« فهرست دروس
درس امامت - کتاب المراجعات - استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/10/17

بسم الله الرحمن الرحیم

مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)

موضوع: مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)

بررسی مساله وصایت امیرالمومنین (ع)

پاسخ به اشکالات ابومریم اعظمی

سخن در بررسی و نقد اشکالی بود که ابومریم اعظمی در کتاب «الحجج الدامغات» بر امام شرف الدین در مساله وصیت گرفته بودند. اشکال وی از چند بخش تشکیل شده است که به نقل و نقد آن می پردازیم:

 

استناد به حدیث «کتاب الله و سنتی»

ابومریم می گوید: پیامبر خدا (ص) امت خود را به کتاب خدا و سنت خویش وصیت کرده اند، کما اینکه فرمودند: «ترکت فیکم شیئین لن تضلوا بعدهما، کتاب الله و سنتی و لن یتفرقا حتی یردا علیّ الحوض»[1] .

گفته شد اولا: این حدیث نه در صحیحین و نه در بقیه سنن آمده است. مسند احمد نیز آن را نقل نکرده است. در منابع دیگری هم که نقل شده اعتبار ندارد. ثانیا: ما شیعه، سنت را قبول داریم منتها سخن ما این است که سنت باید به طریق صحیح و معصومانه در اختیار امت قرار گیرد. کتاب الله که برای هدایت مردم آمده و تصرفی در آن نشده است، سنت نیز باید به صورت کامل به ما برسد. راه دستیابی به سنت از طریق اهل بیت معصوم پیامبر (ص) و از جمله امیرالمومنین (ع) است.

 

استناد به حدیث «علیکم بسنتی و سنه خلفاء الراشدین»

ابومریم می گوید: پیامبر خدا (ص) وصیت کرده امت را به سنت نبوی و سنت خلفای راشدین، آنگونه که فرمودند: «علیکم بسنتی و سنتی خلفاء راشدین المهدیین»[2] ..

این حدیث نیز از جهت سند مخدوش است. در این باره به کتاب «الرسائل العشر» آیت الله میلانی رجوع شود. از جهت مدلول نیز این حدیث نارسا است، زیرا بر فرض که بپذیریم این حدیث از پیامبر (ص) صادر شده است اما کلمه «خلفا» در آن به دو وصف «راشد» و «مهدی» توصیف شده است. رشد در مقابل غی است کما اینکه قرآن کریم می فرماید: « قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي‌».[3] اینجا دو فرض قابل بحث است: یکی اینکه مراد، رشد بالجمله باشد یا رشد فی الجمله. اگر مراد فی الجمله باشد، در این صورت دیگر مزیتی برای خلفای در این حدیث نخواهد بود، زیرا دیگر مسلمانان نیز بهره ای از رشد داشتند. گونه دوم این است که مراد رشد کامل و بالجمله باشد. این معنا درست است و در این صورت دیگر با حدیث ثقلین و مانند آن معارضه ای ندارد و مراد جانشینانی است که معصوم هستند. شاهد روشن تر، عطف سنت خلفا بر سنت پیامبر است. این عطب بیان گر آن است که همان طور که سنت پیامبر (ص) معصوم است، سنت خلفای راشدین هم باید دارای عصمت باشد و الا اگر سنتی منحرف باشد دیگر این عطف صحیح نیست.

نکته دیگر این است که آیا سنت خلفا در عرض سنت پیامبر (ص) قرار می گیرد یا در طول آن واقع می شود؟ به حکم خاتمیت سنت خلفا در طول خواهد بود، در این صورت این خلفای راشدین به معنای همان عترت پیامبر اکرم (ص) است.

 

استناد به حدیث «اقتدا»

ابومریم می گوید: پیامبر خدا (ص) توصیه کردند به اقتدا به ابی بکر و عمر، آنجا که فرمودند: «اقتدوا بالذین من بعدی ابوبکر و عمر»[4] ، و این روایت با روایاتی که شما بر وصایت علی بن ابی طالب (ع) آورده اید منافات دارد.

در مورد سند این حدیث، علمای بزرگ اهل سنت آن را مخدوش دانسته اند، از جمله ابن حزم آندلسی در کتاب «الاحکام فی اصول الاحکام» (ج2، ص 242)، برهان الدین فرقانی حنفی در کتاب «شرح المنهاج»، شمس الدین ذهبی در «میزان الاعتدال» (ج3، ص610)، سیوطی در کتاب «تدریب الراوی»، ابن حجر عسقلانی در «لسان المیزان» (ج1، ص 88) و (ج 5، ص 277) و شیخ الاسلام هروی در «الدر النضیر».

این حدیث از جهت دلالت نیز نامعتبر است زیرا اولا با حدیث صحیحی که در بخاری نقل شده در تعارض است. در آن روایت آمده است: « قِيلَ لِعُمَرَ: أَ لَا تَسْتَخْلِفُ؟. فَقَالَ: إِنْ أَسْتَخْلِفْ فَقَدِ اسْتَخْلَفَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي، أَبُو بَكْرٍ، وَ إِنْ أَتْرُكْ فَقَدْ تَرَكَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي أَبُو بَكْرٍ، وَ إِنْ أَتْرُكْ فَقَدْ تَرَكَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»[5] : به عمر گفته شد آیا برای خودت جانشین تعیین نمی کنی؟ گفت: اگر جانشین تعیین کنم از کسی پیروی کرده ام که از من بهتر بود یعنی ابوبکر، و اگر جانشین تعیین نکنم از کسی پیروی کرده ام که از من بهتر بود یعنی رسول خدا (ص). طبق این حدیث، پیامبر اکرم (ص) خلیفه ای را برای خود تعیین نکرده است، پس با حدیث اقتدا مخالف است.

ثانیا: اشکال دیگر این حدیث این است که ابوبکر و عمر گاه با هم اختلاف نظر داشتند، در این صورت به کدام باید اقتدا کرد؟

 

استناد به روایت «ائت ابابکر»

ابومریم، حدیث دیگری را که معارض وصایت امیرالمومنین (ع) معرفی می کند: روزی خانمی نزد رسول خدا (ص) آمد و سوالی کرد و حضرت به ایشان پاسخ داد. وقتی خواست برود گفت: اگر دوباره آمدم و شما را نیافتم به نزد چه کسی بروم. پیامبر (ص) ایشان را به ابوبکر ارجاع دادند.[6]

در این حدیث دو ابهام وجود دارد: اول اینکه سوال راجع به چه چیزی بوده است؟ آیا در مورد امر اجتماعی بوده یا امر دینی و یا امر عادی است؟ در این صورت دلالت بر رهبری ابوبکر ندارد. ابهام دیگر این است که آیا مراد زمان خود پیامبر (ص) است یا مراد بعد از رحلت ایشان است؟ روایت از این جهت نیز ابهام دارد، و اگر مربوط به زمان پیامبر (ص) باشد دیگر دلالت بر خلافت نمی کند. علاوه بر اینکه بر فرض بگوییم حدیث اطلاق دارد، باز با حدیثی که از عمر نقل شد و در صحیح بخاری آمده است در تعارض است.

استناد به حدیث ابی جحفه

ابومریم اعظمی در ادامه اشکال می گوید: در حدیث صحیحی از ابی جحفه روایت شده که گفته است: «از علی بن ابی طالب (ع) پرسیدم: آیا نزد شما از رسول خدا (ص) غیر از قرآن چیزی وجود دارد؟ فرمود: نه، مگر فهمی که به فردی بر قرآن عطا شده و آن چه در صحیفه است. گفتم: در آن چیست؟ فرمود: العقل یعنی بحث دیه عاقله، و آزادی اسیر و اینکه مسلمان به خاطر کافر کشته نمی شود»[7] .

این روایت اگر چه از جهت سند نزد اهل سنت معتبر است، اما محتوای آن صحیح نیست. (این یک قاعده پذیرفته شده حدیثی است که گاه حدیثی به جهت خدشه دار بودن متن آن رد می شود، هر چند سند آن صحیح باشد). اشکال این حدیث این است که طبق آن امیرالمومنین (ع) فرموده است: غیر از قرآن چیزی پیش ما نیست، در حالی که به اجماع مسلمین، سنت پیامبر (ص) هم باقی است. پس این حدیث خلاف آن اجماع است.

ممکن است گفته شود مراد حضرت از قرآن، تنزیل و تاویل آن است، در این صورت می گوییم پس بر اساس حدیث، اگر ما بخواهیم قرآن را به صورت کامل پیدا کنیم، باید به سراغ امیرالمومنین (ع) برویم.

تا اینجا معلوم شد که نقدی که ابومریم اعظمی بر امام شرف الدین بیان کرده است وارد نیست. مراجعه 70 در اینجا پایان یافت در جلسه آینده انشاء الله وارد مراجعه 71 می شویم.


[1] مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج1، ص171- 172، ح318- 319.
[2] سنن ترمذی، ح2627؛ سنن ابی داود، ص726، ح4607.
[4] مسند، احمد بن حنبل، ج16، ص566، ح23138؛ المستدرک، ج3، ص79، ح4461 و ص80، ح4455.
[5] صحیح بخاری، ج4، ص248، کتاب الاحکام، باب الاستخلاف.
[6] صحیح مسلم، ج4، ص1856، ح2386.
[7] المسند، احمد بن حنبل، ج1، ص79؛ صحیح بحاری، ج1، ص36؛ صحیح مسلم، ج3، ص1567.
logo