« فهرست دروس
درس کلام استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/09/15

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ به سوالات و شبهات

 

موضوع: پاسخ به سوالات و شبهات

بررسی و نقد شبهات مربوط به شهادت حضرت زهرا (س)

گفته شد درباره نحوه از دنیا رفتن حضرت زهرا (س) دو نظر وجود دارد: عالمان شیعه متفق هستند که ایشان در اثر ضربه های که به ناروا بر ایشان وارد شد از دنیا رفتند و چون بر حق بودند و در راه حق و توسط عامل بشری باطل از دنیا رفتند، ایشان به شهادت رسیدند.

ادله عالمان شیعه هم گزارشات فراوان تاریخی است که چند دسته اند: در برخی کلمه «قتل» و «مقتوله» آمده است و در برخی کلمه «شهادت» به کار رفته و در برخی بیان شده که صدمات وارد شده بر ایشان منجر به مرگ ایشان شده است.

دیدگاه دیگر، از دنیا رفتن ایشان را یک امر عادی و طبیعی دانسته است. قائلین به این دیدگاه مستند تاریخی بر مدعای خود ندارند (که در فلان روایت آمده است که ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند)، بلکه از لوازم استفاده کرد و اینگونه استدلال کرده اند که اگر این واقعه رخ داده باشد، لوازمی دارد که نمی توان با آنها ملتزم شد.

تا اینجا هفت مورد از شبهاتی که اینان بیان کرده اند بررسی و نقد شد.

1. یکی شبهه تناقض بود که گفتند گزارش های بیان شده درباره اسباب و عاملین شهادت حضرت زهرا (س) متناقض است. در نقد این شبهه گفته شد این گزارش ها قابل جمع هستند و تناقض به سوء فهم اشکال کننده بر می گردد.

2. شبهه دیگر این بود که طبق برخی نقل ها، امیرالمومنین (ع) نسبت به مهاجمین واکنش نشان نداده و در برخی نقل ها آمده است که واکنش نشان دادند و این گویای تناقض است. در نقد این شبهه گفته شد زمان این نقل ها مختلف بوده است و لذا تناقضی در کار نیست.

3. شبهه دیگر این بود که در تقویم های گذشته نامی از شهادت نیامده و رحلت و وفات برای حضرت زهرا (س) نوشته شده است. در نقد این سخن گفته شد: تقویم یک مساله صوری است و مهم مستندات قضیه است. در آن زمانی که کلمه وفات بکار رفته بود، همین وقایع درباره حضرت زهرا (س) و صدمه دیدن ایشان بیان شده و امروز هم همان وقایع ذکر می شود، و ماهیت و محتوای مساله هیچ فرقی نکرده است.

4. در شبهه دیگر گفته شده متولیان خلافت، با امیرالمومنین (ع) در مساله خلافت اختلاف داشتند و با حضرت زهرا (س) مشکلی نداشتند.

در نقد گفته شد حضرت زهرا (س) به سه دلیل مسئولیت داشتند که در مقابل مهاجمین اقدام کنند و این کار را کردند: اولا: مساله دفاع از امیرالمومنین (ع) به عنوان امام زمان مطرح بود و این مساله وظیفه همگانی است. ثانیا: شخصیت حضرت زهرا (س) اقتضا می کرد که نسبت به غاصبین واکنش نشان دهند تا از سکوت ایشان با توجه به سخنان پیامبر (ص) درباره ایشان، به نفع خود استفاده نکنند. ثالثا: آن حضرت وظیفه اتمام حجت را بر دوش داشتند.

5. شیهه دیگر این بود که چگونه می توان قبول کرد که صحابه در برابر این جسارت، ساکت بوده و عکس العملی نشان ندادند؟

در نقد این شبهه گفته شد اگر وقایع تاریخی مربوط به آن زمان را بررسی کنیم، می بینیم که بی تفاوتی صحابه استبعادی ندارد. سه عامل باعث عدم دخالت صحابه بود: یکی عامل منافقین در مدینه بود که نقش موثری داشتند. دوم مشروعیتی بود که برای خلافت جا انداخته بودند و توسط بیعت در سقیفه و مسجد کار را تمام کردند و مخالفین را به عنوان کسی که بر خلاف حکم خداوند و اسلام عمل می کند، معرفی کردند. سوم عامل رعب و وحشتی بود که ایجاد کرده بودند. اینها باعث شد که واکنشی از سوی صحابه در این جریان صورت نگیرد.

6. شبهه دیگر مساله سکوت امیرالمومنین (ع) نسبت به این جریان هولناک بود.

در نقد این شبهه گفته شد این گونه نبوده که امیرالمومنین (ع) عکس العملی نشان نداده باشند، بلکه در مواردی برخورد شدید کردند، اما به جهت عهد که با رسول خدا (ص) بسته بودند و نیز به خاطر مصالح اسلام و مسلمین، دست به شمشیر نزدند.

 

سوال و جواب

آیا وجود این اختلافات بلافاصله بعد از پیامبر (ص)، نشان از عدم موفقیت پیامبر (ص) ندارد؟

خیر، اینگونه نیست و نباید این مسائل را به صورت کمی در نظر گرفت. اگر بخواهیم با شاخص کمیت در این باره قضاوت کنیم، شیطان از انبیاء موفق تر بوده است. این مسائل را باید با شاخص کیفیت در نظر گرفت. گاه یک نفر، معادل یک امت ارزش دارد «إِنَّ إِبْراهيمَ كانَ أُمَّة»[1] . و یا گاه گروه کمی بر گروه زیادی غلبه پیدا کرده پیروز می شوند: « كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّه‌»[2] .

در قرآن آمده است که خدای متعال می فرماید: اگر می خواستیم کاری می کردیم که همه در مسیر هدایت باشند اما این گونه هدایت ارزشی ندارد. « وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفينَ »[3] . اراده تشریعی الهی، هدایت را برای همه حتی ابلیس می خواهد. اما خداوند اراده تکوینی هم دارد. خدایی که قدرت مطلق است این جبر را نخواسته، بلکه خواسته است که انسان ها بر اساس امتحان و اختیار خویش، مسیر صحیح را انتخاب کنند. در این مسیر هم گردنه های مختلفی برای رسیدن به مقصد وجود دارد. « فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَة »، یعنی در مسیر دین و سعادت، دره های خطرناکی وجود دارد که باید طی شود.

7. شبهه دیگر این است که گفته شده بیعت زوری با عقلانیت سیاسی متولیان خلافت نمی سازد، زیرا چنین بیعتی مشروعیت ساز نیست.

گفته شد سخن در مشروعیت سازی نبود، زیرا آنان مشروعیت عرفی و سیاسی را در سقیفه و مسجد تمام کرده بودند. آنها بیعت را طریق شرعی می دانستند و کمیت بیعت کنندگان که جنبه عرفی مساله بود را در مسجد انجام دادند. هدف آنان از بیعت گرفتن زوری از امیرالمومنین (ع)، این بود تا مابقی مخالفین را سر جای خود بنشانند. این توجیه، با عقل معاش و عقلانیت عرفی (معاویه ای) سازگار است.

 

شبهه منافات جریان شهادت حضرت زهرا (س) با وحدت اسلامی

شبهه دیگر این است که می گویند: اگر چنین واقعه ای رخ داده و حضرت صدیقه طاهره (س) به شهادت رسیده باشد، طرح کردن آن بعد از گذشت سال ها و قرن ها چه فایده ای برای امت اسلامی دارد؟ مگر شما نمی گویید که امیرالمومنین (ع) برای مصلحت اسلام و مسلمین، صبر کرده و اقدامی نکردند، پس شما نیز این مساله را در منابر و روضه ها ذکر نکنید. اگر این مسائل به صورت جزئی بیان شود، پای خلفا هم به میان می آید و این خوشایند برادران اهل سنت نیست و ایجاد شقاق می کند و با وحدت که ضرورت امروز است منافات دارد.

نقد و بررسی

1. آیا جریان حضرت زهرا (س) و شهادت ایشان یک مساله عادی است یا مساله ای مربوط به تشخیص حق و باطل است؟ پاسخ گونه دوم است، یعنی همانند نزاعی که میان مشرکین و پیامبر اکرم (ص) در آغاز بعثت رخ داد. آنان به پیامبر خدا (ص) گفتند بیایید برای اینکه اختلافی پیش نیاید، مسائل را به صورت تسامحی حل کنیم، اما پیامبر خدا (ص) قبول نکردند و سوره کافرون نازل شد، زیرا مساله مربوط به حق و باطل و توحید بود و تسامح در آن جایز نبود. بحث امامت نیز به اعتقاد ما، همان جایگاه نبوت را دارد. در روایت آمده است وقتی امام صادق (ع) ارکان اسلام را شمرده، درباره ولایت فرمودند: «وَ لَمْ تُنَادَ بِشَيْ‌ءٍ مَا نُودِيَ بِالْوَلَايَة». راوی از امام سوال کرد که چرا اینگونه است؟ حضرت فرمود: «لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِي هُوَ الدَّلِيلُ عَلَيْهِنَّ»[4] ، یعنی نماز و روزه و حج و مانند آن وقتی درست است که بر اساس ولایت باشد و الا بیراهه است.

توضیح مساله در قالب مثال این گونه است که گاه در حال رانندگی در جاده ای هستیم برای اینکه به مشهد برسیم. در میان راه بین راننده و برخی سرنشینان در مورد یکی از تابلوهای مهم که مسیر را نشان می دهد اختلاف نظر می شود. آیا اینان می توانند در اینجا مسامحه کنند یا باید نزاع را حل کنند زیرا مساله مهم است و اگر مسیر درست انتخاب نشود، به جای مشهد به جای دیگر می روند؟! آری، اگر نزاع مثلا سر سرعت باشد که 90 تا بهتر است یا 100 تا، مشکلی ندارد و می توان مسامحه کرد.

:: سروش در جایی گفته است نه فقه جعفری صد درصد درست است نه فقه حنفی، هر کدام بخشی درست و بخشی نادرست دارند. وی توجه نکرده است که وقتی سخن از حق بودن فقه جعفری و باطل بودن فقه حنفی می زنیم، مساله مربوط به شالوده آن است، مانند اینکه روش قیاس را نادرست می دانیم. نمی شود معتقد بود که هم روش قیاس صحیح است و هم نادرست. اما وقتی شالوده ثابت شد می توان گفت در فقه حنفی هم موارد صحیحی وجود دارد کما اینکه ممکن است در فقه جعفری هم برخی خطاها وجود داشته باشد.

بنابراین، اگر قرار باشد با توجیه وحدت، از همه مسائل اعم از مهم و غیر مهم دست برداشت، در این صورت، در مورد مساله غدیر هم نمی توان استدلال کرد.

2. سیره اهل بیت (ع) هم این گونه بود که بر سر اصول محکم می ایستادند و کوتاه نمی آمدند، منتهی در مناظره ها، حرمت افراد را حفظ و با اخلاق نیک برخورد می کردند.

این شیوه نه تنها به وحدت صدمه نمی زند، بلکه خود عامل تقریب است. صحبت در مسائل مورد اختلاف، باعث ابهام زدایی می شود و اجازه نمی دهد که دشمن از ابهام ها استفاده کرده و بزرگ نمایی کند. این همان روش امام شرف الدین در کتاب «المراجعات» است که محکم مباحث را مطرح می کند، اما با احترام و تکریم با طرف مقابل صحبت می کند.

این مساله در مباحث جدید که با عنوان پلورالیسم دینی شناخته می شود، نیز مطرح است. اینان می گویند نظریه پلورالیسم باعث تسامح و همگرایی می شود، در حالی که انحصار گرایی مخالف این هم زیستی است. اما این سخن صحیح نیست، زیرا در اسلام حتی با کفار هم می توان زندگی مسالمت آمیزی داشت، کما اینکه در ایران پیروان ادیان مختلف وجود دارند و بدون مشکل در کنار هم زندگی می کنند. بنابراین بحث حق و باطل جدا است، اما در عین حال می توان در زندگی بر اساس یک سری موازین و اصول عقلایی حاکم، تفاهم داشت.

قرآن کریم نیز سخن از همین گفت و گوی مسالمت آمیز دارد کما اینکه می فرماید: «وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى‌ هُدىً أَوْ في‌ ضَلالٍ مُبينٍ»[5] : در حقيقت يا ما، يا شما بر هدايت يا گمراهى آشكاريم‌. در جای دیگر بیان می کند که ما راه را به شما نشان دادیم و اختیار با شما است که کدام راه را انتخاب کنید (و دیگر چماقی بر سر شما برای انتخاب راه قرار ندارد): «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا».[6]

:: در حقیقت عاملی که باعث ایجاد اختلاف در میان مسلمین شده است، وهابیت و رسانه های آنان است. تا قبل از اینکه وهابیت شکل بگیرد، مسلمانان از مذاهب مختلف در کنار هم سالیان سال به صورت مسالمت آمیزی زندگی می کردند، اما با شکل گیری فرقه وهابیت و توطئه آنان در میان مسلمین، این اختلافات در میان مسلمانان شکل گرفت.

3. جریان حضرت زهرا (س) متصل به امامت است و همان گونه که غدیر مشعل هدایت است و راه را روشن می کند، حضرت زهرا (س) نیز مشعل هدایت و نشان دهنده راه است. وقتی در صحیح بخاری آمده است که « فاطمة بضعة منی، فمن أغضبها، أغضبنی»، معنای آن این است که آزار فاطمه (س)، آزار پیامبر اکرم (ص) و آزار ایشان، خشم الهی را در بر دارد، آیا می توان نسبت به این مساله بی تفاوت بود؟!

بنابراین حضرت زهرا (س) نه یک فرد عادی بود و نه مساله شهادت ایشان یک مساله عادی و نه هدف ایشان یک هدف عادی بود. ایشان وصل به ولایت و امامت بود و در مساله ولایت نمی توان برای وحدت کوتاه آمد، بلکه باید آن را محکم و با شکوه البته از روی احترام و ادب بیان کرد. فایده این بحث نیز روشن شد که مشخص شدن مسیر حق است. باز به عنوان نمونه عصمت در دیدگاه شیعه، یک اصل حاکم و خط قرمز است. هر مطلبی که با این مساله معارضه کند، را نمی توان پذیرفت. اهل سنت هم مساله ای با عنوان «عدالت الصحابه» دارند و لذا هر چه مخالف آن باشد را توجیه می کنند. اکنون آیا می توان در مساله عصمت اهل بیت (ع) کوتاه آمد؟

4. در گفت و گو باید از روش های پذیرفته شده در تاریخ استفاده کرد که یکی از آنها همان جمع آوری شواهد و مدارک (یا همان روشن انباشتی) است. مجموع آنچه در منابع فریقین آمده است چه چیزی را اثبات می کند؟ اگر کسی این روش تاریخی را نپذیرد و رد کند، همه مسائل دیگر تاریخی را زیر سوال برده است و در جاهای دیگر نیز دست خود را بسته و نمی تواند استدلالی کند.

 

ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.


[4] کافی، ج2، ص18.
logo