« فهرست دروس
درس امامت - کتاب المراجعات - استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/07/15

بسم الله الرحمن الرحیم

مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)

موضوع: مراجعه 70 ، بررسی مساله وصایت امیرالمؤمنین (ع)

مراجعه 70: بررسی مساله وصایت امیرالمومنین (ع)

موضوع بحث به مراجعه 70 رسید. در این مراجعه امام شرف الدین، چهل خصوصیت از امیرالمومنین (ع) را نقل می کنند که در منابع اهل سنت آمده و دلالت بر وصایت امیرالمومنین (ع) از پیامبر اکرم (ص) می کند. امام شرف الدین بعد از بیان این خصوصیات می فرماید: «إلى كثير من هذه الخصائص التي لا يليق لها إلّا الوصي، و المخصوص منهم بمقام النبي، فكيف و أنّي و متى يتسنّى لعاقل أن يجحد بعدها وصيته؟! أو يكابر بها لو لا الغرض؛ و هل الوصية إلّا العهد ببعض هذه الشئون؟»[1]

ایشان بعد یک دلیل عقلی هم بر این مطلب ذکر کرده می فرماید: «على أن أمر الوصية غني عن البرهان، بعد أن حكم به العقل و الوجدان». اکثر این خصایص در مراجعه های قبلی گفته شده است. اما تعدادی از اینها قبلا طرح نشده و امام شرف الدین بیان می کنند.

 

غسل و تجهیز و دفن پیامبر اکرم (ص) توسط امیرالمومنین (ع)

امام شرف الدین می فرماید: «لايمكن جحودها، إذ لاريب في أنه عهد إليه- بعد أن أورثه العلم و الحكمة بأن يغسله، و يجهزه، و يدفنه» بعد در پاورقی ایشان ده روایت را در این باره بیان می کنند:

«1. أخرج ابن سعد: ص 61 من القسم 2 من الجزء الثاني من طبقاته عن علي، قال: «أوصى النبي أن لا يغسله أحد غيري»،

2. و أخرج أبو الشيخ و ابن النجار- كما في ص 54 من الجزء 4 من كنز العمال- عن علي، قال: أوصاني رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، فقال: «إذا أنا مت فغسلني بسبع قرب»؛

3. و أخرج ابن سعد عند ذكر غسل النبي ص 63 من القسم الثاني من الجزء 2 من طبقاته، عن عبد الواحد بن أبي عوانة، قال: قال رسول اللّه في مرضه الذي توفي فيه: «يا علي اغسلني إذا مت»، قال: قال علي: «فغسلته، فما آخذ عضوا إلّا تبعني»؛

4. و أخرج الحاكم ص 59 من الجزء الثالث من المستدرك، و الذهبي في تلخيصه و صححاه بالإسناد إلى علي، قال: «غسلت رسول اللّه فجعلت أنظر ما يكون من الميت، فلم أر شيئا، و كان طيبا حيا و ميتا»؛ و هذا الحديث اخرجه سعيد بن منصور في سننه و المروزي في جنائزه؛ و أبو داود في مراسيله، و ابن منيع، و ابن ابي شيبة في السنن، و هو الحديث 1094 في ص 54 من الجزء 4 من الكنز،

5. و أخرج البيهقي في سنن عبد اللّه بن الحارث: «أن عليا غسل النبي، و على النبي قميص ...» الحديث، و هو الحديث 1104 في ص 55 من الجزء 4 من الكنز،

6. و عن ابن عباس، قال: «إن لعلي أربع‌خصال ليست لأحد غيره، و هو أول من صلّى مع رسول اللّه، و هو الذي كان لواؤه معه في كل زحف، و هو الذي صبر معه يوم فرّ عنه غيره، و هو الذي غسّله و أدخله قبره»؛ أخرجه ابن عبد البر في ترجمة علي من الاستيعاب، و الحاكم في ص 111 من الجزء 3 من المستدرك،

7. و عن أبي سعيد الخدري، قال: قال رسول اللّه: «يا علي أنت تغسلني، و تؤدي ديني، و تواريني في حفرتي»؛ أخرجه الديلمي و هو الحديث 2583 في ص 155 من الجزء 6 من الكنز،

8. و عن عمر، من حديث قال فيه رسول اللّه لعلي: «و أنت غاسلي و دافني ... الحديث»، في ص 393 من الجزء 6 من الكنز، و في هامش ص 45 من الجزء 5 من مسند أحمد،

9. و عن علي سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، يقول: «أعطيت في علي خمسا لم يعطها نبي في أحد قبلي، أما الاولى فإنه يقضي ديني، و يواريني»، الحديث في أول ص 403 من الجزء 6 من الكنز،

10. و لما وضع على السرير و أرادوا الصلاة عليه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، قال علي: «لا يئم على رسول اللّه أحد، هو إمامكم حيا و ميتا»، فكان الناس يدخلون رسلا رسلا، فيصلّون صفا صفا، ليس لهم إمام، و يكبرون، و علي قائم حيال رسول اللّه يقول: «سلام عليك أيها النبي و رحمة اللّه و بركاته، اللهم إنا نشهد أن قد بلّغ ما أنزلت إليه، و نصح لامته، و جاهد في سبيل اللّه حتى أعز اللّه عزّ و جلّ دينه، و تمّت كلمته، اللهم فاجعلنا ممن يتبع ما أنزل اللّه إليه، و ثبتنا بعده، و اجمع بيننا و بينه»، فيقول الناس: آمين آمين، حتى صلى عليه الرجال ثم النساء ثم الصبيان، روى هذا كله باللفظ الذي أوردناه ابن سعد عند ذكر غسل النبي من طبقاته؛ و أول من دخل على رسول اللّه يومئذ بنو هاشم، ثم المهاجرون، ثم الأنصار، ثم الناس؛ و أول من صلى عليه علي و العباس وقفا صفا، و كبّرا عليه خمسا. (منه قدّس سرّه)

 

اشکال ابومریم اعظمی

ابومریم می گوید: این مطلب را قبول داریم که علی (ع) در غسل دادن پیامبر (ص) و تکفین ایشان شرکت داشته اند، اما اینکه اختصاص به ایشان داشته باشد و این که پیامبر (ص) وصیت به این کار کرده باشند، قابل قبول نیست. وقتی به کتاب های مختلف مثل سیره ابن هشام، تاریخ طبری، (ج3 ص 214)، طبقات کبری ابن سعد، تاریخ الاسلام ذهبی (ج2، ص 575- 576) و البدایه و النهایه ابن کثیر (ج5، ص260 – 363) مراجعه کنیم می بینیم در آنها آمده است که افراد دیگری مانند عباس، اسامه بن زید و صالح خدمتگذار پیامبر (ص) نیز در غسل و تکفین ایشان با امیرالمومنین (ع) شریک داشتند.

بعد اگر شما بگویید غسل و تکفین، مستلزم وصی بودن پیامبر (ص) بوده است، پس همه کسانی که در آن شرکت کردند، وصی پیامبر (ص) خواهند بود.

ابومریم بعد می گوید: روایاتی هم که شرف الدین درباره غسل و تکفین بیان کرده اند ضعیف است. در سند آنها یا آدم های مجهول است یا منکر الحدیث یا متهم به کذب و جهل.[2]

 

نقد و بررسی

1. اینکه در منابع تاریخی نام دیگری در تغسیل و تدفین پیامبر (ص) آمده است، منافاتی با غسل کردن امیرالمومنین (ع) ندارد، زیرا اینها به عنوان کمک کار بودند و تغسیل و تکفن توسط امیرالمومنین (ع) صورت گرفته است. این اختصاص مستند به آن است که پیامبر (ص) به او فرموده است.

2. ابومریم صحت سند روایات تغسیل و تکفین پیامبر (ص) را ضعیف دانسته است. یکی از این روایت چنین است: «عن علی قال اوصانی رسول الله (ص) فقال اذا انا مت فغسلنی». راوی این روایت عباد بن یعقوب رواجنی است. ابومریم اعظمی، وی را ضعیف دانسته است، در حالی که وی جز صد نفری است که امام شرف الدین در ابتدای «المراجعات» نقل کرده است که از راویان شیعه در منابع اهل سنت هستند. امام شرف الدین درباره وی گفته است: دارقطنی گفته است: «شیعی صدوق». ابن حزیمه گفته است: «حدثنا الثقه فی روایته و المتهم فی دینه». ذهبی گفته است: «من غلاه الشیعه لکنه صادق الحدیث. اخذ عنه ائمه السنه کالبخاری و الترمذی و ابن ماجه و ابن ابی داود» یعنی وی از مشایخ بخاری بوده است. این مطلب در «میزان الاعتدال» ذهبی آمده است.[3] ذهبی در آنجا همچنین گفته است: ابوحاتم که از سختگیران است، وی را توثیق نموده است. (درباره ابوحاتم گفته شده اگر ابوحاتم کسی را توثیق کند، بپذیرید که بسیار خوب است، اما اگر کسی را جرح کرده است به خاطر سختگیری اش خیلی اعتبار ندارد).

ابن حجر عسقلانی نیز در تهذیب التهذیب (ج4، ص 199) همین مطالب را آورده است. ابن حجر در کتاب دیگرش «تقریب التهذیب» درباره عباد بن یعقوب گفته است: «صدوق رافضی»[4] .

 

ساخت قاعده ای برای بی اعتبار کردن نقل فضایل اهل بیت (ع)

اکنون سوال این است که این روایی با این توثیق های مهمی که دارد و از رجال بخاری و صحاح دیگر به کار رفته است چگونه توسط افرادی مانند ابومریم تضعیف شده است؟

پاسخ این است که اینان برای اینکه بتوانند چنین راویانی که قدحی ندارند را از کار بیندازند، قاعده ای ساخته اند و می گوید چون آنها اهل بدعت بوده اند، به روایات آنها در جایی که مربوط به بدعت یا تقویت کننده بدعت آنها نباشد عمل می شود. بر این اساس هر آنچه درباره فضایل امیرالمومنین (ع) بگویند که در منابع اهل سنت نیامده باشد، مقوی بدعت آنها خواهد بود و قابل قبول نیست. ابومریم بعد می گوید این دیدگاه عموم اهل سنت است[5] .

 

نقد و بررسی

نکته اول اینکه سخن وی که این قاعده را به عموم اهل سنت نسبت می دهد کذب است. نویسنده کتاب «فتح الملک العلی»، ابن صدیق الغماری، همین بحث را مطرح کرده و گفته است: در این باره که آیا روایت اهل بدعت و شهادت آنها قابل پذیرش هست یا نه، چهار دیدگاه بیان شده است:

1. برخی می گویند مطلقا سخن اهل بدعت کنار گذاشته می شود. این نظریه را به مالک و اصحاب او و قاضی ابوبکر باقلانی نسبت داده اند.

2. برخی دیگر گفته اند سخن آنان در صورتی که شرایط نقل حدیث را داشته باشد، مطلقا قابل پذیرش است و بدعت عقیده آنها مانعی ایجاد نمی کند. این قول را از ابوحنیفه ، ابویوسف (شاگرد وی)، ابن ابی لیلا ثوری، شافعی و عده ای دیگر نسبت داده اند.

3. برخی دیگر تفصیل داده و گفته اند اگر داعی بر بدعت خود نباشد، قولش قابل قبول است. ابن حبان این قول را اجماعی و ابی الصلاح می گوید کثیری این دیدگاه را دارند.

4. دیدگاه چهارم نیز تفصیل داده و گفته اند اگر روای دعوت نمی کند، اما روایت او مقوی بدعت او باشد، باز قابل قبول نیست. این را به عده ای از اهل حدیث مانند ابن حجر عسقلانی نسبت داده اند. ابومریم اعظمی طرفدار این قول است.

در این باره این نکته قابل بررسی است که ما اگر بنا باشد به صورت اجتهادی بخواهیم درباره این چهار قول نظر دهیم، یا باید قول اول و یا دوم را برگزینیم و قول به تفصیل بی اساس است.

ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.

 


[1] المراجعات، امام شرف الدین، ص459.
[2] الحجج الدامغات، ابومریم اعظمی، ج2، 608- 611.
[3] میزان الاعتدال، ذهبی، ج2، ص379.
[4] تقریب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ج1، ص274، شماره 3239.
[5] الحجج الدامغات، ابومریم اعظمی، ج1، ص282.
logo