1404/09/08
بسم الله الرحمن الرحیم
نسبیت و اطلاق در ارزش های اخلاقی
موضوع: نسبیت و اطلاق در ارزش های اخلاقی
استدلال قائلین به نسبیت اخلاق
موضوع بحث بررسی نسبیت و ثبات در ارزش های اخلاقی بود. کسانی که استناد به نسبیت اخلاق می کند، دلایلی بر مدعای خود اقامه کرده، از جمله گفته اند: وقتی به واقعیات های تاریخی مراجعه می کنیم می بینیم که در میان افراد و اقوام مختلف، اختلافات فراوان اخلاقی وجود دارد، برخی عملی را خوب و برخی دیگر همان عمل را بد می دانند. مثلا گفته اند در میان بعضی اقوام بدوی، فرزندان کشتن پدر و مادر را قبل از اینکه زمین گیر شوند کاری خوب می دانستند، در حالی که در جای دیگر این کار را بد می دانند. یا در جوامع امروزی، گاه ما در جامعه خود کارهایی را ناپسند می دانیم در حالی که در غرب همان کارها را خوب می دانند، مانند آنچه تفکر فمینیستی و همجنس گرایان بیان می کنند.
اینان می گویند: جوامع بشری در خوب و بدی ها با هم اختلاف نظر دارند، بر خلاف اصول ریاضی و منطقی که برای همه ثابت است. این موارد اختلاف، کاشف از نسبی بودن اخلاق دارد.
این استدلال در کتاب «فلسفه اخلاق»، آیت الله مصباح، ص 192 و در کتاب «فلسفه اخلاق» ویلیام کی فرانکنا، ترجمه انشاء الله رحمتی، ص 255 – 256 بیان شده است.
نقد و بررسی
بر این استدلال چند نقد وارد شده است:
دیدگاه فرانکنا، نویسنده کتاب فلسفه اخلاق
این نویسنده می گوید: ما در صورتی می توانیم بگوییم اخلاق نسبی است که کسانی که این اختلافات را با هم دارند، دیدگاه های اینها در واقعیت ها یکسان باشد (به عبارت دیگر در حکمت نظری متفق الرای باشند). اگر دو نفر یا دو جامعه در امور واقعی اتفاق نظر داشته باشد، بعد در عمل اختلاف داشته باشند، حرف شما صحیح است و ارزش های اخلاقی نسبی خواهد بود، اما اگر اختلاف در بایدها و نبایدها ناشی از اختلاف در واقعیت ها باشد، در این صورت اختلاف، مبنایی خواهد شد نه نسبی. مثلا در مورد کسانی که کشتن پدر و مادر در سن کهولت را خوب می دانند، اگر از آنها سوال کنیم چرا چنین کاری را خوب می دانید می گویند: این کار ما دو جهت خوبی دارد اولا آنها از این سختی ها راحت می شوند، ثانیا در جهان دیگر نیز در آسایش هستند. اکنون اگر این مبنا را تصحیح کنیم و بگوییم عالم آخرت ربطی به این عالم ندارد، و حیات و ویژگی های انسان به اعمال او مربوط می شود، در این صورت اختلاف از بین می رود.
به عبارت دیگر این دو نفری که در مساله کشتن والدین اختلاف نظر دارند، در این جهت متفق الرای هستند که «آنچه به خیر والدین است خوب است»، منتها یکی می گوید کشتن در سن کهولت خدمت به والدین است و دیگری نگهداری از آنان را خوب و مصداق آن اصل کلی می داند. بنابراین در آن حکم کلی اختلافی نیست، بلکه اختلاف در مصداق است نه در ریشه های.
کلام آیت الله مصباح یزدی
آیت الله مصباح در این باره می فرماید:
تنوع اخلاقی ملل و جوامع گوناگون، پیوسته اذهان و افكار فیلسوفان را به خود مشغول داشته است. از زمان یونان باستان دائماً در اطراف این موضوع و لوازم آن بحثهای فراوانی صورت گرفته است. برخورد یونانیان با ملل و جوامع دیگر و آشنایی با اندیشهها و ارزشهای اخلاقی آنان موجب شد كه برخی از فیلسوفان آن عصر مانند پروتاگوراس، انسان را میزان همهچیز دانسته، «زشت و زیبا» و «عدل و ظلم» را مبتنی بر آداب و رسوم انسانها بدانند[1] . در قرن بیستم با گسترش روابط اجتماعی و بینالمللی، و توسعة دانشهای جامعهشناسی و مردمشناسی، شواهد روشنتر و جدیتری از تفاوت ارزشهای اخلاقی گروهها و جوامع مختلف به دست آمد. اسكیموها افراد سالخورده را در برفها رها میكنند تا از گرسنگی جان دهند. برخی از قبایل دزدی را از لحاظ اخلاقی مجاز میشمارند. مردم یكی از قبایل جزایر مالانزی دوستی و همكاری با دیگران را زشت میدانند. در برخی جوامع، فرزندان موظفاند والدین سالخورة خود را بكُشند یا خفه كنند. این در حالی است كه همة این كارها در جامعة ما از لحاظ اخلاقی محكوم و مذموماند. در برخی از كشورهای شرق آسیا وقتی میخواهند نهایت احترام را به یكدیگر نشان دهند، همدیگر را میبویند. در كشورهای غربی، بهویژه در آمریكای لاتین وقتی میخواهند نسبت به سخنران و گویندهای نهایت احترام را به عمل آوردند، با او روبوسی میكنند، فرق نمیكند كه آن شخص، زن باشد یا مرد؛ اما در جامعة اسلامی ما روبوسی كردن زن با مرد بیگانه و بالعكس بسیار زشت و ناپسند است.
حتی وقتی رفتارهای اخلاقی یك جامعه را در طول زمان مطالعه میكنیم، به وضوح اختلاف ارزشهای اخلاقی آنان را میبینیم.
تا چند دهة پیش در برخی از كشورهای غربی اگر كسی با پیراهن آستینكوتاه در انظار عمومی ظاهر میشد، پلیس با او برخورد میكرد، و این رفتار را خلاف اخلاق و امری زشت میشمردند. اما امروزه معیار ارزشی همان جامعه عوض شده و شخص میتواند به هرگونهای كه دوست داشته باشد در انظار ظاهر شود، و هیچكس عمل او را خلاف اخلاق نمیداند. بنابراین دانسته میشود كه ارزشهای اخلاقی، علاوه بر اینكه نسبت به جوامع، گروهها و افراد مختلفاند، در یك جامعه نیز نسبت به زمانهای مختلف، متفاوت و نسبی هستند.(1)
تذکر این نکته لازم است كه مدعای نسبیتگرایی توصیفی صرفاً این نیست كه «احكام اخلاقی افراد و جوامع مختلف، متفاوتاند»؛ بلكه مدعی است كه احكام اخلاقی اصلی (و نهفقط فرعی) آنها متفاوت و حتی متعارضاند[2] . بهعبارتدیگر، مدعای نسبیتگرایی توصیفی آن است كه ارزشها و اصول اخلاقی افراد بهنحوی بنیادین با یكدیگر تعارض دارند[3] . منظور از اختلاف بنیادین این است كه حتی اگر در مورد ویژگیهای شیء مورد نظر توافق حاصل شود، اختلافنظر برطرف نمیشود؛ مثلاً اختلافنظر در مورد جواز یا عدم جواز قتل والدین سالخورده به دست فرزندان، همیشه به دلیل اختلاف بنیادین در ارزشهای اخلاقی (اختلاف بر سر اصل وجوب ارج نهادن و احترام به پدر و مادر) نیست؛ زیرا ممكن است طرفداران این كار به دلیل اعتقاد به ضرورت آن برای سعادت اخروی والدین، دست به قتل آنان بزنند یا به دلیل آنكه قتل سالخوردگان را موجب راحتی و حفظ عزت آنان میدانند، ازروی شدت احترام و علاقه به والدین، آنان را میكشند. بنابراین در اینگونه موارد، بهتعبیر فرانكنا، «اختلاف در باورهای ناظر به واقع است نه باورهای اخلاقی». چنین اختلافهایی را ممكن است بتوان از راه گفتوگو و توافق دربارة واقعیات حل كرد. اختلاف نظر بنیادین در جایی است كه اختلاف در «باورهای اخلاقی» باشد؛ بهگونهایکه حتی با توافق در مورد خصوصیات فعل مورد نظر، اختلاف غیرقابل حل باشد.
گفتنی است كه نسبیتگرایان توصیفی را میتوان به دو دستة افراطی و معتدل طبقهبندی كرد. بر اساس گرایش افراطی، همه ارزشهای اصلی جوامع مختلف با یكدیگر تفاوت بنیادین دارند؛ اما بر اساس گرایش معتدل، تفاوتهای بنیادین نهتنها در برخی از ارزشهای اصلی برای برخی موارد مشابه در طول زمان و میان افراد، گروهها و جوامع مختلف وجود دارد.
دربارة نسبیتگرایی توصیفی باید گفت كه این بحث درواقع مربوط به حوزة فعالیت جامعهشناسان، مردمشناسان و قومشناسان است، و هنوز هم دربارة درستی آن بحثها و مناقشات فراوانی وجود دارد. حتی برخی از مردمشناسان فرهنگی و روانشناسان اجتماعی در غرب، حقانیت آن را مورد تردید قرار دادهاند. حقیقت این است كه مدعای نسبیتگرایان افراطی بسیار دور از ذهن و ناباورانه مینماید. بهراستی آیا میتوان جامعهای را فرض كرد كه، صرفنظر از اختلاف در مصادیق، عدالت را بد، و ظلم را خوب بداند؟ آیا میتوان فرد، گروه یا جامعهای را تصور كرد كه قتل افراد بیگناه را اخلاقاً مجاز بدارد؟ گواینكه ممكن است در معنا و مصداقِ «بیگناهی» تفاوتها و اختلافهایی وجود داشته باشد. آیا میتوان جامعهای را تصور كرد كه دزدی را، به معنای دقیق كلمه، اخلاقاً مجاز بداند؟
با توجه به سابقهای كه ما از گزارشها و تحقیقات بهاصطلاح علمی مستشرقان دربارة جامعة خود داریم، بسیار محتمل است كه حقیقت امر در آن جوامع نیز چیز دیگری باشد. ادوارد براون و كنت دوگوبینو دو تن از نامدارترین شرقشناسان اروپایی هستند، كه كنت دوگوبینو رویهمرفته حدود پنج سال در ایران حضور داشته است، و ادوارد براون كسی است كه به شهادت برخی از محققان، در میان مستشرقان اروپا و آمریكا هیچكس به اندازة او در باب ادبیات ایران، و افكار حكما و عرفا تحقیق نكرده است. اما همین آقای براون در كتاب «تاریخ ادبیات ایران» مینویسد: «گوبینو در معنای اسفار كه جمع سِفر است «یعنی كتاب» اشتباه كرده و آن را جمع سَفَر گرفته و در كتاب «مذاهب و فلسفههای آسیای وسطا» (1866) صفحة 81 مینویسد: «ملاصدرا چند كتاب دیگر راجع به مسافرت (سفرنامه) نوشته است». همانطور كه مشاهده میشود این دو مستشرق مشهور در توصیف اسفار، دچار اشتباه فاحشی شدهاند، كه یكی آن را جمع كتاب میداند و دیگری دربارة سفرنامه! درحالیکه بهتعبیر شهید مطهری «اگر این دو نفر شخصاً ورق اول اسفار را مطالعه كرده بودند میدانستند كه اسفار نه جمع سِفر است و نه سفرنامه».
همین آقای كنت دوگوبینو در كتابی با عنوان «سه سال در ایران» در باب كیفیت احوالپرسی ایرانیان مینویسد: پس از آنكه شما و صاحبخانه و جمیع حضار نشستید «آنگاه شما به طرف صاحبخانه رو نموده و میگویید آیا انشاءالله بینی شما فربه است... صاحبخانه میگوید در سایة توجهات باریتعالی بینی من فربه است، بینی شما چطور؟... من در بعضی مجالس دیدهام كه حتی پنج مرتبه این سؤال را از یك نفر كردهاند و پاسخ داده است...». با اینكه آقای گوبینو سالها در میان مردم ایران زندگی كرده و زبان فارسی را بهخوبی تكلم مینموده است، درعینحال در فهم رفتارهای ظاهری و اصطلاحات محاورهای و معمولی مردم تا این اندازه دچار اشتباه شده است. حال چگونه میتوان به گزارشهای چنین افرادی در مورد حالات روحی و رفتارهای اخلاقی، و مفاهیم متافیزیكی سایر ملل و جوامع اعتماد كرد؟ دربارة نقد این نوع نسبیتگرایی در ضمن نقد دلایل نسبیتگرایان بیشتر سخن خواهیم گفت.[4]
ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.