« فهرست دروس
درس امامت - کتاب المراجعات - استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/07/30

بسم الله الرحمن الرحیم

مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)

موضوع: مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)

وصایت امیرالمومنین (ع)

بررسی شرط موافق نبودن حدیث، با مذهب اهل بدعت

موضوع بحث بررسی روایات مربوط به وصایت امیرالمومنین (ع) بود. ابومریم اعظمی بر یکی از راویان این حدیث یعنی عباد بن یعقوب رواجنی اشکال گرفته و گفته است وی هر چند موثق بوده، اما چون اهل بدعت است، طبق قاعده علم الحدیث، روایاتی که مؤید مذهب او است مورد قبول نیست و این روایت نیز این گونه است پس قابل قبول نیست.

در نقد این اشکال به سخن ابن صدیق الغماری استناد شد که گفته بود: اهل سنت در مورد روایات اهل بدعت چهار دیدگاه دارند: اکثر اهل سنت روایات اهل بدعت را اگر دارای شرایط پذیرش حدیث باشند یعنی راوی امین در قول و حفظ باشد، روایتش را می پذیرند و مذهب تاثیری در وثاقت او ندارد.

ابن صدیق غماری در این باره می گوید:

«منها في الاحكام وشبهها ، ورد ما كان منها في الفضائل حتى لا يقبل في فضل علي حديث وهذا الشرط لو اعتبر لافضى إلى رد جميع السنة إذ ما من راو إلا وله في الاصول والفروع مذهب يختاره ورأي يستصوبه ويميل إليه مما غالبه ليس متفقا عليه ، فإذا روى ما فيه تأييد لمذهبه وجب أن يرد ولو كان تقة مأمونا لانه لا يؤمن عليه حينئذ غلبة الهوى في نصرة مذهبه كما لا يؤمن المبتدع الثقة المأمون في تأييد بدعته ، فكما لا يقبل من الشيعي شئ في فضل علي كذلك لا يقبل من غيره شئ في فضل ابي بكر ، ثم لا يقبل من الاشعري ما فيه دليل التأويل ولا من السلفي ما فيه دليل التفويض ، ثم لا يقبل من الشافعي ما فيه تأييد مذهبه ، ولا من الحنفي كذلك ، وهكذا بقية أصحاب الائمة الذين لم يخرج مجموع الرواة بعدهم عن النعلق بمذهب واحد منهم أو موافقته ، خصوصا وقد وجدنا في اهل كل مذهب من يضع الاحاديث ويفتريها لنصرة مذهبه .

وحينئذ فلا يقبل في باب من الابواب حديث إلا إذا بلغ رواته حد التواتر أو كان منفقا على العمل به وذلك بالنسبة لخبر الآحاد وما هو مختلف فيه قليل ، وبذلك ترد اكثر السنة أو ينعدم المقبول منها وهذا في غاية الفساد فالمبنى عليه كذلك إذ الكل يعتقد أن مذهبه حق ورأيهصواب ، وكونه باطلا وبدعة في نفسه أمر خارج عن معتقد الراوي ، ولهذا لم يعتبروا هذا الشرط ولا عرجوا عليه في تصرفاتهم ايضا بل احتجوا بمارواه الشيعة الثقات مما فيه تأييد مذهبهم ، واخرج الشيخان فضائل علي عليه السلام من رواية الشيعة كحديث أنت مني وأنا منك اخرجه البخاري من رواية عبيد الله بن موسى العبسى الذي اخبر البخاري عنه انه كان شديد التشيع، وحديث : لا يحبك إلا مؤمن ولا يبغضك إلا منافق ، اخرجه مسلم من رواية عدي بن ثابت وهو شيعي غال داعية، وهكذا فعل بقية الائمة اصحاب الصحاح والسنن والمصنفات الذين لا يخرجون من الحديث إلا ما هو محتج به وصرحوا بصحة كثير منها ، وذلك كثير لمتتبعه دال على بطلان هذا الشرط وغيره مما سبق وانه لا يعتبر في صحة الخبر وقبوله إلا ضبط الراوي وصدقه كما هو حال عبد السلام بن صالح راوي حديث الباب وكثير من متابعيه كما أوضحناه والله المستعان».[1]

ابن صدیق غماری می گوید: طبق این ضابطه ای که شما می گویید که اگر روایت اهل بدعت مطابق با مذهب آنها باشد، کنار گذاشته می شود در این صورت اگر راوی اهل سنت هم روایتی درباره فضایل ابوبکر بیان کند، هم باید کنار گذاشته شود، زیرا روایتی را نقل کرده که مذهب او را تایید می کند. روایتی که محدثان اشاعره که قائل به تاویل هستند و یا سلفی ها که قائل به تفویض هستند، نیز کنار گذاشته می شود. بنابراین این سخن نادرست است؛ زیرا بالاخره هر راویی به مذهبی تعلق دارد و روایاتی در این باره نقل کرده است. طبق ضابطه شما باید همه آن ها را رد کنند.خصوصا اینکه می دانیم افراد جاعل حدیث فی الجمله وجود دارند و تلاش می کنند که مذهب خود را تایید کنند. طبق ضابطه شما تنها حدیثی مقبول است که یا به حد تواتر برسد یا عمل به آن روایت اجماعی باشد، و چنین روایاتی خیلی کم است.

بزرگان اهل سنت نیز چنین شرطی را معتبر ندانسته و روایات فراوانی را از شیعیان ثقه نقل کرده اند هر چند مذهب آنها را تایید نمی کند. ابن صدیق بعد مواردی را از بخاری و مسلم به عنوان شاهد ذکر می کند که آنان روایات فضایل امیرالمومنین (ع) را از راویان شیعه نقل کرده اند، مانند حدیث «أنت منّی و أنت منک»، که بخاری آن را از عبیدالله بن موسی العبسی نقل کرده است با اینکه خود بخاری درباره وی گفته است: او در تشیع شدید بود[2] .

مسلم نیز در صحیح خود روایت: «یا علی، لایحبک الا مؤمن و لایبغضک الا منافق»[3] را از علی بن ثابت نقل کرده است، در حالی که نوشته اند او شیعه دعوت کننده و غالی بوده است. غیر از شیخین نیز ائمه حدیث از چنین راویانی فراوان روایت نقل کرده اند و این دلالت بر بطلان این شرط دارد. نتیجه اینکه آن چیزی که در روایت و پذیرش سخن راوی شرط است، یکی عدالت روایی و دیگری ضبط و حفظ وی است.

 

حدیث دیگر وصایت

حدیث دیگر در باب وصایت این روایت است که پیامبر خدا (ص) فرمود: «اعطیت فی علی (ع) خمسا اما الاولی فانه یقضی دینی و یوارینی»: از ویژگی های امیرالمومنین (ع) نسبت به من این است که او دین مرا ادا کرده و مرا به خاک می سپارد.

اشکال ابومریم اعظمی

ابومریم در سند این روایت دو اشکال کرده است: اول اینکه در سند آن خلف بن مبارک آمده که مجهول است، پس روایت ضعیف است. دوم اینکه راوی از امیرالمومنین (ع)، حادث بن اعور است که او نیز ضعیف است، و ما در مراجعه 16 که صد نفر از راویان شیعه آمده است، نقد وی را گفته ایم[4] .

ابومریم وجه ضعف حارث بن اعور را در آنجا این دانسته است که عده از عالمان رجال و حدیث وی را تضعیف کرده اند و توثیق های وی را توجیه کرده اند. او سپس نتیجه گرفته که مورد اتفاق عالمان رجال است که حارث بن اعور ضعیف است.

نقد و ارزیابی

قاعده پذیرفته شده نزد عالمان اهل سنت این است که اگر راوی روایتی ضعیف باشد و ضعف او به خاطر مجهول بودن، تدلیس، ارسال و اشکال در حفظ او باشد، این ضعف با تعدد طرق (هر چند یک طریق دیگر نقل شده باشد) قابل جبران است. توضیح اینکه ضعف روایت دو گونه است: گاه قابل جبران است و گاه قابل جبران نیست. اگر منشا ضعف روایت، کذب و فسق راوی باشد، دیگر قابل جبران نیست، اما اگر منشاء ضعف وی اموری مانند مجهول بودن، یا ارسال و تدلیس و مانند آن باشد با تعدد طرق رفع می شود. این طرق دیگر می تواند یک روایت باشد البته این روایت جبران کننده یا ضعیف تر است یا قوی تر و یا مساوی. در صورت اول جبران ضعف نمی کند، اما در صورت دوم و سوم، جبران کننده است.

سیوطی در تدریب الراوی در این باره چنین می گوید: «إِذَا رُوِيَ الْحَدِيثُ مِنْ وُجُوهٍ ضَعِيفَةٍ لَا يَلْزَمُ أَنْ يَحْصُلَ مِنْ مَجْمُوعِهَا حُسْنٌ، بَلْ مَا كَانَ ضَعْفُهُ لِضَعْفِ حِفْظِ رَاوِيهِ الصَّدُوقِ الْأَمِينِ زَالَ بِمَجِيئِهِ مِنْ وَجْهٍ آخَرَ وَصَارَ حَسَنًا، وَكَذَا إِذَا كَانَ ضَعْفُهَا لِإِرْسَالٍ زَالَ بِمَجِيئِهِ مِنْ وَجْهٍ آخَرَ، وَأَمَّا الضَّعْفُ لِفِسْقِ الرَّاوِي فَلَا يُؤَثِّرُ فِيهِ مُوَافَقَةُ غَيْرِهِ. وَجَلَالَتِهِ، فَحَدِيثُهُ مِنْ هَذِهِ الْجِهَةِ حَسَنٌ، فَلَمَّا انْضَمَّ إِلَى ذَلِكَ كَوْنُهُ رُوِيَ مِنْ أَوْجُهٍ أُخَرَ حَكَمْنَا بِصِحَّتِهِ».[5]

از این قاعده استفاده کنیم که روایت عباد بن یعقوب رواجنی که صحیح است، موید این روایت می باشد، در این صورت وجود خلف بن مبارک که گفته شده مجهول است، اشکالی ایجاد نکرده و ضعف آن جبران می شود.

درباره حارث بن اعور نیز مجموعه مطالبی که ذهبی در «میزان الاعتدال» و ابن حجر در «التهذیب» آورده چنین است: «حادث بن من کبار علماء التابعین»، و یا گفته شده «من اوعیه العلم». برخی وی را فقیه ترین مردم در علم فرائض و حساب دانسته اند. محمد بن سیرین گفته است: 5 نفر از شاگردان عبدالله بن مسعود جایگااه والایی داشتند، من چهار نفر را را درک کردم و حارث را درک نکردم اما وی از همه بهتر بوده است. یحیی بن معین، احمد بن صالح مصری وی را توثیق کرده اند. در سنن اربعه (ابی داود، نسائی، ابن ماجه و ترمذی) از وی روایت نقل شده است.

برای حادث قدح هایی هم نقل شده است. شعبی، ابن مدینی، جریر بن حمید، ابوزرعه، ابوحاتم، دارقطنی، و ابن حبان وی را قدح کردند.[6]

ادامه بحث در جلسه آینده بیان می شود


[1] فتح الملک العلی، ابن صدیق الغماری، ص112- 113.
[2] صحیح بخاری، ج3، ص184، ح2599 و کتاب الصلح و کتاب المغازی، باب عمره القضاء، ح4251.
[3] صحیح مسلم، ج1، ص81، ح131.
[4] الحجج الدامغات، ابومریم اعظمی، ج2، ص610 . ارجاع به همان، ج1، ص264.
[5] تدریب الراوی، جلال الدین سیوطی، ج1، ص192.
[6] میزان الاعتدال، ذهبی، ج1، ص435 به بعد ؛ التهذیب التهذیب، ابن حجر، ج2، ص116 به بعد.
logo