1404/11/05
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی رابطه دین و اخلاق
موضوع: بررسی رابطه دین و اخلاق
بررسی دیدگاه مبتنی بودن اخلاق بر دین
موضوع بحث این است که چه نسبتی میان دین و اخلاق وجود دارد؟ در این باره چند دیدگاه بیان شد که دیدگاه صحیح آن بود که اخلاق مبتنی بر دین است.
در اینجا ممکن است گفته شود: اگر اخلاق بخشی از دین است، دیگر چه معنایی دارد که بگوییم اخلاق مبتنی بر دین است؟ پاسخ این است که وقتی گفته می شود اخلاق مبتنی بر دین است به این معنا است که منشا فاعلی آن اراده الهی است. سرچشمه اخلاق چیست؟ اخلاق که جزئی از دین است سرچشمه آن اراده الهی است. بنابراین معنای اینکه اخلاق مبتنی بر دین است این است که سرچشمه اخلاق اراده الهی است. عقل نیز تنها کاشف است و چیزی را جعل نمی کند؛ کار عقل این است که می شناسد.
نکته
شالوده عقیده معرفت است. و این مقدار از معرفت همان است که در علم کلام بحث شده که واجب است. برخی گفته اند مقدمه این معرفت چیست؟ مقدمه آن نظر کردن و اندیشیدن است، بر این اساس گفته اند اولین واجب «النظر فی معرفه الله» است. فکر کردن و اندیشیدن، مقدمه ای است که انسان را به معرفت می رساند. معرفت نیز مقدمه برای عقیده است. وقتی به عقیده رسیدیم اولین شالوده دین، عقیده است، بعد از آن به حوزه های بایدها و نبایدهای اخلاقی و رفتاری می رسیم.
تعامل عقل و وحی
دین که می خواهد از سوی خداوند به انسان ها ابلاغ شود نیازمند رسول است. این رسول دو گونه است: رسول بیرونی که پیامبران هستند و رسول باطنی که عقل است. بنابراین رسول خداوند برای بشر دو چیز است: عقل و نقل. ما از طریق عقل و نقل به اراده الهی آگاه می شویم.
در این میان اولین رسول الهی عقل است، یعنی طریق عقل مقدم است، زیرا ابتدا باید وجود خداوند و علم و حکمت او و نیز ضرورت وجود نبی ثابت شود و بعد از آن عقل دست ما را در دست نقل می گذارد، و این گونه انسان از تفاصیل آگاه می شود.
قرآن کریم می فرماید: «وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في أَصْحابِ السَّعيرِ»: اهل دوزخ می گویند اگر ما عاقل بودیم از اصحاب دوزخ نبودیم. این بدان معنا است که انسان یا باید گوش دهد و یا عقلش را به کار گیرد.
امام کاظم (ع) هم فرمودند: «إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول».[1] این بدان معنا است که خداوند دو پیام رسان دارد: یکی نقل و یکی عقل است.
قرآن کریم در آیه شریفه 78 سوره نحل نیز می فرماید: «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون»[2] . فواد به دو مرکز معرفتی گفته می شود: یکی دل و دیگری عقل است. دل میل و گرایش است و دیگر مرکز ادراکی عقلی است. کار فواد فهمیدن و شناخت است، این شناخت یا حضوری و توسط دل است (مانند اینکه دل انسان میل و گرایش به خوبی ها دارد) که آن را فطرت احساسی گویند و یا درک عقلی است که آن را فطرت ادراکی گویند و مرکز آن عقل است.
گفته شد این دیدگاه که اخلاق را مبتنی بر دین می داند دیدگاه خوبی است و اشکالاتی که بر آن گرفته اند وارد نیست.
عقل راهنما نه راه ساز
عقل راه ساز نیست راهنما است. عقل نورافشانی می کند و راه را نشان می دهد. «انا هدیناه السبیل اما شاکرا او کفورا». خداوند هست که راه می سازد و جعل می کند. عقل تنها نقش کاشفیت دارد.
مرحوم شیخ انصاری در بحث ملازمه عقل و شرع این سوال را مطرح کرده اند که آیا عقل مستقلا جعل می کند، یا تایید می کند و یا حکم عقل عین حکم شرع است؟ ایشان در پاسخ می فرماید: حکم عقل، عین حکم شرع است. اگر حسن و قبح عقلی را قبول داریم، دیدگاه عینیت درست است. معنای آن این است که همان که شرع می خواهد بگوید عقل می گوید. عقل مولویتی ندارد که بتواند جعل کند، بلکه اراده الهی را کشف می کند.
معنای صحیح وجوب علی الله
یکی از اشکالات اشاعره بر عدلیه این است که می گویند: لازمه سخن کسانی که حسن و قبح عقلی را قبول دارند این است که خداوند را محدود بدانند. شما اگر بگویید عقل مستقل است به این معنا است که همان طور که می تواند بر انسان امر کند، بر خداوند هم می تواند امر کند. بنابراین لازمه اعتقاد به حسن و قبح عقلی این است که بپذیریم عقل چیزهایی را بر خداوند واجب کند.
در جواب گفته شده آنچه به عنوان واجب علی الله شمرده می شود، وجوب فقهی نیست، بلکه وجوب کلامی است یعنی به معنای لازمه است. این وجوب، وجوب من الله است، به عنوان نمونه وقتی قرآن می فرماید: «کتب ربکم علی نفسه الرحمه» یعنی خداوند بر خودش واجب کرده است که رحمت داشته باشد. این وجوب به معنای لازمه کمال ذات او است.
تا اینجا معلوم شد که اخلاق ناشی از اراده تشریعی الهی است، بنابراین مبدا فاعلی اخلاق، اراده الهی است، یعنی همان اراده ای که مبدا عقاید و مبدا رفتارهای جوارحی و جوانحی است، همان مبدا اخلاق است.
کانت در این باره دیدگاهی دارد که انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.