1404/08/20
بسم الله الرحمن الرحیم
مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)
موضوع: مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)
بررسی مساله وصایت امیرالمومنین (ع)
موضوع بحث بررسی وصایت امیرالمومنین (ع) بود. شیخ سلیم در مراجعه 69 گفتند که اهل سنت مساله وصیت را انکار کرده اند و دلیل آنها یکی روایت عایشه و دیگری روایت ابن ابی اوفی بوده است.
امام شرف الدین در مراجعه 70 فرمودند که وصایت امیرالمومنین (ع) مساله ای نیست که قابل انکار باشد. ایشان برای اثبات آن یک دلیل عقلی اقامه کردند که آن را بعدا بیان می کنند و دلیل نقلی هم اقامه کردند که حدود 40 روایت است که به دلالت مطابقی یا التزامی بر وصایت امیرالمومنین (ع) دلالت می کند. وی بعد می فرماید که روایت ابن ابی اوفا به صورت ناقص نقل شده است و در ادامه آن آمده است: «أوصی بکتاب الله و العتره».
اشکال: مصادره به مطلوب
امام شرف الدین می فرماید: «فانه وزیره و نجییه و ولیه و وصیه و باب مدینه علمه»[1] و در پاورقی درباره «وصیه» می فرماید: ما قبلا در مراجعه 68 که مساله وصایت را مطرح کرده بودیم این روایات را بیان کردیم.
ابومریم در اشکالی گفته است ذکر ویژگی «وصیه» در این عبارت مصادره به مطلوب است، زیرا موضوع بحث وصایت است و در دلیل دوباره کلمه وصایت آمده است. آدم عاقل اینگونه سخن نمی گوید[2] .
نقد و بررسی
این استدلال مصادره به مطلوب نیست، زیرا شیخ سلیم گفت اهل سنت منکر وصایت امیرالمومنین (ع) هستند. امام شرف الدین در اینجا نمی خواهند همان مدعای مراجعه 68 را اثبات کنند که علی (ع) وصی رسول الله (ص) است، بلکه ادعای دیگری دارد و آن رد انکار وصایت است. ایشان برای اینکه بیان کنند چرا نمی توان منکر وصایت شد، یک دلیل عقلی و چند روایت را بیان کرده اند. بنابراین مدعا، اثبات وصایت نیست، بلکه مدعی این است که انکار وصایت ممکن نیست، و بیان روایات وصیت، مصادره به مطلوب نخواهد بود.
اشکال دیگر: ضعف سندی روایت و شواهد آن
امام شرف الدین در متن مراجعه در ادامه می فرماید: «و أنه سلم لمن سالمه، و حرب لمن حاربه»[3] یعنی جنگ با امیرالمومنین(ع) جنگ با پیامبر (ص) و مسالمت با ایشان مسالمت با پیامبر (ص) به شمار می رود.
ابومریم می گوید: این روایت را غیر از احمد بن حنبل، حاکم نیشابوری و خطیب در «تاریخ بغداد» نقل کرده اند، اما سند آنها به دو دلیل اشکال دارد: یکی اینکه راوی آن شخصی به نام تلید بن سلیمان است که ضعیف است و دیگر ابوالجحاف است که ضعف حافظه داشته، مضافا بر اینکه شیعه هم بوده است و گفتیم روایت شیعه درباره فضایل امیرالمومنین (ع) مقبول نیست.
وی می گوید دو شاهدی هم که بر این روایت بیان شده نیز ضعیف هستند. شاهد اول از زید بن ارقم نقل شده است که در سند آن صبیح مولا ام سلمه است که خدمتگزار ام سلمه بوده و کسی وی را توثیق نکرده است جز ابن حبان ندارد که وی متساهل است. علاوه بر اینکه نقل حدیث صبیح از زید بن ارقم، محل کلام است، زیرا وی نمی توانسته زید بن ارقم را درک کند، بنابراین روایت، شبهه انقطاع دارد. این مطلب را ابن حجر در «تهذیب التهذیب» گفته است.
شاهد دیگر حدیثی است که طبرانی در «معجم الکبیر» نقل کرده است، اما هیثمی در «مجمع الزوائد» گفته است کسانی که در سند این حدیث هستند شناخته شده نیستند. سیوطی هم در «الدر المنثور» از ابوسعید خدری شبیه این روایت را نقل کرده است، اما روایت سیوطی هم مرسل است. بنابراین اصل روایت و شواهد آن از جهت سند فاقد اعتبار و همه ضعیف هستند.[4]
نقد و بررسی
حدیث «أنا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم» را حاکم نیشابوری در «المستدرک» از تلید بن سلیمان نقل کرده و گفته است «این روایت حسن است» و حدیث صبیح را شاهد آن گرفته است.[5] ذهبی در تلخیص نسبت به این حدیث سکوت کرده است. همان طور که قبلا گفته شد ذهبی درباره روایات مستدرک سه موضع دارد: یا تایید کرده و یا تضعیف کرده و یا سکوت کرده است. سکوت وی دو تفسیر می تواند داشته باشد: یکی اینکه سکوت وی حمل بر قبول است. تفسیر دیگر این است که برای ذهبی ضعف حدیث محرز نبوده است.
وجه ضعفی که برای تلید بن سلمیان از سوی ابن معین بیان شده این است که وی کذاب است. این در حالی است که اگر وی کذاب می بود، ذهبی قطعا روایت وی را ضعیف می شمرد، و حاکم نیز آن را حسن نمی دانست. برای همین منظور باید ببینیم کذاب در این جا به چه معنا است؟ آیا کذب مخبری مورد نظر است یا کذب خبری؟ به تعبیر دیگر آیا کذب معرفت شناختی است مورد نظر است یا کذب اخلاقی؟
احمد بن حنبل در باره تلید بن سلیمان می گوید: «لم نر به بعثا»: اشکالی در مورد او نیست. کتبت عنه حدیثا عن ابن جحاف (که شیخ تلید بن سلیمان است). عجلی از رجالیون اهل سنت درباره تلید گفته است: «لا باس به».[6] ابن عمار از رجالیون اهل سنت نیز گفته است: «زعموا انه لاباس به».
شاهد دیگر بر اینکه کذب بیان شده در مورد تلید، کذب معرفت شناختی است نه اخلاقی، این است که خود ابن معین که وی را کذاب دانسته در ادامه گفته است: «وی به عثمان ناسزا می گفته و هر کسی به اصحاب پیامبر (ص) ناسزا بگوید دجال است و حدیثش نوشته نمی شود». این نشان می دهد که کذب مورد نظر وی کذب معرفتی بوده است. ابوداود نیز درباره وی گفته است «رافضی خبیث یشتم ابابکر و عمر»[7] . بنابراین وی را به خاطر عقیده و سخنش کذاب دانسته اند.
از آنچه بیان شد این احتمال تقویت می شود که افرادی مانند نسائی و دارقطنی که تلید بن سلیمان را ضعیف دانسته اند، ضعف او به خاطر سب خلفا و عقیده اش بوده است.
ادامه بحث در جلسه آینده بیان می شود