکشند و به مناطق دیگر حمله کنند و بشریت را نابود کنند و حاکمیت جهان را در دست گیرند و به سلطۀ کامل برسند و کسی در مقابل آنها نایستد. لذا در این شرایط جهاد بر همه واجب است و به همین جهت است که مقام معظم رهبری فتوای جهاد را صادر کردند.
«فإن احتاجوا لزم الجمیع أن یمدّوهم حتی یکتفوا» همه باید کمک کنند و امداد رسانند تا به نتیجه برسد. «فإن دهم أمر یحتاج فیه إلی جماعتهم»؛ «دهم أمر» یعنی امری مجاهدان را غافلگیر کند و آنها را دچار مشکل مهم کند. می فرماید اگر امری صورت گیرد که مجاهدان را دچار مشکل کرد به گونه ای که برای حل مشکل نیاز به حرکت و جهاد سائرین باشد، همه باید کوچ و جهاد کنند که خداوند می فرماید ﴿انفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا بأموالکم و أنفسکم فی سبیل الله﴾.
ردّ تمسک به روایت نبوی برای وجوب عینی جهاد
در نهایت به این نتیجه رسیدیم که آیۀ مذکور نمی تواند وجوب عینی جهاد را اثبات کند. اما ابن مسیب به دلیل دیگری نیز تمسک کرده که صاحب جواهر نیز آن را مطرح کرده است و آن حدیث معروف نبوی است که می فرماید: «من مات و لم یغز و لم یحدّث نفسه بالغزو مات علی شعبة من النفاق». معنای روایت: کسی که بمیرد و جهاد نکند و نیت جهاد نیز نداشته باشد، بر شعبه ای از نفاق مرده است. نیت جهاد نداشتن گاهی به این صورت است که اصلا جنگی در طول عمر یک شخص رخ نمی دهد و در عین حال شخص مذکور در نظر دارد که اگر جنگ و جهاد صورت گرفت، در جنگ حاضر نشود و گاهی به این صورت است که شخص قادر به جهاد نیست و در عین حال علاقۀ زیادی به شرکت در جهاد دارد. این حدیث در این بحث اشاره دارد به شخصی که قادر بر جهاد است اما قصد جهاد نمی کند.
ما در گذشته این حدیث را در زمرۀ احادیثی قرار دادیم که به آنها برای اثبات جهاد ابتدائی تمسک شده بود و ما دلالت آن بر وجوب جهاد ابتدائی را رد کردیم و گفتیم این حدیث به هیچ وجه دلالت بر وجوب جهاد ابتدائی ندارد.
ابن مسیب به این حدیث تمسک کرده است برای اثبات وجوب عینی جهاد. این استدلال نیز صحیح نیست به دلیل اشکالاتی: اولا سند این حدیث به هیچ وجه قابل قبول نیست. این حدیث در هیچ کدام از کتب شیعه نیامده است و راوی آن، ابو هریره است که کذب و جعل او بسیار معروف است. اگر این روایت به لحاظ سندی پذیرفته شود، به لحاظ دلالت و معنا پذیرفته نشود چون مراد از این روایت، تشویق بر عزم و جزم به جهاد است یعنی افراد باید این قصد و عزم را داشته باشند که در صورت فراهم شدن میدان جهاد، اقدام لازم را انجام دهند و این از احکام ایمان و شرایط ایمان است یعنی یکی از ارکان ایمان، قصد جهاد است. بیان مذکور از صاحب جواهر است و به نظر ما بیانِ خوبی است و می توان آن را پذیرفت. بنابراین بر فرض صحت سند این حدیث، صرفا اشاره دارد به لزوم عزم بر رفتن به جهاد و دلالتی بر وجوب عینی جهاد ندارد. بنابراین در مجموع دو دلیل مذکور نمی توانند وجوب عینی جهاد را اثبات کنند.
ردّ قول عطاء مبنی بر تفصیل بین صحابه و غیر ایشان
عطاء می گوید جهاد بر صحابه واجب عینی است و بر غیر صحابه واجب کفائی است و سپس نسخ شده است. صاحب جواهر می فرماید این مطلب معلوم البطلان است چون در برخی جنگ ها در زمان حضور پیامبر، صحابه در جنگ حضور نداشتند. کلام عطاء چندان قابل اعتنا نیست لذا ما نیز زمان چندانی را به آن اختصاص نمی دهیم. حتی گفته شده است که ضرورت و اجماع بر خلاف نظر عطاء است.
تفاوت مقدار کفایت بر حسب موارد مختلف
بنابراین ما جهاد را واجب کفائی می دانیم البته کفایت بر حسب موارد متفاوت است. گاهی نماز میت و کفن و دفن واجب کفائی است و گاهی موارد بزرگتر که نیاز به نیروی بیشتری دارد. سابقا گفتیم که در برخی موارد، تکرار عمل امکان ندارد مثل کفن و دفن میت اما در برخی موارد، تکرار ممکن است مثل نماز میت. تشییع جنازۀ مومن با چهار نفر نیز محقق می شود و وجوب کفائی آن نیز در همان حدّ است. اما گاهی وجوب کفائی به جهاد تعلق می گیرد که در این صورت، قلت و کثرت پیدا می کند بر حسب مقدار کفایت. صاحب جواهر می فرماید: «ثم إن الکفایة بحسب الحاجة بکثرة المشرکین و قلتهم و ضعفهم و قوتهم»[3] . گاهی دشمنان بسیار زیاد اند که در این صورت سپاه اسلام باید آرایش جنگی مناسب و فرماندهان جنگی داشته باشد.
ان شاء الله در سال کنونی بحث از جهاد را به پایان خواهیم رساند و البته بحث های متنوعی خواهیم داشت. ما مفصل از جهاد ابتدائی و روایات بحث کردیم و زمان زیادی را به آنها پرداختیم اما مباحث آینده، تنوع موضوعی بیشتری دارد.
ادلۀ وجوب کفائی جهاد
در مورد وجوب کفائی جهاد، چند دلیل اقامه شده است. یکی از ادله، اجماع است که توسط همه ادعا شده است. صاحب جواهر می فرماید: «نعم فرضه على الكفاية بلا خلاف أجده فيه بيننا بل و لا بين غيرنا، بل كاد يكون من الضروري فضلا عن كونه مجمعا عليه»[4] یعنی حتی اجماع مسلمین بر این مطلب وجود دارد و بلکه از ضروریات است تا چه رسد به اینکه اجماعی باشد. بسیاری از دیگر بزرگان نیز در کتب خود ادعای اجماع را مطرح کرده اند.
در کتاب فقه الصادق همین بحث مطرح شده است: «وجوب الجهاد عيني أو كفائي أقول: قد طفحت كلماتهم بأنّ فرض الجهاد (على الكفاية). قال صاحب «الجواهر»: (بلا خلاف أجده فيه بيننا، بل ولا بين غيرنا، بل كاد يكون من الضروري، فضلاً عن كونه مجمعاً عليه، مضافاً إلى المعلوم من سيرة النبيّ صلى الله عليه و آله وأصحابه) انتهى. وعن سعيد بن المسيّب أنّ وجوبه عيني. استدلّ ابن زُهرة والمقداد للأوّل بالإجماع»[5] . بنابراین این ادعای اجماع فراوان در کلمات وجود دارد و نیازی نیست که بیشتر به آن بپردازیم.
دلیل دوم بر وجوب کفائی جهاد، سیره است به این بیان که سیرۀ پیامبر اکرم ص بر این بوده است که وقتی به جنگ می رفتند، همۀ مردم شهر را به جهاد و جنگ نمی بردند و برخی مثل زنان و سالخوردگان و کودکان را معاف همراه نمی کردند. بنابراین طبق سیرۀ پیامبر اکرم ص در زمان جنگ عده ای در شهر می ماندند و شهر را مدیریت می کردند و عده ای نقش پشتیبانی را در جنگ بر عهده داشتند و وارد میدان نمی شدند.
دلیل سوم برای وجوب کفائی جهاد، برخی آیات است. دلیل چهارم، برخی قواعد مثل قاعدۀ لاحرج است که در مورد این قاعده مطالعه ای داشته باشید. اکنون به بررسی آیات می پردازیم. دو آیه مورد بحث است که جلسۀ بعد به آنها خواهیم پرداخت. آیۀ ﴿لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدِينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِينَ دَرَجَةً وَ كُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنى﴾[6] برخی این آیه را مبتلا به تعارض دانسته اند چون در ابتدا می فرماید مجاهدین نسبت به قاعدین تفضل دارند و سپس می فرماید مجاهدین نسبت به قاعدین تفضل به اجر عظیم دارند. آیۀ دیگر مورد بحث، آیۀ نفر است: ﴿وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون﴾[7] .