1404/08/06
بسم الله الرحمن الرحیم
مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)
موضوع: مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)
مراجعه 70: بررسی مساله وصایت امیرالمومنین (ع)
بررسی حارث بن اعور همدانی در سند روایت
سخن در بررسی احادیث وصایت امیرالمومنین (ع) بود. در یکی از این احادیث پیامبر خدا (ص) فرمود: «اعطیت فی علی (ع) خمسا اما الاولی فانه یقضی دینی و یوارینی». اعظمی بر این حدیث چند اشکال گرفته بود که از جمله آنها مربوط به سند این روایت و حارث بن اعور همدانی بود که وی ضعیف را دانسته بود.
در این باره گفته شد درست است که حارث همدانی قدح های دارد، اما برای وی مدح هایی هم بیان شده است. در این موارد باید دید اگر قدح های بیان شده مفسر بوده و وجه آن هم صحیح باشد، در این صورت آن قدح ها مقدم است. و اگر مفسر نباشد، مدح ها مقدم است.
درباره حارث بن همدانی، شعبی و مدینی گفته اند وی کذاب است. سوال این است که مراد از کذاب بودن، کذب خبری است یا کذب مخبری؟ کذب خبری یعنی فکر و حرفش اعتبار ندارد. چنین کذبی قدح راوی به شمار نمی آید، اما اگر مراد کذب مخبری باشد، قدح اخلاقی به شمار آمده و عدالت راوی را زیر سوال می برد.
کذب خبری یا کذب مخبری راوی
در مورد صدق خبری و مخبری، حالت اولیه صدق مخبری است و این فهم عرفی و عقلایی از واژه کذب است که حجت است. بنابراین اگر در جایی قرینه و شاهدی باشد، فهم متعارف از کذاب بودن، کذب مخبری است، اما اگر شاهد و قرینه ای باشد به همان سمت معنا می شود.
1. ذهبی در «میزان الاعتدال» بعد از بیان قدح ها درباره حارث بن همدانی گفته است: « وحديث الحارث في السنن الاربعة والنسائي مع تعنته في الرجال، فقد احتج به وقوى أمره، والجمهور على توهين أمره مع روايتهم لحديثه في الابواب، فهذا الشعبي يكذبه، ثم يروي عنه. والظاهر أنه كان يكذب في لهجته وحكاياته وأما في الحديث النبوى فلا وكان من أوعية العلم. قال مرة بن خالد: أنبأنا محمد بن سيرين، قال: كان من أصحاب ابن مسعود خمسة يؤخذ عنهم، أدركت منهم أربعة، وفاتني الحارث، فلم أره. وكان يفضل عليهم، وكان أحسنهم، ويختلف في هؤلاء الثلاثة أيهم أفضل: علقمة، ومسروق، وعبيد»[1] . از حارث در سنن اربعه روایت نقل شده است. نسائی با اینکه سخت گیر است به قول حارث اسناد کرده است و اکثر علمای حدیث اهل سنت در عین حالی که قائل به وهن او بودند، اما روایت او را نقل کرده اند. شعبی که وی را کذاب دانسته، با این حال از وی روایت نقل کرده است. (اگر کذب در کلام شعبی به معنای کذب مخبری باشد، خود وی زیرا سوال می رود، لذا مراد وی بی اعتبار بودن فکر و رای حارث است). ذهبی می گوید: از این مطلب به دست می آید که مراد از کذاب بودن وی، نادرستی در فکر و اندیشه اش است نه در نقل حدیث. او فرد دانشمندی بوده و حدیث های فراوانی را می دانسته است. محمد بن سیرین نیز گفته است: 5 نفر از شاگردان عبدالله بن مسعود جایگااه والایی داشتند، من چهار نفر را را درک کردم و حارث را درک نکردم اما وی از همه بهتر بوده است.
بنابر آنچه گفته شد معلوم می شود که کذاب بودن، قدح مفسر برای حارث نیست و در نتیجه روایت او درباره وصایت، بدون نقص باقی می ماند.
2. ابن حجر عسقلانی هم همین مطالب را نقل کرده و می گوید: «و قال بن عبد البر في كتاب العلم له لما حكى عن إبراهيم أنه كذب الحارث أظن الشعبي عوقب بقوله في الحارث كذاب ولم يبن من الحارث كذبه وإنما نقم عليه افراطه في حب علي وقال بن سعد كان له قول سوء وهو ضعيف في رأيه توفي أيام بن الزبير وقال بن شاهين في الثقات قال أحمد بن صالح المصري الحارث الأعور ثقة ما أحفظه وما أحسن ما روى عن علي وأثنى عليه قيل له فقد قال الشعبي كان يكذب قال لم يكن يكذب في الحديث إنما كان كذبه في رأيه»[2] . ابن عبد البر گفته است: این سخن شعبی که حادث را کذاب دانسته است، مورد نقد واقع شده است و ما کذبی از وی سراغ نداریم و حارث به خاطر علاقه اش به امیرالمومنین (ع) اینگونه مورد خشم واقع شده است. ابن سعد گفته است حارث حرف نادرست داشت و در نظرش ضعیف بود اما نه در روایتش. و نیز درباره وی گفته شده حافظه خیلی خوبی داشته و روایات فراوانی از علی (ع) نقل کرده است. وقتی به او گفتند چطور از حادث دفاع می کنی در حالی که شعبی وی را کذاب دانسته است، می گوید: این گونه نیست، حارث در حدیث کذب نمی گفت، بلکه کذب او در رایش بود.
اشکال سوم اعظمی درباره روایت حبشی بن جناده
امام شرف الدین برای اثبات وصیت امیرالمومنین (ع) می فرماید: « وصية النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم إلى علي لا يمكن جحودها، إذ لا ريب في أنه عهد إليه- بعد أن أورثه العلم و الحكمة بأن يغسله، و يجهزه، و يدفنه و يفي دينه و ينجز وعده و يبرئ ذمته و يبيّن للناس بعده ما اختلفوا».[3] امام شرف الدین برای این مطلب 5 روایت را نقل می کند:
1. عن سلمان الفارسي، قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «علي بن أبي طالب ينجز عدتي، و يقضي ديني»؛
2. عن حبشي بن جنادة قال: سمعت رسول اللّه يقول: «لا يقضي ديني إلّا أنا أو علي»؛
3. «علي يقضي ديني، و ينجز بوعدي».
4. عن سعد قال: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يوم الجحفة، فأخذ بيد علي و خطب فحمد اللّه و أثنى عليه، ثم قال: «أيها الناس إني وليكم»، قالوا: صدقت يا رسول اللّه، ثم رفع يد علي، فقال: «هذا وليي و يؤدي عني ديني ...»
5. و أخرج عبد الرزاق في جامعه عن معمر عن قتادة: أن عليا قضى عن النبي أشياء بعد وفاته كان عامتها عدة حسبت أنه قال خمسمائة ألف درهم، فقيل لعبد الرزاق: و أوصى إليه النبي بذلك؟ قال: نعم لا أشك أن النبي أوصى إلى علي، و لو لا ذلك ما تركه يقضي دينه؛»
اعظمی می گوید روایت حبشی بن جناده را قبول داریم اما دلالت بر اینکه علی (ع) وصی پیامبر بوده به معنای تدبیر جامعه اسلامی، چنین چیزی نیست. بقیه روایات هم سندشان ضعیف است و سخن عبدالرزاق هم که اجتهاد است و برای ما حجت نیست[4] .
نقد و بررسی
در روایت حبشی بن جناده آمده است که پیامبر خدا (ص) فرمود: «لا يقضي ديني إلّا أنا أو علي»: یعنی من اگر بدهی دارم، کسی جز من و علی (ع)، نمی تواند آن را ادا کند. وقتی درباره پیامبر اکرم (ص) و بدهی ایشان صحبت می کند، مساله دو جنبه دارد: شخصیت حقیقی پیامبر (ص) و شخصیت حقوقی ایشان. آن حضرت از جهتی فردی از مسلمانان هستند و اگر دینی داشته باشند، از سوی اقربا و خویشاوندان ایشان ادا می شود، اما از جهت دیگر ایشان رهبر حکومت و زعیم مسلمین هستند. اگر مراد از حدیث شخصیت حقیقی پیامبر (ص) باشد در این صورت دیگر اختصاص پرداخت دین به امیرالمومنین (ع) معنا ندارد زیرا دیگران مانند عباس و سلمان نیز به این کار سزاوار بودند. سوال این است که این چه دینی بوده که جز پیامبر (ص) و امیرالمومنین (ع) کسی نمی توانست آن را ادا کند؟ آن همان جنبه حقوقی ایشان است که دین آن توسط جانشین ایشان باید ادا می شود. بنابراین این روایت جز به معنای وصایت در جانشینی و خلافت معنا ندارد.
ادامه بحث در جلسه آینده بیان می شود