« فهرست دروس
درس امامت - کتاب المراجعات - استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/08/21

بسم الله الرحمن الرحیم

مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)

موضوع: مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)

بررسی مساله وصایت امیرالمومنین (ع)

روایت «أنا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم‌»

سخن درباره روایت «أنا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم‌» بود که توسط تلید بن سلیمان از ابی جحاف نقل شده است. مستشکل گفت: تلید بن سلیمان ضعیف است، زیرا اولا: ابن معین وی را کذاب دانسته و ثانیا جز ابن حبان کسی او را توتیق نکرده است که وی هم از متساهلین است.

در پاسخ چند نکته بیان شد:

1. ادعای اینکه تلید بن سلیمان را جز ابن حبان کسی توثیق نکرده نادرست است. احمد بن حنبل، عجلی و ابن عمار وی را توثیق کرده اند.

2. ابن معین که وی را کذاب دانسته در ادامه گفته است: او عثمان را دشنام می داده و کسی که صحابه را شتم کند دجال است. این سخن نشان می دهد که مراد وی از کذب، کذب خبری است یعنی در نزد وی عقیده او نادرست است. شاهد دیگر اینکه ابوداود هم گفته است: «وی شیعی خبث بود که ابوبکر و عمر را دشنام می داد». این سخن نیز نشان می دهد مشکلی که تلید بن سلیمان داشته است، دشنام دادن به خلفا یعنی از ناحیه عقیده او بوده است.

نکته:

اصل اولیه عقلایی در مورد واژه «کذاب»، ظهور در کذب مخبری است مگر آنکه خلاف آن ظهور، قرینه ای باشد که در این صورت دست از ظهور آن برداشته می شود. اکنون ممکن است گفته شود کلامی که ابن معین در ادامه می آورد، قرینه معنای کذاب نیست، در این صورت می گوییم، لااقل محتمل است و این احتمال باعث مجمل شدن کلام می شود، در این صورت دیگر نمی تواند به ظهور کلام استناد کرد. وقتی بحث به این جا رسید دیگر قدحی که برای تلید بن سلیمان بیان شده مفسر نخواهد بود در نتیجه مدح هایی که نسبت به وی صورت گرفته است به قوت خود باقی می ماند.

3. علاوه بر اینها گفته شد افرادی مانند ذهبی که سخت گیر است، وقتی به این روایت می رسد درباره آن سکوت می کند یعنی وجه ضعفی برای آن نیافته است. حاکم نیز این روایت را حسن دانسته است. اینها نشان می دهد که اینان تلید بن سلیمان را کذاب ندانسته اند.

درباره ابی الجحاف نیز گفته اند حافظه اش ضعیف بوده و نیز شیعه بوده که در این صورت روایت او معتبر نخواهد بود. اما این سخن درست نیست، زیرا همان طور که گفته شد کنار گذاشتن روایت به صرف مذهب راوی، مورد قبول تنها عده ای از عالمان اهل سنت است و اکثر آن را قبول نکرده اند. در مورد ضعف حافظه وی نیز چون این روایت طرق متعدد دارد، طبق قاعده علم حدیث، این ضعف جبران می شود.

 

بررسی تواتر حدیث

همان طور که قبلا بیان شد در منابع اهل سنت این روایت از 7 نفر از صحابه روایت شده است که عبارتند از: مناقب اهل البیت، ابن مغازلی، ص608، ح290، به نقل از زید بن ارقم. فضائل فاطمه الزهرا (س)، ح 61 از حاکم نیشابوری. عبدالله ابن عباس در مناقب ابن مغازلی. علی بن ابی طالب (ع) در مناقب مغازلی. عمر بن عاص، به نقل از مناقب خطیب خوارزمی. ابولیلا و ابوهریره در فضائل فاطمه الزهرا (س). مجموع اینها در «موسوعه الامامه فی نصوص اهل السنه»، آیت الله مرعشی آمده است.[1]

در مورد تعداد راویانی که منجر به تواتر می شود، ابن حزم آندلسی، حدیث «الائمه من قریش» را متواتر دانسته با اینکه شش نفر آن را نقل کرده است. یا ابن حجر مکی حدیث مربوط به صلاه ابی بکر را از 8 نفر نقل کرده و می گوید متواتر است.

اگر روایات شیعه را ضمیمه کنیم تواتر این روایت روشن تر ثابت می شود. همان طور که گفته شد در تواتر، مذهب دخالتی ندارد. فرق است میان اجماع و تواتر؛ دلیل تواتر عقلی و بر پایه منطق است، اما دلیل اجماع تعبدی است. به همین خاطر اگر خبری متوار باشد، دیگر به سند آن نگاه نمی شود.

روایت «أنا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم‌» نیز در منابع شیعه فراوان آمده است. از جمله «الامالی» شیخ صدوق، مجلس 83؛ «الامالی» شیخ طوسی، ح 763 و 1063؛ «کفایه الاثر»، ابن حزاز قمی، ص 184؛ تفسیر فرات کوفی، ج2، ح 623 -624؛ شیخ مفید در کتاب «الافصاح فی الامامه» گفته اند: «تواترت الاخبار من قول النبی (ص) لعلی (ع) انا حرب لمن حرابتم و سلم لمن سالمتم». بنابراین وقتی روایات اهل سنت و شیعه را در کنار هم قرار دهیم، قطعا تواتر حاصل می شود.

از جهت دلالت نیز این روایت گویای وصایت و امامت امیرالمومنین (ع) است، زیرا مراد، شخصیت نبوی است نه شخص ایشان و لذا کسانی که در مقابل امیرالمومنین (ع) جنگیدند، گویا در مقابل پیامبر خدا (ص) ایستاده اند، و این نشان می دهد که شانی که امیرالمومنین (ع) داشتن همان شان پیامبر (ص) و همان جایگاه ایشان یعنی امامت امت بوده است.

 

اشکال دیگر: عدم صحت استناد به حدیث ثقلین

شیخ سلیم در مراجعه 69 گفتند اهل سنت وصایت را نکار کرده اند. امام شرف الدین در پاسخ، احادیثی را بیان کردند که گویای وصایت و امامت آن حضرت بوده است از جمله به حدیث ثقلین استناد کردند.

اعظمی در اشکالی می گوید: اولا: حدیث ثقلین خارج از موضوع است، زیرا بحث در خصوص وصایت علی بن ابی طالب (ع) است اما حدیث ثقلین مربوط به همه اهل بیت است. ثانیا: حدیث ثقلین در مورد اهل بیت بر تبعیت و امامت آنها دلالت نمی کند، بلکه آنچه ثابت می کند احترام و تکریم آنان است[2] .

نقد و بررسی

اجمالا در نقد این اشکال می گوییم حدیث ثقلین در مراجعه هشتم به صورت مفصل بحث شد. اعظمی در آنجا گفت تنها نقل صحیح حدیث ثقلین همان نقلی است که در صحیح مسلم آمده است. در آن نقل سخنی از فقرات «لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» و مانند آن نیامده است، و لذا توصیه به تمسک در آن نشده و دلالت بر امامت امیرالمومنین (ع) نمی کند. در نقد این سخن گفته شد: اولا: نقل های دیگر حدیث ثقلین، متواتر بوده و منحصر به نقد صحیح مسلم نیست. ثانیا: بر فرض که تنها نقل صحیح مسلم را بپذیریم باز دلالت بر وصایت و امامت امیرالمومنین (ع) می کند.

ادامه بحث در جلسه آینده بیان می شود


[1] موسوعه الامامه فی نصوص اهل السنه، ج11، 74.
[2] الحجج الدامغات، ابومریم اعظمی، ج2، ص624.
logo