« فهرست دروس
درس کلام استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/10/02

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ به سوالات و شبهات

 

موضوع: پاسخ به سوالات و شبهات

 

بررسی شبهه علم غیب معصومین (ع)

در جلسات قبل مطالب مبنایی در زمینه علم غیب پیامبر و امام بیان شد. تا اینجا 15 بند بیان شد. در ادامه متمرکز بر شبهه شهادت حضرت زهرا (س) و علم غیب می شویم.

 

برخورد پیامبر و امام در مواجه با حوادث قطعی الوقوع و غیر آن

در مورادی که پیامبر یا امام از علم غیبی خود استفاده می کند (یا می داند و اراده استفاده از آن را می کند و یا اراده می کند تا بداند و بعد استفاده کند) آنچه از وقوعش آگاه است و به زندگی وی یا دیگران ارتباط دارد دو فرض بیش متصور نیست:

الف) فرض اول این است که وقوع آن حادثه از نظر اراده الهی حتمی است «هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ طينٍ ثُمَّ قَضى‌ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَه‌»[1] و بداء در آن راه ندارد، در این فرض پیامبر و امام قادر از جلوگیری از آن نیست. مانند اینکه در روایت آمده است امیرالمومنین ع زیر دیواری بودند که در حال خراب شدن بود. حضرت بلند شدند و جای دیگری رفتند. کسی به ایشان گفت: آیا از قضای الهی می گریزید؟ فرمود: «أفر من قضاء الله الی قدر الله» من از قضای الهی به قدر الهی پناه می برم، یعنی این دیوار به صورت حتمی فرو می ریزد، من برای اینکه از این حادثه حتمی عبور کنم، به سراغ آن دیوار می روم که قضای الهی بر بقاء آن است.

سوال و جواب

اگر بنا باشد حادثه ای حتمی الوقوع باشد، آیا آن کسانی که عامل بدی در آن شناخته می شوند مبرا هستند؟ مثل اینکه قضیه شهادت حضرت امام حسین (ع) حتمی بود و اکنون آیا یزیدیان می توانند خود را مبرا بدانند؟

پاسخ منفی است، زیرا حوادث حتمیه دو گونه است:

1. یا طبعی و غیر بشری است و عامل بشری در آن دخالت ندارد، مثل زلزله و سیل. در اینجا کسی دخالت ندارد و همه مبرا هستند و کسی را مواخذه نمی کنند.

2. گونه دیگر، حادثه ای است که در طبیعت روی می دهد اما عوامل و اسباب آن بشری است. این حادثه حتمی از راه اراده افرادی رخ داده که سوء اختیار داشته اند. و اگر آنان این اراده را نمی کردند این حادثه اتفاق نمی افتاد. بنابراین، حتمی بودن این حوادث توجیه گر کسانی که بد انتخاب کردند نیست. مثلا در جریان کربلا، حر هم آمده بوده اما به گونه ای دیگر انتخاب کرد.

در حادثه ای که قطعی الوقوع است، دانستن و ندانستن امام تاثیری ندارد. در این فرض وظیفه امام راضی و تسلیم بودن است همانند آنچه در کربلا رخ داد. انحرافی در جامعه اسلامی پدید آمده بود که جز با خون مقدس امام (ع) اصلاح نمی شد، بنابراین امام کاملا تسلیم آن بودند.

ب) فرض دوم این است که حادثه ای که قرار است رخ دهد، حتمی نیست و می تواند تغییر کند. در این فرض پیامبر و امام بر اساس مصلحت سنجی و مطابق مشیت الهی عمل می کند. پیامبر و امام در این موارد اهم و مهم کرده و هر کدام که اهم است بر می گزیند، و چون او بر اساس علم و عصمت خویش تشخیص می دهد، مصلحتی که انتخاب می کند صحیح بوده و همان مشیت الهی خواهد بود. در این جا دیگر فرقی نمی کند ایشان از قبل آگاه به آن حادثه باشد و یا مصلحت ندانسته و اراده آگاهی از آن را نکرده باشد.

 

کلام علامه طباطبایی در پاسخ به این شبهه

علامه در «المیزان» همین سوال را مطرح می کند که طبق روایات، ائمه اطهار (ع) علم ما کان و ما یکون داشته اند. در این باره دو سوال مطرح می شود: سوال اول این است که چگونه می بینیم آنها زندگی عادی داشته و به صورت عادی عمل و از اسباب عادی بهره می گرفتند؟ سوال دوم اینکه چرا در مواقعی که سخت بود و جانشان در خطر بود باز نسبت به آن واقعه پرهیز نمی کردند؟

ایشان در پاسخ می فرماید ائمه اطهار (ع) مسئولیت خاصی داشتند و وظیفه شان این بود که در موارد خاص جان خود را به خطر بیاندازند. و این غیر از القاء نفس در تهلکه است. این مانند آن است که لشکر حق در مقابل لشکر باطل قرار گرفته است و دشمن برای عدم پیشروی سپاه حق، منطقه ای را مین گزاری کرده است. در این موارد گاه مصلحت در عملیات استشهادی است یعنی برخی خود را در خطر اندازند و جان خود را فدا کنند، چرا که اگر دشمن غلبه کند، لشکر حق شکست خورده و افراد زیادی کشته می شود.

بر اساس این مطلب شبهه شهادت حضرت زهرا (س) و اطلاع امیرالمومنین (ع) نسبت به آن نیز پاسخ داده می شود زیرا واکنش حضرت زهرا (س) و امیرالمومنین (ع) در این جریان منطبق بر وظیفه ای است که آنان تشخیص داده و عمل کرده اند.

برخی دیگر در پاسخ به این اشکال که چرا امام با اینکه آگاهی داشته اند، اما اقدام نکرده اند گفته اند: علم مزبور که از طریق غیر عادی برای آنها حاصل شده است منجز تکلیف نیست.

علامه می فرماید: « و قد أجاب بعضهم عن أصل الإشكال بأن للنبي ص و الأئمة (ع) تكاليف خاصة بكل واحد منهم فعليهم أن يقتحموا هذه المهالك و إن كان ذلك منا إلقاء النفس في التهلكة و هو حرام، و إليه إشارة في بعض الأخبار.

و أجاب بعضهم عنه بأن الذي ينجز التكاليف من العلم هو العلم من الطرق العادية و أما غيره فليس بمنجز، و يمكن توجيه الوجهين بما يرجع إلى ما تقدم».[2] رسول خدا (ص) و ائمه، تكاليفى مخصوص به خود دارند، آنها بر خلاف ساير مردم مى‌توانند خود را به اينگونه مهلكه‌ها بيفكنند، ولى اين كار بر سايرين حرام است. در بعضى از اخبار هم به اين نكته اشاره شده. بعضى ديگر چنين جواب داده‌اند: آن علمى تكليف آور است كه علمى عادى باشد، و اما علم غير عادى تكليف را بر انسان منجز نمى‌كند. تکلیف باید از مرحله انشاء به مرحله منجزیت برسد، مثل علم قاضی که به علمش نمی تواند قضاوت کند پیامبر اکرم (ص) فرمود: «انما یقضی بینکم بالبیات و الایمان». آن حضرت می فرماید قضاوت من بر اساس شواهد دلایل است و این واقع را تغییر نمی دهد و لذا اگر تو می دانی که به ناحق هستی و شواهد به نفع تو باشد، تو قطعه ای از نار را گرفته ای.

 

شبهه علم غیب امام و شهادت حضرت زهرا (س)

بر اساس مطالب پیشین پاسخ شبهه علم به غیب درباره شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) و اقدام نکردن امیرالمومنین (ع) برای جلوگیری از آن واضح است. در پاسخ دو وجه را می توان بیان کرد

1. امیرالمومنین (ع) آگاهی از این قضیه را اراده نکرده بودند، لذا نمی دانستند تا اقدام کنند. بنابراین وقوع این قضیه، عقیده شیعه مبنی بر علم غیب امام را نقض نمی کند.

2. امیرالمومنین (ع) از این قضیه اگاه بودند اما امام مقابله سخت و درگیری با مهاجمان و عاملان شهادت حضرت فاطمه (س) را به مصلحت اسلام و مسلمانان نمی دانستند و لذا وظیفه ایشان در این جریان صبر و شکیبایی بوده است. روایات مربوط به وصیت پیامبر اکرم (ص) به آن حضرت نسبت به صبر و شکیبایی که در برابر حوادث ناگواری که بعد از ایشان رخ می دهد نیز موید این مطلب است.

شاهد دیگر روایتی است که در خصال شیخ صدوق آمده است. در این روایت آمده است که 12 نفر از مهاجرین و انصار که مخالف سقیفه و از یاران امیرالمومنین (ع) بودند تصمیم گرفتند وقتی ابوبکر بر منبر رفت، بروند و او را پایین بیاورند. برخی گفتند این کار باعث کشتن شده ما می شود و خدا فرموده خود را به مهلکه نیاندازید. این بود که همه خدمت امیرالمومنین (ع) رسیدند تا از ایشان کسب تکلیف کنند. حضرت بعد از شنیدن سخن آنان فرمودند: اگر چنین می کردید با آنان وارد زد و خورد و خونریزی می شدید، در حالی که تعداد شما در برابر آنان خیلی کم است. امروز جز سکوت چاره ای نیست، کما اینکه قبلا هم آنان دور مرا گرفتند و گفتند یا بیعت کن یا تو را می کشیم و من چاره ای جز دفاع از خود نداشتم، زیرا بیاد آوردم عهد رسول خدا (ص) را که فرمود: «اى على! براستى هر گاه اين مردم كار خلافت تو را درهم شكستند و بر خلاف تو در آن استبداد ورزيدند و در باره تو مرا نافرمانى كردند بر تو باد كه صبر پيشه كنى تا خدا امرى نازل كند. آگاه باش كه آنان بر تو بطور حتم نيرنگ زنند، بهانه بدست آنها مده كه تو را خوار كنند و خونت را بريزند، زيرا امت پس از من عهد تو را بشكنند و جبرئيل از طرف خداوند بمن چنين خبر داده است». اما شما در آن جلسه شرکت کنید و با سخن از حق دفاع کنید.[3]

شاهد دیگر اینکه همان گونه که در برخی روایات آمده است عده ای مترصد این بودند که امیرالمومنین (ع) دست به شمشیر ببرد و در مدینه زد و خورد صورت گیرد و بتوانند از این فرصت برای مقاصد شوم خود استفاده کنند. امیرالمومنین (ع) از این قضیه آگاه بودند و لذا با صبر خود توطئه آنان را خنثی کردند. به عنوان نمونه می تواند از جریان بیعت ابوسفیان با امیرالمومنین (ع) در آن مقطع یاد کرد. شیخ مفید نقل می کند: ابوسفیان با بلندترین صدای خود، بنی هاشم و بنی عبدمناف را مخاطب قرار داد و گفت: «سوگند به خدا که اگر بخواهید من شهر مدینه را برای دفع ایشان از سواره نظام و پیاده نظام پر می کنم؛ در این حال امیرالمؤمنین(علیه السلام) او را از دور صدا زدند که: برگرد ای ابوسفیان! سوگند به خداوند که تو در این گفتارت، خدا را مدّ نظر نداشته ای! و همیشه در صدد کید و مکر برای اسلام و اهل اسلام بوده ای! و ما اینک به تجهیز جنازه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) اشتغال داریم! و هر مردی که هر عملی به جا آورد بر عهده خود اوست، و خود ضامن و نگهبان گناهانی است که مرتکب می شود.[4]

ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.


[2] المیزان، علامه طباطبایی، ج4، ص193- 194.
[3] خصال، شیخ صدوق، ج2، ص461- 462.
[4] الارشاد، شیخ مفید، ج1، ص190.
logo