1404/08/12
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ به سوالات و اشکالات
موضوع: پاسخ به سوالات و اشکالات
علم پیامبران به حقانیت وحی
سوال و شبهه
شبهه و سوال این است که پیامبر الهی از کجا می دانست که او برگزیده از جانب خداوند است؟ الهامی که به پیامبر شده است (با واسطه یا بی واسطه) و یا صدایی که به گوش او رسیده است، از کجا می فهمد که از جانب خداوند است؟ جزم و قطع او از کجا مطابق با واقع است؟
تبیین مساله در روایات
این سوال در زمان معصومین (ع) هم توسط اصحاب کبار ایشان مانند زراره و محمد بن مسلم پرسیده شده است. جواب معصومین (ع) در این جا متفاوت است. در یک جا فرموده اند: «یوفق علی ذلک». مرحوم علامه مجلسی در شرح این عبارت می فرماید: یا این گونه است که خداوند اسباب چنان معرفتی را به پیامبر عطا می کند، یعنی معجزه ای را مقارن با آن به او عطا می کند و یا علم ضروری و بدیهی در نفس او پدید می آورد.[1]
در روایات دیگری از امامان اهل بیت (ع) آمده است: «ان معرفه ذلک انما هی النور من الله» معرفت این که آنچه دریافت می شود وحی و الهام الهی است و منشا شیطانی ندارد، نوری است از جانب خداوند.[2]
در برخی روایات تعبیر سکینه و وقار و در برخی روایات دیگر تعبیر کشف غطاء آمده است.
نکته
مساله دو صورت دارد: اول اینکه آیا برای پیامبر قطع و یقین حاصل شده است؟ دوم اینکه آنچه برای پیامبر حاصل شده است آیا مطابق با واقع هست یا نه توهم و منشا شیطانی داشته است. او از کجا به این مساله یقین پیدا می کند؟ توضیح اینکه قطع و یقین همواره مطابق با واقع نیست و ممکن است خلاف واقع باشد مانند آنچه در جهل مرکب اتفاق می افتد. به تعبیر دیگر جزم و یقین یک امر روانشناختی است و بما هو ارزش معرفتی ندارد، زیرا جزم گاه مطابق با واقع و گاه مطابق نیست.
صورت اول همان گونه که بیان شد روشن است، زیرا امری بدیهی و وجدانی است . مهم اثبات مطلب دوم است.
تحلیل مساله از نگاه عالمان اسلامی
در این باره اندیشمندان اسلامی وجوهی را بیان کرده اند:
شیخ مفید می فرماید:
خداوند برای اینکه او در اینکه آنچه می شنود کلام خداوند است تردیدی نکند، معجزه ای مقارن با آن ایجاد می نماید. همان گونه که خداوند با موسی (ع) به واسطه کلامی در درخت سخن گفت و برای آن که موسی (ع) به حقانیت آنچه شنید یقین داشته باشد، معجزه ید بیضاء و تبدیل شدن عصا به اژدها را با آن هماره ساخت. از آنجا که این دو پدیده خارق العاده جز به قدرت و مشیت الهی امکان ندارد، موسی (ع) می دانست که کلامی که شنیده است از سوی خداوند بوده است. [3]
آیت الله جوادی آملی نیز می فرماید:
پیامبران از تجرد عقلی و ناب برخوردارند ولی تجرد شیطان وهمی است، در نتیجه شیطان به مقام و مرتبه پیامبران راه ندارد تا بتواند منشا ادراک و یافته های وحیانی آنان باشد.
در بارگاه حق تعالی جز حق نیست و آن جا جولانگاه باطل و دروغ و خلاف نیست و وسوسه شیطان به آن مقام راه ندارد. از این رو، وهم و فریب شیطان کارگر نمی افتد. [4]
جمع بندی
1. همان دلیلی که ضرورت نبوت را اثبات می کند، عصمت پیامبران در دریافت وحی را نیز اثبات می کند. بدیهی است که آن گاه هدایت انسان ها به کمال مطلوب که غرض اساسی نبوت است، تحقق خواهد یافت که پیامبران نسبت به الهی بودن آنچه به آنان وحی می شود یقین داشته باشند و در وحی به آنان شیطان راه نداشته باشد.
2. همان گونه که در برخی روایات آمده است، دلیل عدم تردید آنها عنایت ویژه ای است که از سوی خداوند به پیامبران می شده، آنان نسبت به الهی بودن وحی کم ترین تردیدی نداشتند، آن گونه که دیگر انسان ها در بدیهیات تردید نمی کنند.
حاصل آن که اصولا شیطان نمی تواند در مرتبه ای که به پیامبران وحی می شود دخالت کند، زیرا آن مرتبه، مرتبه عقل خالص و ناب است و وهم و خیال که ابزارهای شیطانی اند در آن جا راه ندارند. و یا اگر شیطان بتواند دخالتی بکند، نگهبانان ویژه الهی از آن جلوگیری می کنند.[5] قرآن کریم می فرماید: «عالم الغیب فلایظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رضا . لیعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم»[6] .
ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.