« فهرست دروس
درس کلام استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/09/30

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ به سوالات و شبهات

 

موضوع: پاسخ به سوالات و شبهات

چگونگی علم غیب ائمه اطهار (ع)

گفته شد درباره علم غیب ائمه اطهار (ع) دو دیدگاه وجود دارد: برخی علم غیب آنان را بالفعل و حضوری می دانند و برخی دیگر اطلاع از علم غیب را معلق به اراده و مشیت امام معصوم می دانند (مانند اراده بهشتیان برای تحقق امری که همین که اراده کنند برایشان موجود می شود). هر دو نظریه عقلا ممکن است اما دیدگاه دوم که علم غیب امام را مشیتی می داند، صحیح تر و مطابق روایات است. در این باره روایات فراوانی داریم که به برخی از آنها اشاره می شود:

1. « عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنِ الْإِمَامِ: يَعْلَمُ الْغَيْبَ؟ فَقَالَ: «لَا، وَ لكِنْ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَعْلَمَ الشَّيْ‌ءَ، أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذلِكَ»[1] : عمار ساباطى گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم كه آيا امام غيب ميداند؟ فرمود: نه، ولى هر گاه بخواهد چيزى را بداند خدا آن را باو بياموزد.

2. « عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِيِّ: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام، قَالَ: «إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ، عُلِّمَ »[2] : امام صادق (ع) فرمود: براستى امام هر گاه بخواهد بداند مى‌تواند.

3. « عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْمَدَائِنِيِّ: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام، قَالَ: «إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ يَعْلَمَ شَيْئاً، أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذلِكَ».[3]

با توجه به این روایات، بهتر این است که دیدگاه دوم را در علم امام برگزینم و بگوییم ائمه اطهار (ع) اینگونه بودند که اگر علم غیبی را اراده می کردند، برایشان آشکار می شد. بر اساس آنچه گفته شد روایاتی که ظهورشان این است که ائمه اطهار (ع) همه علوم را می دانند، حمل بر این می شود که زمانی که بخواهند این امر برایشان تحقق پیدا می کند.

 

علم امام در حوزه علوم شرعی و عقاید

آنچه در علم امام معصوم (ع) به مغیبات گفته شد که علم آنان معلق است، مربوط به علم آنها در حوزه علوم شرعی و عقاید نیست بلکه در آنجا علم امام بالفعل است. منظور علم غیب، آگاهی از حوادث مربوط به آینده و گذشته و احوال مردم است، اما علوم شرعی که مربوط به هدایت مردم است، در امام معصوم (ع) بالفعل و به صورت کامل وجود دارد.

 

معرفی دو کتاب درباره علم امام

1. کتاب «المعارف السلمانی فی علم الامام»، نوشته سید عبدالحسین لاری

2. کتاب «علم الامام» نوشته محمد حسین مظفر

 

سوال و جواب از آیت الله تبریزی درباره علم امام

در کتاب «الانوار الالهیه» استفتائاتی از آیت الله تبریزی سوالاتی شده است که ایشان پاسخ داده اند. در ادامه به سه سوال درباره علم غیب امام معصوم و پاسخ ایشان می پردازیم:

سوال اول: « هل يعلم الإمام كل ما يتعلق بالحياة من أُمور الدين والدنيا؟» آیا امام همه آنچه مربوط به زندگی دینی و دنیوی است را می داند؟

آیت الله تبریزی در پاسخ فرموده اند: « أما أُمور الدين فيعلمونها، حيث إنّ علم الدين مخزون عندهم، وأما أُمور الدنيا فعلمهم فيها محصور بما يكون في عالم لوح المحو والإثبات، وكون كيفية علمهم بها كلية أو جزئية غير ظاهر لنا، والذي نعلمه أنّه إذا كان في البين مصلحة وشاؤوا أن يعلموا يظهر لهم ذلك الأمر، واللّه العالم»[4] : ائمه معصومین (ع) آنچه مربوط به دین است را به صورت کامل می دانند، اما آنچه مربوط به امور دنیوی است، به آنچه در لوح محو و اثبات است آگاه هستند اما اینکه کیفیت علم آنها چگونه است، آیا همه آن را می دانند یا بعضی را، برای ما معلوم نیست. آنچه می دانیم این است که آنها هر گاه مصلحتی وجود داشته باشد و اراده کنند، امر برای آنان آشکار می شود.

سوال دوم: در سوال دیگری از ایشان آمده است: « إذا كان أميرالمؤمنين (عليه السلام) قد منح بعض أصحابه كرُشيد الهجري وسلمان الفارسي علم المنايا والبلايا، فمن باب أولى أنّه (عليه السلام) كان يحمل هذا العلم. إذن كان يعلم بأجله ووقت منيّته. على ضوء ذلك: ما هي فضيلة أميرالمؤمنين (عليه السلام) في قضية المبيت على فراش النبي (صلى الله عليه وآله) ليلة الهجرة، وهكذا بروزه لعمروبن عبدود يوم الخندق، وغير ذلك من مواطن تعرّضه لحتفه؟»: وقتی امیرالمومنین (ع) علم غیب را به برخی شاگردان خود مانند سلمان و رشید هجری یاد داده است، این نشان می دهد که خود ایشان می دانسته اند که یاد داده اند. بر این اساس باید گفت که ایشان می دانسته کی از دنیا می روند. اگر چنین است پس فضیلت خوبیدن ایشان در جریان لیله المبیت در جای پیامبر چیست؟ و همین گونه مبارزه او با عمرو بن عبدود که می دانسته کشته نمی شود و یا حضور ایشان در میدان های خطر چه فضیلتی بوده است؟

آیت الله تبریزی در جواب می فرماید: « الذي يعلمه الإمام علي (عليه السلام) هو ما كان في لوح المحو والإثبات، والعلم به لاينافي المباشرة بأمر لايعلم حاله في اللوح المحفوظ، ولذا كان الإقدام على أمر بتكليف من اللّه أو من رسوله (صلى الله عليه وآله) سواء أكان الأمر عامّاً أو خاصّاً لاينافي ما يترتّب على الإطاعة من الفضيلة، مع عدم العلم بواقع ذلك العمل في اللوح المحفوظ، هذا أوّلًا. وثانياً لم يثبت عندنا أنّ اللّه سبحانه يظهر للنبي (صلى الله عليه وآله) فضلًا عن الأئمة (عليهم السلام) في كلّ واقعة حقيقتها الواقعية، وإذا اقتضت المصلحة الإلهيّة خفاء أمرها عن النبي أو الإمام (عليهما السلام) فتخفى عنهما، ولذا سأل علي (عليه السلام) ليلة المبيت: «أو تسلم يا رسول اللّه»؟ واللّه العالم.»[5] : هر چند امیرالمومنین (ع) به لوح محو و اثبات علم داشتند، اما باز یک چیز برای ایشان مجهول بود و آن اطلاع از لوح محفوظ است. لوح محو و اثبات تغییر پذیر است و لذا ممکن است مرگ فرد عقب و جلو بیفتد، بنابراین برای ایشان هم حضور در این میادین خطرآفرین بوده است.

نکته دیگر اینکه ثابت نشده که خداوند علمش را در همه موارد به ائمه اطهار (ع) داده است، بلکه علم آنان به گونه ای بوده که وقتی اراده می کردند می دانستند، بنابراین اگر مصلحت الهی این باشد که برای آنها مخفی باشد، این علم برای آنان مخفی می بود. به همین خاطر است که وقتی پیامبر خدا (ص) به امیرالمومنین (ع) فرمودند که در جای ایشان بخوابد، سوال کردند آیا شما سالم می مانید؟ این نشان می دهد که از سرنوشت پیامبر (ص) اطلاع نداشتند.

سوال سوم: در سوال دیگری آمده است: « هل يعلم أهل البيت (عليهم السلام) الغيب؟»: آیا اهل بیت (ع) از غیب آگاه بودند؟

آیت الله تبریزی در پاسخ می فرماید: « المقدار الثابت عندنا أنّ الأئمة (عليهم السلام) إذا أرادوا أن يعلموا أمراً فيه صلاح، يظهر لهم ذلك الأمر، وأمّا غير ذلك فليس لنا علم به، فهذا موكول إلى علمهم (عليهم السلام)، هذا بالنسبة إلى غير الأحكام الشرعية من الأُمور الخارجية. أمّا الأحكام الشرعية فالعلم بها حاصل عندهم (عليهم السلام) من غير تعلّم متعارف، ولايرتبط هذا بعلم الغيب، واللّه العالم»[6] : آن چه برای ما ثابت شده این است که ائمه اطهار (ع) در مورد مغیبات، زمانی که امری را صلاح می دانستند، اراده می کردند و برایشان ظاهر می شد. اما غیر این موارد برای ما ثابت نشده است. این نسبت به غیر احکام شرعی است، اما احکام شرعی همه را بالفعل می دانستند.

 

نظریه جمع میان دو دیدگاه در علم غیب ائمه (ع)

تا اینجا گفته شد که درباره علم غیب امام دو دیدگاه است: علم بالفعل و علم مشتینی. اما می توان این دو قول را با هم جمع کرد و گفت: امام و پیامبر یک وجود ملکوتی و یک وجودی در نشئه ملک دارند. آنچه حیاتش در این عالم است، حیات ملکی ایشان است اما آنان یک حقیقت ملکوتی هم دارند که قبل از این نشئه و با این نشئه و بعد از این نشئه است. به اعتبار حقیقت ملکوتی، آنان بالفعل علم غیب را می دانند، زیرا آن وجود ملکوتی واسطه فیض است و موجودات در مراتب بعدی از طریق آنها از جانب خداوند متعال صادر می شوند. اینها در سلسله ایجادی بالغیر عالم هستند. بنابراین کل عالم طبیعت در محضر اینان است.

حضرت جبرئیل (ع) از مقربان ملائکه الهی است و از شئون و مسئولیت های وی رساندن وحی به انبیا و اولیای الهی بوده است. حضرت جبرئیل (ع) که به پیامبر (ص) تعلیم می دهد، این مربوط به نشئه ملکی پیامبر است اما به لحاظ نشئه ملکوتی، جبرئیل (ع)، شاگرد و متعلم ایشان است، زیرا وجود نورانی پیامبر (ص) مقدم بر جبرئیل است. در مورد حضرت عزرائیل هم همین گونه است. این فرشته مقرب الهی سعه وجودی دارد و عالم طبیعت همه در محضر او حاضر است و عالم را مانند کف دست می داند. از این جهت پیامبر (ص) در تسخیر عزرائیل (ع) است، اما از جهت عالم ملکوت، عزرائیل (ع)، مسخر پیامبر است.

در اینجا می گوییم در جمع میان دیدگاهی که علم غیب امام را بالفعل و دیدگاهی که بالمشیه می داند، می توان گفت که ائمه اطهار (ع) علم بالفعل داشتند، اما این علم مربوط به وجود ملکوتی آنان است و از جهت وجود ملکی آنان، علم مشیتی داشتند.

 

پاسخ اجمالی به شبهه علم غیب امام

با توجه به معصوم بودن پیامبر و امام، اراده آنان جز به رضایت خداوند نمی باشد. امام از آنجا که مصلحت را می داند و معصوم است، اراده کردن و اراده نکردن او نیز معصومانه است. این مانند آیه « لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُون‌»[7] است. معنای آیه این نیست که چون خداوند قدرتمند است کسی جرات سوال کردن از ایشان را ندارد، بلکه همان که علامه طباطبایی فرموده اند در مورد فعل الهی جای سوالی نیست و سوال لغو است، زیرا سوال برای آن است که بفهمیم آیا کار فرد حکیمانه هست یا نه، اما وقتی در کار الهی نقصی نیست، دیگر سوال کردن معنا ندارد. در باره امام نیز نمی توان گفت که چرا این گونه تصمیم گرفته است.

ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.


[1] کافی، شیخ کلینی، ج1، ص640.
[2] کافی، شیخ کلینی، ج1، ص640- 641.
[3] کافی، شیخ کلینی، ج1، ص641.
[4] الانوار الالهیه، آیت الله تبریزی، ص135.
[5] الانوار الالهیه، آیت الله تبریزی، ص136.
[6] الانوار الالهیه، آیت الله تبریزی، ص163- 164.
logo