« فهرست دروس
درس امامت - کتاب المراجعات - استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/07/08

بسم الله الرحمن الرحیم

مراجعه 69 ، نقدی بر احادیث وصایت

موضوع: مراجعه 69 ، نقدی بر احادیث وصایت

مراجعه 69، نقدی بر احادیث وصایت

اشکال ابومریم اعظمی

از جمله اشکالاتی که ابومریم اعظمی بر امام شرف الدین گرفته مربوط به حدیث بریده است. این روایت را محمد بن حمید رازی نقل کرده است و متن آن چنین است: «لکل نبی وصی و وارث و إنّ وصیی و وارثی علی بن ابی طالب (ع)». امام شرف الدین فرمودند که این حدیث را ذهبی در احوال شریک بن عبدالله آورده و آن را نقد کرده و گفته است: محمد بن حمید رازی ثقه نیست. امام شرف الدین در جواب می فرماید: احمد بن حنبل، امام بغوی و ابن معین و دیگران، محمد بن حمید را توثیق کرده اند. همچنین این راوی که متهم به تشیع هم نیست، بلکه به لحاظ مذهب، سنی است و لذا جایی برای تهمت به وی باقی نمی ماند.

ابومریم اعظمی صاحب کتاب «الحجج الدامغات» در اشکالی می گوید: «ثم قوله عن ابن حمید هذا انما هو من سلف الذهبی باطل ایضا ...» اینکه گفته است محمد بن حمید از سلف ذهبی است باطل است، بلکه وی از اسلاف شما و علمای رافضه است، نه چون شیعه است، بلکه بدان خاطر که اینها از نظر اخلاقی همه اهل کذب و غش و تدلیس هستند. شاهد آن نیز این است که کذب و غش در کتاب شرف الدین فراوان وجود دارد.[1]

نقد و بررسی

اگر ابومریم اعظمی لااقل به کتاب «سیر العلام النبلاء» ذهبی رجوع می کرد، چنین نسبتی را به علمای شیعه نمی داد. به عنوان نمونه ذهبی در «میزان الاعتدال» در باره ابان بن تغلب می گوید: وی شیعه سرسختی است اما صدوق است «فلنا صدقه و علیه بدعته»[2] . وی درباره جابر بن یزید جعفی از اصحاب امام باقر (ع) گفته است: وی در حدیث اهل ورع بود و من با ورع تر از او در حدیث ندیدم. شعبی که از علمای رجالی اهل سنت است او را صدوق دانسته و گفته است هر جا جابر در نقل حدیث می گفت «اخبرنا و حدثنا و سمعت» از موثق ترین افراد بود.[3] (شهرستانی در ملل و نحل می گوید وی از اصحاب سِر امام باقر (ع) بود).

امام شرف الدین در مراجعه 16، نام صد نفر از علمای شیعه را که در کتب اهل سنت از آنها حدیث نقل شده را آورده است. یکی از این علما اسماعیل بن اسحاق است که ذهبی درباره وی گفته شده: «قد کان شیعیا بغیضا» (یعنی نسبت به خلفا بغض داشت) و از غلات بود که عثمان را تکفیر می کرد. ابوذرعه که شاخص در علم حدیث است گفته است: او در قولش صدوق بوده اما در رایش غلو داشته است. فلاس نیز درباره او گفته است: «لیس هو من اهل الکذب».[4]

یکی دیگر از علمای شیعه، عبدالله یعقوب رواجنی است. ذهبی در درباره وی گفته است: «الشیخ العالم الصدوق محدث الشیعه»[5] . وی در جای دیگری درباره وی گفته است: وی از غالیان شیعه و روسای بدعت بود اما در حدیث، صادق بود[6] .

ثعالبی درباره سید مرتضی از علمای بزرگ اهل تشیع گفته است: در بغداد علم و ادب و شرف و فضل و کرم به ایشان بر می گردد. ابن خلکان از عالمان اهل سنت از ابن بسان درباره سید مرتضی نقل می کند که گفته است: وی امام ائمه عراق در مسائل مورد اختلافی بود. عالمان عراق به او رجوع و از او کسب علم می نمایند و تالیفات و آثار وی بیان گر آن است که وی از خاندان شریفی بوده است.[7]

 

مراجعه 69 و اشکال شیخ سلیم بشری

در این مراجعه شیخ سلیم بشری می گوید: اهل سنت وصیت را انکار می کنند، زیرا از صحیح بخاری این روایت آمده است که اسود می گوید: نزد عایشه گفته شد که پیامبر (ص) به علی (ع) وصیت کرده است. عایشه گفت: چه کسی این را گفته است؟ من پیش پیامبر بودم و سر او روی سینه من بود و گفت تشتی بیاورید و در همین حالت بی حال شد و از دنیا رفت. من هم نفهمیدم کی از دنیا رفت. پس چگونه به علی بن ابی طالب وصیت کرده است؟ «أهل السنّة و الجماعة ينكرون الوصية، محتجين بما رواه البخاري في صحيحه عن الأسود، قال: ذكر عند عائشة رضي اللّه عنها، أن النبي أوصى إلى علي رضى اللّه عنه، فقالت: من قاله؟ لقد رأيت النبي، و إني لمسندته إلى صدري فدعا بالطست فانخنث فمات، فما شعرت، فكيف أوصى إلى علي».[8]

شیخ سلیم در ادامه می گوید: «و أخرج البخاري في الصحيح عنها أيضا من عدة طرق أنها كانت تقول: «مات رسول اللّه بين حاقنتي و ذاقنتي» و كثيرا ما قالت: مات بين سحري‌ و نحري و ربما قالت: «نزل به و رأسه على فخذي» فلو كانت ثمة وصية لما خفيت عليها. و في صحيح مسلم عن عائشة، قالت: ما ترك رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دينارا و لا درهما، و لا شاة و لا بعيرا و لا أوصى بشي‌ء ... الخ. و في الصحيحين عن طلحة بن مصرف، قال: سألت عبد اللّه بن أبي أوفى: هل كان النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أوصى؟ قال: لا، فقلت: كيف كتب على الناس الوصية- ثم تركها-؟ قال: أوصى بكتاب اللّه ... الخ». و حيث إن هذه الأحاديث أصح من الأحاديث التي أوردتموها لثبوتها في الصحيحين دون تلك، كانت هي المقدمة عند التعارض و عليها المعول، و السلام».[9]

امام شرف الدین در پاورقی می گوید: این حدیث در بخاری، کتاب وصایا، ص 125 آمده است. همچنین در باب مرض نبی (ص) هم آمده است (ج3، ص 95). و مسلم هم آن را در کتاب وصیه، ج3، ص 1257، ح 1636 نقل کرده است.

ایشان سپس می فرماید: بخاری و مسلم بدون اینکه قصد کرده باشند حدیث وصیت پیامبر (ص) به علی (ع) را نقل کرده اند، زیرا در این حدیث آمده است که افرادی که آنجا بودند گفتند که پیامبر (ص) به علی (ع) وصیت کرده است. اینان نیز یا جز صحابه یا تابعین بوده اند، علاوه بر اینکه جرات داشتند که نزد عایشه این حرف را بزنند. به همین خاطر عایشه دستپاچه شد و جوابی خیلی سست داد، چرا که این وصیت می توانسته قبل تر از سوی پیامبر (ص) بیان شده باشد. اشتباه جواب را سندی هم گفته است. علاوه بر اینکه پیامبر (ص) مدتها قبل، از مرگ خویش خبر دادند و این گونه نبوده که ناگهانی از دنیا رفته باشند.

عبارت امام شرف الدین چنین است: « قد تعلم أن الشيخين رويا في هذا الحديث وصية النبي إلى علي من حيث لا يقصدان، فإن الذين ذكروا يومئذ أن النبي أوصى إلى علي لم يكونوا خارجين من الامة، بل كانوا من الصحابة أو التابعين الذين لهم الجرأة على المكاشفة بما يسوء أمّ المؤمنين و يخالف السياسة في ذلك العهد، و لذلك ارتبكت- رضي اللّه عنها- عند ما سمعت حديثهم ارتباكا عظيما يمثله ردها عليهم بأوهى الردود و أوهنها، قال الإمام السندي- في تعليقته على هذا الحديث من سنن النسائي ص 241 من جزئها السادس، طبع المطبعة المصرية بالأزهر-: و لا يخفى أن هذا لا يمنع الوصية قبل ذلك، و لا يقتضي أنّه مات فجأة بحيث لا تمكن منه الوصية و لا تتصور، فكيف و قد علم أنه علم بقرب أجله قبل المرض ثم مرض أياما ... إلى آخر كلامه، فأمعن النظر فيه، تجده في غاية المتانة. (منه قدّس سرّه)»

 

خاطره ای از گفتمان بلوچستان

در سال های گذشته که جلسات گفتمان میان اهل سنت و شیعه در هفته وحدت و مانند آن برگزار می شد، بنده شرکت می کردم. در جلسات اولی که وارد شدیم، نگاه غالب اهل سنت به ما شیعه بر اساس آموخته هایی که از کتب خود داشتند این بود که شیعه یک گروه جزئی است که اساسی ندارد. مقداری که مباحث جلو رفت معلوم شد اینگونه نیست. یک طلبه جوان شیعه با یک مولوی شاخص اهل سنت صاحب کتاب بحث می کند و او را به سکوت وا می دارد.

در یکی از مباحث بنده گفتم: رویت خداوند در قیامت ممکن نیست.

مولوی گفت: نباید قیامت را با دنیا مقایسه کنید زیرا شرایط آنجا با اینجا فرق می کند.

در جواب گفتم: سخن شما متین است و قیاس قیامت به دنیا نادرست است. قرآن هم می فرماید: «یوم تبدل الارض غیر الارض». بدون شک انسان های قیامت را با انسان های دنیا نمی توان مقایسه کرد. اما جناب مولوی آیا خدای قیامت هم با خدای دنیا فرق می کند؟ خداوند اینجا جسم نیست، آنجا هم جسم نیست، در هر دو جا مکان و جهت ندارد. دید مومنین در قیامت هر چقدر قوی باشد باید جهتی را برای دیدن لحاظ کنند در حالی که خداوند جهت ندارد. مولوی در این هنگام سرش را پایین انداخته و سکوت می کند.

در بحث دیگر مولوی سوال می کند چگونه طبق نظر شیعه می توان قائل به بدا شد.

بنده گفتم: مساله بداء نقلی است و ما از امام صادق (ع) گرفته ایم. امام صادق (ع) به این آیه برای بدا استدلال کرده است: «وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاء»[10] . آن حضرت فرمودند: مراد ما از بداء رد این عقیده است که دستان خدا بسته است. یهودیان می گفتند قضا و قدرهای ازلیه دست خداوند را بسته است و نمی تواند در نظام عالم تغییری ایجاد کند.

مولوی می پرسد: این استدلال حضرت صادق (رضی الله عنه) به این آیه، چه نوع استدلالی است؟ آیه فقط مساله روزی دادن الهی را مطرح می کند، یعنی مورد آیه خاص است اما حضرت صادق (ع) به این آیه به بداء استدلال می کند که عام است. این چگونه تفسیری است؟

در جواب گفتم: این از باب تفسیر قرآن به قرآن است که بدرالدین زرکشی در کتاب «البرهان فی علوم القرآن» می گوید این بهترین روش تفسیر است. شاهد قرآنی این شیوه استدلال هم در ذیل حدیث ایشان آمده است آنجا که می فرماید: «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتاب‌».[11] تعمیم مساله بداء از این آیه فهمیده می شود.

مولوی در ایجا سرش را پایین انداخته و سکوت می کند. جالب است که اوایل امر نتیجه کمیسیون را نوشته و امضا می کردیم که در فلان نتیجه به این نتیجه ها رسیده ایم. یک وقت نتیجه را خدمت حضرت استاد سبحانی (حفظه الله) آوردم، ایشان گفتند: هر کس اینها را امضا کرده است، حتما دیگر شیعه است. بعضی از برادران اهل سنت گفتند دیگر نیازی به امضا نداریم زیرا شما می روید به شهر خودتان می روید اما ما در اینجا با مردم زندگی می کنیم و باید جواب گوی آنها باشیم.

انشاء الله این بحث در جلسه آینده دنبال می شود.

 

ادامه بحث در جلسه آینده بیان می شود


[1] الحجج الدامغات، ابومریم اعظمی، ج2، ص596.
[2] میزان الاعتدال، ذهبی، ج1، ص5.
[3] میزان الاعتدال، ذهبی، ج1، ص379.
[4] میزان الاعتدال، ذهبی، ج4، ص490.
[5] سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج11، ص536.
[6] میزان الاعتدال، ذهبی، ج2، ص290.
[7] وفیات الاعیان.
[8] المراجعات، امام شرف الدین، ص446.
[9] المراجعات، امام شرف الدین، ص446- 447.
logo