1404/11/04
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی رابطه دین و اخلاق
موضوع: بررسی رابطه دین و اخلاق
رابطه دین و اخلاق و واقعیت های خارجی
موضوع بحث بررسی رابطه دین و اخلاق بود. نظریه اول قائل به یگانگی این دو بود که قبول نشد و گفته شد اخلاق بخشی از دین است نه همه دین. نظریه دوم مبتنی بودن اخلاق بر دین بود به این معنا که اخلاق از دین سرچشمه می گیرد. طبق این دیدگاه بایدها و نبایدهای اخلاقی سرانجام منشا آنها اراده تشریعی الهی خواهد بود. «إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى. وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى»[1] . اشکالاتی بر این نظریه وارد شده بود که نقل و نقد شد.
اشکال دیگر این است که گفته شده از نظر واقعیت خارجی، دایره اخلاق فراتر از دین باوری است. بخشی از انسان ها در طول تاریخ معتقد به خداوند و دین نبودند اما اصول اخلاق را قبول داشتند. این نشان می دهد که نمی توان گفت اخلاق مبتنی بر دین است.[2]
نقد و ارزیابی
با توجه به مباحث قبلی جواب این اشکال روشن است. این اشکال هم وارد هست و هم نیست. بر اساس نظریه اشاعره که به احکام مستقل عقلی قائل نیستند و معتقدند که همه بایدها و نبایدهای اخلاقی به نقل منتهی می شود این اشکال وارد است. کسی که قائل باشد حسن و قبح عقلی نداریم، نقدش همین است که انسان هایی داریم که معتقد به دین نبودند، اما بایدها و نبایدهای اخلاقی را قبول داشتند. منشا قبول آنها چیزی جز عقل نبوده است. همین مطلب یکی از ادله رد اشاعره است که در کتاب های کلامی مانند «تجرید الاعتقاد» آمده است.
همچنین اگر کسانی به احکام عقلی قائل باشند، اما آنها را حجت ندانند مانند اخباریون باز این اشکال بر آنها وارد است. اینان می گویند عقل درک می کند اما باید نقلی از طرف شارع باشد تا آن حکم، حجیت داشته باشد.
اما این اشکال بر عدلیه که اولا به احکام عقلی مستقل قائل هستند و ثانیا به حجیت آنها معتقدند، وارد نیست. اینان معتقد هستند که عقل مانند وحی، حجیت دارد. «ان لله علی الناس حجتین». عقل هم درک می کند و هم حجیت دارد.
عقل و نبی، دو پیام رسان از سوی خداوند
عقل در مستقلات عقلی در عرض وحی است اما در ظنیات در طول آن قرار می گیرد. هر باید و نبایدی نهایتا به اراده تشریعی الهی بر می گردد. این مقام ثبوت و نفس الامر است. هیچ حکمی غیر از اراده الهی نیست: «ان الحکم الا لله». اما این حکم به مکلفین چگونه ابلاغ می شود؟ خداوند دو واسطه برای این امر قرار داده است: یکی عقل و دیگری وحی و نقل است. به عبارت دیگر خداوند دو پیام رسان و پیک دارد: پیک بیرونی که پیامبران هستند و پیک درونی که عقل است. کار عقل و شان او پیام رسانی است. او سازنده و جاعل حکم نیست، بلکه سازنده فقط خداوند است و عقل تنها پیک اوست.
آنجایی که عقل به صورت مستقل درک می کند، اگر در کتاب و سنت نیز همان حکم آمده باشد، حکم نقل جنبه ارشادی دارد.
نکته: در قضیه حضرت آدم (ع)، نهی به ایشان ارشادی و جنبه راهنمایی داشته است و نهی مولوی نبوده است. خداوند حضرت آدم (ع) را ارشاد کرده که در صورتی که از این درخت بخوری، به زحمت می افتی. حضرت آدم (ع) از آن درخت خورد و به زحمت افتاد اما گناه و معصیتی مرتکب نشد.
عمده نزاع ها مربوط به مفهوم است
در مورد تضاد عقل و نقل، نزاع لفظی است و بخشی از این اختلافات به اختلاف در تصور است. اگر اختلاف در تصور نمی بود، اختلاف در تصدیق هم از بین می رفت.
برخی فلاسفه غربی را فلاسفه تحلیلی گویند. اینان می گویند: فلسفه قبل از اینکه درباره هست و نیست و درست و نادرست بحث کند، باید مفاهیم را تحلیل و روشن کند تا نزاع ها در ریشه از بین برود. این خیلی مساله مهمی است. شهید مطهری می فرماید: مباحث الهیات سهل ممتنع است، یعنی تصدیق آنها سهل است، اما تصور آنها سخت و دشوار است. مثلا گاه عصمت را به گونه ای معنا می کنند که به معنای جبر است. روشن است که این گونه عصمتی را کسی نمی پذیرد، زیرا تکلیف، مبتنی بر اختیار است. یا کسی بگوید عصمت به معنا این است که معصوم دیگر غریزه ندارد. این معنا نیز نادرست است و نمی توان چنین عصمتی را پذیرفت. اشکال کار اینان مربوط به فهم معنای عصمت است. اما اگر حقیقت عصمت به خوبی روشن شود خیلی از این نزاع ها رد می شود.
عقل مانند چراغ قوه یا چراغ تلفن همراه است که مقداری را روشن می کند، اما دستگاه آن بیش از این مقدار درک نمی کند. این چراغ دیگر نمی تواند کوچه را هم روشن کند تا بفهمد در آنجا چه خبر است. اما وقتی خورشید نورافشانی می کند هم کوچه و هم داخل خانه را روشن می کند. خورشید در این مثال همان نیاز انسان به وحی است.
عقل در آن مقداری که می فهمد حجت است. البته عقل ما مقداری می فهمد و عقل پیامبر بیشتر می فهمد و لذا دایره حجیت در او هم بیشتر است. عقل هر انسانی برای او حجت است لذا روز قیامت خداوند او را مورد سوال و مواخذه قرار می دهد و لو دین اسلام هم به او نرسیده است. آری، روی آنچه عقل او نمی فهمیده است مواخذه نمی شود، مانند اینکه نمی دانسته باید نماز بخواند. اما نسبت به آن مقداری که می فهمد مورد مواخذه قرار می گیرد. مثلا عقل می گوید انسان باید خالق خودش را عبادت کند یعنی در برابر او خاضع باشد.
نکته: در منطق، قضایایی است که جای هیچ تردیدی ندارد و مو لای درز آنها نمی رود. عقل در این فهم ها معصوم است و این همان مستقلات عقلی است. اگر عقل معصوم نباشد حجتی در عرض پیامبر و امام نخواهد بود.
اشکال این شد که دایره اخلاق، وسیع تر از دایره دین است، چون عده ای دین ندارند اما اخلاق را قبول دارند. در جواب گفته شد این اشکال بر امثال اشاعره وارد است، اما بر عدلیه وارد نیست. ما می گوییم عقل می فهمد، اما عقل نماینده خداوند است. عقل جعل نمی کند، بلکه کاشف است. عقل کشف واجب و حرام می کند.
اگر کسی بگوید من خداوند را قبول نداریم، قبول و عدم قبول او واقعیت را تغییر نمی دهد. این مانند آن است که بر اساس هیات جدید، خورشید مرکز منظومه شمسی است و سیارات دور خورشید می چرخد. حالا اگر کسی طرفدار هیات قدیم باشد و معتقد نباشد که خورشید مرکز است، واقعیت تغییری نمی کند. این مانند جریان گالیله است که وقتی مجبور شد تقیه کند، در هنگام رفتن زیر لب می گفت: با اینکه من گفتم زمین حرکت نمی کند، اما زمین کار خودش را انجام می دهد.
علامه طباطبایی می فرماید: منکر خداوند تاکنون نیامده و نمی آید. ایشان می فرماید کسانی که ملحد هستند یا صفات خدا را به غیر خدا نسبت داده اند مثلا گفته اند ماده ازلی است، بله ازلی داریم اما ماده نیست، بلکه خداوند ازلی است، یا صفت غیر خداوند را به خدا نسبت داده اند مثل مجسمه. بنابراین منحرفین در باب خداشناسی دو گروه هستند: یا صفات غیر خدا را به خدا نسبت داده اند و یا صفات غیر خدا را به خدا نسبت داده اند، اما موحدین در صراط مستقیم هستند.
ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.