1404/07/27
بسم الله الرحمن الرحیم
کلام و بحث اخلاق و معنویت
موضوع: کلام و بحث اخلاق و معنویت
بررسی دلایل مطلق بودن صفات اخلاقی
درباره مطلق بودن صفات اخلاقی، تاکنون سه دلیل عقلی بیان شد که یکی بر مبنای انسانیت و دیگری فطرت و سومی بر اساس تجرد نفس بود. در ادامه به بررسی مطلق بودن صفات اخلاقی بر مبنای وحی (آیات و روایات) می پردازیم.
پشتوانه عقلانی داشتن دلیل نقلی
ممکن است گفته شود بحث ما مربوط به فلسفه اخلاق است و اینجا جای عقل است نه نقل. در پاسخ می گوییم این سخن درست است و در ابتدا باید از عقل شروع کرد، اما وقتی توسط عقل، ضرورت وحی و مصداق آن ثابت شد، می توان به آن رجوع کرد و این نیز یکی از اقسام مراجعه به عقل است. ما اگر بخواهیم تابع عقل باشیم فرقی نمی کند مساله ما مستقیما توسط عقل اثبات شود و یا با واسطه عقل اثبات شود.
اگر ما بر نقل، دلیل عقلانی داشته باشیم این به معنای عقلانی بودن نقل است منتهی نقل با واسطه. این همان سخن ابن سینا درباره اثبات معاد جسمانی است که فرمود: دلیل عقلانی بر معاد روحانی داریم، اما دلیل عقلی بر معاد جسمانی نداریم، اما عقل صدق نبی را اثبات کرده است و این بدان معنا است که هر سخنی که او بگوید مطابق با واقع و حق است. اکنون در قرآن و روایات معاد جسمانی بیان شده است، بنابراین معاد جسمانی ثابت می شود، و این نیز همان حکم عقل است منتهی عقل دو گونه حکم دارد: بی واسطه و با واسطه.
سخن ابن سینا در اینجا فیلسوفانه و بر اساس منهج فلسفی آن را اقامه کرده است. این همانند تعبیری است که دکتر تیجانی درباره اهل سنت واقعی به کار برده است. وی می گوید: ما اگر بخواهیم اهل سنت واقعی باشیم، یعنی اهل سنت نبوی (ص) باشیم باید شیعه باشیم، زیرا پیروی از امیرالمومنین (ع) در سنت پیامبر (ص) مکرر بیان شده است، و کسی حقیقتا پیرو سنت پیامبر (ص) است که طریق شیعه را انتخاب کرده باشد. این همانند کلام ابن حجر مکی در «الصواعق المحرقه» است که بعد از اینکه ادله امامت را بیان می کند، می گوید: شیعه واقعی ما اهل سنت هستیم که اهل غلو و توهین به خلفا نیستیم. شیعه و پیرو واقعی امیرالمؤمنین (ع) ما هستیم که همانند امیرالمؤمنین نسبت به خلفا بغضی نداریم.
نکته: گاه دلیل عقلی ما توسعه پیدا می کند، همانند بحثی که در فقه با عنوان وارد و حاکم بودن دلیل از آن یاد می شود. این دلیل در این مورد توسعه یافته و محدوده عقل را توسعه می دهد.
رجوع به متخصص روشی عقلانی
فردی که در احکام دین مجتهد نیست، باید به کسی رجوع کند که متخصص در آن فن است. این را عقل می گوید و مقتضای خردمندی است. « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»[1] . وقتی کسی به اهل خبره مراجعه می کند، تعبد دارد اما تعبدی است عاقلانه که مبتنی بر دانستن است. علامه طباطبایی می فرماید اصولا انسان موجودی است که کار را بر اساس دانش انجام می دهد، و این خصیصه فطری انسان است؛ منتها در گام اول، خودش سراغ دانش می رود، اما بعد می فهمد که برخی امور را به تنهایی نمی فهمد، مثلا مریض شده نمی داند چه باید بکند؟ در این جا دو گونه عمل می کند: یا کورکورانه راهی را بر می گزید و یا رجوع به متخصص می کند. روشن است که رجوع به خبره، کاری عقلانی است. در این صورت اگر نتیجه هم نگیرد مذموم نیست.
معنای تفسیر به رای نمودن قرآن
همین مطلب درباره تفسیر به رای قرآن که مذمت شده است بیان می شود. در روایت آمده است که «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْيِهِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ»: هر کس قرآن را به رای و تفسیر خویش تفسیر کند جایگاهش در آتش است. دکتر سروش در جایی گفته است اصلا تفسیر بدون رای امکان پذیر نیست زیرا بر اساس جهل که نمی توان چیزی را فهمید. اما تفسیر به رای معنای دیگری دارد. علامه طباطبایی می فرماید معنای آن این نیست که کسی با ذهن خالی از دانش به سراغ قرآن رود زیرا بدون هیچ علمی که نمی توان قرآن را فهمید. تفسیر به رای این است که شما روشی را در تفسیر به کار بگیرید که از نظر دین و اسلام و عقل مقبول نباشد. در این صورت حتی اگر به صواب هم برسید، مذموم و تفسیر به رای است. اما اگر روش فرد درست باشد، اگر به خطا هم برود معذور است. پیامبر اکرم (ص) در روایت دیگری فرمودند: «مَنْ قَالَ فِي الْقُرْآنِ بِرَأْيِهِ فَأَصَابَ فَقَدْ أَخْطَأَ». این مانند این است که از یک فرد عامی یک سوال فقهی را بپرسند و او همین طور جواب دهد. این کار وی مذموم و حرام است، زیرا فتوای بدون علم داده است، اما اگر فتوای او از روی علم باشد، هر چند خطا کرده باشد اما کارش مذموم نیست.
معنای حوادث واقعه و راویان حدیث در توقیع شریف
در روایت آمده است که امام عصر (عج) در توقیع شریفی به محمد بن عثمان عمری نوشتند: «اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى روات احاديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجة اللّه»: در پيشآمدهائى كه براى شما رخ مي دهد به راويان اخبار ما (كه علماء اعلام باشند) مراجعه كنيد، زيرا آنان حجت من بر شما و من حجت خدايم.
در این روایت مراد از حوادث واقعه، به قرینه سیاق و مقام همه تکالیف الهی است که بر مومنین و مکلفین قرار داده شده است. منظور از روات حدیث نیز به همین قرینه سیاق و مقام، عالمان به حدیث است نه کسی که صرفا حدیث را نقل می کند. بر این اساس معنای روایت این است که مردم در مسائل مربوط به دین اعم از اعتقادات، اخلاق و احکام باید به عالمان دین مراجعه کنند و آنان به واسطه امام عصر (عج) حجت بر مردم هستند، همان گونه که آن حضرت حجت خدا بر زمین است.
ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.