1404/08/05
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ به سوالات و اشکالات
موضوع: پاسخ به سوالات و اشکالات
اشکال: نبودن کلمه عصمت در قرآن کریم
یکی از اشکالاتی که به بحث عصمت پیامبران شده، این است که گفته شده عصمت پیامبران الهی، منشا و ریشه قرآنی ندارد. از کسانی که این شبهه را مطرح کرده احمد امین مصری است. وی در کتاب «ضحی الاسلام» گفته است: علت اینکه اهل سنت مساله عصمت را در کلام وارد کرده اند، عقیده شیعه در مورد عصمت ائمه اطهار (ع) بوده است. آیت الله سبحانی در کتاب «مفاهیم القرآن»[1] از یک مستشرق غربی هم نام می برد که همین حرف را زده است.
پاسخ
کلمه «عصمت» در قرآن نیامده است و این شبیه این است که کلمه «معجزه» در قرآن نیامده و با عنوان «بینه» از آن تعبیر شده است، اما حقیقت عصمت و معجزه در قرآن آمده است.
در مورد اینکه عصمت چه حدودی دارد و دایره آن چه مقدار است میان عالمان اسلامی اختلاف نظر است. قدر متیقنی که مورد پذیرش عالمان شیعه و اهل سنت واقع شده، ضرورت عصمت پیامبران در مورد آن چیزی است که به پیام رسانی آنها مربوط می شود. ( البته برخی از اهل حدیث و حشویه با این مقدار هم مخالف کرده اند اما دیدگاه آنها مورد توجه قرار نگرفته است).
این مقدار مورد توافق در عصمت این است که پیامبر مرتکب کبایر عمدی و صغایر منفر نمی شود و از زمان بعثت این ویژگی را دارد، زیرا اگر خلاف آن باشد با غرض بعثت و انتخاب الهی منافات دارد.
در قرآن کریم حقیقت عصمت انبیا بیان شده است و عالمان اسلامی به آن استناد کرده اند. میر سید شریف جرجانی در «شرح المواقف» و تفتازانی در «شرح المقاصد» به آیاتی در این باره استناد کرده اند.[2] ایشان همچنین آیاتی که مورد استناد مخالفین قرار گرفته است را بیان و نقد کرده اند.[3]
منبع دیگری که آیات مربوط به عصمت را بیان کرده کتاب «مفاهیم القرآن»، آیت الله سبحانی (جلد 4 و اوایل جلد 5) است که هم آیاتی که دلالت بر عصمت می کند را بیان کرده و هم آیات نقطه مقابل را آورده و تبیین کرده است.
دلالت آیات 90 سوره انعام بر عصمت پیامبران
یکی از بهترین و جامع ترین آیاتی که بر عصمت انبیا الهی دلالت می کند، آیات 83 تا 90 سوره انعام است:
« وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهيمَ عَلى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَليمٌ (83)»
و آن [ دلايل استوار] حجت و برهان ما بود كه به ابراهيم در برابر قومش عطا كرديم ؛ هر كه را بخواهيم [ به ] درجاتى بالا مىبريم ؛ زيرا پروردگارت حكيم و داناست.
«وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ (84)»
و اسحاق و يعقوب را به ابراهيم بخشيديم ، [ و ]هر يك را هدايت كرديم ، و [ نيز ] نوح را پيش از اين هدايت نموديم ، و از فرزندان او داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون را [ هدايت كرديم ؛ ] اين گونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم .
«وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى وَ عيسى وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحينَ (85)»
و زكريا و يحيى و عيسى و الياس را [ نيز كه از نسل اويند ، هدايت نموديم ] همه از شايستگان بودند.
«وَ إِسْماعيلَ وَ الْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطاً وَ كلاًّ فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمينَ (86)»
و اسماعيل و يَسَع و يونس و لوط را [ هدايت كرديم ] ، و همه را بر جهانيان برترى داديم .
«وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (87)»
و از پدران و فرزندان و برادرانشان برخى را [ برترى عطا كرديم ] ، و آنان را برگزيديم و به راهى مستقيم هدايت نموديم .
«ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدي بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ لَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (88)»
اين هدايت خداست كه هر كس از بندگانش را بخواهد به آن هدايت مىكند ، و اگر [ آنان با همه عظمت و مقامى كه داشتند براى خدا ] شريك قرار داده بودند ، يقيناً آنچه عمل شايسته انجام مىدادند ، تباه و بىاثر مىشد .
«أُولئِكَ الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً لَيْسُوا بِها بِكافِرينَ (89)»
آنان كسانى هستند كه به ايشان كتاب ومنصب داورى ونبوّت داديم؛ پس اگر اينان [ كه به سبب مشرك بودنشان دشمنى و مخالفت مىكنند ] به اين حقايق [ كه پايههاى آيين الهىاند ] كفر ورزند ، يقيناً گروهى را [ براى نگهبانى و مراعات امر نبوّت و برنامه دين ] مىگماريم كه نسبت به آنها كافر نيستند .
«أُولئِكَ الَّذينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرى لِلْعالَمينَ (90)»[4]
آنان [ كه در آيات گذشته به عنوان پيامبران از ايشان ياد شد] كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرد، پس به هدايت آنان اقتدا كن، [ و به قوم خود ] بگو : در برابر رسالتم پاداشى از شما نمىخواهم ، اين [ قرآن ] جز كلامى استوار و باارزش و پندى براى جهانيان نيست .
دو واژه کلیدی در این آیات که به بحث عصمت مربوط می شود، کلمه «اجتبیناهم» و «هدیناهم» است. مراد از این کلمات بیان یک انتخاب و هدایت ویژه است. راغب اصفهانی در بیان معنای «اجتبی» می گوید: ریشه این کلمه به معنای جمع کردن آب است، البته جمع کردنی که هدفمند و گزینشی باشد، یعنی اگر چیزی به طور خاص گزینش شده باشد، از واژه «اجتبی» در مورد آن استفاده می شود.
وقتی می گوییم خداوند عبد را اجتبی کرده است به معنای این است که او را به یک فیض خاص الهی اختصاص داده و عنایت ویژه ای نسبت به او داشته است. این عنایت ویژه همان هدایت اختصاصی است. معلوم است که این هدایت عامه نیست، زیرا هدایت عامه مربوط به همه است و اختصاصی در آن نیست. پس معلوم می شود هدایتی که نسبت به انبیا شده است، یک هدایت ویژه و خاص بوده است.
در مورد موجودات ذوالعقول، هدایت دو گونه است: یکی ارائه طریق و دیگری ایصال به مطلوب است. ارائه طریق، از جنس هدایت عام است اما هدایت از جنس ایصال به مطلوب، خاص است، بنابراین هدایت پیامبران الهی از نوع ایصال به مطلوب بوده است. علامه طباطبایی در تفسیر این آیات می فرماید: هدایتی که اختصاص به پیامبران دارد، هدایتی است که هیچ گونه ضلالتی در آن نیست. اگر آن هدایت از باب ارائه طریق باشد، هدایتی است که قطعا ضلالت در آن نیست، و اگر از باب ایصال به مطلوب باشد، قطعا ایصالی که در آن گمراهی نیست.
آیت الله سبحانی نیز در این باره می فرماید: انبیا همان کسانی هستند که از سوی خداوند انتخاب و هدایت شده اند و کسی که خدا دست او را می گیرد، دیگر گمراهی در او راه ندارد[5] .
دلالت آیات آخر سوره جن بر عصمت
آیات دیگری که عصمت انبیاء الهی را در دریافت وحی و ابلاغ به مردم بیان می کند، آیات 26 تا 28 سوره جن است.
«عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً (26)»
[ او ] داناى غيب است و هيچ كس را بر غيب خود آگاه نمىكند؛
«إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً (27)»
مگر پيامبرانى را كه [ براى آگاه شدن از غيب ] برگزيده است ، پس نگهبانانى [براى محافظت از آنان] از پيش رو و پشت سرشان مىگمارد.
«لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً».[6]
تا مشخص كند كه پيامهاى پروردگارشان را [به طور كامل به مردم] رساندهاند و او به آنچه نزد آنان است احاطه دارد ، و همه چيز را از جهت عدد ، شماره و احصا كرده است.
این آیات بیان می کند که انبیا الهی هم از آن جهت که با خداوند ارتباط دارند و وحی را دریافت می کنند، مورد رصد هستند و هم وقتی آیات را برای مردم بیان می کند، مورد رصد الهی هستند. این بدان خاطر است که خدای متعال علم پیدا کند (مراد علم فعلی یعنی تحقق فعل است) تا این وحی الهی به درستی به دست بشر برسد.
ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.