1404/10/07
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی رابطه دین و اخلاق
موضوع: بررسی رابطه دین و اخلاق
پیشینه بحث رابطه دین و اخلاق
از گذشته همواره میان دین و اخلاق رابطه برقرار بوده است. در میان پیروان مکاتب مختلف و ملل گوناگون هم مقوله اخلاق و هم مقوله دین وجود داشته است. مطالعات تاریخی، باستان شناسی، مردم شناسی و مانند آن این مساله را ثابت می کند.
اما از چه زمانی برای متفکرین این مساله مطرح شد که رابطه دین و اخلاق را بررسی کنند؟ همچنین چرا وارد این بحث شدند؟ اجمالا می توان گفت که طرح این مساله در جهان غرب و در عصر جدید یعنی رنسانس به این طرف مطرح شده است. پدیده رنسانس مربوط به بعد از قرون وسطی است که در آن تفسیر مسیحیت راهبری می کرد و اربابان کیسا مسیر فکر بشر را هدایت می کردند. آنان مدارسی تحت نظر و اشراف عالمان مسیحی دایر کرده بودند و قافله علم بشر را هدایت می کردند. متاسفانه اینها تجربه خوبی از خودشان به جای نگذاشتند و یک بد نامی برای دین در تاریخ ثبت شد. آنچه آنها تعلیم می دادند آیین تحریف شده مسیحیت بود و مذاکرات علمی نیز منحصر در این مسائل بود و کسی اجازه نداشت که غیر از این مسائل را طرح کند. کسانی هم که اظهار نظری بر خلاف کلیسا می کردند، محاکمه می شدند. اما در دوره رنسانس، گفتند ما باید به مقطع قبل از حاکمیت کلیسا و دین برگردیم که علوم و دانش ها آزاد بودند و محدود به آنچه عالمان مسیحی گفته اند نباشند.
در عصر جدید، بشر به تدریج به این نتیجه رسید که عقل برای سامان دادن به زندگی دنیایی کافی است. عمده این فکر هم در قرن 18 یا همان عصر روشنگری اتفاق افتاد.
لزوم شناخت اندیشه های غربی
ما در تقابل با دیگران لازم است که اندیشه های غربی را به خوبی بشناسیم تا در عرضه و تبیین آنها بتوانیم به درستی عمل کنیم و نیز در بیان نقاط مثبت دانستن این مسائل می تواند خیلی مفید باشد. ما اگر بخواهیم با نسل جدید و خصوصا نسل تحصیل کرده ارتباط داشته باشیم باید مسائل جدید را بدانیم. در مقام دفاع از دین و پاسخ به شبهات هم باید با این مسائل آشنا باشیم.
برای مطالعه در این زمینه به دو کتاب زیر مراجعه شود:
1. کتاب «فلسفه و ایمان مسیحی» نوشته کارین براون، ترجمه آقای میکائیلیان.
2. کتاب «علم و دین» ، ایان باربور. روند تحولات علم و دین را در غرب مورد بررسی قرار داده است.
عامل پیدایش مساله ای به نام رابطه دین و اخلاق
سوال این است که چه چیزی باعث شد که مساله ای به نام رابطه دین و اخلاق به وجود آید؟ همان طور که گفته شد در عصر جدید، بشر به عقل رو آورد تا جایی که اندیشه عقل بسندگی در همه حوزه های حیات بشر اعم از سیاسی و حقوقی شکل گرفت. در این دوره نیاز بشر به امور مختلف کاسته شد و حتی برخی مساله استغنا بشر از دین در حوزه های مختلف را مطرح کردند. همین تفکرات در میان متفکران ما نیز تاثیر گذاشته است، مانند اینکه برخی گفتند معنای خاتمیت دین به این معنا است که چون انسان دیگر کامل شده، نیازی به وحی و ارتباط با آسمان ندارد. بشر الان می تواند بر اساس عقل خودش نیازهایش را برطرف کند.
بنابراین ابتدا یک نوع بی نیازی از دین شکل گرفت و کم کم به معارضه با دین هم رفت و عده ای گفتند اگر بشر بخواهد رشد کند باید مانع دین را بردارد.
ارنست کاسینر در کتاب «فلسفه روشنگری» می گوید: «نوسیندگان دایره المعارف فرانسه (قرن 18) به دین و ادعاهای آن درباره درستی و حقیقت، اعلان جنگ می دهند. آنها نه تنها دین را به این متهم می کنند که همواره مانعی سر راه پیشرفت عقلی انسان بوده است، بلکه معتقد بودند که دین از استقرار عقلی راستین و نظم اجتماعی و سیاسی عادلانه نیز ناتوان بوده است»[1] . یعنی نه تنها دین مانعی بر سر راه پیشرفت است، بلکه در شکل دهی به نظم اجتماعی هم ناتوان بوده است.
کاپلستون در «تاریخ فلسفه» می گوید: «فیلسوفان عصر روشنگری فرانسه (قرن 18) مانند عده ای از حکمای اخلاق انگلستان می کوشیدند تا اخلاق را از مابعد الطبیعه و علم کلام جدا کنند. با این همه درست نیست که بگوییم همه فیلسوفان با چنین نگرشی موافق بودند، چنانکه ولتر معتقد بود که اگر خدا وجود نمی داشت، برای خیر و مصلحت جامعه لازم بود که آن را اختراع کنند. ولی به طور کلی فلسفه عصر روشنگری متضمن جدایی اخلاق از مباحثات مابعد الطبیعی و کلامی بود. این که این جدایی توجیه پذیر است یا نه، سخنی است قابل بحث».[2]
وقتی نظریاتی به عنوان ناسازگاری با دین مطرح می شود، عدهای به فکر افتادند رابطه دین را با آن مسائل بدست آورند. مساله علم و دین هم همین گونه است.
همان طور که گفته شد خاستگاه این مباحث جدید در غرب است، اما کم کم در جهان اسلام هم منتشر شد و عده ای همان مباحث را در جهان اسلام هم مطرح کردند.
نظریات مربوط به رابطه دین و اخلاق
چند نظریه درباره رابطه دین و اخلاق مطرح شده است.
1. برخی دین و اخلاق را یکپارچه دانسته اند.
2. برخی این دو را دو مقوله کاملا جدا از هم می دانند.
3. یک دیدگاه هم این دو را ناسازگار با هم می داند
4. دیدگاه چهارم یک نوع تقابل میان اخلاق و دین قائل است و برخی دین را مبتنی بر اخلاق و برخی اخلاق را مبتنی بر دین می دانند.
نکته دیگر در این باره این است که آیا رابطه دین و اخلاق از مباحث فلسفه اخلاق به حساب می آید یا از مسائل فلسفه دین و یا یک مساله کلامی است؟ در پاسخ می توان گفت که این مساله از زوایای مختلف جزء هر سه علم است. متکلم از آنجا که می خواهد از دین دفاع کند و بخش عمده ای از مباحث دینی اخلاقیات است، به همین خاطر به این مساله می پردازد. فیلسوف دین هم به دنبال بررسی کارکردهای مختلف دین است و یکی از کارکردهای مهم دین کارکرد آن در مساله اخلاق است. این مساله جزء مسائل فلسفه اخلاق هم می تواند باشد، زیرا فیلسوف اخلاق به نقش اخلاق و مبادی آن بحث می کند و یکی از مباحثی که او بحث می کند این است که آیا دین در اخلاق نقش دارد یا نه.
این بحث ادامه دارد که انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.