1404/10/08
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی رابطه دین و اخلاق
موضوع: بررسی رابطه دین و اخلاق
بررسی رابطه میان دین و اخلاق
گفته شد درباره رابطه میان دین و اخلاق چهار دیدگاه وجود دارد:
1. برخی دین و اخلاق را یکپارچه دانسته اند.
2. برخی یک نوع تقابل را میان اخلاق و دین قائل هستند. در این میان برخی دین را مبتنی بر اخلاق و برخی اخلاق را مبتنی بر دین می دانند.
3. برخی این دو را دو مقوله کاملا جدا از هم می دانند.
4. یک دیدگاه هم این دو را ناسازگار با هم می داند
دیدگاه اول: یکپارچه بودن دین و اخلاق
ماتیو آرنولد (1888 م) دانشمند انگلیسی در تعریف دین گفته است: «دین همان اخلاق است که احساس و عاطفه به آن تعالی، گرما و روشنی بخشیده است».[1]
تعریف دیگری از «براد لی» نقل شده که گفته است: «دین تلاشی برای نشان دادن واقعیت کامل خیر از طریق تمام جنبه های وجودی انسان است»[2] . وی می گوید کارکرد دین این است که خیر را به نحو کامل در همه ابعاد انسان تحقق ببخشد. در نگاه او خیر و خوبی همان اخلاق است.
تعریف سوم را کاپلستون از فیلسوف آلمانی به نام فیخته (1814 م) نقل کرده است. وی می گوید برداشت فیخته از دین برداشت اخلاقی است. او معتقد است که جایگاه دین را باید در پیروی از قانون اخلاقی یافت و ایمان دینی عبارت است از ایمان به یک نظم اخلاقی جهانی که همان ایمان به خدا است. هرگونه باور به خدای اخلاقی، پندار و خرافه است.[3]
نقد و بررسی
آیا می شود این قول را پذیرفت یا نه؟ پاسخ منفی است. این نظریه را از دو منظر میتوان بررسی کرد:
اول اینکه دین اسلام منحصر در اخلاق نیست، بلکه سه بخش عمده دارد: اعتقادات، اخلاقیات و احکام. بنابراین بخشی از دین اخلاق است نه همه آن.
دوم: حقیقت دین عبارت است از مجموعه از بایدها و نبایدهای که مربوط به انسان به عنوان موجودی مختار و مرید است. دین چهارچوب زندگی انسان است که باید بر اساس آن زندگی کند. انسان اگر بخواهد یک زندگی مبتنی بر دین داشته باشد باید سه حوزه اعتقادات، تمایلات و رفتار را مورد توجه قرار دهد. بنابراین در مقام تعریف هم، بخشی از دین اخلاق است.
دیدگاه دوم: اخلاق مبتنی بر دین
نظریه دوم این است که اخلاق مبتنی بر دین است.
عده از متفکران بایدها و نبایدهای اخلاقی را به اراده و حکم الهی منتسب کرده و گفته اند: خوبی ها و بدیها این گونه هستند چون خاستگاه الهی این گونه به آنها تعلق گرفته است. این نظریه را از ویلیام اکامی (1349 م) نقل کرده اند. وی بعد از توماس اکویناس، بزرگ ترین فیلسوف آن دوران است[4] . اخلاق نزد اکامی به معنای پیروی از اراده خدا است. خوبی و بدی و درست و نادرست همان چیزی است که خداوند اراده می کند.
در جهان اسلام هم این نظریه طرفدارانی داشته است که اشاعره قائل به همین نظریه بوده اند.
آیا حسن، چیزی است که شارع امر کرده و قبیح آن چیزی است که شارع نهی کرده است و یا امری حسن است و شارع به آن امر می کند و یا امری قبیح است و شارع از آن نهی می کند؟ نظر اشاعره این است که چیزی در ذات خودش معروف و منکر نیست، بلکه معروف و منکر تابع اراده الهی است. این را «حسن و قبح شرعی» گویند. در مقابل دیگران معتقد هستند که امور در حد ذات خودشان معروف و منکر هستند. این را «حسن و قبح ذاتی» گویند.[5]
کتاب شرح المواقف، نوشته قاضی عضد الدین ایجی از جامع ترین کتاب های کلامی اشاعره است.
نقد و بررسی
در این باره پاسخ و نقدهایی شده است.
در نقد این دیدگاه گفته اند: ما فقط در صورتی می توانیم ادعا کنیم که کسی واجد فلان صفت است که از قبل ادراکی از آن صفت داشته باشیم مثلا هنگامی که با فرد جدیدی آشنا می توانیم تنها در صورتی می توانیم رفتار او را دوستانه بخوانیم که قبلا بدانیم که رفتار دوستانه چیست. بر این اساس تنها در صورتی می توانیم خداوند را خیر محض و مطلق بخوانیم که از قبل در ذهن خود معیاری برای خیریت داشته باشیم، و بر اساس آن در باره افعال الهی داوری کنیم. بنابراین اخلاق خواستگاه ماقبل دینی دارد[6] .
به این اشکال جوابی داده و گفته اند: ذهن و ادراکات انسان با قوه عاقله فهمیده می شود. خود این قوه عاقله که خوبی و بدی را مستقلا درک می کند مخلوق خداوند است. پس محصولات قوه عاقله هم مستند به خداوند است. ذهن و ادراکات انسان مخلوق خداوند است. بنابراین داوری دینداران درباره خداوند، متکی به معیار مستقلی از خداوند نیست. در نهایت این فهم به خدای متعال بر می گردد[7] .
با این نقد اشکالی وارد شده و گفته اند: در اینجا میان اراده تکوینی و تشریعی خلط شده است. مساله بایدها و نبایدهای اخلاقی مربوط به اراده تشریعی است، اما اینکه شما می گویید عقل هم مخلوق خداوند است به اراده تکوینی الهی است.
«پاسخ دهنده بین فعل تکوینی و فعل تشریعی خداوند خلط کرد است، زیرا مدعای صاحبان نظریه مزبور این است که ما از طریق وحی الهی و متون دینی مفاهیم اخلاقی و خیر و بد را می شناسیم»[8] .
این اشکال بر دیدگاه کسانی مانند اشاعره که به احکام مستقل عقلی معتقد نیستند وارد است، ولی کسانی که به احکام مستقل عقلی قائل هستند و حکم عقلی را کاشف از اراده تشریعی خداوند می دانند، وارد نیست. طبق این دیدگاه، عقل چیزی را واجب نمی کند، بلکه کشف می کند. کار عقل مانند نور افکن است که چیزی را ایجاد نمی کند، بلکه تنها روشن می کند. بر این اساس می توان گفت که منشا همه خوبی ها، اراده تشریعی خداوند است و عقل را خداوند تکوینا اینگونه آفریده است که کاشف باشد.
عقل حکم ساز نیست، حکم نما است. قرآن کریم در سوره لیل می فرماید: «إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى. وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى»[9] : بىترديد هدايت كردن بر عهده ماست. و به يقين دنيا و آخرت در سيطره مالكيّت ماست. انتهای همه خوبی ها به اراده الهی بر می گردد، زیرا در این عالم غیر ار اراده الهی نه تکوینا و نه تشریعا چیزی وجود ندارد. مثلا عدل خودش خوب است اما خوبی عدل از کجا آمده است؟ خوبی عدل در نظام آفرینش الهی معنا دارد.
مدرسه سیاره علامه حلی
یکی از موضوعات جالبی که میتوان در متون تاریخی در باب نوع گسترش تشیع به آن دست یافت، «مدرسه سیار علامه حلی» است.
یکی از مهمترین خدماتی که در قرن هشتم هجری برای تشیع ایرانیان صورت گرفته توسط علامه حلی (ت 726 هـ) بوده است. بعد از اینکه سلطان محمد خدابنده به دست علامه حلی شیعه می شود، از آن به بعد سلطان شیفته او میگردد و تا سال ۷۱۶ ه ق زمان فوت سلطان ملازم او بوده است. علامه حلی، سلطان محمد خدابنده را در بسیاری از سفرهایش همراهی میکرد تا با این همراهی بتواند بنیان تشیع را در ایرانی که اغلب شهروندانش در آن زمان عامی مذهب بودند، مستحکم گرداند.
در این مدت ظاهرا به خواهش و ابتکار علامه دو مدرسه به دستور سلطان ساخته شد. یکی در شهر سلطانیه در کنار قبه عظیم مشهور به قبه سلطانی که تا الآن باقی است و دیگری مدرسه سیار که در ایام مسافرت سلطان همراه او حمل میشد و علامه و سایر اساتید نیز همراه او در تمام مسافرتهایش حضور داشتند و در این مدرسه به تدریس و تالیف اشتغال داشتند.
مدرسانی از فرقههای مختلف اهل سنت و شیعه در این مدرسه به تدریس اشتغال داشتند که میتوان «عضدالدین ایجی» و «بدرالدین شوشتری» و «قطبالدین یمنی تستری» را نام برد.
این مساله، روش علامه در تقریب بین مذاهب اسلامی و روحیه عدم تعصب او را نشان میدهد و همینطور حاکی از حسن سیرت این سلطان است که بعد از شیعه شدن بقیه علمای سائر فرقهها را از خود طرد ننمود و احترام و منزلت آنها را رعایت مینمود.
ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.