« فهرست دروس
درس کلام استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/09/10

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ به اشکالات و شبهات

 

موضوع: پاسخ به اشکالات و شبهات

شبهه تناقض در عاملین شهادت حضرت زهرا (س)

در چند جلسه قبل به بررسی شبهاتی که در برنامه تلویزیونی شبکه با عنوان «تناقضات شهادت حضرت زهرا (س)» صورت گرفته بود پرداختیم. مجری شبکه کلمه در شبهه ای گفته بود: در نقل عوامل شهادت حضرت زهرا (س) اختلاف است که چه کسانی ایشان را به شهادت رسانده اند. گاه گفته می شود توسط عمر بوده است و گاه گفته می شود قنفذ و گاه خالد بن ولید را قاتل می دانند. در نقد این سخن گفته شد وقتی فعلی اسباب متعدد داشته باشد و همه مثبت باشند، در این صورت تناقضی وجود ندارد و همه آن عوامل دخیل اند منتها میزان هر کدام ممکن است متفاوت باشد. تناقض آن گاه است که گفته شود فردی به دست دیگری کشته شده و لا غیر.

 

شبهه تناقض در نقل عملکرد امیرالمومنین (ع) در این واقعه

مجری شبکه، تناقض دیگر این نقل ها را این دانسته است که در برخی نقل ها آمده که امیرالمومنین (ع) عکس العملی نسبت به هجوم به خانه ایشان انجام ندادند و در نقل دیگر آمده است که گریبان عمر را گرفتند و بر زمین زدند. این دو با هم تعارض دارد. در نقد این سخن نیز گفته شد این دو جریان در دو زمان رخ داده است و لذا تناقضی در کار نیست. تناقض آن گاه است که وحدت زمان وجود داشته باشد. در مساله هجوم به خانه حضرت علی (ع) نیز گفته شد این مساله در چند مرحله صورت گرفته است، و در مرحله سوم که متعرض حضرت صدیقه (س) شدند، امیرالمؤمنین (ع) عکس العمل نشان دادند.

 

شبهه نبود عنوان شهادت در تقویم های گذشته

مجری شبکه در شبهه دیگری می گوید: در تقویم های گذشته لفظ «شهادت» به کار نرفته، بلکه لفظ «وفات» آمده است و جدیدا و از سال 1394 به بعد در تقویم های رسمی جمهوری اسلامی، عنوان «شهادت» به کار رفته است.

نقد و بررسی

گفته شد ذکر عنوان شهادت یا وفات در تقویم، نه مثبت حقیقت و نه نافی آن است و در یک بحث علمی مورد استناد قرار نمی گیرد. آنچه مهم است این است که ببینیم مستندات تاریخی و روایی در این باره چیست. اگر مستندات نشان دهد که حضرت فاطمه (س) به شهادت رسیده اند، دیگر نوشته شدن وفات در تقویم ها ماهیت آن را تغییر نمی دهد.

آری، اگر واقعیت دو تا بود یعنی زمانی که کلمه «وفات» به کار رفته بود واقعیت به گونه ای و وقتی لفظ شهادت به کار رفته باشد، واقعیت به گونه ای دیگر باشد، سخن شما صحیح بود، اما واقعیت مساله شهادت حضرت زهرا (س) و آنچه روضه خوانان در این باره در گذشته و حال می خوانند تفاوتی ندارد. از گذشته هم اهل منبر و روضه خوانان وقتی، جریان حضرت زهرا (س) را نقل می کردند همین مسائل هجوم و سیلی خوردن و سقط فرزند را نقل می کردند. بنابراین واقعیت دو تا نبود، و مستند این مساله همان کتاب های تاریخی بوده است که برخی مشترک فریقین و برخی در منابع شیعه آمده است. آنچه مجری شبکه در این باره به کار برده، مغالطه لفظی است.

بنابراین سوال ما این است که آیا وقتی کلمه «وفات» در تقویم ها به کار می رفته و مراسم برگزار می شد، واقعه وفات به گونه ای دیگر نقل می شده است؟ خیر، درست است که سروده های جدیدی گفته شده است اما مستند همان است، اکنون با تغییر لفظ، ماهیت مساله تغییری نخواهد کرد.

نکته مهم این است که دانسته شود طبق اصطلاحات دینی و روایی و فرهنگ متشرعه، آنچه در مورد حضرت زهرا (س) از گذشته تا امروز نقل می شود، عنوان وفات پیدا می کند یا شهادت؟

 

بررسی تعریف «شهادت»

برخی در اشکالی گفته اند شما که شهادت را تعریف کردید، برای این تعریف دلیلی اقامه نکردید.

در تعریف شهادت گفته شد: «اگر کسی بر حق باشد و در راه حق، توسط کسی که در راه باطل است کشته شود «شهید» است». در مورد این که آن باطل چگونه باشد اعم از اینکه مسلمان باشد یا کافر یا ظالم فرقی نمی کند. در مورد وسیله ای هم که با آن فرد را کشته است تفاوتی در تعریف ایجاد نمی کند.

علت اینکه در تعریف شهادت دلیلی اقامه نشد این بود که این مساله از واضحات است. وقتی گفته می شود امیرالمومنین (ع) یا امام حسن (ع) و یا امام حسین (ع) به شهادت رسیدند به همین معنا است که آنان بر حق بوده و در راه حق توسط ظالمی به شهادت رسیده اند. همین عنوان بر عالمانی همچون شهید اول و شهید ثانی هم صدق می کند. (علامه امینی کتابی با عنوان «کتاب شهدای الفضیله» نوشته و تعدادی از عالمان شهید را نام برده است). بنابراین تعریفی که در اینجا برای شهید و شهادت شده است از مصادیق مسلم آن به دست آمده است و این یکی از بهترین گونه های تعریف است.

توضیح اینکه کسی که از دنیا می رود، گاه اسباب بشری در از دنیا رفتن او دخالت دارد یا ندارد. اگر دخالت نداشته باشد آن را قتل نمی گویند، مثل اینکه فردی در اثر زلزله و یا طوفان و یا افتادن از پشت بام به علت بی احتیاطی خودش، کشته شده باشد. در جایی که عوامل بشری هم دخالت دارد مساله چند صورت است: یا فرد در راه باطل کشته شده است، مانند عمرو بن عبدود. این کشته شدن را شهادت نمی گویند. و یا در راه عادی مثل حادثه رانندگی کشته می شود. در اینجا هر چند قتل صدق می کند اما تعبیر شهادت به کار نمی رود. صورت دیگر این است که هم کلمه قتل و هم شهادت صدق می کند و آن زمانی که است فردی در راه حق توسط باطل کشته شود. قرآن کریم می فرماید: «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في‌ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ».[1]

در قرآن کریم لفظ «شهادت» برای کشته شده به کار نرفته است، اما این لفظ در روایات آمده است. این مانند کلمه معجزه است که با این عنوان در قرآن نیامده است، اما در روایات کلمه معجزه آمده است.

ابن فارس در معنای شهید می گوید: « الشهید القتیل فی سبیل الله، قال قوم سمی بذلک لان ملائکه الرحمه تشهده او تحضره»[2] فیروز آبادی در قاموس المحیط می گوید: «الشهید القتیل فی سبیل الله لان الملائکه الرحمه تشهده او لان الله و تعالی و ملائکته شهود له بالجنه، او لانه ممن یستشهد یوم القیامه علی الامم الخالیه، او لسوقطه علی الشاهده ای الارض، او لانه حی عند ربه حاضر او لانه یشهد ملکوت الله و ملکه»[3] . المعجم الوسیط می گوید: «الشهید من قتل فی سبیل الله»[4] . راغب اصفهانی در «المفردات» می گوید: «هو المحتضر فتسمته بذلک لحضور الملائکه بذلک اشارتا الی ما قال تتنزل علیهم الملائکه الا تخافوا و لا تحزنوا».

بنابراین به کسی شهید گفته می شود که مقتول باشد، منتها مقتولی که در راه حق و به وسیله باطل کشته شده باشد. این معنا شامل جایی که امام حق کشته شود می شود. همچنین شامل جایی که فردی مدافع امام حق و مطیع او است و در همین راه دفاع از امام کشته شده نیز عنوان شهادت صدق می کند. در عصر غیبت کبری نیز که حضرت ولی عصر (عج) امام بر حق هستند و نواب عام دارند، اگر یکی از نواب ایشان چون مطیع امام است کشته شود، یا چون مدافع امام است کشته شود، شهید خوانده می شود.

آری، یکی از مصادیق شهید احکام خاصی مانند عدم نیاز به غسل و کفن دارد و آن کسی که در معرکه به شهادت می رسد، اما حساب چنین فردی جدا است.

اکنون می گوییم با توجه به تعریف شهادت و نیز عوامل و اسبابی که برای حضرت زهرا (س) رخ داد، قطعا مرگ ایشان مرگ شهادت بوده است.

ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.


[1] سوره بقره، ص154.
[2] مقاییس اللغه، ابن فارس، ص535.
[3] قاموس المحیط، فیروز آبادی، ص714.
[4] المعجم الوسیط، ج2، ص497.
logo