1404/09/17
بسم الله الرحمن الرحیم
نسبیت و اطلاق در ارزش های اخلاقی
موضوع: نسبیت و اطلاق در ارزش های اخلاقی
شبهه 11: مشورت های دلسوزانه امیرالمومنین (ع) به خلفا
موضوع بحث بررسی شبهات مربوط به شهادت حضرت فاطمه (س) بود. شبهه دهم این است که امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه در خطبه 146 مطالبی در جلسه جنگ بیان فرمودند و در آنجا راه کارهایی را به خلیفه دوم می دهد. آن حضرت می فرماید:
«وَ الْعَرَبُ الْيَوْمَ وَ إِنْ كَانُوا قَلِيلًا فَهُمْ كَثِيرُونَ بِالْإِسْلَامِ عَزِيزُونَ بِالاجْتِمَاعِ فَكُنْ قُطْباً وَ اسْتَدِرِ الرَّحَى بِالْعَرَبِ وَ أَصْلِهِمْ دُونَكَ نَارَ الْحَرْبِ فَإِنَّكَ إِنْ شَخَصْتَ مِنْ هَذِهِ الْأَرْضِ انْتَقَضَتْ عَلَيْكَ الْعَرَبُ مِنْ أَطْرَافِهَا وَ أَقْطَارِهَا حَتَّى يَكُونَ مَا تَدَعُ وَرَاءَكَ مِنَ الْعَوْرَاتِ أَهَمَّ إِلَيْكَ مِمَّا بَيْنَ يَدَيْكَ إِنَّ الْأَعَاجِمَ إِنْ يَنْظُرُوا إِلَيْكَ غَداً يَقُولُوا هَذَا أَصْلُ الْعَرَبِ فَإِذَا اقْتَطَعْتُمُوهُ اسْتَرَحْتُمْ فَيَكُونُ ذَلِكَ أَشَدَّ لِكَلَبِهِمْ عَلَيْكَ وَ طَمَعِهِمْ فِيكَ فَأَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ مَسِيرِ الْقَوْمِ إِلَى قِتَالِ الْمُسْلِمِينَ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ هُوَ أَكْرَهُ لِمَسِيرِهِمْ مِنْكَ وَ هُوَ أَقْدَرُ عَلَى تَغْيِيرِ مَا يَكْرَهُ وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ عَدَدِهِمْ فَإِنَّا لَمْ نَكُنْ نُقَاتِلُ فِيمَا مَضَى بِالْكَثْرَةِ وَ إِنَّمَا كُنَّا نُقَاتِلُ بِالنَّصْرِ وَ الْمَعُونَةِ»[1]
و عرب امروز اگر چه اندكند در شمار، امّا با يكدلى و يك سخنى در اسلام نيرومندند و بسيار. تو همانند قطب برجاى بمان، و عرب را چون آسيا سنگ گرد خود بگردان، و به آنان آتش جنگ را برافروزان كه اگر تو از اين سرزمين برون شوى، عرب از هر سو تو را رها كند، و پيمان بسته را بشكند، و چنان شود كه نگاهدارى مرزها كه پشت سر مىگذارى براى تو مهمّتر باشد از آنچه پيش روى دارى. همانا عجم اگر فردا تو را بنگرد، گويد اين ريشه عرب است، اگر آن را بريديد آسوده گرديديد، و همين سبب شود كه فشار آنان به تو سختتر گردد و طمع ايشان در تو بيشتر. اين كه گفتى آنان به راه افتادهاند، تا با مسلمانان پيكار كنند، ناخشنودى خداى سبحان از عزم آنان به جنگ با مسلمانان از تو بيشتر است، و او بر دگرگون ساختن آنچه خود ناپسند مىدارد تواناتر. امّا آنچه از شمار آنان گفتى، ما در گذشته نمىجنگيديم به نيروى بسيارى، بلكه مىجنگيديم با چشم داشتن به پيروزى و يارى.
مخالفین شیعه از این خطبه در دو جا استفاده می کنند:
1. در بحث خلافت می گویند: اگر خلافت خلیفه دوم نامشروع بود، چرا امیرالمومنین (ع) در جلسه آنان حضور پیدا کرده و دلسوزانه به آنان کمک کرده است؟ این نشان می دهد که خلافت خلیفه دوم مشروع بوده است.
2. در بحث شهادت حضرت زهرا (س) می گویند، چگونه است که امیرالمومنین (ع) دلسوزانه با اینان صحبت می کند؟ این نشان می دهد که نقل های مربوط به شهادت باطل است، زیرا معقول نیست که امیرالمومنین (ع) با فردی که با همسرشان آن گونه برخورد کرده است، به گونه ای دیگر برخورد کند.
نقد و بررسی
امروزه علم و فنی به نام هرمنوتیک مطرح است که برای فهم متن به کار می رود. در این علم برای فهم درست یک متن، اصول و قواعدی بیان شده است. یکی از آن اصول این است که متن مولف به صورت مجموعی و با توجه به سخنان وی در جاهای دیگر معنا شود، و کلام او بریده نگاه نشود.
قاعده دوم این است که شخصیت گوینده و مولف و خصوصیات او هم در فهم متن در نظر گرفته شود. چه بسا مدلول متن، بدون در نظر گرفتن ویژگی های مولف، معنایی دارد، در حالی که با در نظر گرفتن شخصیت مولف، معنای دیگری از متن فهمیده می شود.
در مورد فهم کلام امیرالمومنین (ع) هم اگر این سخن حضرت را در کنار سایر فرمایشات ایشان و نیز با توجه به شخصیت آن حضرت نگاه کنیم، معنای درست را می فهمیم. گاه گوینده فردی عادی است و با نگاه خودبینانه مسائل را می بینید و گاه انسانی است که سعه صدر داشته و مصلحت های کلان را نگاه می کند. اگر گوینده تنها به منافع شخصی و حزبی و یا قومی خود نگاه می کرد، اشکال شما وارد بود، اما در مورد انسانی که کلان نگر است و مصالح کلان را نگاه می کند، تفسیر کلام متفاوت است.
بر مبنای قاعده اول، خطبه شقشقیه را در کنار این خطبه قرار دهیم. در آن خطبه خلافت عمر مورد نقد جدی قرار گرفته و خصوصیات وی مانند خشن بودن بیان شده است، اما در اینجا به جهت صلاح و مصلحت امت اسلامی، با آنان همکاری می کند. آن حضرت در جای دیگری می فرماید: «لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَيْرِي وَ وَ اللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةً الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ وَ زُهْداً فِيمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ»: همانا مىدانيد! كه سزاوارتر از ديگران به خلافت منم. به خدا سوگند،- بدانچه كرديد- گردن مىنهم، چند كه مرزهاى مسلمانان ايمن بود. و كسى را جز من ستمى نرسد. من خود اين ستم را پذيرفتارم، و اجر چنين گذشت و فضيلتش را چشم مىدارم، و به زر و زيورى كه در آن بر هم پيشى مىگيريد ديده نمىگمارم.
امیرالمومنین (ع) و استفاده از جدال احسن در گفت و گوها
معمولا در احتجاجات امیرالمومنین (ع) با خلفا واژه «احق» به کار رفته است. برخی می گویند استفاده از این کلمه به این معنا است که حضرت آنان را باطل نمی دانست، بلکه خود را سزاوارتر به خلافت می دانستند.
این سخن وارد نیست بلکه کلمه «احق» در اینجا به معنای افعل تفضیل نیست، بلکه مانند این آیه قرآن است که می فرماید: «قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدي لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ»[2] . در آیه یک طرف پیامبر اکرم (ص) و طرف دیگر مشرکین هستند. روشن است که مشرکین بر باطل هستند. تعبیر «احق» در آیه به معنای تاکید بر حقانیت است، نه اینکه مشرکین هم بهره ای از هدایت داشتند، زیرا آنان بر باطل بودند.
امیرالمومنین (ع) در این استدلال ها با همان ادبیاتی که طرف مقابل بکار برده و قبول دارد، استدلال می نمایند. آن حضرت همین شیوه را در نامه به معاویه به کار می برند. در آن نامه می نویسند: «اِنَّهُ بَایَعَنِی القَومُ الَّذِینَ بَایَعُوا أَبَابَکرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثمَانَ عَلَى مَا بَایَعُوهُم عَلَیهِ»: یعنی به درستی که مردم با من بیعت کردند؛ همان کسانی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند، بر همان چیزی که با آنان بیعت کردند؛ یعنی به عنوان خلافت. آنها با من نیز به عنوان خلافت بیعت کردند.
آن حضرت در جای دیگر می فرماید: «وَا عَجَبَا أَ تَكُونُ الْخِلَافَةُ بِالصَّحَابَةِ وَ لَا تَكُونُ بِالصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ و روي له شعر في هذا المعنى
فإن كنت بالشورى ملكت أمورهم فكيف بهذا و المشيرون غيب
و إن كنت بالقربى حججت خصيمهم فغيرك أولى بالنبي و أقرب»
اى شگفتا آيا خلافت با مصاحبت و همراه بودن (با پيغمبر اكرم) مى رسد (كه عمر با ابو بكر گفت: تو در سختى و آسايش مصاحب و همراه رسول خدا بودى دستت را بده تا با تو بيعت كنم، هنگاميكه ابو بكر باو مى گفت: دستت را بده تا بتو بيعت نمايم) و بسبب مصاحبت و خويشاوندى (با آن بزرگوار) نمى رسد (سيّد رضىّ «عليه الرّحمة» فرمايد:) و روايت شده كه آن حضرت در اين باره سروده:
اگر تو (ابو بكر) بسبب شورى و اجماع امّت زمام كارهاى مردم را بدست گرفتى پس چگونه باين رسيدى كه اصحاب رأى و انديشه (بنى هاشم و مخصوصا امام عليه السّلام در آن شورى و اجماع) حاضر نبودند،
و اگر به خويشاوندى (با رسول اكرم) بر زد و خورد كننده آنان (در باره خلافت) غلبه و برترى يافتى (ابو بكر در سقيفه با انصار احتجاج نموده دليل آورد كه ما عترت و خويش رسول خدا هستيم) پس ديگرى (امام عليه السّلام) به پيغمبر نزديكتر و سزاوارتر است (زيرا اگر پيغمبر دختر ترا گرفته امام عليه السّلام داماد و پسر عمّ او است).
چه کفته شد و آنها چه کفتند. حضرت فرمود ان کنت بالشوری ملکت امورهم اگر می گویید ما مشورت کردیم و از طریق مشورت به این حکوت رسیده ایم با چه کسی مشورت کرده اید . مشورت با اهل حق و عقد است و آنها حاضر نبودند. اگر به قربی خصیرهم. اگر خویشانوندی را ملاک قرار داده اید من مقدم بودم و اگر مشورت بود اجازه می دادید تا ما هم بیایید.
طرح شبهه دیگر
امیرالمومنین (ع) در خطبه 228 نهج البلاغه، شخصی را توصیف و مدح کرده است اما مصداق آن را مشخص ننموده اند. برخی گفته اند مصداق آن عمر بن خطاب و برخی ابوبکر و برخی دیگر مصداق آن را برخی از یاران حضرت دانسته اند. سید رضی درباره مصداق این سخن می فرماید: حضرت بعضی از اصحاب خودشان را که در زمان پیامبر (ص) بودند قصد کرده اند. ابن ابی الحدید مصداق آن را عمر دانسته، و ابن میثم می گویند مراد ابوبکر است.
متن خطبه از این قرار است: «لِلَّهِ بَلَاءُ [بِلَادُ فُلَانٍ فَلَقَدْ قَوَّمَ الْأَوَدَ وَ دَاوَى الْعَمَدَ وَ أَقَامَ السُّنَّةَ وَ خَلَّفَ الْفِتْنَةَ ذَهَبَ نَقِيَّ الثَّوْبِ قَلِيلَ الْعَيْبِ أَصَابَ خَيْرَهَا وَ سَبَقَ شَرَّهَا أَدَّى إِلَى اللَّهِ طَاعَتَهُ وَ اتَّقَاهُ بِحَقِّهِ رَحَلَ وَ تَرَكَهُمْ فِي طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ لَا يَهْتَدِي بِهَا الضَّالُّ وَ لَا يَسْتَيْقِنُ الْمُهْتَدِي»: خدايش پاداش دهاد، بدانچه آزموده شد و انجام داد. كجيها را راست كرد و بيماريها را به صلاح آورد، فتنه را پشت سر انداخت و سنّت را بر پا ساخت، با دامن پاك در گذشت و با اندكى از آ ك. به خير آن رسيد و از شرّ آن رهيد، فرمان خدا را گزارد، و از او ترسيد چنانكه بايد، رفت و امّت را واگذارد پراكنده كه فراهم نيايد و نه گمراه در آن راه برد و نه يابنده راه با يقين به راهى كه يافته بنگرد.
مجری شبکه کلمه، به این خطبه اشاره کرده و گفته است مراد عمر است و امیرالمومنین (ع) آن را در کنار جنازه عمر گفته است. این مساله نشان می دهد که نزاع و اختلافی میان امام علی (ع) و عمر نبوده است.
بررسی و نقد این مساله انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.