« فهرست دروس
درس کلام استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/09/12

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ به سوالات و شبهات

 

موضوع: پاسخ به سوالات و شبهات

مدعا و دلیل شیعه بر شهادت حضرت زهرا (س)

مدعای شیعه درباره حضرت زهرا (س) این است که بر اساس روایات شیعه، 75 یا 95 روز بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام، حضرت زهرا (س) از دنیا رفته اند. سخن در کیفیت از دنیا رفتن ایشان است. آیا از دنیا رفتن ایشان مستند به عوامل بشری و ظالمانه بوده و یا بر اساس عوامل غیر بشری از دنیا رفته اند؟ آنچه در میان علمای شیعه از گذشته مطرح بوده مساله شهادت و کشته شدن ایشان بر اساس رفتارهای ظالمانه بوده است. و لذا ایشان به قتل رسیده و مرگشان عادی نبوده است، و چون در راه حق بوده است، این قتل، شهادت است.

دلیل این مدعا روایات و گزارش های تاریخی است که برخی از آنها میان شیعه و اهل سنت مشترک است و برخی اختصاص به شیعه دارد و این اختصاص هم خدشه ای به مطلب وارد نمی کند، زیرا داعی بر عدم نقل برای غیر شیعه به جهت تنافی با اعتقادات آنها وجود داشته است.

در این روایات هم در برخی کلمه «قتل» و «مقتول» به کار رفته و در برخی کلمه «شهادت» به کار رفته است و در برخی بیان شده که صدمات وارده باعث مرگ شده است.

نکته

هر چند بحث ما در اینجا این یک بحث تاریخی است، اما یک بحث تاریخی صرف نیست، زیرا شخصیت حضرت زهرا (س) یک شخصیت عادی نیست، و نه حتی در حد یک شخصیت مسلمان برجسته مانند سلمان و ابوذر، بلکه دارای مقام عصمت است که در اصح کتب شیعه و اهل سنت به آن اشاره شده است. آیه تطهیر، حدیث شریف کسا و حدیث «من آذاها فقد آذانی» و مانند آن نشان می دهد که گفتار و رفتار ایشان بیان گر حق و شاخص آن بود. حق جویی و تمیز آن از باطل، آرمان بشریت است. بنابراین این بحث باید درباره این شخصیت مهم صورت گیرد.

 

دلایل منکرین شهادت حضرت زهرا (س)

ادله ما بر شهادت حضرت فاطمه (س)، ادله نقلی و لفظی است که به دلالت مطابقی دلالت بر این مطلب دارد. نقطه مقابل که منکر شهادت هستند، نیز دلایلی بر مدعای خود اقامه کرده اند، اما آنان دلیل لفظی و نقلی بر این باره ندارند و از راه دلالت التزامی وارد شده اند. (مثلا آنان روایتی را نیاورده اند که گفته باشد مثلا حضرت زهرا (س) از روی بیماری از دنیا رفته است). منکرین، دلیل مطابقی ندارند بلکه از طریق دلیل التزامی وارد شده اند. آنان می گویند مساله شهادت، لوازمی دارد که نمی توان به آن ملتزم شد. از نظر منطقی دلیل التزامی باید بیّن باشد، مثل اینکه اگر مولایی به خدمتگزار خود بگوید: «قلم و دوام بیاورد تا بنویسم». و او برود قلم و دوات بیاورد اما کاغذ نیاورد، و وقتی مولا به او بگوید: «چرا کاغذ نیاوردی»، بگوید: «تو اسمی از کاغذ نبردی»، این سخن قابل پذیرش نیست، زیرا مولا می تواند بگوید «این روشن است که نوشتن باید روی کاغذ باشد». بنابراین این لوازمی که آقایان می گویند اگر توجیه معقولی نداشته باشد، حق با اینان است، و الا اگر وجه معقولی داشته باشد، دلیلشان بی اعتبار خواهد بود. مثلا اگر برای این دلیل که «چگونه صحابه این صحنه ها را می دیدند و مخالفتی نکردند»، توجیه عقلایی نباشد، و یا اینکه چرا امیرالمومنین (ع) دست به شمشیر نبرده باشد، هیچ توجیه عقلانی نداشته باشد، سخن شان قابل قبول است اما چنین نیست.

نکته:

مساله شهادت حضرت زهرا (س) جز ضروریات مذهب نیست که اگر کسی آن را قبول نداشته باشد، از دین خارج شود، بلکه گرفتار اشتباه شده است.

شبهه ذکر نشدن شهادت در تقویم های گذشته

مجری شبکه کلمه در شبهه ای گفته است در تقویم های گذشته کلمه وفات ذکر شده و در سال ها اخیر مساله شهادت آمده است.

در نقد این شبهه گفته شد، آنچه در تقویم ها آمده است، اعم از اینکه لفظ شهادت یا وفات باشد، ماهیت قضیه را در مورد حوادثی که درباره حضرت زهرا (س) رخ داده تغییر نمی دهد، زیرا چه در گذشته و چه اکنون در مراسم آن حضرت وقایعی که نقل می شود یکسان است.

شبهه تناقض در نقل ها

گفته شده در نقل عوامل قتل، اختلاف وجود دارد، گاه گفته شده ایشان لگد خورده اند و گاه سخن از تازیانه شده و گاه گفته شده پهلویشان شکسته شده است. همچنین در برخی نقل ها آمده که عمر این کار را کرده و در نقل های دیگر از قنفذ و خالد سخن به میان آمده است. اینها با هم تناقض دارد.

در نقد این شبهه گفته شد آنچه درباره عوامل شهادت حضرت زهرا (س) بیان شده، مثبتان و قابل جمع هستند و همان طور که در منطق بیان شده، در ادله مثبت، تعارض نیست. تعارض آن گاه که دو گزارش قابل جمع نباشد مثل اینکه در نقلی گفته باشد سبب قتل این بوده و لا غیر.

در شبهه دیگری گفته شده در مورد رفتار امیرالمومنین (ع) نیز در برخی نقل ها آمده که ایشان عکس العملی نشان ندادند و در برخی دیگر سخن از عکس العمل ایشان آمده است، و این دو با هم تناقض دارد.

در نقد این شبهه نیز گفته شد زمان این دو جریان مختلف بوده است. همان طور که در منابع ذکر شده، مساله هجوم به خانه حضرت زهرا (س) در سه مرحله صورت گرفت. در دو مرحله اول امیرالمومنین (ع) تنها با آنان صحبت کرد و در مرحله سوم، عمر بن خطاب آمد و آن تهدید ها صورت گرفت.

شبهه کار نداشتن متولیان خلافت با حضرت فاطمه (س)

متولیان امر خلافت که اقدام بر این امر کردند با حضرت فاطمه (س) مشکلی نداشتند و طرف بحث آنها امیرالمومنین (ع) بود، به تعبیر دیگر مساله مردانه بود، بنابراین وجهی نداشت که با حضرت زهرا (س) درگیر شدند.

در نقد این شبهه گفته شد درست است که در مرحله اول، بیعت با علی (ع) مطرح بود، اما فاطمه زهرا (س) نسبت به این جریان بی تفاوت نبودند و به میدان آمدند. علت آن نیز سه چیز بوده است: اولا در مساله دفاع، تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد. جهاد ابتدایی بر زنان واجب نیست. امیرالمومنین (ع) امام حضرت زهرا (س) بودند و آن حضرت در مقام دفاع از ایشان بر آمدند. ثانیا: شخصیت حضرت زهرا (س) با توجه به آنچه در منابع آمده است که رضای الهی در رضای فاطمه (س) است، اقتضاء می کرد که عکس العمل نشان دهند و اگر چنین نمی کردند، غاصبان می توانستند از سکوت ایشان به نفع خود استفاده کنند. بنابراین حضرت زهرا (س) وظیفه داشتند که اقدام کنند. ثالثا: آن حضرت وظیفه داشتند تا با این کار اتمام حجت کنند و دلهای آماده را متنبه کنند، (و نشانه و علامتی را در طول تاریخ برای تشخیص حق و باطل قرار دهند).

 

شبهه سکوت صحابه در این جریان

گفته شده چطور می شود قبول کرد که اصحاب پیامبر (ص) نسبت به این جریان سکوت کرده باشند! اگر چنین حادثه ای رخ داده باشد چرا آنان اعتراض و دخالتی نکردند؟

در نقد این شبهه گفته شد وجه اینکه صحابه در این امر دخالت نکردند سه عامل بود:

اول اینکه در میان صحابه، جمعی منافق بودند همان گونه که خداوند می فرماید: «وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ»[1] : و برخى از باديه‌نشينانى كه پيرامون شما هستند منافقند، و از ساكنانِ مدينه ‌[نيز عدّه‌اى‌] بر نفاق خو گرفته‌اند. تو آنان را نمى‌شناسى، ما آنان را مى‌شناسيم. اینان جمعیت خطرناکی بودند که نفاق پیچیده داشتند.

دوم اینکه مساله مشروعیت حکومت در سقیفه و مسجد واقع شده بود و این گونه در ذهن ها القا کرده بودند که کار تمام است و اگر کسی خلاف آن عمل کند، مسیر اشتباه رفته و عامل شقاق میان مسلمین است.

سوم عامل ارهاب بود که شواهد فراوانی قبل از بعثت و بعد از بعثت بر آن وجود دارد. اینان می خواستند با بیعت گرفتن از امیرالمومنین (ع) به زور، از سایرین که قصد مخالفت داشتند زهر چشم بگیرند. اینان همان کسانی بودند که در مقابل پیامبر خدا (ص) هنگامی که درخواست قلم و دوات کردند، ایستادند و گفتند «اِنَّ رسول اللَّه(ص) یَهْجر»[2] : پیامبر هذیان مى گوید، یا به قولى: «قَدْ غَلَبَ عَلَیْهِ الْوَجَعُ»[3] : درد بر او غالب شده است و بیهوده حرف مى زند. تا جایى که حضرت دستور فرمودند همه از خانه بیرون بروند و از نوشتن صرف نظر کردند و سکوت فرمود.

 

شبهه سکوت امیرالمومنین (ع)

در شبهه دیگر گفته شده چرا امیرالمومنین (ع) در این جریان اقدامی نکردند. وقوع این وقایع با عدالت امیرالمومنین (ع) سازگاری ندارد.

در نقد این شبهه گفته شد اولا این گونه نبوده که امیرالمومنین (ع) عکس العمل نشان نداده باشند، بلکه در مواردی برخورد شدید کردند اما به جهت عهد که با رسول خدا (ص) بسته بودند و نیز به خاطر مصالح اسلام و مسلمین، دست به شمشیر نزدند. عامر بن طفیل در مورد روز شوری می گوید: « كنت على الباب يوم الشورى فارتفعت الأصوات بينهم، فسمعت عليا عليه السّلام يقول: بايع الناس أبا بكر و أنا و اللّه أولى و أحق بها منه فسكت مخافة أن يرجع الناس كفارا، يضرب بعضهم رقاب بعض بالسيف، ثم بايع أبو بكر لعمر، و أنا و اللّه أحق بالأمر منه فسكت مخافة أن يرجع الناس كفارا، ثم أنتم تريدون أن تبايعوا عثمان، إذا لا أسمع و لا أطيع‌»[4]

امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه هم می فرمایند: «به خدا سوگند، هرگز فکر نمی‌کردم که عرب خلافت را از خاندان پیامبر (ص) بگیرد یا مرا از آن باز دارد. مرا به تعجب وانداشت جز توجه مردم به دیگری که دست او را به عنوان بیعت می‌فشردند. از این رو، دست نگاه داشتم. دیدم که گروهی از مردم از اسلام بازگشته‌اند و می‌خواهند آیین محمد(ص) را محو کنند. ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمانان نشتابم، رخنه و ویرانی در پیکر آن مشاهده کنم که مصیبت و اندوه آن بر من بالاتر و بزرگ‌تر از حکومت چند روزه‌ای است که به زودی مانند سراب یا ابر از میان می‌رود. پس به مقابله با این حوادث برخاستم. مسلمانان را یاری کردم تا آن که باطل محو شد و آرامش به آغوش اسلام بازگشت»[5] .

 

شبهه مخالفت با عقلانیت سیاسی متولیان خلافت

گفته اند هجوم به خانه حضرت زهرا (س) و بیعت اجباری از امیرالمومنین (ع) با عقلانیت سیاسی متولیان خلافت سازگاری ندارد. چرا که چنین بیعتی باعث تنفر می شود و عقلانیت سیاسی اقتضا می کرد که محترمانه باشد.

در نقد این شبهه گفته شد، اگر آنان می خواستند با بیعت از امیرالمومنین (ع)، مشروعیت خلافت را خود را اثبات کنند، سخن شما وارد بود ،اما آنان مشروعیت خود را ثابت کرده بودند و با این بیعت ها می خواستند با کسانی که تمرد می کنند برخورد کنند. علامه بر اینکه تصور می کردند اگر شخصیتی مثل امیرالمومنین (ع) برای بیعت نکند، دیگران هم جرات پیدا می کنند که بیعت نکنند. بنابراین آنان مشروعیت را در سقیفه تمام کرده بودند و در اینجا می خواستند آن را تحکیم کنند.

 

ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.


[2] صحیح مسلم، ج5، ص76.
[3] صحیح مسلم، همان؛ صحیح بخاری، ج7، ص9.
[4] مناقب خوارزمی، ص313- 314.
[5] نهج البلاغه، نامه 62.
logo