1404/08/03
بسم الله الرحمن الرحیم
نسبیت و اطلاق در ارزش های اخلاقی
موضوع: نسبیت و اطلاق در ارزش های اخلاقی
دلایل نقلی بر ثبات ارزش های اخلاقی
موضوع بحث بررسی نسبیت و ثبات در ارزش های اخلاقی بود. در جلسات گذشته سه دلیل عقلی بر ثابت بودن صفات اخلاقی اقامه شد که عبارتند بودند از: انسانیت، فطرت و تجرد نفس. در ادامه به بیان چند دلیل نقلی بر این مطلب می پردازیم:
خاتمیت اسلام
یک دلیل نقلی کلی بر این مطلب، خاتمیت دین اسلام است. قرآن کریم در آیه 40 سوره احزاب می فرماید: «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ».[1] معنای خاتمیت این است که بعد از این دین، دینی نخواهد آمد و این دین، دین نهایی تا آخر است، بنابراین آنچه در دین از ارزش های اخلاقی بیان شده جاودانه و ثابت است.
نکته:
در دوران ائمه اطهار (ع)، دینی که پیامبر (ص) آورده بود تبیین می شود. جعل حکم جدیدی از سوی ائمه اطهار (ع) اتفاق نیفتاد بلکه آنان هر چه در کتاب و سنت بود را بیان می کردند، منتهی کتاب و سنت اصیل در اختیار معصوم است. عترت در طول کتاب و سنت است همان گونه که سنت هم در عرض کتاب نیست، بلکه تبیین آن است. «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم».[2] بنابراین عترت، کتابی که پیامبر خدا (ص) تبیین کرده است را برای مردم بیان می فرمودند و اصل کتاب و عترت در اختیار آنان است.
آیه خلافت الهی.
خدای متعال می فرماید من می خواهم در زمین خلیفه قرار دهم و این خلیفه از جنس بشر است. «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً».[3] اولین مصداق بشر، حضرت آدم (ع) است. اکنون سوال این است که آیا آدم (ع) بشخصه خلیفه الله بودند یا به شخصیته؟ قطعا مراد شخصیت ایشان است. سوال دیگر این است که آیا خلیفه بودن ایشان، به جهت صنفی بود یا از جهت نوع انسان خلیفه بودند؟
الف) اگر مراد نوع باشد، یعنی نوع انسان خلیفه الله است، این بدان معنا است که انسان مادامی که در زمین است و حیات دنیوی دارد جانشین خداوند بر زمین بوده و این شانیت استمرار دارد. بعد از بیان این مطلب می گوییم ویژگی خلیفه این است که صفات مستخلف عنه را داشته باشد. این مقتضای عقل که کسی که می خواهد جای دیگری را بگیرد و نماینده او باشد، باید تا حد امکان مماثل او باشد. مثلا اگر مرجع تقلیدی در منطقه ای نماینده ای دارد، آن فرد در آن منطقه باید بتواند خصوصیات آن مرجع را داشته باشد تا بتواند جانشین او باشد. خدای متعال نیز که دارای صفات حسنی است و این صفات در او ثابت و مطلق است، مستخلف عنه هم باید دارای این صفات باشد.
بر اساس اصل کلی «احسن کما احسن الله الیک» که قرآن کریم بیان می فرماید، انسان هر صفت و کمالی که دارد اعم از علم، قدرت، توانایی مالی، در اختیار دیگران هم قرار دهد. صفات الهی جاودانه است. خداوند ذاتا و فعلا هر آنچه کمال است را به صورت جاودانه دارد. خلیفه نیز همین گونه است.
ب) اگر شخصیت حضرت آدم (ع) به صنفه مورد نظر است، یعنی آن حضرت از این جهت که نبی و پیامبر بودند، خلیفه خداوند بر روی زمین هستند، در این صورت پیامبران از جهت اینکه خلیفه الهی هستند، صفات الهی را دارا هستند و مردم پیامبران را به عنوان اسوه و الگوی خود قرار می دهند. بنابراین از این آیه شریفه بحث جاودانه بودن اخلاق اثبات می شود.
نکته ای در مورد سوال فرشتگان
در مورد اینکه فرشتگان از کجا فهمیدند که انسان در زمین فساد و خونریزی می کند، چند وجه بین شده است: برخی گفته اند قبل از انسان موجوداتی شبیه انسان به نام نسناس بودند که فساد و خونریزی می کردند. فرشتگان نیز گفتند این انسان هم چون مانند اوست، همان کارها را تکرار می کند. علامه طباطبایی می فرماید این تفسیر صحیح نیست، زیرا تمثیل، دلیل بر مشابهت حکم نیست و این گونه استدلال کردن از مقام فرشتگان دور است.
علامه می فرماید وجه این سوال ملائکه این بود که آنان فهمیدند که زمین محل تزاحم است و انسان نیز دارای غرایز است و این غرایز زمینه را برای نزاع و درگیری فراهم می کند.
آیه الهام تقوا و فجور
در قرآن برخی از صفات الهی به بندگان نسبت داده شده است که می تواند در همان زمینه، ثبات آن صفات اخلاقی را نشان دهد، مانند آیه «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما»[4] .
آیه دیگری که عموم ارزش های اخلاقی را بیان می کند، آیه شریفه سوره شمس است: « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها. فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها »[5] . در این آیه فجور به معنای بدی ها و زشتی ها است. خداوند در این آیه ارزش های اخلاقی به عنوان تقوای الهی شمرده است. قرآن کریم ملاک کرامت انسان را تقوا دانسته است «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم»، یعنی تقوا شاخص کریم بودن انسان در مقابل لئیم بودن است. کریم بودن مربوط به همه حوزه های خوبی ها و بدی ها است. اگر چیزی مایه کرامت انسان است، این کرامت تغییر نمی کند. مثلا عدالت ملاک کرامت است و ظلم ملاک لئامت و این هر دو ثابت است، بنابراین تقوا که ارزش های اخلاقی است ثابت است.
در ادامه می فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها. وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها» یعنی فلاح و رستگاری و سعادتمندی به تزکیه وابسته شده است، یعنی نفس مزکی نفسی است که به خوبی ها آراسته و از بدی ها پیراسته است. نفس مزکی رستگار و سعادتمند است و در مقابل نفس مدسی سقوط پیدا کرده است. تزکیه و تدسیه متضاد هستند.
حدیث مکارم اخلاق
پیامبر اکرم (ص) در روایت مشهوری فرمودند: «انما بعثت لاتم مکارم الاخلاق». این روایت در کتاب «مکارم الاخلاق»، ص 8 و در «مستدرک الوسایل»، ج2، ص 181 آمده است. سوال این است که مکارم اخلاقی که پیامبر (ص) آورده است چیست؟ پاسخ این سوال به همان مساله خاتمیت باز می گردد و لذا آنچه ایشان آورده جاودانه است، پس مکارم اخلاق هم جاودانه است.
ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.