« فهرست دروس
درس کلام استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/08/10

بسم الله الرحمن الرحیم

نسبیت و اطلاق در ارزش های اخلاقی

 

موضوع: نسبیت و اطلاق در ارزش های اخلاقی

نسبیت یا ثبات افعال اخلاقی

گفته شد صفات اخلاقی به دو صفت اصلی و مادر باز می گردد و آن «حسن عدل» و «قبح ظلم» است. آیت الله مصباح این دو صفت رئیسه را «مصلحت» و «مفسده» دانسته اند، مانند اینکه صدق اگر مفسده آمیز باشد قبیح و اگر دارای مصلحت باشد حسن است.

اگر به عناوینی غیر از عنوان عدل و ظلم نگاه کنیم، مثل صدق و کذب، و آنها را با نگاه دقیق تری نگاه کنیم می بینیم که حقیقت صدق به ما هم صدق همواره حسن است و حقیقت کذب همواره قبیح است. اما ممکن است فعلی از جهتی مصداق صدق باشد و مصلحت داشته باشد و از جهت دیگری مصداق مفسده باشد.

در توضیح می گوییم فعل «سخن گفتن» را در نظر بگیرید. این فعل نه از عناوین محسنه و نه مقبحه است. خوردن، مشی، ایستادن، نشستن و مانند آنها نیز همین گونه است که بما هو، عنوان قبح یا حسن نظر ندارد. در حکمت عملیه نیز عناوین اولیه ای داریم که نسبت به حسن و قبح ، خنثی است.

بر این افعال، ممکن است یک عنوان اخلاقی (به معنای عام) تعلق بگیرد مانند اینکه بر «سخن گفتن» (که بما هو، عنوان حسن و قبح ندارد)، عنوان راستگویی و یا دروغ گویی تعلق گیرد، در این صورت فعل سخن گفتن از آن جهت حسن یا قبیح خواهد بود. همچنین ممکن است از جهت دیگری عنوان اخلاقی دیگری بر آن صدق کند، مانند «سخن خلاف واقع برای نجات جان مومن» و یا «سخن مطابق واقع دارای مفسده» در این صورت مساله تزاحم پیش می آید، یعنی این فعل از جهتی دارای حسن و از جهتی دارای قبح است.

خود عنوان صدق بما هو صدق یک صفت اخلاقی است که هیچ گاه قبیح نمی شود و یا کذب بما هو کذب همیشه قبیح است. اما فعل اخلاقی که فی نفسه خنثی است، ممکن است ذیل چند عنوان اخلاقی قرار گیرد مانند اینکه از جهتی دارای مصلحت باشد و از جهت دیگر دارای مفسده. مثلا تکلم کردن ممکن است از جهت صدق بودن حسن است و از جهت مفسده آمیز بودن قبیح باشد.

این مانند بحث دقیق تعارض و تزاحم در علم اصول است. در بحث تعارض مانند نماز در مکان غصبی، در حقیقت تعارضی وجود ندارد، زیرا عنوان وجوب نماز روی مصداق خارجی نرفته است، بلکه بر عنوان صلاه تعلق گرفته است. آن چیزی هم که حرام شده است عنوان غصب است، نه این عنوان خارجی. بنابراین تعارضی با هم وجود ندارد اما تزاحم هست یعنی در مقام امتثال، مکلف نمی تواند هر دو را انجام دهد. این مساله نشان می دهد که در مقام جعل حکم تعارضی رخ نداده است، اما در مقام امتثال تحقق آن با مشکل مواجه شده است. در اینجا شارع راه حل و حکم دیگری جعل کرده و آن مساله اهم و مهم است.

در مثال دیگر فعل «زدن» بما هو زدن نه قبیح و نه حسن است. عنوانی بر آن قرار می گیرد که یا تادیب و یا عدوان است. در این صورت تحت عنوان حسن یا قبح قرار می گیرد، اما خود عنوان تادیب همواره حسن و عنوان عدوان همیشه قبیح است.

بنابر آنچه گفته شد اخلاق چه در حوزه صفات و چه افعال، مطلق و ثابت است، زیرا هر چه خوب بوده همیشه خوب است و هر چه بد است همیشه بد است، منتهی گاهی در یک مصداق دو عنوان قرار می گیرد، از جهتی مصلحت و از جهتی مفسده است.

 

طرح يك اشكال‌

ممكن است كسى بگويد در اسلام دستورهايى هست در مورد خلقيات زن و مرد كه پاره‌اى از خلقيات را كه براى مرد پسنديده است، براى زن ناپسند معرفى مى‌كند و برعكس پاره‌اى از خلقيات را كه براى زن پسنديده است، براى مرد ناپسند معرفى مى‌نمايد. آیا این نشان از نسبیت صفات اخلاقی دارد؟

در نهج البلاغه ، امیرالمومنین (ع) می فرماید: «خِيارُ خِصالِ النِّساءِ شِرارُ خِصالِ الرِّجالِ‌»: بهترين خصلتها و خويهاى زنان همان بدترين خصلتهاى مردان است؛ يعنى چيزهايى كه براى زن بهترين خصلت است، براى مرد بدترين خصلت است. سه چيز را ذكر مى‌كند: الزَّهْوُ (تكبر) وَ الْجُبْنُ (جبان بودن، ترسو بودن) وَ الْبُخْلُ (بخيل و ممسك بودن).

بعد حضرت توضيحى مى‌دهند كه اين توضيح، مشكل را حل مى‌كند:

«فَاذا كانَتِ الْمَرْأَةُ مَزْهُوَّةً لَمْ تُمَكِّنْ مِنْ نَفْسِها» : زن وقتى كه متكبر باشد، مرد بيگانه را به خود راه نمى‌دهد و به عبارت ديگر ميان خود و ميان مرد بيگانه حريم و دورباش ايجاد مى‌كند،

«وَ اذا كانَتْ بَخيلَةً حَفِظَتْ مالَها وَ مالَ بَعْلِها»: اگر ممسك باشد، مال خود و شوهر را نگهدارى مى‌كند،

«وَ اذا كانَتْ جَبانَةً فَرِقَتْ مِنْ كُلِّ شَىْ‌ءٍ يَعْرِضُ لَها»: و اگر ترسو و جبان باشد، از هر حادثه‌اى كه پيش مى‌آيد كنار مى‌كشد و احتياط مى‌كند.

پاسخ

شهید مطهری می فرماید: سه لغتى كه اينجا آمده، تكبر، جبن و بخل است. خود تكبر معلوم است كه يك حالت روانى در انسان است. (قبل از اينكه اين حديث را معنى بكنيم برايتان قرائن ذكر مى‌كنم). به ما گفته‌اند: التَّكَبُّرُ مَعَ الْمُتَكَبِّرِ عِبادَةٌ يعنى با متكبر، تكبر كردن عبادت است. مقصود اين است كه اگر كسى متكبرانه رفتار مى‌كند شما طورى عمل نكنيد كه او را به تكبرش تشويق كنيد، بلكه در مقابل آدمى كه متكبرانه رفتار مى‌كند متكبرانه رفتار كنيد تا دماغش به خاك ماليده شود و ديگر تكبر نداشته باشد. تكبر با متكبر عبادت است، نه اينكه بخواهد بگويد خود تكبر به عنوان يك حالت روانى كه خودپسندى و خودبزرگ‌بينى است [ممدوح است و] اگر در مقابل يك آدم متكبر قرار گرفتى تو هم واقعا خودبزرگ‌بين باش، بلكه مى‌خواهد بگويد تو هميشه بايد متواضع باشى، روحت هميشه بايد متواضع باشد، ولى رفتارت با يك آدم متكبر متكبرانه باشد تا دماغ او را به خاك بمالى. پس در اينجا تكبر با متكبر به عنوان «خُلق» توصيه نشده است، تكبر به عنوان يك رفتار كه شبيه رفتار يك آدم متكبر است توصيه شده است.[1]

ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.


[1] مجموعه آثار، شهید مطهری، ج22، ص783- 786.
logo