1404/09/26
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ به سوالات و شبهات
موضوع: پاسخ به سوالات و شبهات
بررسی شبهه علم غیب معصومین (ع)
سخن در بررسی علم غیب ائمه اطهار (ع) و دلالت قرآنی بر آن بود. گفته شد درباره علم غیب دو دسته آیات در قرآن آمده است: دسته اول بیان می کند که علم غیب اختصاص به خداوند دارد و دسته دوم علم غیب در غیر خداوند را نیز ثابت دانسته است. در جمع میان این دو دسته آیات، گفته شد که تعارضی میان آنها وجود ندارد و دسته اول مربوط به علم ذاتی و بالاصاله و دسته دوم مربوط به علم بالغیر و بالتبع است.
کلام علامه مجلسی درباره آیات مربوط به علم غیب
علامه مجلسی در جمع میان این دو دسته از آیات و روایات می فرماید:
«و الحاصل أن مقتضى الجمع بين الآيات و الأخبار حملها على أن نفي الغيب عنهم معناه أنهم لا يعلمون ذلك من أنفسهم بغير تعليمه تعالى بوحي أو إلهام، و إلا فظاهر أن عمدة معجزات الأنبياء و الأوصياء عليهم السلام من هذا القبيل، و أحد وجوه إعجاز القرآن أيضا الأخبار بالغائبات، و نحن أيضا نعلم كثيرا من المغيبات بأخبار الله تعالى و رسوله و أئمة الهدى عليهم السلام، كالقيامة و أحوالها، و الجنة و النار، و الرجعة و قيام القائم عليه السلام و نزول عيسى عليه السلام و غير ذلك من أشراط الساعة، و العرش و الكرسي و الملائكة.
و أما الخمسة التي وردت في الآية فتحتمل وجوها:
الأول: أن يكون المراد أن تلك الأمور لا يعلمها على التعيين و الخصوص إلا الله تعالى، فإنهم عليهم السلام إذا أخبروا بموت شخص في اليوم الفلاني فيمكن أن لا يعلموا خصوص الدقيقة التي تفارق الروح و الجسد مثلا، و يحتمل أن يكون ملك الموت أيضا لا يعلم ذلك.
الثاني: أن يكون العلم الحتمي بها مختصا به تعالى، و كلما أخبر الله من ذلك كان محتملا للبداء.
الثالث: أن يكون المراد عدم علم غيره تعالى بها إلا من قبله، فيكون كسائر الغيوب، و يكون التخصيص بها لظهور الأمر فيها أو لغيره من الوجوه.
الرابع: أن الله تعالى لم يطلع على تلك الأمور كلية أحدا من الخلق على وجه لا بداء فيه، بل يرسل حتمها على وجه الحتم في زمان قريب من حصولها كليلة القدر».[1]
کلام علامه طباطبایی در این باره
علامه طباطبایی با ادبیات دیگری در المیزان در این باره فرموده اند: « قوله تعالى: «إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ» استثناء من قوله: «أَحَداً» و «مِنْ رَسُولٍ» بيان لقوله «مَنِ ارْتَضى» فيفيد أن الله تعالى يظهر رسله على ما شاء من الغيب المختص به فالآية إذا انضمت إلى الآيات التي تخص علم الغيب به تعالى كقوله: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ»: الأنعام: 59، و قوله: «وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»: النحل: 77، و قوله: «قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ»: النمل: 65 أفاد ذلك معنى الأصالة و التبعية فهو تعالى يعلم الغيب لذاته و غيره يعلمه بتعليم من الله »[2] : " إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ" اين استثنا، استثناى از كلمه" احدا" است، و جمله" من رسول" بيان جمله" مَنِ ارْتَضى" است، در نتيجه مىفهماند كه خداى تعالى هر پيغمبرى از پيامبران را كه بخواهد به هر مقدار از غيب مختص به خود كه بخواهد آگاه مىسازد. پس اگر اين آيه را ضميمه كنيم به آياتى كه علم غيب را مختص به خداى تعالى مىداند، مانند آيه شريفه «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ» و آيه" وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ"، و آيه" قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ" اين نتيجه به دست مىآيد كه علم غيب به اصالت از آن خداست، و به تبعيت خدا ديگران هم مىتوانند به هر مقدارى كه او بخواهد به تعليم او داشته باشند.
بیان علم غیب در خطبه 128 نهج البلاغه
امیرالمومنین (ع) در خطبه 128 دو اخبار غیبی می دهند که بعدا واقع شده است: یکی مربوط به فتنه صاحب الزنج در بصره و قتل هایی است که انجام می دهد و دیگری مربوط به قوم تاتار و مغول است. وقتی آن حضرت این دو خبر را دادند، کسی سوال کرد: آیا شما علم غیب می دانید؟ حضرت خندید و به او فرمود: «لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْمٍ وَ إِنَّمَا عِلْمُ الْغَيْبِ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ مَا عَدَّدَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِقَوْلِهِ- إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ الْآيَةَ فَيَعْلَمُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مَا فِي الْأَرْحَامِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَ قَبِيحٍ أَوْ جَمِيلٍ وَ سَخِيٍّ أَوْ بَخِيلٍ وَ شَقِيٍّ أَوْ سَعِيدٍ وَ مَنْ يَكُونُ [لِلنَّارِ] فِي النَّارِ حَطَباً أَوْ فِي الْجِنَانِ لِلنَّبِيِّينَ مُرَافِقاً فَهَذَا عِلْمُ الْغَيْبِ الَّذِي لَا يَعْلَمُهُ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ وَ مَا سِوَى ذَلِكَ فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِيَّهُ ص فَعَلَّمَنِيهِ وَ دَعَا لِي بِأَنْ يَعِيَهُ صَدْرِي وَ تَضْطَمَّ عَلَيْهِ جَوَانِحِي»[3] : اى برادر، اين علم غيب نيست، علمى است كه از پيامبر فراگرفتهام. علم غيب علم به قيامت است و به امورى كه خداوند سبحان در كتاب خود بر شمرده:
«خداوند است كه علم قيامت نزد اوست، و اوست كه باران نازل مىكند، و آنچه را در ارحام است مىداند، و كسى نمىداند آنچه را كه فردا خواهد اندوخت، و كسى نمىداند در چه سرزمينى خواهد مرد ...». خداوند سبحان است كه آنچه را در رحمهاست مىداند: پسر يا دختر، زشت يا زيبا، سخى يا بخيل، سعيد يا شقى، كسى كه هيزم جهنّم است، يا در بهشت همنشين انبياست. اين است علم غيب كه كسى آن را جز خدا نمىداند، و غير اينها دانشى است كه خداوند آن را به پيامبرش (صلّى اللّه عليه و آله) تعليم داده، او هم به من آموخت و از خدا برايم خواست كه در سينهام جاى گيرد، و قفسه سينهام آن را در خود جاى دهد.
در تفسیر قمی ذیل آیه 34 سوره لقمان، روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که فرموده اند این ها مختص به خداوند است.
علامه مجلسی درباره این روایات توضیح داده و بیان می کنند که چه ویژگی در این موارد هست که مخصوص خداوند دانسته شده است؟ ایشان می فرماید ممکن است بگوییم این امکان وجود دارد که غیر خداوند از آن علم غیب آگاه باشد، اما حکمتی دارد که خداوند علم آن را برای خودش نگاه داشته است. علامه در ادامه چند وجه بیان کرده اند:
1. ممکن است مراد آن جا که آقا امیرالمومنین (ع) می فرماید: «من از خودم علم غیب ندارم»، علم بالاصاله باشد که تنها مخصوص خداوند است و اگر کس دیگری خبر دار شود از طریق خدای متعال خبر دار شده است.
ممکن است وجه اینکه در اینجا این چند مورد را بیان کرده این باشد که است نداشتن این علوم غیب برای دیگران ظاهر است. 2. احتمال دیگر این است که بگوییم علم حتمی نسبت به مغیبات مختص به خداوند است که بداء در آن راه پیدا نمی کند، اما در علم دیگران ممکن است بداء رخ دهد.
3. وجه دیگر این است که بگوییم خداوند متعال به نحو کلی از اول کسی را نسبت به این علوم به صورت حتمی مطلع نمی کند، اما در شرف وقوع آنها برخی افراد را که صلاح می داند از وقوع حتمی آنها آگاه می کند.[4]
سوالی از آیت الله تبریزی درباره علم غیب ائمه (ع)
در کتاب «الانوار الالهیه» از آیت الله تبریزی آمده است که فردی از ایشان درباره علم غیب ائمه (ع) سوال کردند. وی ابتدا کلام شیخ مفید در کتاب «اوائل المقالات» را آورده است که گفته اند: « إن الأئمة من آل محمد ص قد كانوا يعرفون ضمائر بعض العباد و يعرفون ما يكون قبل كونه و ليس ذلك بواجب في صفاتهم و لا شرطا في إمامتهم و إنما أكرمهم الله تعالى به و أعلمهم إياه للطف في طاعتهم و التمسك بإمامتهم و ليس ذلك بواجب عقلا و لكنه وجب لهم من جهة السماع فأما إطلاق القول عليهم بأنهم يعلمون الغيب فهو منكر بين الفساد لأن الوصف بذلك إنما يستحقه من علم الأشياء بنفسه لا بعلم مستفاد و هذا لا يكون إلا الله عز و جل و على قولي هذا جماعة أهل الإمامة إلا من شذ عنهم من المفوضة و من انتمى إليهم من الغلاة»: ائمه اطهار (ع) بعضی از آنچه در ذهن ها چه می گذرد و نیز حوادثی که قرار است رخ دهد را می دانستند. از نظر عقلی این از شروط امامت نیست که ضمائر عباد و حوادث را بداند. خداوند آنها را مورد کرامت خودش قرار داده و به بندگان لطف کرده تا اطمینان آنان نسبت به ائمه (ع) به جهت اخباری که از غیب می دهند، بیشتر شود و رغبت مردم به ایشان افزایش یابد. اما این مساله از جهت سمعی واجب است. روایات فوق العاده ای در این باره بیان شده است. اگر کسی چنین عقیده ای نداشته باشد، در خطر عدم شناخت نسبت به امام قرار گرفته است. البته نباید به نحو مطلق بگوییم که ائمه (ع) علم غیب داشتند، بلکه بگوییم آنان به تعلیم الهی، برخی از علوم غیبی را می دانستند. بیان این مساله به نحو اطلاق صحیح نیست، زیرا مطلق حرف زدن در مساله علم غیب از آن خداوند است که بر همه امور احاطه دارد.
از آیت الله تبریزی سوال کردند: آیا صحیح است که بگوییم ائمه (ع) علم غیب مطلق ندارند؟
آیت الله تبریزی در پاسخ فرمودند: ائمه (ع) نسبت به غیب به مقداری که خداوند به آنان تعلیم داده است علم داشتند و کلام شیخ مفید، نفی اطلاق علم غیب است، زیرا اطلاع به نحو مطلق انصراف به معنایی دارد که صحیح نیست. مثلا یک وقت می گوییم ما که علم اکتسابی داریم و پیامبر (ص) که علم لدنی داشتند و خداوند که علم بالذات دارند، همه عالم هستند. این تعبیر مشکلی ایجاد نمی کند، اما مثلا نباید اطلاق خالقیت بر انسان کرد هر چند ممکن است در مورادی اطلاق آن بر انسان صحیح باشد، زیرا این کلمه انصراف به معنایی پیدا می کند که صحیح نیست. مرحوم شیخ مفید می فرماید علم غیب مطلق، انصراف به علم ذاتی دارد، و لذا اگر در دوران های بعد این انصراف عرفی عوض شود، دیگر این اشکال وارد نخواهد بود.
ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.