« فهرست دروس
درس کلام استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/08/18

بسم الله الرحمن الرحیم

نسبیت و اطلاق در ارزش های اخلاقی

 

موضوع: نسبیت و اطلاق در ارزش های اخلاقی

نسبیت و ثبات در آداب و رسوم اخلاقی

سخن درباره آداب و رسوم اخلاقی و نسبت آنها با مساله نسبیت و ثبات اخلاقی بود. برخی از آداب ها مانند احترام به والدین و یا نگه داشتن حرمت افراد، یک رفتار ارزشی است و رفتارهای توهین آمیز نسبت به آنها ناپسند است. اما درباره اینکه چه کاری مصداق احترام گذاشتن و چه کارهای مصداق توهین است، در جوامع مختلف این مساله متفاوت است. به عنوان مثال شهید مطهری می فرماید در عرف فرنگی ها وقتی می خواهند به کسی احترام بگذارند کلاه خود را بر می دارند، اما در فرهنگ شرقی (قبل اینکه تحت تاثیر فرهنگ غرب قرار گیرد)، برهنه بودن سر در مقابل دیگران را خلاف احترام می دانستند. این دو نوع رفتار و رسم است.

این آداب و رسوم به خودی خود، یک امر اخلاقی دارای ارزش و یا ضد ارزش نیستند، اما ذیل عناوینی قرار می گیرد که ممکن است حسن و ممکن است قبح پیدا کند.

نمونه دیگر آداب این است که در برخی جاها رسم است که برای احترام بیشتر به میهمان، او را با غذا تنها می گذارند و در برخی جاهای دیگر احترام این است که در کنار میهمان غذا بخورند و تنها گذاشتن میهمان را بد می دانند. بنابراین بخشی از آداب و رسوم، کارهای مباحی هستند که ذیل عناوین خاصی قرار می گیرند.

شهید مطهری می فرماید:

«اشتباهى كه جناب ويل دورانت كرده اين است كه ميان «آداب» و «اخلاق» فرق نگذاشته. آداب يك چيز است و اخلاق چيز ديگر. آداب مربوط به ساختمان روحى انسان نيست، قراردادهاى افراد انسان است در ميان يكديگر، مثل همين مثالى كه خودش ذكر مى‌كند: دو نفر انسان به همديگر مى‌رسند، اخلاق اقتضا مى‌كند نسبت به يكديگر متواضع و مؤدب باشند زيرا تواضع لازمه اخلاق است، اما در يك جامعه به علامت ادب و تواضع كلاهشان را برمى‌دارند، در جامعه ديگر به علامت تواضع كلاه سرشان مى‌گذارند. اين البته يك امر قراردادى است و اساساً مربوط به خلق نيست كه ما كلاهمان را برداريم يا بگذاريم، يا مثلًا اگر بخواهيم به حضور يك شخص محترم (يك كسى كه مى‌خواهيم برايش احترام قائل باشيم) برويم لباسى كه مى‌پوشيم چه جور لباسى‌ باشد. اين يك قرارداد است. يك وقت قرارداد مى‌كنند كه مثلًا وقتى مى‌خواهند به حضور يك شخصيت بروند، لباسى كه مى‌پوشند رنگش اين باشد، دوختش اين جور و جلويش گرد باشد، چنين و چنان باشد ... اينها امور قراردادى است. در آداب كه قراردادهاى عرف و اجتماع است به اين صورت است. از نظر اسلامى هم اگر ما اينها را به صورت سنتها و مستحبات داشته باشيم، اغلب اينها اصالت ندارد و بيشتر به همان عرف مردم بستگى دارد.

اينها ديگر جزو اخلاق شمرده نمى‌شود كه ما بگوييم چون اينها تغيير مى‌كند- مثلًا شما مى‌بينيد كه يك ملت كلاه را برمى‌دارد مى‌گويد خوب است، ملت ديگر كلاه را مى‌گذارد مى‌گويد خوب است- پس اخلاق متغير است. اينها دليل بر تغيّر اخلاق نمى‌شود، مربوط به تغيّر آداب است».[1]

 

نکته: تاثیر متقابل رفتار و صفات اخلاقی

علی القاعده رفتار انسان جلوه و بروز دهنده شخصیت آدمی است. قرآن می فرماید: «قل کل یعمل علی شاکلته». این علی القاعده است، البته ممکن است برخی افراد رفتاری تصنعی داشته باشند. از سوی دیگر رفتارهای اخلاقی نیز در نفس انسان و صفات او تاثیر می گذارند. همان گونه که در روایات آمده است اگر مثلا تواضع ندارید خود را به تواضع بزنید تا این صفت در شما ایجاد شود.

 

فرهنگ غربی، فرهنگی شیطانی

فرهنگ غرب، فرهنگی شیطانی است که شیطان آن را مدیریت می کند. اصول حاکم بر فرهنگ غربی بحث شهوت، ثروت و لذت است. اصول حاکم بر این فرهنگ لیبرالیسم است. لیبرالیسم سه جلوه دارد:

1. لیبرالیسم اقتصادی که به معنای اصالت سود و ثروت است. در این اندیشه ثروت اندوزی خط قرمزی ندارد، و نظام آن نظام سرمایه داری است.

2. لیبرالیسم اخلاقی که به معنای اباحی گری است و در این میان هیچ خط قرمزی را قبول ندارد.

3. لیبرالیسم سیاسی که خوب است و بیان می کند که نظام حاکم، نظام دیکتاتوری نباشد و معیار، قانون بوده و مردم حق رای داشته باشند. البته در جوامع غربی عملا لیبرالیسم سیاسی وجود ندارد.

مشکل جامعه ما از این جهت این است از اول پادشاهانی وابسته و خودباخته در دوره قاجار و پهلوی بر کشور مسلط شده و فرهنگ غربی را وارد کشور کردند. برخی روشنفکران وابسته نیز در جامعه وجود داشتند که همین کار را کردند. مردم نیز تحت تاثیر آنان بودند، زیرا مردم یا تابع حکام و یا فرهیختگان جامعه هستند. اینان مغالطه کرده و اینگونه وانمود کردند که پیشرفت های غربی (با اینکه دورانی جهان اسلام جلودار بود) به خاطر کنار گذاشتن دین و فرهنگ اباحی گری آنها بوده است. آنان گفتند اگر بخواهیم مترقی و پیشرفته شویم باید آداب و رسوم خود را شبیه غربی ها کنیم. از فرق سر تا ناخن پا باید غربی شد تا آدم حسابی شویم. این گونه بود که فرهنگ اصیل اسلامی و ایرانی ما را خراب کردند و درست کردن آن کار بسیار دشواری است.

حاصل آنچه بیان شد این شد که آداب و رسوم، ربطی به اخلاق ندارد، اما می تواند به اخلاق ارتباط پیدا کند، بنابراین نسبیت در آداب و رسوم خللی به ثبات اخلاق ندارد.

نکته

در حوزه اعتقادات ما احکام تعبدی کم داریم مگر در مباحث معاد شناسی که روایات و تعبدیات راهگشا است. در حوزه اخلاقیات نیز امضائیات زیاد است، و در حوزه عبادیات، امضائیات کم می شود و بیشتر جنبه تعبدی پیدا می کند. بنابراین این گونه نیست که هر چه قرآن می گوید، عقل آنها را نمی فهمد، بلکه پاره ای از این مسائل احکام ارشادی است.

 

رابطه نسبیت و ثبات با ملاکات اخلاقی

بحث دیگری که در اینجا باقی می ماند، این است که ببینیم بر اساس ملاکاتی که برای اخلاق بیان شده است، کدام دیدگاه سر از نسبیت در اخلاق در می آورد. اجمالا باید دانست که در بحث ملاکات اخلاقی، اکثر ملاکات، بیانگر اطلاق است، اما برخی ملاکات اقتضای نسبیت را می کند که در جلسه آینده بررسی می شود.

 


[1] مجموعه آثار، شهید مطهری، ج21، ص445- 446.
logo