1404/10/10
بسم الله الرحمن الرحیم
مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)
موضوع: مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)
مراجعه 70: بررسی مساله وصایت امیرالمومنین (ع)
بحث در باب امامت درباره وصایت امیرالمومنین (ع) بود. در مراجعه 70، امام شرف الدین به سوالی پاسخ داد که شیخ سلیم در مراجعه 69 کرده و گفته بود: «اهل سنت به وصایت امیرالمومنین (ع) اعتقادی ندارد و استناد به روایتی از عایشه و عبدالله ابی اوفی که در صحیحین آمده کرده اند. بنابراین نسبت به روایاتی که شما نقل کرده اید، این روایات چون صحیح تر هستند رجحان دارد».
امام شرف الدین در مراجعه 70 چهار مطلب را بیان کردند:
1. وصایت امیرالمومنین (ع) از جانب پیامبر (ص) قابل انکار نیست. ایشان برای این مطلب حدود 40 روایت که مطابقا یا التزاما دلالت بر وصایت می کند را نقل کردند.
2. گفتند از نظر عقل نیز امر مسلمی است که امکان ندارد پیامبر اکرم (ص) از دنیا رفته باشند و برای امت و دین و آیینی که آورده اند جانشینی (که در حد خودشان باشد) قرار نداده باشند.
3. ایشان در پاسخ به این سوال که «چر اهل سنت وصایت امیرالمومنین (ع) را قبول نکرده اند»، گفته اند: علت آن این است که اگر این را بپذیرند، با اعتقادات دیگر آنها که در سقیفه رخ داده مخالفت کرده اند. بنابراین انکار آنها به جهت ضعف سند این روایات نیست.
4. روایت عبدالله ابی اوفی به صورت ناقص نقل شده است و روایت ثقلین مکمل آن است که در کنار قرآن مساله عترت را نیز نقل کرده است.
درباره این روایت چهل گانه، ابومریم اعظمی در کتاب «الحجج الدامغات» اشکال کرده و در صدد رد آنها است. (گفته شد برخی از این روایات مربوط به مراجعات قبل است و همان جا بحث شده است). تاکنون شش اشکال ابومریم نقل و جواب داده شد.
اشکال هفتم ابومریم اعظمی
امام شرف الدین درباره روایت عبدالله ابی اوفی می گوید: این روایت که گفته است پیامبر خدا (ص) به کتاب الله وصیت کرده درست است، اما ناقص است و آن حضرت به عترت هم وصیت کرده اند و شاهد آن حدیث ثقلین است.
ابومریم می گوید: «اولا حدیث ثقلین خارج از بحث ما است، زیرا بحث ما درباره علی بن ابی طالب (ع) و امامت او است، اما حدیث ثقلین دلالت بر عترت دارد. ثانیا در گذشته توضیح دادیم که در میان نقل های روایت ثقلین آنچه معتبر است، روایت صحیح مسلم است و در آن سخنی درباره پیروی از عترت نشده، بلکه به تکریم و محبت آنان توصیه شده است»[1] .
نقد و بررسی
1. اشکال اول وی وارد نیست. امام شرف الدین به این خاطر به حدیث ثقلین استناد کرده تا بیان کند حدیث عبدالله ابی اوفی با روایات وصایت معارضه ندارد، علاوه بر اینکه مصداق شاخص عترت هم علی بن ابی طالب (ع) است.
عترت بر خویشاودان نسبی فرد اطلاق می شود و شامل ازواج نمی شود. در روایتی از زید بن ارقم درباره حدیث «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» سوال شد آیا این روایت ازواج را هم شامل می شود؟ وی پاسخ داد نه، زوج، عترت فرد نیست به همین خاطر در صورت طلاق جدا می شود، بلکه مراد خویشاوندان پیامبر است.
2. اشکال دوم وی که گفته است «این حدیث در صحیح مسلم آمده و در آنجا به اطاعت عترت توصیه نشده است» نیز وارد نیست. در این باره چند نکته بیان می شود:
دلالت حدیث ثقلین به نقل از صحیح مسلم
اولا: تنها این نقل از حدیث ثقلین صحیح نیست، بلکه نقل های دیگر حدیث هم معتبر است و در آن عبارت «انها لن یفترقا» و عبارت : «ما ان تمسکم بهما لم یزلوا ابدا» آمده است.
ثانیا: بر فرض که همین حدیث صحیح مسلم باشد، باز دلالت بر پیروی و اطاعت از عترت می کند. این اشکال را ابن تیمیه هم گفته است که تنها نقل مسلم را قبول داریم و در آن سخنی از تبعیت از عترت نیامده است.
روایت صحیح مسلم چنین است: «انا تارک فیکم الثقلین اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله فاستمسکو به فحث علی کتاب الله فرغب فیه، ثم قال و اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی»[2] .
در پاسخ ببنیم متن حدیث بر اساس قواعد زبان شناختی و عقلایی چه معنایی دارد؟ اگر یک استاد و صاحب مقامی در جمعی از شاگردان و افرادی که برای سخن او احترام قائل هستند، درباره کسی سخن بگوید و او را تعریف می کند و بعد بگوید: از او پیروی کنید، و بعد از این توصیه ها، با کلمه عطف نام فرد دیگری را نام ببرد، مخاطب از عطف چه می فهمد؟ روشن است که همان خصوصیات را در مورد فرد دوم هم صادق می داند. اصل این است که معطوف حکم معطوف علیه را دارد و اگر فرقی توسط گوینده بیان نشود به این معنا است که آنچه معطوف دارد، معطوف علیه هم دارد.
در مثال دیگری فرض بگیرید پزشکی درباره خواص میوه ای توضیح می دهد و بعد نام میوه ای دیگر را عطف می کند. مخاطب می فهمد که این میوه دوم هم خواص میوه اول را دارد. خصوصا اگر پزشک روی میوه دوم هم چند بار تاکید کند. فهم عقلایی غیر از این نیست که معطوف علیه همان حکم معطوف را دارد، علاوه بر اینکه تاکید بیشتری بر آن شده است.
در بحث ما نیز یک رهبر دینی دو وصیت را به پیروان خود به به عنوان رهبر مسلمانان بیان فرموده و گفته است: من از میان شما می روم اما دو ثقل را برای شما می گذارم. کلمه «ثقل» به معنای چیز سنگین و گرانبها است. پیامبر (ص) این دو را با کلمه عطف به وصل کرده است. همان طور که گفته شد فهم عقلایی این است که حکم آنها مشترک است. بنابراین نقل های دیگر ثقلین شرح همین روایت است.
ثالثا: چرا پیامبر خدا (ص) سه بار درباره عترت عبارت «اذکرکم الله فی هل بیتی» را آورده است؟ وجهی که می توان برای آن بیان کرد چنین است: امیرالمومنین (ع) به ابن عباس فرمود: اگر می خواهی با خوارج مجاجه کنی با قرآن محاجه نکن، زیرا هر دلیلی بیاوری آنها نیز دلیلی از قرآن برای تو می آورند. این مانند آن است که اشاعره برای تایید نظریه خود مبنی بر جبر به برخی آیات استناد کرده اند. معتزله نیز در مقابل چند شاهد مثال از قرآن برای دیدگاه تفویض خود ذکر می کنند.
برای حل این اختلاف باید به شاخص دیگری مراجعه شود و آن همان اهل بیت (ع) است کما اینکه فرمودند: «نه جبر و نه تفویض درست است، بلکه امر بین الامرین صحیح است». رای ائمه اطهار (ع) فصل الخطاب است.
بنابراین در مورد قرآن معمولا در میان فرق اختلاف نظری پیش نمی آید، هر کدام برای خود تفسیری دارند، اما عترت را نمی توانند به نفع خود تفسیر کنند برای همین در مقابل آنان می ایستند. به همین خاطر پیامبر خدا (ص) سه مرتبه فرمودند: «اذکرکم الله فی اهل بیتی»، یعنی سخن اهل بیت را بپذیرید و در مقابل آنان نایستید.
فهم برخی بزرگان اهل سنت از حدیث ثقلین
برخی از علمای اهل سنت نیز همین مطلب ما را از حدیث ثقلین فهمیده اند:
1. سعد الدین تفتازانی در کتاب «شرح المقاصد» می گوید: «پیامبر اکرم (ص) اهل بیت خود را در اینکه تمسک به آنها رهایی بخش از گمراهی است قرین کتاب خدا قرار داده است و تمسک به کتاب خدا معنایی جز کار بستن علم و هدایتی که در آن است ندارد».[3]
2. ابن حجر مکی در «صواعق المحرقه» می گوید: «پیامبر اکرم (ص)، قرآن و عترت خود را ثقلین نامیده است، زیرا ثقل هر چیز گرانبهایی است که از آن صیانت می شود و قرآن و عترت همین گونه است، زیرا هر یک از آن دو معدن علم لدنی و اسرار و حکمت های احکام شرعی اند، لذا پیامبر (ص) بر اقتدا و تمسک به آنان و فراگیری دانش از آنان تشویق کرده است».[4]
3. فضل بن روزبهان اشعری می گوید: «قرار دادن اهل بیت در کنار قرآن، بر وجوب تعظیم آنان و فراگرفتن علم از آنان و پیروی از آنها در گفتار دلالت می کند، ولی نص در خلافت آنان پس از رسول خدا (ص) نیست»[5] . (فضل بن روزبهان، کتاب «نهج الحق» علامه حلی را نقد کرده و نام کتاب خود را «ابطال نهج الباطل» گذاشته است. علامه محمد حسن مظفر، کتاب «دلایل الصدق» را در نقد آن نوشته است).
4. عبدالرئوف المناوی می گوید: «از اینکه پیامبر اکرم (ص) فرموده است من دو شی گرانبها (قرآن و عترت) در میان شما باقی می گذارم و آن دو تا قیامت از هم جدا نمی شوند، به دست می آید که پیامبر (ص) امت خود را به رفتار نیکو نسبت به آن دو و مقدم داشتن حق آن دو بر خود و تمسک نمودن به آن دو در امر دین توصیه کرده است»[6] .
برای آگاهی بیشتر در این باره به کتاب «نفحات الازهار»، میر حامد حسین هندی، ج2، 247- 256 مراجعه شود.
ادامه بحث در جلسه آینده بیان می شود