« فهرست دروس
درس کلام استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/08/28

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ به اشکالات و شبهات

 

موضوع: پاسخ به اشکالات و شبهات

نقد برنامه تناقضات شهادت حضرت زهرا (س) در شبکه وهابی کلمه

درباره شبهاتی که درباره حضرت زهرا (س) در شبکه کلمه بیان شده گفته شد ادله شهادت آن حضرت بر دو دسته تقسیم می شود: شواهدی که در منابع فریقین آمده است و گزارش هایی که در منابع شیعه آمده است. در منابع شیعه هم دو دسته روایت آمده است: دسته ای که عبارت «مقتوله» و «شهیده» در آنها ذکر شده و دسته ای دیگر که مساله وفات را مستند به ضربه وارده بر ایشان دانسته است.

 

شبهه نزاع متولیان با امیرالمومنین (ع) نه حضرت زهرا (س)

آقای سلیمانی اردستانی در این برنامه می گوید: گزارشات متعدد مربوط به شهادت حضرت زهرا (س)، لوازمی دارد که از نظر عقل (عرفی یا شرعی) قابل تایید نیست. وی بر این مدعا دو دلیل بیان کرده است:

الف) نزاع متولیان خلافت با امیرالمومنین (ع) بود است نه با حضرت زهرا (س) و لذا کاری به ایشان نداشته اند.

در نقد این شبهه گفته شد: درست است که نزاع در مساله امامت بوده و این امیرالمومنین (ع) بود که می خواستند از او بیعت بگیرند، اما حضرت زهرا (س) از باب وظیفه دینی و دفاع از آن حضرت وارد شدند و صدمه دیدند.

 

عوامل موثر در سکوت صحابه نسبت به شهادت حضرت زهرا (س)

ب) اردستانی در دلیل دوم می گوید: با توجه به موقعیت صحابه، اگر چنین قضیه ای رخ می داد، قطعا آنها عکس العمل نشان می دادند، خصوصا با خانمی که جایگاه ویژه ای هم داشته است. بنابراین این مساله مستبعد است.

در پاسخ می توان گفت: سه عامل در سکوت صحابه نسبت به جریان شهادت حضرت زهرا (س) موثر بوده است:

1. عامل اقناع و مشروعیت بخشی

استناد متولیان خلافت، به مساله «بیعت» بوده است و از این طریق کسانی که مخالف با بیعت بودند را مخالف دستور خداوند می دانستند. الان عده ای از متکلمین اهل سنت نیز بیعت را طریق تعیین خلیفه مسلمین می دانند. آنان دلیل این مساله را این می دانند که ابوبکر عملا از طریق بیعت به عنوان خلیفه تعیین شد. طبق نظر آنان در این بیعت نیز لازم نیست اجماع صورت گیرد، چون در جریان بیعت با ابوبکر همه بیعت نکردند.

در مدینه آن روز گروهی در سقیفه و عده ای هم در مسجد بیعت کردند، و این گونه نشان دادند که کار آنها مشروع است و مخالفت با آن خلاف دستور خداوند است، لذا بیان کردند که این اقدام ها برای گرفتن بیعت، امری مطلوب است.

2. عامل ارعاب و وحشت و ترس

همان طور که گفته شد موثرین فرد در جریان هجوم به خانه حضرت زهرا (س)، عمر بن خطاب بود. وی فردی است که طبق نقل های مختلف، دارای غلظت و خشونت بود، تا جایی که ابوبکر گاه کوتاه می آمد، اما عمر اجازه این کار را نمی داد. وقتی ابوبکر می خواست عمر را به عنوان جانشین انتخاب کرد، برخی از جمله عثمان به وی اعتراض کردند، اما ابوبکر می گفت: «او فردی مناسب است هر چند خشن است». یا در نقل دیگری به وی گفته شد: «نزد خدا چه می گویی که چنین فرد خشنی را بر ما مسلط کردی؟». ابوبکر در جواب گفت: «می گویم بهترین فرد را انتخاب کردم». جریان دوات و قلم نیز همین مساله را نشان می دهد، علاوه بر اینکه این جریان نشان می دهد وقتی که به پیامبر خدا (ص) توهین شد، صحابه دفاعی از پیامبر (ص) نکردند.

3. عامل نفاق.

آیات متعددی در قرآن، مساله نفوذ منافقین در میان مسلمانان را بیان می کند: «وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى‌ عَذابٍ عَظيمٍ»[1] : و برخى از باديه‌نشينانى كه پيرامون شما هستند منافقند، و از ساكنانِ مدينه‌[نيز عدّه‌اى‌] بر نفاق خو گرفته‌اند. تو آنان را نمى‌شناسى، ما آنان را مى‌شناسيم. به زودى آنان را دو بار عذاب مى‌كنيم؛ سپس به عذابى بزرگ بازگردانيده مى‌شوند.

مساله دیگر وجود نفاق پیچیده است، که تشخیص آن خیلی مشکل است. به عنوان نمونه کسی که شهید رجایی را شهید کرد به گونه ای رفتار کرده بود که پشت سر او نماز جماعت می خواندند.

نکته دیگر در مورد استبعاد عمل صحابه، وقایعی است که امروز در شهر غزه رخ می دهد. امروز یک صحنه عجیب و جنایت های هولناک در فلسطین انجام می شود تا جایی که مردم اروپا و مردم آمریکا را به جنب و جوش و تظاهرات وا داشته است، اما کشورهای اسلامی مانند عربستان و آل سعود که خود را خدامین حرمین شرفین می دانند ساکت هستند. یا برخی کشورهای دیگر اسلامی نه تنها اعتراضی نمی کنند، بلکه به رژیم صهیونیستی هم کمک می کنند.

 

شبهه مغایرت قضایای شهادت، با غیرت، و عدالت امیرالمومنین (ع)

سلیمانی اردستانی می گوید: قضایایی که در مورد شهادت حضرت زهرا (س) نقل می شود با غیرت و شجاعت و عدالت امیرالمومنین (ع) جور در نمی آید. چگونه ممکن است که ایشان در خانه بوده باشند و اجازه دهند که به همسرشان تعرض شود؟ یا چگونه غیرت ایشان اجازه می داده که ایشان در خانه باشند، اما حضرت زهرا (س) را به پشت در فرستاده باشند؟.

 

نقد و بررسی

در مورد این اشکال چند نکته قابل توجه است:

1. جایی نقل نشده است که امیرالمومنین (ع) به فاطمه (س) فرموده باشد، که پشت درب رفته و مقابله کنند. این اقدام از سوی حضرت زهرا (س) و به تشخیص خودشان و انجام وظیفه صورت گرفته است.

2. همان طور که در کتاب «الامامه و السیاسه»، ابن قتیبه و کتاب سلیم بن قیس آمده است، این واقعه در چند مرحله انجام شده است. در مرحله اول، عمر بن خطاب، قنفذ را با عده ای فرستاد و گفت به علی (ع) بگو: «خلیفه پیامبر می گوید برای بیعت بیاید». وقتی قنفذ این خبر را می رساند، امیرالمومنین (ع) درب را باز نکرده و می فرماید: «این چه دروغی است که به پیامبر خدا (ص) بسته اند! من خلیفه پیامبر (ص) هستم و آنان باید برای بیعت بیایند». قنفذ به مسجد بازگشت و جریان را می گوید. دوباره وی فرستاده شده و به او گفته می شود به علی بگو: «امیرالمومنین به تو دستور می دهد برای بیعت به مسجد بیایید». قنفذ می آید و این مطلب را می گوید. امیرالمومنین (ع) باز درب را باز نکرده و می فرماید: «این چه دروغی است که می گویند! من همان گونه که پیامبر خدا (ص) فرموده امیرالمومنین هستم». در بار سوم خود عمر با جمعی به سمت در خانه علی (ع) می آید و شروع به داد و فریاد می کنند و با خود آتش همراه دارند و تهدید می کنند که اگر اهل خانه بیرون نیایید، خانه را آتش می زنند. در این مرتبه است که حضرت زهرا (س) پشت در آمده و با مهاجمین گفت و گو می کند تا آنان را منصرف کند.

در کتاب سلیم این گونه آمده است: «دَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ ع وَ صَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَ هُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ يَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ

فَوَثَبَ عَلِيٌّ ع فَأَخَذَ بِتَلَابِيبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَ وَجَأَ أَنْفَهُ وَ رَقَبَتَهُ وَ هَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَ الَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَ عَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ‌ص لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لَا تَدْخُلُ بَيْتِي

فَأَرْسَلَ عُمَرُ يَسْتَغِيثُ فَأَقْبَلَ النَّاسُ حَتَّى دَخَلُوا الدَّارَ وَ ثَارَ عَلِيٌّ ع إِلَى سَيْفِهِ فَرَجَعَ قُنْفُذٌ إِلَى أَبِي بَكْرٍ وَ هُوَ يَتَخَوَّفُ أَنْ يَخْرُجَ عَلِيٌّ ع [إِلَيْهِ‌] بِسَيْفِهِ لِمَا قَدْ عَرَفَ مِنْ بَأْسِهِ وَ شِدَّتِهِ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ لِقُنْفُذٍ ارْجِعْ فَإِنْ خَرَجَ وَ إِلَّا فَاقْتَحِمْ عَلَيْهِ بَيْتَهُ فَإِنِ امْتَنَعَ فَأَضْرِمْ عَلَيْهِمْ بَيْتَهُمُ النَّارَ فَانْطَلَقَ قُنْفُذٌ الْمَلْعُونُ فَاقْتَحَمَ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ بِغَيْرِ إِذْنٍ وَ ثَارَ عَلِيٌّ ع إِلَى سَيْفِهِ فَسَبَقُوهُ إِلَيْهِ [وَ كَاثَرُوهُ‌] وَ هُمْ كَثِيرُونَ فَتَنَاوَلَ بَعْضُهُمْ سُيُوفَهُمْ فَكَاثَرُوهُ [وَ ضَبَطُوهُ‌] فَأَلْقَوْا فِي عُنُقِهِ حَبْلًا وَ حَالَتْ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَهُ فَاطِمَةُ ع عِنْدَ بَابِ الْبَيْتِ فَضَرَبَهَا قُنْفُذٌ الْمَلْعُونُ بِالسَّوْطِ فَمَاتَتْ حِينَ مَاتَتْ وَ إِنَّ فِي عَضُدِهَا كَمِثْلِ الدُّمْلُجِ مِنْ ضَرْبَتِهِ لَعَنَهُ اللَّهُ [وَ لَعَنَ مَنْ بَعَثَ بِهِ‌] »[2]

عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله‌ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام در مقابل او در آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول اللَّه»! عمر شمشير را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و به پهلوى حضرت زد. آن حضرت ناله كرد: «يا ابتاه»! عمر تازيانه را بلند كرد و به بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد: «يا رسول اللَّه، ابو بكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتارى كردند»!

على عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد. ولى سخن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و وصيتى را كه به او كرده بود بياد آورد و فرمود: «اى پسر صُهاك، قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر نبود مقدّرى كه از طرف خداوند گذشته و عهدى كه پيامبر با من نموده است مى‌دانستى كه تو نمى‌توانى به خانه من داخل شوى».

عمر فرستاد و كمك خواست. مردم هم آمدند تا داخل خانه شدند، و امير المؤمنين عليه السّلام هم سراغ شمشيرش رفت. قنفذ نزد ابو بكر برگشت در حالى كه مى‌ترسيد على عليه السّلام با شمشير سراغش بيايد چرا كه شجاعت و شدّت عمل آن حضرت را مى‌دانست.

ابو بكر به قنفذ گفت: «برگرد، اگر از خانه بيرون آمد (دست نگه دار) و گر نه در خانه‌اش به او هجوم بياور، و اگر مانع شد خانه را بر سرشان به آتش بكشيد»! قنفذ ملعون آمد و با اصحابش بدون اجازه به خانه هجوم آوردند. على عليه السّلام سراغ شمشيرش رفت، ولى آنان زودتر به طرف شمشير آن حضرت رفتند، و با عدّه زيادشان بر سر او ريختند.

عدّه‌اى شمشيرها را بدست گرفتند و بر آن حضرت حمله‌ور شدند و او را گرفتند و بر گردن او طنابى انداختند!!

 

دفاع حضرت زهرا (س) از امیرالمومنین (ع)

1. شخصیت و جایگاه معنوی و الهی حضرت زهرا (س) اقتضا می کرد نسبت به این جریان بی تفاوت نباشد. اگر ایشان اقدامی نمی کردند، متولیان خلافت و حکومت می توانستند از این سکوت به نفع خودشان استفاده کنند، بنابراین اصلا جایز نبود که دخالت نکند.

2. حضرت فاطمه زهرا (س)، امیرالمومنین (ع) را خلیفه بر حق می دانستند و حمایت از خلیفه خدا بر هر زن و مردی واجب است.

3. حرکت و اقدام حضرت زهرا (س) اتمام حجت بر مهاجمین بود تا شاید اگر کسی که رقت قلب دارد، متنبه شده و برگردد. مساله اتمام حجت در زندگی ائمه اطهار (ع) وجود داشت. امام حسین (ع) بعد از آنکه مصائب فراوانی در کربلا دیدند، عبای پیامبر (ص) بر تن کرد و عمامه ایشان را پوشیده و سوار بر ناقه شدند و به نصیحت مردم پرداختند. آری، اتمام حجیت یکی از وظایف حجت خدا است.

 

علت دست به شمشیر نبردن امام علی (ع) در این جریان

پیامبر خدا (ص) به امیرالمومنین (ع) وصیت فرمودند که بعد از من اگر یاوری نداشتی صبر کن. امیرالمومنین (ع) اگر دست به شمشیر می بردند، شقاق میان امت اسلامی می افتاد. امپراطوری روم در آن زمان تهدیدی جدی بود تا جایی که پیامبر خدا (ص) در بستر بیماری، اسامه را به همراه لشکری به سمت امپراطوری روم فرستاد تا از مرز ها محافظت کنند. از سوی دیگر امپراطوری ایران نیز جامعه اسلامی را تهدید می کرد. در درون نیز کفار و منافقینی که از جنگ های بدر و احد و مانند آن کینه داشتند مترصد بودند تا ضربه خود را بر اسلام وارد کنند.

عامر بن طفیل در مورد روز شوری می گوید: « كنت على الباب يوم الشورى فارتفعت الأصوات بينهم، فسمعت عليا عليه السّلام يقول: بايع الناس أبا بكر و أنا و اللّه أولى و أحق بها منه فسكت مخافة أن يرجع الناس كفارا، يضرب بعضهم رقاب بعض بالسيف، ثم بايع أبو بكر لعمر، و أنا و اللّه أحق بالأمر منه فسكت مخافة أن يرجع الناس كفارا، ثم أنتم تريدون أن تبايعوا عثمان، إذا لا أسمع و لا أطيع‌»[3]

امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه هم می فرمایند: «به خدا سوگند، هرگز فکر نمی‌کردم که عرب خلافت را از خاندان پیامبر (ص) بگیرد یا مرا از آن باز دارد. مرا به تعجب وانداشت جز توجه مردم به دیگری که دست او را به عنوان بیعت می‌فشردند. از این رو، دست نگاه داشتم. دیدم که گروهی از مردم از اسلام بازگشته‌اند و می‌خواهند آیین محمد(ص) را محو کنند. ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمانان نشتابم، رخنه و ویرانی در پیکر آن مشاهده کنم که مصیبت و اندوه آن بر من بالاتر و بزرگ‌تر از حکومت چند روزه‌ای است که به زودی مانند سراب یا ابر از میان می‌رود. پس به مقابله با این حوادث برخاستم. مسلمانان را یاری کردم تا آن که باطل محو شد و آرامش به آغوش اسلام بازگشت»[4] .

 

سوال و جواب

ممکن است گفته شود: چرا امیرالمومنین (ع) در این جا به مساله احقیت و اولویت خویش به امر خلافت استناد می کردند، و به مساله غدیر و منزلت و نصوص دیگر که مهم تر بود استناد نمی کردند؟

پاسخ این است که قاعده الزام در گفت و گو با خصم بهتر از استدلال و برهان جواب می دهد. اینان در سقیفه و روز شوری به افضلیت استناد می کردند و منطق گفت و گوی آنها افضلیت بود. وقتی ابوبکر در سقیفه به عمر و ابوعبیده گفت دستان را بیاورد تا من با شما بیعت کنم، گفتند «تو از ما بهتر هستی و ما چنین نمی کنیم». بنابراین امیرالمومنین (ع) هم بر اساس همین منطق با آنان گفت و گو می کرد، و این شیوه جدال احسن است. آن حضرت در نامه به معاویه نیز از همین شیوه استفاده کردند و در نامه نوشتند: «ای معاویه، همان مهاجر و انصاری که در مدینه با سه خلیفه پیشین بیعت کردند، همانان با من بیعت کردند». یعنی تو چطور بیعت با آن سه نفر را قبول کردی، اما بیعت مرا قبول نمی کنی. این نوع گفت و گو از باب الزام خصم است.

 

شبهه با ریسمان بردن امیرالمومنین (ع) برای بیعت

سلیمانی اردستانی در شبهه دیگری می گوید: اینکه بیایند و بر گردن علی (ع) ریسمان بیندازند و کشان کشان به مسجد برای بیعت ببرند با عقل جور در نمی آید و رجال اهل سیاست چنین کاری را نمی کنند، زیرا همه می دانند که چنین بیعتی بی فایده است.

نقد و بررسی

آری، اگر آنان می خواستند امیرالمومنین (ع) را به این کیفیت ببرند تا اصل مشروعیت خلافت خود را ثابت کنند، حق با شما است، کار عاقلانه ای از سوی آنان نبود. البته برخی از اهل سنت می گویند اگر بیعت با زور هم صورت گیرد، صحیح است و لذا اگر کسی غلبه کرد «الحق لمن غلب». از این که بگذریم، آنان مساله مشروعیت را در سقیقه و مسجد تمام کردند و قصدشان این بود که هر کسی بیعت نکند مورد برخورد قرار گیرد. آنان با بیعت گرفتن از امیرالمومنین (ع) قصد زهر چشم داشتند و بگویند با علی (ع) که فاتح خیبر است، این گونه رفتار می کنیم، بقیه باید حساب خودشان را ببرند. بنابراین این کار اتفاقا با عقلانیت معاویه گونه و سیاست آنها هماهنگ بود.

ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.


[1] سوره توبه، 101.
[2] سلیم بن قیس، ص585- 586.
[3] مناقب خوارزمی، ص313- 314.
[4] نهج البلاغه، نامه 62.
logo