1404/09/22
بسم الله الرحمن الرحیم
نسبیت و اطلاق در ارزش های اخلاقی
موضوع: نسبیت و اطلاق در ارزش های اخلاقی
شبهه 13: درباره نام گذاری فرزندان امام علی (ع) به نام عمر و عثمان
مجری کلمه وهابی شبکه در شبهه ای گفته است: امام علی (ع) نام فرزندان خود را عمر و عثمان گذاشته است و این با مساله شهادت حضرت زهرا (س) و اعتقاد شیعه سازگاری ندارد، زیرا چگونه می شود آن حضرت، عمر را قاتل حضرت زهرا (س) بداند در عین حال فرزندان خود را به نام ایشان بگذارد؟
نقد و بررسی
اسم «عمر» و «عثمان» از اسامی رایج آن دوران بوده و اختصاص به خلیفه اول و سوم نداشته است، شاهد آن اینکه نام تعداد زیادی از صحابه عمر و عثمان بوده است. ابن حجر در کتاب «الاصابه» نام 21 نفر را می آورد که اسم آنها عمر بوده است، این صحابه از این قرار است:
۱. عمر بن الحکم السلمی؛ ۲. عمر بن الحکم البهزی؛ ۳. عمر بن سعد ابوکبشة الانماری؛ ۴. عمر بن سعید بن مالک؛ ۵. عمر بن سفیان بن عبدالاسد؛ ۶. عمر بن ابوسلمه بن عبدالاسد؛ ۷. عمر بن عکرمة بن ابوجهل؛ ۸. عمر بن عمرو اللیثی؛ ۹. عمر بن عمیر بن عدی؛ ۱۰. عمر بن عمیر غیر منسوب؛ ۱۱. عمر بن عوف النخعی؛ ۱۲. عمر بن لاحق؛ ۱۳. عمر بن مالک؛ ۱۴. عمر بن معاویة الغاضری؛ ۱۵. عمر بن وهب الثقفی؛ ۱۶. عمر بن یزید الکعبی؛ ۱۷. عمر الاسلمی؛ ۱۸. عمر الجمعی؛ ۱۹. عمر الخثعمی؛ ۲۰. عمر الیمانی. ۲۱. عمر بن الخطاب.[1]
همچنین نام 26 نفر از صحابه را می آورد که نام آنها عثمان بوده است:
۱. عثمان بن ابوجهم الاسلمی؛ ۲. عثمان بن حکیم بن ابوالاوقص؛ ۳. عثمان بن حمید بن زهیر بن الحارث؛ ۴. عثمان بن حنیف بالمهمله؛ ۵. عثمان بن ربیعة بن اهبان؛ ۶. عثمان بن ربیعة الثقفی؛ ۷. عثمان بن سعید بن احمر؛ ۸. عثمان بن شماس بن شرید؛ ۹. عثمان بن طلحة بن ابوطلحه؛ ۱۰. عثمان بن ابوالعاص؛ ۱۱. عثمان بن عامر بن عمرو؛ ۱۲. عثمان بن عامر بن معتب؛ ۱۳. عثمان بن عبد غنم؛ ۱۴. عثمان بن عبیدالله بن عثمان؛ ۱۵. عثمان بن عثمان بن الشرید؛ ۱۶. عثمان بن عثمان الثقفی؛ ۱۷. عثمان بن عمرو بن رفاعه؛ ۱۸. عثمان بن عمرو الانصاری؛ ۱۹. عثمان بن عمرو بن الجموح؛ ۲۰. عثمان بن قیس بن ابوالعاص؛ ۲۱. عثمان بن مظعون؛ ۲۲. عثمان بن معاذ بن عثمان؛ ۲۳. عثمان بن نوفل زعم؛ ۲۴. عثمان بن وهب المخزومی؛ ۲۵. عثمان الجهنی؛ ۲۶. عثمان بن عفان.[2]
ابن اثیر هم در «اسد الغابه» نام ۲۳ نفر از اصحاب پیامبر(ص) را که «عمر» نام داشته و 19 نفر که «عثمان» نام داشته است را ذکر می کند. [3]
فالوورهای شیطان از همه بیشتر است!!!
برخی متاسفانه برای جمع کردن طرفدار و بیننده مباحثی، را طرح می کنند که نادرست است. اینان به این دل خوش دارند که بینندگان و فالوورهای آنها از 1000 نفر به 2000 نفر برسد. برخی به همین ها دل خوش دارند که مثلا 300 هزار نفر ببینده دارد. اما این چه فایده ای دارد؟ فالوورهای شیطان از همه بیشتر است. اگر بخواهیم بر اساس فالوور بررسی کنیم شاید (از خداوند معذرت می خواهیم) فالوورهای خدا در حد فالوور های شیطان نباشد. آیا این دلیل حقانیت است؟ خیر، این وهم است، و خدا نکند که انسان گرفتار وهم شود. قرآن کریم درباره خسران کننده ترین افراد می فرماید: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرينَ أَعْمالاً. الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا»[4] . خدای متعال در این آیه هشدار تندی می دهد و می فرماید: کسانی که در زندگی دنیا عملشان (نزد خداوند) گم شده است، اما خودشان خیال می کنند که کار خوب انجام می دهد، اینان زیانکار ترین افراد هستند.
شبهه 14: ازدواج ام کلثوم دختر امام علی (ع) با عمر بن خطاب
گفته شده حضرت امیرالمومنین (ع) دختری به نام ام کلثوم داشتند که به ازدواج خلیفه دوم در آورده اند. چگونه می شود خلیفه دوم در قتل فاطمه زهرا (س) نقش داشته باشد، در عین حال امیرالمومنین (ع) دختر خودش را به ازدواج او در آورد؟ این نشان می دهد که اصل داستان شهادت نادرست بوده است.
نقد و بررسی
این مساله از قدیم در میان علمای بزرگ مانند سید مرتضی (ره) و شیخ مفید (ره) مطرح بوده است. سید مرتضی (ره) در مجموعه رسائل الشریف در جلد سوم، این شبهه را مطرح و پاسخ داده اند.
شیخ مفید در پاسخ این سوال سه پاسخ داده اند:
1. «ان الخبر الوارد بتزويج أمير المؤمنين (ع) ابنته من عمر غير ثابت و طريقه من الزبير بن بكار و لم يكن موثوقا به في النقل و كان متهما فيما يذكره و كان يبغض أمير المؤمنين (ع) و غير مأمون فيما يدعيه على بني هاشم. و إنما نشر الحديث إثبات أبي محمد الحسن بن يحيى صاحب النسب ذلك في كتابه فظن كثير من الناس أنه حق لرواية رجل علوي له و هو إنما رواه عن الزبير بن بكار. و الحديث بنفسه مختلف فتارة يروي أن أمير المؤمنين (ع) تولى العقد له على ابنته.» [5]
شیخ مفید می فرماید: اصل جریان چندان قابل توجه نیست، زیرا راوی آن شخصی به نام زبیر بن بکار است که به زبیر صحابی بر می گردد و فردی ضعیف است. او کسی است که نسبت به امیرالمومنین (ع) بغض داشت. ابن اثیر درباره وی گفته است: «انّ الزبير بن بكّار كان ينال من العلويّين، فتهدّدوه، فهرب منهم و قدم على عمّه مصعب بن عبد اللّه بن الزبير، و شكا إليه حاله، و خوفه من العلويّين، و سأله إنهاء حاله إلى المعتصم! فلم يجد عنده ما أراد، و أنكر عليه حاله، و لامه»[6] .
شیخ مفید می فرماید: آنچه باعث شده این روایت شهرت پیدا کند این است که فردی به نام ابومحمد نسابه که نسبت شناس بود این روایت را در کتاب خود آورده است و زبیر بن بکار از وی روایت نقل کرده است. نسابه نیز هر چند علوی بود اما از نظر علمای شیعه ضعیف است. نجاشی گفته است: «روى عن المجاهيل أحاديث منكرة، رأيت أصحابنا يضعّفونه». آیت الله خوئی نیز می فرماید: «لا ينبغي الريب في ضعف الرجل و إن روى عنه غير واحد من الأصحاب»[7] .
2. شیخ مفید می فرماید متن این روایات نیز اضطراب دارد. در برخی نقل ها آمده است که امیرالمومنین (ع) خودش متولی عقد شده و در روایت دیگری ابن عباس را متولی آن دانسته است. در جایی آمده عقد از روی اکراه واقع شده و در جایی آمده از روی اختیار بوده است. در جایی آمده که ام کلثوم فرزندی برای عمر آورد و در برخی دیگر آمده قبل از تولد فرزند از دنیا رفته است.
3. شیخ مفید می فرماید بر فرض قبول این روایات، این ازدواج از روی میل و اختیار نبوده بلکه به جهت تهدید عمر صورت گرفته است. «ثم إنه لو صح لكان له وجهان لاينافيان مذهب الشيعة في ضلال المتقدمين على أمير المؤمنين ع. ... و أمير المؤمنين (ع) كان مضطرا إلى مناكحة الرجل لأنه يهدده و يواعده فلم يأمنه أمير المؤمنين (ع) على نفسه و شيعته فأجابه إلى ذلك ضرورة كما قلنا إن الضرورة تشرع إظهار كلمة الكفر قال الله تعالى إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ».[8]
انگیزه عمر برای این ازدواج چه بوده است؟ روشن است که عمر می خواسته در میان مردم این گونه القا کند که ما با خانواده علی (ع) رابطه خوبی داریم.
موضع امیرالمومنین (ع) نیز از روایات کافی فهمیده می شود. در کتاب «فروع کافی» آمده است
در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که فرمودند: «فِي تَزْوِيجِ أُمِّ كُلْثُومٍ فَقَالَ إِنَّ ذَلِكَ فَرْجٌ غُصِبْنَاه»[9]
آن حضرت در روایت دیگری می فرماید: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمَّا خَطَبَ إِلَيْهِ قَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّهَا صَبِيَّةٌ قَالَ فَلَقِيَ الْعَبَّاسَ فَقَالَ لَهُ مَا لِي أَ بِي بَأْسٌ قَالَ وَ مَا ذَاكَ قَالَ خَطَبْتُ إِلَى ابْنِ أَخِيكَ فَرَدَّنِي أَمَا وَ اللَّهِ لَأُعَوِّرَنَّ زَمْزَمَ وَ لَا أَدَعُ لَكُمْ مَكْرُمَةً إِلَّا هَدَمْتُهَا وَ لَأُقِيمَنَّ عَلَيْهِ شَاهِدَيْنِ بِأَنَّهُ سَرَقَ وَ لَأَقْطَعَنَّ يَمِينَهُ فَأَتَاهُ الْعَبَّاسُ فَأَخْبَرَهُ وَ سَأَلَهُ أَنْ يَجْعَلَ الْأَمْرَ إِلَيْهِ فَجَعَلَهُ إِلَيْهِ»: وقتی (عمر بن خطاب) برای خواستگاری (از دختری) نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد، حضرت به او فرمود: «او هنوز صبیّه (دختر خردسال) است». آن مرد سپس نزد عباس (عموی پیامبر) رفت و گفت: «آیا میان من و شما عداوتی هست؟» عباس پرسید: «برای چه چنین میگویی؟» او گفت: «از پسر برادر تو خواستگاری کردم، ولی مرا رد کرد. قسم به خدا، اگر چنین است، چشمه زمزم را کور خواهم کرد، و هیچ کرامتی (شرافت و افتخاری) برای شما باقی نخواهم گذاشت، مگر اینکه آن را نابود میکنم؛ و علیه او دو شاهد خواهم آورد که دزدی کرده است، و دستش را قطع خواهم کرد!»
عباس نزد امیرالمؤمنین (ع) آمد و سخن او را گزارش داد و از حضرت خواست که کار را به او واگذارد. امام علی علیهالسلام نیز کار را به عباس واگذار کرد.
بنابراین آنچه رخ داده است، مورد رضایت امیرالمومنین (ع) نبوده و از باب اضطرار و اکراه بوده است، و وقتی این مساله می تواند با شهادت حضرت زهرا (س) تنافی داشته باشد که از روی میل و رضا می بود.
شبهه دیگری مربوط به ام سلمه همسر ابوبکر و کارکردن در خانه حضرت زهرا (س) و علم غیب امام مطرح است که در جلسه آینده بیان می شود.
ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.