1404/08/24
بسم الله الرحمن الرحیم
درباره شخصیت علامه طباطبایی و تفسیر گرانسنگ المیزان
موضوع: درباره شخصیت علامه طباطبایی و تفسیر گرانسنگ المیزان
علامه طباطبایی، از شخصیت های برجسته دوران معاصر
ایام سالروز وفات علامه طباطبایی، از شخصیت های برجسته دوران معاصر و صاحب تفسیر بنام «المیزان» است. ایشان حق بزرگی بر علما و بزرگان و معارف اسلامی دارند.
در شرح حال ایشان آمده است وقتی به قم آمدند می گویند: مطالعه کردم که در حوزه علمیه چه خلای وجود دارد تا آن را جبران کنم. بعد از بررسی به این نتیجه رسیدم در زمینه تفسیر قرآن کریم آن اهتمامی که باید باشد، در حوزه نیست. در زمینه فلسفه و مقابله با شبهاتی که ماتریالیست ها مطرح می کردند، نیز جای خالی وجود دارد، لذا ایشان به این دو حوزه پرداختند. محصول تلاش ایشان در زمینه قرآن کریم، 20 جلد تفسیر با عنوان «المیزان فی تفسیر القرآن» است که از مفاخر شیعه بوده و با سبک و روشی بدیعی انجام گرفته است.
تفسیر المیزان، هم تفسیر موضوعی و هم تفسیر ترتیبی است. ایشان در این تفسیر هم موضوعات دینی یعنی عقاید، اخلاق و احکام را بحث کرده اند و هم به مباحث جدید مانند حقوق زن در اسلام، حقوق بشر، آزادی و حریت و مانند آن پرداخته اند. در آن زمان مساله آزادی و حریت، با چالش هایی جدی در سه حوزه مواجه بود: یکی بحث برده داری و دیگری حکم ارتداد و دیگری جهاد ابتدایی بود. علامه طباطبای به صورت جدی وارد این بحث شده و این شبهات را حل کرده است.
تفسیر «المیزان» از نظر روش، همان گونه که معروف است از روش تفسیر قرآن به قرآن استفاده کرده است. علامه به این کلام امیرالمومنین (ع) استشهاد نمودند که فرمود: «كتاب اللّه ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه ببعض» و نیز آیه کریمه «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْء»[1] بیان می کند که قرآن تبیان هر چیزی است و روشن است که بیان و آشکار کننده خودش نیز هست.
اشکال و جواب: روش «حسبنا کتاب الله»
برخی اشکال کرده اند که آیا این روش علامه همان روش کسانی نیست که گفتند «حسبنا کتاب الله»؟
پاسخ این است که این گونه نیست و مرحوم علامه از روایات نیز برای تفسیر قرآن استفاده کرده اند. ایشان بعد از اینکه بحث قرآنی را بیان کرده فصلی با عنوان «بحث روایی» باز کرده و روایات متناسب را آورده و شرح داده اند. ایشان در تفسیر قرآن در سه حوزه از روایات استفاده کرده اند:
1. در حوزه تفصیل مطالب مربوط به عبادیات مانند تفاصیل احکام و معاملات، به سراغ روایات می روند، زیرا قرآن به تفصیل وارد این مباحث نشده است.
2. در باره لایه های باطنی قرآن کریم نیز به روایات ارجاع می دهند، زیرا همان طور که خود قرآن فرموده است: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ . في كِتابٍ مَكْنُونٍ . لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»[2] ، قرآن را جز مطهرون نمی توانند بفهمند و لذا برای درک این معارف عمیق باید به سراغ روایات رفت.
3. نکته دیگر، فراگیری روش تفسیر از روایات معصومین (ع) است.
اشکال و جواب: تفسیر فلسفی قرآن
برخی تفسیر «المیزان» را بد معرفی کرده و گفته اند: علامه طباطبایی چون فیلسوف بوده است، قرآن را تفسیر فلسفی کرده است.
این اشکال به دو دلیل وارد نیست:
1. فلسفه چیزی جز جستجوی حقایق با روش عقلی نیست. برای اینکه بخواهیم مسائل را به صورت عمیق عقلی مورد بررسی قرار دهیم باید به سراغ فلسفه برویم. بنابراین فلسفه یک امر بیگانه نیست؛ تفکر عقلی است و عقل و تدبیر چیز بدی نیست و قرآن هم فراوان به آن توصیه کرده است. روایات معصومین (ع) نیز مباحث عمیق فلسفی را بیان کرده اند کما اینکه علامه کتابی با نام «علی (ع) و فلسفه الهی» دارند. اگر نگاه ما به عقل، نگاه سلبی باشد، دیگر نمی توانیم دین و نبوت را هم اثبات کنیم. ما برای اینکه بتوانیم دستمان را در دست نقل قرار دهیم باید از عقل کمک بگیریم.
بله نظریه های فیلسوفان، وحی منزل نیست کما اینکه نظریه های فقیهان نیز وحی منزل نبوده و ممکن است اشتباه باشد، اما همان طور که علم فقه بد نیست، علم فلسفه نیز بد نیست.
2. اگر کسی بخواهد با نگرش فیلسوفانه یا هر علمی دیگری مانند جامعه شناسی، روانشناسی و یا علوم طبیعی، وارد مباحث تفسیر قرآن شده و از اندیشه های پیشینی خود برای فهم آیات و روایت است استفاده کرد، دو گونه می تواند عمل کند: روش اول تطبیق است که خود علامه در مقدمه بیان می کند، و آن این است که فرد نظریاتی را که در بیرون ثابت کرده، پایه قرار داده و در قرآن به دنبال شاهد برای آن بگیرد و آنچه مخالف نظریه خود بوده را تاویل کند. این تطبیق است نه تفسیر و همان تفسیر به رای مذموم است. به عنوان نمونه اشاعره قائل به نظریه کسب هستند و می گویند قدرت ما در فعل اثر ندارد، بلکه فعل، فعل خداوند است اما هم زمان با خلق الهی، خداوند قدرت هم می دهد. فخر رازی که خود اشعری است می گوید تحقیق نشان می دهد که کسب، اسم بدون مسمی است. (احناف کسب را به معنای دیگری می گویند که تا حدودی قریب به نظریه امر بین الامرین شیعه است).
اکنون اگر فردی اشعری برای اثبات نظریه کسب به سراغ قرآن آید تا دلیلی پیدا کند و آیاتی که با نظریه کسب مخالف است را تاویل کند، تفسیر به رای و تطبیق انجام داده است. معتزلی نیز که قائل به تفویض است و می گوید اعمال ما در ما خلق نشده، بلکه خود خالق اعمال خود هستیم، اگر با همین نظریه به سراغ قرآن رود نادرست است.
روش دیگر این است که فردی که نظریه ای دارد، نظریه خود را بر قرآن تحمیل نمی کند، بلکه آن نظریه را به صورت یک فرضیه قرار داده و بعد آیات قرآن را بر اساس قواعد تفسیری و عقلایی بررسی می کند تا دیدگاه قرآن را در این باره بیابد. آن گاه دیدگاه قرآن را با فرضیه خود مقایسه می کند. این روش صحیح و همان است که علامه طباطبایی در تفسیر قرآن در پیش گرفته اند. شاهد آن اینکه مرحوم علامه در برخی مباحث مانند قضا و قدر، بر اساس برداشتی که از قرآن کریم داشته اند، دیدگاهی را بیان کرده اند که فلاسفه و متکلمان آن را نگفته اند. ایشان در بحث قضا و قدر، به قضا و قدر علمی و عینی باور دارند و آن را محصول استخراج از قرآن می دانند. اگر علامه قرار بود دیدگاه فلسفی خود را بر قرآن تحمیل کند، روی همان نظر خود که نظر ابن سینا و ملاصدرا بود می ماندند. [3]
معرفی برخی دیگر از آثار علامه
علامه دو کتاب دیگر به نام «شیعه در اسلام» و «قرآن در اسلام» دارند. در کتاب «قرآن در اسلام» به مباحث علوم قرآنی پرداخته اند که در زمان خود در عالم شیعه، وجود نداشت. کتاب «شیعه در اسلام» هم به معرفی شیعه پرداخته است.
در زمینه فلسفه، علامه کتاب «بدایه الحکمه» و «نهایه الحکمه» و کتاب «اصول فلسفه رئالیسم» را نوشته اند. این کتاب اخیر ایشان ویژگی ای دارد که در دو کتاب قبل ایشان ندارد. علامه در این کتاب اندیشه ماتریالیسم را که آن موقع مطرح بود نقد کرده و بحثی تطبیقی میان دو اندیشه رئالیسم و ایده آلیسم طرح می کنند.[4]
شهید مطهری که هم مرید امام راحل و هم علامه بودند و از هر دو بزرگوار با کلمه «روحی فداه» یاد می کنند، به شرح کتاب اصول فلسفه پرداخته اند.
ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.