« فهرست دروس
درس کلام استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/09/18

بسم الله الرحمن الرحیم

نسبیت و اطلاق در ارزش های اخلاقی

 

موضوع: نسبیت و اطلاق در ارزش های اخلاقی

شبهه 12: خطبه 228 نهج البلاغه و مصداق آن

یکی از شبهات شبکه وهابی کلمه درباره شهادت حضرت زهرا (س)، مربوط به خطبه 228 است که امیرالمومنین (ع) فردی را توصیف کرده و عبارت هایی در مدح او به کار برده است. اینان می گوید مراد عمر بوده است، و این با ضارب دانستن وی نسبت به حضرت زهرا (س) سازگار نیست.

 

دیدگاه شارحین نهج البلاغه در این باره

در این خطبه امیرالمومنین (ع) می فرماید: «لِلَّهِ بَلَاءُ [بِلَادُ فُلَانٍ فَلَقَدْ قَوَّمَ الْأَوَدَ وَ دَاوَى الْعَمَدَ وَ أَقَامَ السُّنَّةَ وَ خَلَّفَ الْفِتْنَةَ ذَهَبَ نَقِيَّ الثَّوْبِ قَلِيلَ الْعَيْبِ أَصَابَ خَيْرَهَا وَ سَبَقَ شَرَّهَا أَدَّى إِلَى اللَّهِ طَاعَتَهُ وَ اتَّقَاهُ بِحَقِّهِ رَحَلَ وَ تَرَكَهُمْ فِي طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ لَا يَهْتَدِي بِهَا الضَّالُّ وَ لَا يَسْتَيْقِنُ الْمُهْتَدِي»[1] : خدايش پاداش دهاد، بدانچه آزموده شد و انجام داد. كجيها را راست كرد و بيماريها را به صلاح آورد، فتنه را پشت سر انداخت و سنّت را بر پا ساخت، با دامن پاك در گذشت و با اندكى از آ ك. به خير آن رسيد و از شرّ آن رهيد، فرمان خدا را گزارد، و از او ترسيد چنانكه بايد، رفت و امّت را واگذارد پراكنده كه فراهم نيايد و نه گمراه در آن راه برد و نه يابنده راه با يقين به راهى كه يافته بنگرد.

گفته شد در باره اینکه مراد از فردی که در این خطبه مورد نظر است کیست، اختلاف نظر است. برخی مانند قطب الدین راوندی گفته اند مراد برخی از اصحاب امیرالمومنین (ع) است که در زمان پیامبر (ص) از دنیا رفته است و مراد از فتنه ای که بعد از او واقع شد، قضایای سقیفه است. سید رضی هم همین دیدگاه را برگزیده است.

ابن ابی الحدید از استادش ابوجعفر یحیی بن زید سوال می کند که مراد کیست، او می گوید مراد عمر بن خطاب است. ابن ابی الحدید با تعجب می گوید آیا امیرالمومنین (ع) او را مدح کرده است؟ او می گوید: بله.

ابن میثم بحرانی از شارحین نهج البلاغه می گوید مراد ابوبکر است و منطبق بر عمر نیست، زیرا با توجه به خطبه شقشقیه که در آن امیرالمومنین (ع) نسبت به عمر، انتقاد تند می کند، معلوم می شود که این مدح ها نمی تواند متوجه او باشد.

امیرالمومنین (ع) در خطبه شقشقیه درباره عمر می گوید:

«فَيَا عَجَباً بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُهَا فِي حَيَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا وَ يَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ‌ َهَا تَقَحَّمَ فَمُنِيَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِرَاضٍ فَصَبَرْتُ عَلَى طُولِ الْمُدَّةِ وَ شِدَّةِ الْمِحْنَةِ حَتَّى إِذَا مَضَى لِسَبِيلِهِ»[2] : سرانجام اوّلى حكومت را به راهى در آورد، و به دست كسى (عمر) سپرد كه مجموعه‌اى از خشونت، سختگيرى، اشتباه و پوزش طلبى بود. زمامدار مانند كسى كه بر شترى سركش سوار است، اگر عنان محكم كشد، پرده‌هاى بينى حيوان پاره مى‌شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط مى‌كند. سوگند به خدا! مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رويى‌ها و اعتراض‌ها شدند، و من در اين مدت طولانى محنت‌زا، و عذاب آور، چاره‌اى جز شكيبايى نداشتم، تا آن كه روزگار عمر هم سپرى شد.

نکته:

کتاب نهج البلاغه سه ویژگی شاخص دارد: ویژگی حکمی، فصاحت و بلاغت و حماسی بودن. خطبه حضرت فاطمه زهرا (س) نیز هر سه ویژگی را دارد. و نشان می دهد که حضرت زهرا (س) از همه جهت هم کفو امیرالمومنین (ع) بودند.

 

نقد و بررسی

1. دیدگاه اول که مصداق کلام امیرالمومنین (ع) را بعضی از اصحاب ایشان می داند، نمی تواند قابل قبول باشد، زیرا سیاق این خطبه بیان گر کسی است که عهده دار مسئولیت مردم است، و یک فرد عادی مورد نظر نبوده است.

2. این خطبه بر ابوبکر هم قابل تطبیق نیست زیرا تعابیری که در این خطبه آمده است مانند اینکه «او فردی است که کجی ها را راست کرد و ناراحتی ها را مداوا نمود؛ طاعت خدا را انجام داد و تقوای او در درجه اعلا بود»، قطعا بر ابوبکر قابل تطبیق نیست. علاوه بر اینکه بر همان کلمات حضرت نسبت به ابوبکر در خطبه شقشقیه هم سازگاری ندارد. آن حضرت در آنجا فرمود: « أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ‌ فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْباً»[3] : آگاه باشيد! به خدا سوگند! ابا بكر، جامه خلافت را بر تن كرد، در حالى كه مى‌دانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامى، چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن حركت مى‌كند. او مى‌دانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جارى است، و مرغان دور پرواز انديشه‌ها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز كرد. پس من رداى خلافت رها كرده و دامن جمع نموده از آن كناره گيرى كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براى گرفتن حق خود به پاخيزم؟ يا در اين محيط خفقان‌زا و تاريكى كه به وجود آوردند، صبر پيشه سازم؟ كه پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مى‌دارد! پس از ارزيابى درست، صبر و بردبارى را خردمندانه‌تر ديدم. پس صبر كردم در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود. و با ديدگان خود مى‌نگريستم كه ميراث مرا به غارت مى‌برند!.

ابن میثم می گوید: علمای ما دو نکته در توجیه این مدح و ثنا در این خطبه و تطبیق آن بر ابوبکر و عمر بیان کرده اند:

1. ممکن است گفته شود مدح حضرت در این خطبه در زمان حکومت ایشان بوده است و می خواستند بر اساس عقیده مردم سخن بگویند تا آنان را همراه کنند و بعد آرام آرام به سویی که می خواهند بکشانند. اگر این گونه باشد در این صورت این خطبه با خطبه شقشقیه تعارضی ندارد.

2. وجه دیگر این است که این خطبه در زمان عثمان گفته شده و نسبت به وضعیت بد عثمان و فتنه های دوران ایشان بیان شده است، یعنی خلیفه اول یا دوم در مقایسه با عثمان مدح شده اند. فی الجمله خلیفه اول و دوم، رای امیرالمومنین (ع) را قبول می کردند و ایشان را در مشورت ها شرکت می دادند، اما عثمان به دلیل نفوذ مروان بن حکم و برخی دیگر، سخنان امیرالمومنین (ع) را گوش نمی داد. عثمان، بیت المال را صرف خواص فامیلی می کرد تا جایی که همین کارهای او باعث کشته شدن وی شد. محمد جواد مغنیه همین وجه دوم را انتخاب می کند. این مانند آن است که وقتی فرد بدتری منصبی را می گیرد، مردم می گویند باز صد رحمت به قبلی.[4]

 

مذمت در قالب کنایی مدح

3. وجه دیگر این است که بگوییم درست است که مضمون خطبه بیان گر مدح است اما در حقیقت مدح نیست بلکه مذمت است یعنی مذمتی است که در قالب مدح بیان شده است و این ابلغ در مذمت است. مثلا فردی معروف به بخل است، یک نفر می خواهد او را مذمت کند می گوید: «توجه کنید که حاتم طائی می آید». یا فردی که به ترسویی شهرت دارد، درباره او گفته می شود: «رستم دستان می آید». این کنایه ها در رساندن معنای مقصود ابلغ است.

قرآن کریم هم همین گونه از کنایه مدح برای مذمت استفاده کرده است آنجا که درباره جهنمیان می فرماید: « ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْكَريم‌».[5]

در این خطبه نیز ممکن است امیرالمومنین (ع) در مقام ذم، این تعبیر را به کار برده باشد مثلا بدعت های فراوانی که آن دو در سنت پیامبر (ص) قرار دادند را با تعبیر اینکه آنان سنت را اقامه کرده اند بیان می کند. بدعت هایی مانند تحریم متعه حج؛ به کار بردن حی علی النوم بجای حی علی غیر العمل؛ خواندن نماز مستحبی به جماعت خواندن و مانند آن.

ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.


[1] نهج البلاغه، سید رضی، خطبه 228.
[2] نهج البلاغه، سید رضی، خطبه شقشقیه، ص48- 49.
[3] نهج البلاغه، سید رضی، ص48.
[4] شرح نهج البلاغه، ابن میثم بحرانی، ج4، ص97- 98.
logo