1404/10/16
بسم الله الرحمن الرحیم
مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)
موضوع: مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)
بررسی مساله وصایت امیرالمومنین (ع)
امام شرف الدین در پاسخ به مراجعه شیخ سلیم گفتند: وصیت امیرالمومنین (ع) چیزی نیست که قابل انکار باشد. ایشان بیش از چهل روایت را نقل می کنند که بالمطابقه یا بالملازمه دلالت بر وصیت آن حضرت می کند. سپس دلیل عقلی بر این مطلب اقامه می کنند.
دلیل عقلی بر وصایت امیرالمومنین (ع)
امام شرف الدین می فرماید: «العقل بمجرده يحيل على النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أن يأمر بالوصية و يضيق فيها على أمته، ثم يتركها في حال أنه أحوج إليها منهم، لأن له في التركة المحتاجة إلى القيّم، و من اليتامى المضطرين إلى الولي ما ليس لأحد من العالمين؛ و حاشا للّه أن يهمل تركته الثمينة و هي شرائع اللّه و أحكامه، و معاذ اللّه أن يترك يتاماه و أياماه- و هم أهل الأرض في الطول و العرض- يتخبطون في عشوائهم، و يسرحون و يمرحون على مقتضى أهوائهم، بدون قيّم تتم للّه به الحجة عليهم، على أن الوجدان يحكم بالوصية إلى «علي» حيث وجدنا النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قد عهد إليه بأن يغسله و يحنّطه و يجهّزه و يدفنه و يفي دينه و يبرئ ذمته، و يبين للناس ما اختلفوا فيه من بعده، و عهد إلى الناس بأنه وليهم من بعده، و أنه إلى آخر ما أشرنا إليه في أول هذه المراجعة»[1] .
امام شرف الدین می گوید: عقل مستحیل می داند که پیامبر خدا (ص) که این همه امر به وصیت کرده اند، خودشان این کار را نکرده باشد، در حالی که وصیت ایشان خیلی مهمتر از وصیت مردم عادی بود، زیرا وصیت مردم معمولا برای ادای دین و سرنوشت فرزندان صغیرشان است، اما وصیت برای پیامبر از دو جهت لازم تر است: اول اینکه ماترک پیامبر (ص)، شریعت اسلام است. دوم اینکه، فرزندان آن حضرت همان امت ایشان و بلکه همه بشریت است. امت نیز هر چند عقل معاش داشتند، اما عقل معاد آنها به تنهایی برای دستیابی به سعادت و تشخیص حق و باطل کافی نیست. بنابراین پیامبر خدا (ص) باید کسانی را در تراز خودشان که علم کافی به شریعت داشتند باقی بگذارد.
تا اینجا مربوط به بخش کبرای استدلال بود که بیان می کند پیامبر خدا (ص) قطعا امت را بدون وصیت رها نکرده است. اما ایشان به چه کسی وصیت کردند؟ ایشان در این باره می فرمایند: مصداق این وصیت هم روشن است که علی بن ابی طالب (ع) است کما اینکه روایات دلالت روشن بر این مطلب دارد.
رهبری سیاسی در اسلام اجین با محبت و مودت
مساله رهبری سیاسی در اسلام دو جهت دارد: یک وجه آن مشروعیت و وجه دیگر آن مقبولیت مردمی است. نظام سیاسی ما نظام ولایی است. نظام ولایی ساز و کارهای عقلانی همه نظام ها دیگر را دارد، مانند اینکه قانون می خواهد و قانون مدار است؛ مردم در آن نقش آفرین هستند. اما ویژگی ای دارد که سایر نظام های دنیا ندارد و آن اینکه فردی که اشراف بر جامعه دارد، محبت به مردم دارد. چرا در غدیر خم، پیامبر (ص) فرمود: «من کنت مولا فعلی مولاه»؟ چرا از کلمه «امام» و «خلیفه» استفاده نفرمود؟ و یا چرا قرآن وقتی از امامت سخن می گوید تعبیر «ولیکم الله» را آورده است؟ اینها بدان خاطر است که در عنصر ولایت، عنصر محبت است. به همین خاطر فرموند: «انا و علی ابوا هذه الامه»، یعنی نسبت به مردم مهر دارد، و کینه در دل از آنها ندارند. این راز و سر ویژگی امامت و ولایت در اسلام است. بر همین خاطر است که حاکم اسلامی اگر خودش مورد توهین و اذیت قرار گیرد، کاری نمی کند و کسی را مجازات نمی کند، اما اگر پای حق مردم باشد محکم می ایستند.
اشکال ابومریم اعظمی
ابومریم اعظمی در کتاب «الحجج الدامغات»، کبرای استدلال را پذیرفته است اما بر قسمت صغرای آن اشکال می کند و می گوید:
چنین نیست که اگر پیامبر اکرم (ص)، علی (ع) را وصی خود قرار نداده باشد، امت را به حال خود رها کرده است تا مطابق هوا و آراء خود عمل کنند، بلکه پیامبر (ص) به چند چیز وصیت کرده اند:
اول: امت خود را به کتاب خدا و سنت خویش وصیت کرده اند، کما اینکه فرمودند: «ترکت فیکم شیئین لن تضلوا بعدهما، کتاب الله و سنتی و لن یتفرقا حتی یردا علیّ الحوض»[2] .
دوم: وصیت کرده امت را به سنت نبوی و سنت خلفای راشدین، آنگونه که فرمودند: «علیکم بسنتی و سنتی خلفاء راشدین المهدیین»[3] .
سوم: توصیه کردند به اقتدا به ابی بکر و عمر، آنجا که فرمودند: «اقتدوا بالذین من بعدی ابوبکر و عمر»[4] .
چهارم: روزی خانمی نزد رسول خدا (ص) آمد و سوالی کرد و حضرت به ایشان پاسخ داد. وقتی خواست برود گفت: اگر دوباره آمدم و شما را نیافتم به نزد چه کسی بروم. پیامبر (ص) ایشان را به ابوبکر ارجاع دادند.[5]
ابومریم می گوید: اینها از نظر اهل سنت دلایل قاطعی بر نادرستی ادعای شیعه درباره وصیت پیامبر اکرم (ص) بر علی بن ابی طالب (ع) است. علاوه بر این که در حدیث صحیحی از ابی جحفه روایت شده که گفته است: «از علی بن ابی طالب (ع) پرسیدم: آیا نزد شما از رسول خدا (ص) غیر از قرآن چیزی وجود دارد؟ فرمود: نه، مگر فهمی که به فردی بر قرآن عطا کند، و آن چه در صحیفه است. گفتم: در آن چیست؟ فرمود: العقل یعنی بحث دیه عاقله، و آزادی اسیر و اینکه مسلمان به خاطر کافر کشته نمی شود»[6] . [7]
نقد و بررسی
درباره حدیث «کتاب الله و سنتی»، اولا: این حدیث نه در صحیحین و نه در بقیه سنن آمده است. مسند احمد نیز آن را نقل نکرده است. در منابع دیگری هم که نقل شده اعتبار ندارد.[8] ثانیا: ما شیعه، سنت را قبول داریم منتها سخن ما این است که سنت باید به طریق صحیح و معصومانه در اختیار امت قرار گیرد. کتاب الله که برای هدایت مردم آمده است و تصرفی در آن نشده است، سنت نیز باید به صورت کامل به ما برسد. راه آن دستیابی به سنت از طریق اهل بیت معصوم پیامبر (ص) و از جمله امیرالمومنین (ع) است.
ابن حجر نیز در «الصواعق المحرقه» همین مطلب را بیان کرده که آنچه پیامبر به آن وصیت کرده است سه چیز است: کتاب الله، سنت نبوی و عترت.
ادامه بحث در جلسه آینده بیان می شود