« فهرست دروس
درس کلام استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/09/24

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ به سوالات و شبهات

 

موضوع: پاسخ به سوالات و شبهات

شبهه 17: علم غیب ائمه اطهار (ع) و مساله شهادت حضرت زهرا (س)

موضوع بحث بررسی یکی دیگر از شبهات مربوط به شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) است. در این شبهه گفته شده بنابر عقیده شیعیان، ائمه (ع) از علم غیب برخوردار بوده اند. بنابراین امیرالمومنین (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) از وجود چنین حادثه ای در مورد حضرت زهرا (س) مطلع بودند و باید برای جلوگیری از آن حادثه اقدام می کردند کما اینکه پیامبر اکرم (ص) وقتی مطلع شدند که در مکه می خواستند ایشان را بکشند، هجرت کردند. اگر عکس العملی نشان داده نشده، به این معناست که آنان در این حادثه دخالت داشته اند، و یا باید دست از عقیده خودتان مبنی بر علم غیب ائمه (ع) بردارید.

نقد و بررسی

برای بررسی این شبهه چند مساله باید تبیین شود:

1. علم غیب به چه معنایی است؟

2. دایره علم غیب چه مقدار است؟

3. آیا امکان دارد که غیر از خدای متعال کسی به غیب آگاه باشد؟

4. اگر علم غیب بر غیر خداوند امکان دارد، آیا دلیل بر وقوع آن هم داریم یا نه؟

 

معنای علم غیب

قرآن کریم درباره علم غیب در چند آیه صحبت کرده و تعبیر «عالم الغیب و الشهاده» را فراوان آورده است.

سوره توبه: «تُرَدُّونَ إِلى‌ عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون‌»[1]

سوره توبه: « وَ سَتُرَدُّونَ إِلى‌ عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ »[2]

سوره رعد: «عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْكَبيرُ الْمُتَعالِ».[3]

سوره سجده: « ذلِكَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْعَزيزُ الرَّحيمُ »[4]

سوره حشر: « هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ »[5]

سوره جمعه: « تُرَدُّونَ إِلى‌ عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ »[6]

سوره تغابن: «عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْعَزيزُ الْحَكيم‌»[7]

بنابراین ما با مفهومی به نام «علم غیب» مواجه هستیم. قول مشهور لغویون درباره علم غیب و علم شهادت چنین است: اشیائی که با حواس ظاهری مشاهده پذیر هستند، آن را عالم شهادت گویند. بنابراین عالم ماده و طبیعت عالم شهادت است. در مقابل موجوداتی که متعلق حس قرار نمی گیرند، عالم غیب هستند که مجردات هستند. بنابراین ما سوی الله به دو بخش تقسیم می شود، بخشی مجردات است که عالم غیب و برخی مادیات است که عالم شهادت است.

 

دایره علم غیب

عالم غیب دو گونه است: غیب مطلق و غیب نسبی. غیب مطلق، غیبی را گویند که هیچ گاه متعلق شهود قرار نمی گیرد مانند روح انسان که هیچ گاه توسط حس قابل مشاهده نیست. غیب نسبی، غیبی است که اکنون قابل مشاهده حسی نیست اما می تواند متعلق شهود حسی قرار گیرد، مانند اینکه فردی خبر می دهد که فلان شخص از سفر آمده و اکنون خبر او با ما می رسد. و یا قبل از اینکه فرد سوال خود را بپرسد، از آن سوال مطلع بوده و آن را طرح و پاسخ می دهد. مشهور این است که آنچه متعلق حس قرار گیرد، غیب نسبی و آنچه اصلا متعلق حس قرار نمی گیرد، غیب مطلق است.

 

احاطه الهی بر همه غیب و شهود

خداوند متعال عقلا و نقلا بر غیب احاطه دارد. دلیل عقلی آن این است که خداوند فاعل ایجادی همه ما سوی الله است یعنی همه آنها مخلوق و معلول خدای متعال هستند. طبق موازین عقلی و فلسفی، وجود معلول عین ربط به فاعل و علت وجودی خویش است. این مبنای صحیح است که در فلسفه ملاصدرا بیان شده است. معلول عین ربط است نه رابطی. معنای رابطی بودن این است که در ذاتش وابستگی نیست بلکه وابستگی عارض می شود. اما این رابطه میان مخلوقات و خالق صحیح نیست، زیرا اگر در ذات خود وابستگی ندارند پس واجب الوجود هستند و این محال است. وجود عین ربط مانند قیام در «زید قائم» است. ایستادگی زید، وجود ربطی دارد، یعنی ایستادگی عین وجود در موضوع خود است. وجود حرفی نیز همین گونه است. حرف، وجود مستقلی غیر از طرفین خود ندارد، مثلا وقتی گفته می شود: «زید در خانه است»، این «در» بدون زید و خانه هیچ وجودی ندارد. بنابراین همه عالم معلول و عین ربط به خداوند است و امکان ندارد که خداوند احاطه علمی به همه عالم نداشته باشد.

 

سوال و جواب

برخی می گویند ما راهی برای کشف واقع نداریم و نمی توانیم به صورت قطعی بگوییم که به واقع رسیده ایم. آنان این دیدگاه را دیدگاه کانت می دانند که گفته است ما یک نومن و فنومن داریم و تنها می توانیم فنومن ها را بشناسیم.

کانت و فیلسوفان مدرنیته که بعدا آمده اند همه با پوسته عالم سر و کار دارند. خرد مدرنیته معتقد بود که همه کاره است و همه چیز را می فهمد. این خرد تنها با ملک عالم سر و کار دارد و به پستوی عالم کاری ندارد. این فکر اشتباه است. آیا در ریاضی فقط فنومن را می فهمیم؟ مثلا وقتی گفته می شود دو بعلاوه دو، چهار می شود آیا نومن آن چیز دیگری است؟ یا در قاعده تناقض آیا می توان گفت ما تنها فنومن این قاعده را می فهمیم و نومن آن ممکن است چیز دیگری باشد؟ خیر. انسان در این موارد به معرفت قطعی و یقینی دست پیدا می کند. بله در عالم طبیعت، نومن همه چیز برای ما مشهود نیست، اما در برخی مجردات به واقع می رسیم، زیرا عین و ذهن در آنها یک چیز است و دیگر نومن و فنومن ندارد.

 

امکان علم غیب برای غیر خداوند

تا اینجا روشن شد که بدون شک خداوند عالم به غیب و شهادت به صورت مطلق است. اکنون سوال این است که آیا دارا بودن علم غیب برای غیر خدا ممکن نیست؟ آیا می شود خداوند موجودی بیافریند که در عین حالی که عین ربط است، اما سعه وجودی به پهنای عالم داشته باشد. چنین وجودی از خودش چیزی ندارد اما تجلی الهی است. پاسخ این است که وجود چنین موجودی عقلا محال نیست. ( هر چیزی که مستلزم تناقض باشد، محال است و امکان ذاتی ندارد اما اگر محال نباشد، امکان وجود دارد). بنابراین وجود چنین موجودی که تجلی صفات و اسماء الهی باشد امکان دارد و خلاف عقل نیست. این موجود از آنجا که تجلی الهی است، به همه چیز علم دارد. البته مراد ما علم به ذات الهی نیست، زیرا آنجا غیب الغیوب است و بر کسی جز خدا معلوم نیست.

 

دلیل وقوع علم غیب برای معصومین (ع)

بعد از اینکه معلوم شد، وجود علم غیب برای غیر خداوند محال نیست اکنون سوال می شود آیا واقع هم شده است؟ دلیل آن چیست؟

طبق نظر فلاسفه که قائل به قاعده «الواحد لایصدر منه الا الواحد» هستند، وجودی که از خداوند صادر شده است، تجلی همه کمالات الهی است، بنابراین بر غیب نیز آگاه است.

در قرآن کریم دو دسته آیه در این باره آمده است: در دسته ای از آیات، بیان شده که علم غیب اختصاص به خداوند دارد، مانند سوره انعام «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ »[8] و «قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْب‌»[9] و سوره اعراف «وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوء»[10] و سوره نمل «قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ»[11] . این آیات دلالت بر اختصاص غیب به خدای متعال دارد.

در نقطه مقابل آیاتی داریم که بیان می کند دیگران نیز از علم غیب بهره مند هستند. قرآن در انتهای سوره جن می فرماید: «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‌ غَيْبِهِ أَحَداً. إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‌ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً»[12] . این آیه بیان می کند که امکان دارد در افرادی علم غیب الهی ظهور پیدا کند. کلمه «الغیب» در آیه عمومیت دارد و این از الف و لام آن که استغراق است فهمیده می شود. معنای آن این است که خداوند به همه غیب آگاه است. ضمیر کلمه «غیبه» نیز به خداوند بر می گردد که عمومیت را می رساند. این عمومیت از سیاق آیه فهمیده می شود و اگر کسی می گوید مراد بعض غیب است در این صورت باید دلیل بیاورد.

نکته دیگر اینکه کلمه «غیب» اسم جنس است که به ضمیر، متصل شده و دلالت بر عموم دارد. این مانند حدیث منزلت است که می فرماید: «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لانبی بعدی». کلمه «منزلت» اسم جنس است که به کلمه «هارون» اضافه شده است. معنای آن این است که همه منزلت هایی که هارون (ع) نسبت به حضرت موسی (ع) داشتند، امیرالمومنین (ع) نیز داشتند. غیر از منزلت نبوت که استثنا شده است، و منزلت هایی که تخصصا خارج است، بقیه منزلت های پیامبر (ص) را امیرالمومنین (ع) دارا است. مثلا حضرت هارون (ع) افضل قوم موسی (ع) بود، پس امیرالمومنین (ع)، افضل قوم بودند و یا حضرت هارون (ع)، معصوم بودند، پس امیرالمومنین (ع) هم معصوم بودند. منزلت خلافت نیز همین گونه ثابت می شود.

در ادامه آیه مورد بحث عبارت «من ارتضی» آمده است. این عبارت نیز به صورت فی الجمله است یعنی کسی که خداوند از او راضی است از همه جهات و این به معنای معصوم بودن است. با وجود کلمه «رسول» در ادامه آیه فهمیده می شود که پیامبر خدا (ص) علم غیب را در اوج و بالجمله داشتند. طبق آیه و روایت «ان الله یرضی لرضا فاطمه»، حضرت زهرا (س) نیز مصداق آیه هستند. و نیز طبق آیه تطهیر، امیرالمومنین (ع) و سایر ائمه اطهار (ع) نیز جزء مصادیق آیه هستند.

روایات نیز اطلاع ائمه اطهار (ع) از علم غیب را اثبات می کند، مثلا در روایت آمده است: «نحن اسماء الله الحسنی»، و یکی از اسماء الهی عالم الغیب است.

ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.


logo