1404/09/25
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ به سوالات و شبهات
موضوع: پاسخ به سوالات و شبهات
بررسی شبهه علم غیب معصومین (ع)
دلیل قرآنی بر علم غیب
آیاتی از قرآن کریم که دلالت بر علم غیب در مورد غیر خدای متعال دارد از این قرار است:
1. سوره هود، آیه 49: «تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا».[1]
2. سوره یوسف، آیه 102: «تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا »[2] .
3. سوره جن، آیه 26 و 27: «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً. إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً».[3]
نکاتی در این آیه اخیر مورد توجه است:
نکته اول: کلمه «الغیب» اسم جنس محلی به الف و لام است که دلالت بر عمومیت دارد، یعنی خدای متعال به همه غیب ها آگاه است. از نظر عقلی هم روشن است که خدای متعال به همه چیز احاطه دارد و چیزی از علم او مخفی نیست.
نکته دوم: کلمه «غیبه» که بعد آمده باز دلالت بر عمومیت دارد. این کلمه به همان معنایی است که غیب اول آمده است و دلیل آن وحدت سیاق است. علاوه بر اینکه طبق قاعده، یکی از ادوات عموم جمع محلی به الف و لام است، مثل «العلما». مورد دیگر مفرد محلی به الف و لام است، مانند همین کلمه «الغیب». مورد دیگر اسم جنسی است که به معرفه اضافه شده است، مانند «بمنزله هارون» در حدیث منزلت که دلالت بر عموم منازل می شود.
اسم جنس، به اسمی گفته می شود که بر کثیر و قلیل با هم اطلاق می شود، مانند کلمه «ماء» که هم بر آب کم و هم زیاد همین عنوان اطلاق می شود. کلمه «منزلت» نیز بر یک منزلت و ده منزلت اطلاق می شود. این ها را اسم جنس گویند. کلمه غیب نیز اسم جنس است.
بنابراین کلمه «غیبه» در آیه، اسم جنسی است که به ضمیر معرفه اضافه شده و دلالت بر عموم می کند.
تا اینجا روشن شد که آیه دلالت بر عمومیت دارد. برخی مفسرین اهل سنت نیز به این مطلب پرداخته اند. آلوسی در تعریف علم غیب گفته است: « وتعريف الغيب للاستغراق وفي الرضي أن اسم الجنس أعني الذي يقع على القليل والكثير بلفظ الواحد إذا استعمل ولم تقم قرينة تخصصه ببعض ما يصدق عليه فهو في الظاهر لاستغراق الجنس أخذا من استقراء كلامهم فمعنى التراب يابس والماء بارد كل ما فيه هاتان الماهيتان حاله كذا... وكذا المراد بغيبه جميع غيبه وقد نص عليه عزمي زاده معللا له بكون اسم الجنس المضاف بمنزلة المعرف باللام سيما إذا كان في الأصل مصدرا وعزى إلى شرح المقاصد ما يقتضيه وربما يقال يفهم ذلك أيضا من اعتبار كون الإضافة للعهد وأن المعهود هو الغيب المستغرق أو من اعتبارها للاختصاص».[4]
شوکانی در تفسیر «فتح القدیر» نظیر این مطلب را آورده است. وی نقل می کند از رازی که می گوید: کلمه «غیبه» خاص است و به سیاق آیات قبلی مربوط است که مراد از آن مساله قیامت است. شوکانی در نقد آن می گوید اولا اگر مراد قیامت باشد که علم آن اختصاص به خداوند تنها دارد. ثانیا اضافه مصدر و اسم جنس از صیغه های عمومیت است و ائمه علم اصول به آن تصریح کرده اند: « قُلْتُ: أَمَّا قَوْلُهُ: إِذْ لَا صِيغَةَ عُمُومٍ فِي غَيْبِهِ، فَبَاطِلٌ، فَإِنَّ إِضَافَةَ الْمَصْدَرِ وَاسْمِ الْجِنْسِ من صيغ العموم كَمَا صَرَّحَ بِهِ أَئِمَّةُ الْأُصُولِ وَغَيْرُهُمْ. وَأَمَّا قَوْلُهُ: أَوْ هُوَ اسْتِثْنَاءٌ مُنْقَطِعٌ فَمُجَرَّدُ دَعْوَى يَأْبَاهُ النَّظْمُ الْقُرْآنِيُّ»[5] .
ابن حاجب که از علمای درجه اول علم ادبیات و اصول فقه می گوید: «الشافعی و المحققون قالوا للعموم صیغه و هی اسماء الشرط و الاستفهام و الموصولات و الجموع المعرفه تعریف جنس او مضاف و اسم الجنس کذلک»[6] .
جمال الدین محلی در «شرح جمع الجوامع» نیز بر این مطلب تصریح کرده است.[7]
ابو البقاء در «الکلیات» گفته است: مفرد مضاف به معرفه بر عموم دلالت می کند، چنان که در استدلال به آیه «فَلْيَحْذَرِ الَّذينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِه» بر اینکه امر بر وجود دلالت می کند به آن تصریح کرده اند.[8]
عمومیت در عبارت « مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ»
برخی گفته اند آیه تنها شامل حال رسول می شود، زیرا «من» در آیه بیانیه است. زمخشری در «الکشاف» این دیدگاه را بیان کرده است[9] . این به خاطر مبنایی است که وی در عقیده خود دارد. مبنای معتزله این است که کرامت را در غیر انبیا قبول ندارند، اما امامیه، اشاعره و اهل حدیث، کرامت را برای غیر انبیا جایز می دانند. مثال بارز آن حضرت مریم (س) است. کرامات امیرالمومنین (ع) هم جز مسلمات است.
آلوسی چند نقد بر وی وارد کرده و گفته است: اولا اگر بگوییم علم غیب به رسول اختصاص دارد، مراد از آیه رسول بشری است پس طبق نظر شما ملائکه نباید علم غیب داشته باشند، در حالی که امثال جبرئیل (ع) حامل مغیبات بودند. ثانیا: طبق نظر مشهور که می گویند انبیا دو گونه اند جمعی نبی و جمعی رسول اند، لازم می آید که تنها آیه شامل حال رسولان شود و بخشی از پیامبران که نبی بودند خارج شوند، مانند اینکه حضرت یوسف (ع) نبی بود اما رسول نبود. ثالثا: کلمه رسول در اینجا ذکر مصداق است و تخصیص را نمی فهماند، و چون گفت و گوی آیات قبل، مربوط به پیامبر (ص) است، به مناسبت مقام، نام ایشان در این گفت و گو آمده است. ملاک ما «من ارتضی» است که عام است و شامل رسول و غیر رسول می شود.[10]
شوکانی در «فتح القدیر» نیز می گوید: بر اساس روایات متواتر، پیامبر اکرم (ص) بخشی از غیب های خودش را به انسان هایی مانند سلمان فارسی و امیرالمومنین (ع) داده است، و اینگونه دیگران هم به غیب خداوند مطلع شده اند. اگر آنها من ارتضی نبودند، پیامبر (ص) به آنها این علم را نمی داد.[11]
در روایتی در «الخرائج» راوندی در ذیل این آیه آمده است: « ثُمَّ نَظَرَ الرِّضَا ع إِلَى ابْنِ هَذَّابٍ فَقَالَ إِنْ أَنَا أَخْبَرْتُكَ أَنَّكَ سَتُبْتَلَى فِي هَذِهِ الْأَيَّامِ بِدَمِ ذِي رَحِمٍ لَكَ أَ كُنْتَ مُصَدِّقاً لِي قَالَ لَا فَإِنَّ الْغَيْبَ لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ تَعَالَى قَالَ ع أَ وَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَرَسُولُ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ مُرْتَضَى وَ نَحْنُ وَرَثَةُ ذَلِكَ الرَّسُولِ الَّذِي أَطْلَعَهُ اللَّهُ عَلَى مَا شَاءَ مِنْ غَيْبِهِ فَعَلِمْنَا مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»:[12] سپس حضرت، به عمرو بن هذّاب توجّه نموده و فرمود: اگر به تو خبر دهم كه در همين ايّام به خون يكى از اقوامت، مبتلا مىشوى (يعنى او را مىكشى) مرا تصديق مىكنى؟ او جواب داد: خير! چون غيب را فقط خدا مىداند. حضرت فرمود: آرى، اما آيا خداوند نمىفرمايد: «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ». پس رسول خدا نزد خداوند مرتضى مىباشد و ما ورثه همان رسولى هستيم كه خداوند او را مطلع و آگاه ساخته است از غيب خود از هر آنچه خواسته است. پس ما به آنچه در گذشته رخ داده است و آنچه در آينده تا روز قيامت رخ خواهد داد، آگاه هستيم.
نکته ای در مورد علم ائمه (ع)
در مورد علم ائمه اطهار (ع) دو بحث مطرح است:
نکته اول اینکه آیا آنان علم غیب داشته اند یا نه؟ دوم اینکه آیا آنان علم بما کان و ما یکون علم داشته اند یا نه؟ کسی که منکر علم غیب باشد، و آن را به صورت نفی کلی بیان کند، اگر موجبه جزئیه در مقابل او بیان شود، سخنش رد می شود، یعنی اگر دو مورد هم پیدا شود، سلب کلی را رد می کند.
درباره اینکه آیا ائمه اطهار (ع) علم بما کان و ما یکون را می دانسته اند، نیازمند دلیل است. آیا علمای شیعه قائل به آن بوده اند یا نه؟ برخی می گویند این سخن را اهل منبر گفته اند، در حالی که این افراد زوایای بحث را خوب بررسی نکرده اند. اینکه علمای دین به چه علم غیبی عالم هستند و اینکه آیا آن را به فعل حضوری می دانند یا نمی دانند، متفاوت است.
وجه جمع میان آیات نافی و آیات مثبت علم غیب
تا اینجا ثابت شد بر اساس دسته ای از آیات قرآن، علم غیب فی الجمله برای غیر خداوند وجود دارد. اکنون سوال این است که این آیات با آیات نافیه چگونه سازگاری دارد؟ روشن است که در کلام الهی قطعا تناقض وجود ندارد. در این باره چند وجه جمع بیان شده است:
1. یکی اینکه علم غیب بالذات از آن خداوند است و اختصاصی است، اما علمی که بالتبع و یا بالاذن و یا افاضی است، دیگران هم دارند، پس تناقضی در کار نیست.
2. علم غیب مراتبی دارد، یک مرتبه آن ذاتی الهی است که غیب الغیوب است و کسی جز خداوند از آن خبر ندارند. اصلا اطلاع از چنین علمی بر دیگران محال است و امکان ندارد.
3. وجه جمع سوم این است که برخی از علوم غیب است که حکمت الهی اقتضا می کند بیان نشود، و برخی بیان شود. مثلا امیرالمومنین (ع) درباره دو حادثه ای که در آینده رخ می دهد، در نهج البلاغه سخن گفته اند. شخصی از حضرت سوال کرد: آیا شما علم غیب می دانید؟ حضرت فرمود: این علمی است که از صاحب علمی (پیامبر خدا (ص)) فراگرفته ام. بعد حضرت موارد علم غیب را که در قرآن ذکر شده بیان فرمودند: «وَ إِنَّمَا عِلْمُ الْغَيْبِ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ مَا عَدَّدَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِقَوْلِهِ- إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ».
ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.