« فهرست دروس
درس کلام استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/10/28

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی رابطه دین و اخلاق

 

موضوع: بررسی رابطه دین و اخلاق

نقد و بررسی دیدگاه دوم در رابطه میان دین و اخلاق

موضوع بحث بررسی رابطه دین و اخلاق بود. گفته شد در این باره چند نظریه مطرح شده است:

1. یگانگی دین و اخلاق. در نقد این نظریه گفته شد وحدت ما بین دین و اخلاق قابل قبول نیست خصوصا در باره دین اسلام که سه جنبه دارد: اعتقادات، اخلاق و اعمال و رفتار.

2. اخلاق مبتنی بر دین است، یعنی منشا اخلاق اراده الهی است و خارج از اراده الهی خوب و بد معنا ندارد. (مراد اراده تشریعی الهی است). در میان متفکران غربی، ویلیام اکامی طرفدار این دیدگاه بوده است. طبق نظر وی خوب و درست آن چیزی است که خداوند اراده نموده است. در جهان اسلام هم مشهور این است که اشاعره به حسن و قبح عقلی معتقد نبودند و آن را شرعی می دانستند. بر این نظریه نقدهایی وارد شده است:

اشکال اول:

در نقد این دیدگاه گفته اند: ما فقط در صورتی می توانیم ادعا کنیم که کسی واجد فلان صفت است که از قبل ادراکی از آن صفت داشته باشیم مثلا هنگامی که با فرد جدیدی آشنا می توانیم تنها در صورتی می توانیم رفتار او را دوستانه بخوانیم که قبلا بدانیم که رفتار دوستانه چیست. بر این اساس تنها در صورتی می توانیم خداوند را خیر محض و مطلق بخوانیم که از قبل در ذهن خود معیاری برای خیریت داشته باشیم، و بر اساس آن در باره افعال الهی داوری کنیم. بنابراین اخلاق خواستگاه ماقبل دینی دارد[1] .

نقد و ارزیابی

به این اشکال جوابی داده و گفته اند: ذهن و ادراکات انسان با قوه عاقله فهمیده می شود. خود این قوه عاقله که خوبی و بدی را مستقلا درک می کند مخلوق خداوند است. پس محصولات قوه عاقله هم مستند به خداوند است. ذهن و ادراکات انسان مخلوق خداوند است. بنابراین داوری دینداران درباره خداوند، متکی به معیار مستقلی از خداوند نیست. در نهایت این فهم به خدای متعال بر می گردد[2] .

با این نقد اشکالی وارد شده و گفته اند: در اینجا میان اراده تکوینی و تشریعی خلط شده است. مساله بایدها و نبایدهای اخلاقی مربوط به اراده تشریعی است، اما اینکه شما می گویید عقل هم مخلوق خداوند است به اراده تکوینی الهی است.

«پاسخ دهنده بین فعل تکوینی و فعل تشریعی خداوند خلط کرد است، زیرا مدعای صاحبان نظریه مزبور این است که ما از طریق وحی الهی و متون دینی مفاهیم اخلاقی و خیر و بد را می شناسیم»[3] .

این اشکال بر دیدگاه کسانی مانند اشاعره که به احکام مستقل عقلی معتقد نیستند وارد است، ولی کسانی که به احکام مستقل عقلی قائل هستند و حکم عقلی را کاشف از اراده تشریعی خداوند می دانند، وارد نیست. طبق این دیدگاه، عقل چیزی را واجب نمی کند، بلکه کشف می کند. کار عقل مانند نور افکن است که چیزی را ایجاد نمی کند، بلکه تنها روشن می کند. بر این اساس می توان گفت که منشا همه خوبی ها، اراده تشریعی خداوند است و عقل را خداوند تکوینا اینگونه آفریده است که کاشف باشد.

حاصل آنکه اگر مقصود از دین، بایدها و نبایدهای وحیانی باشد اشکال وارد است، اما اگر مقصود بایدها و نبایدهای الهی باشد که ناشی از اراده تشریعی خداوند است و به استقلال عقل در کشف اراده تشریعی خداوند فی الجمله قائل باشیم در این صورت اشکال یاد شده بر نظریه مزبور وارد نیست.

نکته ای در باره قاعده ملازمه

در علم اصول قاعده ای با عنوان قاعده ملازمه بیان شده است که می گوید: «کلما حکم به العقل حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل». بیان دقیق تر این قاعده این است که: «کلما حکما به الوحی حکم به االعقل و کلما حکم به العقل حکم به الوحی». تکالیف الهی از دو طریق به ما می رسد: یکی توسط عقل و دیگری نقل. آنچه مقابل عقل است، نقل است نه شرع. اگر به حسن و قبح عقلی قائل شدیم یعنی اینکه عقل می تواند درک کند، در این صورت عقل در اینجا کاشف است و هر چیزی را که کشف می کند، همان حکم شرع است.

عقول ظنی در عِدل کتاب و سنت نیستند، بلکه عقل قطعی است که در کنار سنت قرار می گیرد. البته ما اجتهاد را که بر اساس عقل ظنی است قبول داریم، اما آن را در طول کتاب و سنت می دانیم. مستقلات عقلی که عقل به صورت قطعی حکم می کند در کنار کتاب و سنت است و لذا اگر عقل حکمی کند، حکم شرع ارشادی است. مثلا امر در این آیه شریفه ارشادی است، زیرا عقل مستقلا آن را می فهمد: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‌ أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْل‌».[4] در گام بعدی که عقل می خواهد بر اساس قرائن اجتهاد کند و کتاب و سنت را بفهمد، حکم عقل در طول کتاب و سنت قرار می گیرد. البته در اینجا هم معتقد به تصویب نیستیم، بلکه مخطئه هستیم.

 

اشکال دوم

گفته اند اینکه ما بخواهیم خوبی ها و بدی ها را به اراده الهی برگردانیم فی الجمله قابل قبول است، اما باید اثبات کنیم که منحصر است و هیچ منشا دیگری ندارد. توضیح اینکه گاه ممکن است معلول، چند علت داشته باشد مانند اینکه آبی که گرم شده گاه با شعله گاز و گاه با برق و یا هیزم گرم شده باشد. بله گرم شدن آب با گاز درست است، اما از کجا علت دیگری منشا گرم شدن آب نشده است.

یکی از نویسندگان غربی در این باره می گوید: «اینکه اراده و حکم خداوند می تواند منشا اخلاق باشد برای مبتنی داشتن اخلاق بر دین کافی نیست، بلکه باید منحصر بودن منشا اخلاق در اراده خداوند نیز اثبات شود، یعنی اثبات کنیم که اخلاق صرفا وابسته به خداوند است و ما این کار را نکرده ایم. معلول می تواند از علل مختلفی پدید آمده باشد. چنانچه یک نتیجه درست می تواند از مقدمات مختلف به دست آید. شاید امور بسیاری که خاص خدا یکی از آنها است، بتواند علت و منشا خوبی اعمال باشد»[5] .

نقد و ارزیابی

طبق قاعده عقلی «کل ما بالعرض لابد ان ینتهی الی ما بالذات و کل ممکن لابد ان ینتهی الی الواجب». اگر شما می گویید احتمال دارد منشا دیگری هم باشد که در خوبی و بدی ها دخالت داشته باشد، می گوییم اینها در عرض اراده الهی نمی تواند باشد، بلکه در طول است. هر چیزی در کنار الهی باشد ممکن الوجود است، زیرا مولایی بالذات غیر خداوند نداریم، پس هر چیزی باید بالذات به خداوند منتهی شود. این در عالم تکوین است، در نظام تشریع نیز همین گونه است و هر باید و نبایدی هر منشائی داشته باشد بالاخره به باید و نبایدها الهی باز می گردد.

 

اشکال سوم

می گویند اراده الهی موقعی می تواند منشا اخلاق باشد که حکیمانه باشد. شرط اینکه اراده الهی منشا خوبی ها و بدی ها باشد این است که حکیمانه باشد و الا ممکن است اراده مولا گزاف باشد و یا منشاهای دیگری داشته باشد (یعنی خداوند هیچ اراده ای که قبیح باشد از او صادر نمی شود). اگر گفته شود اراده الهی بدان خاطر حکیمانه است که اراده الهی است، در این صورت دور پیش می آید مگر اینکه بگوییم عقل آن را داوری کند.

نقد و ارزیابی

اراده تشریعی خداوند آن گاه می تواند منشا اخلاق باشد که حکیمانه باشد یعنی اراده غیر حکیمانه بر خداوند قبیح باشد. اخبار خداوند به اینکه اراده او همواره حکیمانه است در صورتی مثبت حکیمانه بودن الهی است که کذب نباشد یعنی کذب قبیح باشد. راهی نداریم مگر اینکه به عقل را به میدان آوریم.

جواب این اشکال این است که این مساله به عقل نظری بر می گردد که می گوید: من خداوند را واجب الوجود بالذات می دانم و موجودی که واجب بالذات باشد، همه کمالات ذاتی را دارا است و یکی از کمالات نیز حکمت است. به بیان دیگر عقل نظری می گوید: حکمت یکی از کمالات وجودی است و خداوند واجد همه کمالات وجودی است، پس او واجد حکمت و او حکیم است. بنابراین با تفکیک میان عقل نظری و عقل عملی، این اشکال نیز وارد نیست.

ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.


[1] عقل و اعتقاد دینی، چند نویسنده، ص434 - 435.
[2] عقل و اعتقاد دینی، چند نویسنده، ص437.
[3] رابطه دین و اخلاق، سید محمد عالمی، ص68.
[5] دین و اخلاق، بارت لی، ص15.
logo