« فهرست دروس
درس کلام استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/09/16

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ به سوالات و شبهات

 

موضوع: پاسخ به سوالات و شبهات

شبهه نقل شهادت حضرت زهرا (س) و مساله وحدت

در جلسه گذشته شبهه ای درباره عدم ذکر شهادت حضرت زهرا (س) به جهت حفظ وحدت بیان و مورد نقد و بررسی قرار گرفت. در این باره گفته شد مساله حضرت زهرا (س) یک مساله عادی نبود، بلکه به مساله امامت که از مسائل اساسی تشیع است و سایر فروع دین به آن وابسته است، گره خورده است.

فردی از حضرت آیت الله تبریزی این سوال را پرسید که آیا جریان فاطمه زهرا (س) مساله ای تاریخی و مربوط به گذشته است یا مساله مربوط به عقیده است؟

آیت الله تبریزی در پاسخ فرمودند: زندگی و شخصیت حضرت زهرا (س) یکی از ادله قطعی برای مذهب تشیع است، زیرا مورد اتفاق است که ایشان بعد از رحلت پیامبر (ص) مورد اذیت و آزار قرار گرفتند و این رفتار نسبت به ایشان بر خلاف قرآن کریم است که می فرماید: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‌»[1] . نزدیک ترین مصداق قربی، فاطمه زهرا (س) بودند. پیامبر گرامی اسلام نیز درباره ایشان فرمودند: « فاطمة بضعة مني من آذاها فقد آذاني و من آذاني فقد آذى الله عز و جل‌». در این جریان حضرت زهرا (س) مورد آزار قرار گرفتند تا جایی که به شهادت رسیدند و با این حالت ناراحتی از غاصبین ولایت از دنیا رفتند. اگر ایشان راضی بود چگونه است که وصیت کردند شبانه دفن و مخفیانه تجهیز شده و قبر ایشان مخفی باشد؟ آیا اینها فلسفه ای غیر از این داشته که نشانه ای باشد که غاصبین و کسانی که حق ولایت را غصب کردند مورد غضب و ناراحتی ایشان بودند؟

از آن سو ناراحتی و غضب حضرت فاطمه (س) یک خشم و غضب عادی نبود، بلکه غضبی بود که خداوند را خشمگین می کرد کما اینکه در نقل فریقین آمده است: «إنّ اللّه يغضب لغضب فاطمة، و يرضى لرضاها» و این مقدار برای کسی که قلب سلیمی دارد کافی است.

ایشان در پاسخ به سوال مشابه دیگری می فرمایند: کس که تامل کند و حوادث بعد از رحلت پیامبر خدا (ص) را بررسی کند می فهمند که مساله شهادت حضرت فاطمه (س)، به مساله امامت پیوند دارد و یک مساله عادی نیست.[2]

 

شبهه عدم قصاص قاتلین در دوران بعد توسط امیرالمومنین (ع)

در شبهه دیگری آمده است اگر فاطمه زهرا (س) به شهادت رسیده بودند، می بایست امیرالمومنین (ع) قاتلان ایشان را در دورانی که به خلافت رسیدند و قدرت و حکومت داشتند قصاص می کردند، در حالی که ایشان چنین نکردند.

ممکن است بگویید قصاص، حق اولیای دم است و می توانند ببخشند، در این صورت می گوییم هر چند ایشان بخشیده باشند، اما مساله حق الناس و آن جنبه ای که مربوط به حکومت بوده باقی بود.

نقد و بررسی

پاسخ این شبهه واضح است. قصاص حق است نه تکلیف، و صاحب حق می تواند حق خود را طلب کند و یا از آن بگذرد. امیرالمومنین (ع) طبق وصیت پیامبر اکرم (ص) و بر اساس تشخیص خودشان، و اینکه جامعه دچار شقاق نشود، به حق خودشان توجه نکردند. در مورد حق حکومت نیز آن حضرت مجری و حاکم اسلامی بودند و حاکم باید بر اساس مصلحت اسلام و مسلمین رفتار کند. بنابراین این کار حضرت توجیه عقلایی و شرعی دارد. و همان طور که گفته شد ادله مخالف که استدلال از طریق لازم است، وقتی می تواند ثابت باشد که توجیه عقلی و نقلی و شرعی نداشته باشد و الا دیگر شبهه ای باقی نیست.

 

شبهه عدم تشییع آشکار و علنی حضرت زهرا (س)

در شبهه دیگر آمده است اگر فاطمه زهرا (س) مظلومانه به شهادت رسیده بودند، جا داشت به لحاظ عقلی و عرفی، اولیاء دم این مساله را مخفی نگذارند، بلکه به جهت دادخواهی و تظلم، آن را برجسته و نمایان کنند، برعکس این حاکمیت است که نمی خواهد این مساله گسترش پیدا کند. مگر اینکه بگوییم (نعوذ بالله) خود اینها در قتل حضرت زهرا (س) دست داشتند.

نقد و بررسی

1. مساله مخفی بودن مراسم تدفین حضرت زهرا (س) و تشییع ایشان به وصیت خود حضرت زهرا (س) بوده است «حَنِّطْنِي وَ غَسِّلْنِي وَ كَفِّنِّي بِاللَّيْلِ وَ صَلِّ عَلَيَّ وَ ادْفِنِّي بِاللَّيْلِ وَ لَا تُعْلِمْ أَحَدا». آن حضرت راضی نبودند کسانی که به ایشان ظلم کرده بودند در مراسم تشییع ایشان شرکت کنند. بنابراین، امیرالمومنین (ع) اجازه نداشتند که بر خلاف رضای فاطمه (س) عمل کنند، و لذا طبق وصیت ایشان را شبانه دفن کردند.

2. فلسفه این مخفی بودن هم افشاء ظالمین بود. این هم گونه ای مبارزه است که همان غرض دادخواهی و تظلم را به گونه ای دیگر تامین می کند. مخفی بودن قبر حضرت فاطمه زهرا (س) هم ماندگار است تا حضرت ولی عصر (ع) ظهور کنند، تا مظلومیت ایشان همیشه باقی باشد و علامت سوالی را برای همیشه در ذهن ها قرار دهد.

3. وقایعی که منجر به شهادت حضرت زهرا (س) بود، برای اهل مدینه امر پنهانی نبود تا بخواهند آگاهی سازی کنند. مردم خودشان می دانستند و آن موقع که می دانستند، واکنشی نشان ندادند.

4. همان فلسفه ای که در سکوت امیرالمومنین (ع) وجود دارد در این مساله هم وجود دارد و لذا این مساله علنی برگزار نشد تا نزاع و شقاق میان امت اسلامی صورت نگیرد.

 

منطق محکم و دست پر شیعه در گفت و گو

منطق ما الحمدلله محکم است اگر بتوانیم این حقایق را خوب بفهمیم و بفهمانیم، در مقام گفت و گو دستمان پر است. گاهی برخی امور واقع شده است و می خواهند آن را تئوریزیه کنند و گاهی یک اصل مسلم است و طبق آن واقعه ای رخ می دهد. این دو خیلی با هم فرق می کند. مثلا از اهل سنت سوال می کنیم: «طریق تعیین امام چگونه است؟ اگر بخواهیم بفهمیم که زید مثلا امام است یا نه چگونه می توان آن را فهمید؟». ما شیعه می گویم دو راه برای تعیین امام داریم: یکی نص و دیگری اعجاز است، همان گونه که پیامبر نیز از این دو طریق نبوتش اثبات می شود. اهل سنت، نص را قبول دارند، اما می گویند نصی نداریم. طریق دیگری که آنان بیان کرده اند بیعت است. وقتی سوال می کنیم به چه دلیل می گوید بیعت طریق تعیین امام است، می گویند: زیرا در سقیفه از همین طریق خلیفه تعیین شده است. سوال می کنیم بیعت چه دلیلی دارد و چه تعدادی باید بیعت کنندگان باشند. همچنین از کجا باید سقیفه را حق بدانیم؟ دیگر این مساله معلوم نیست.

 

ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.


[2] الانوار الالهیه فی المسائل العقائدیه، آیت الله تبریزی.
logo