1404/07/20
بسم الله الرحمن الرحیم
کلام و بحث اخلاق و معنویت
موضوع: کلام و بحث اخلاق و معنویت
بررسی دلایل مطلق بودن صفات اخلاقی
گفته شد اخلاق، امری مطلق است و نه نسبی و برای اثبات آن، دو دلیل بر آن اقامه شد: یکی ثابت بودن انسانیت و در نتیجه ثابت بودن صفاتی است که به انسانیت می انجامد و دیگری بر مبنای فطرت بود، به این نحو که گفته شد صفات اخلاقی، فطری هستند و راه کشف آنها این بود که میان همه انسان ها مشترک باشند. همگانی بودن صفات اخلاق در همه حالات نشان از فطری بودن این صفات دارد و فطرت هم امری ثابت است، پس این صفات ثابت هم هستند. در ادامه به بررسی چند و سوال و جواب در این باره می پردازیم.
سوال اول: جاودانگی اخلاق در فضائل و نه رزائل
ممکن است گفته شود دلیل اول مبتنی بر انسانیت بود. انسان اخلاقی و ارزش مند انسانی است که متصف به صفات کمال است. اما بحث اخلاق علاوه بر فضایل شامل رزائل اخلاقی هم می شود، یعنی همان طور که فضایل اخلاقی جاودانه هستند، رزائل اخلاقی نیز جاودانه اند. استدلال شما جاودانگی فضایل اخلاقی را نشان می دهد اما جاودانگی رزائل را ثابت نمی کند.
پاسخ
یک جواب این سوال بر اساس تعریف اشیاء بر اساس اضداد آنها است. به عنوان مثال اگر شب را تعریف کردیم، روز که مقابل آن است نیز تعریف می شود. در بحث ما نیز وقتی مثلا می گوییم عدالت مقوم انسانیت است به این معنا است که نقطه مقابل آن یعنی ظلم، عامل سقوط انسانیت است.
جواب دیگر این است که اصولا اموری که مقابل هم هستند و تقابل آنها تقابل تعارض است، از باب سلب و ایجاب هستند مثلا اگر بگوییم مثلث دارای سه ضلع است به این معنا است که چهار ضلعی نیست. این اثبات، نقطه مقابل آن را طرد می کند. بنابراین همان طور که سه ضلع داشتن برای مثلث جاودانه است، چهار ضلع نداشتن هم برای آن جاودانه و ثابت است. در بحث ما نیز قوام انسانیت به سلب و ایجاب است یعنی همان طور که فضایل، مقوم نفس و جاودانه هستند، رزائل نیز ضد انسانیت و جاودانه هستند.
سوال دوم: استقراء ناقص مفید ظن و نه علم
سوال کننده می گوید: در دلیل دوم گفتید که صفات اخلاقی فطری انسان است و وقتی سوال شد از کجا فطری بودن آن را می فهمیم، جواب آن را بر اساس تجربه و کشف بیان کردید. آنچه در استدلال شما بیان شده است دلیل استقراء است و استقراء اگر تام باشد مفید یقین و علم است و اگر ناقص باشد مفید ظن است. آیا شما همه اقوام بشر را از گذشته و آینده بررسی کرده اید که حکم می کنیم این صفت در همه آنها یکسان بوده است؟ اساسا اقوامی از بشر بوده اند که اطلاع چندانی از آنها در دست ما نیست، پس چگونه به آنها علم پیدا کرده اید؟ در نتیجه استقراء شما ناقص و دلیل شما ظنی خواهد بود.
پاسخ
استقراء طریقیت دارد نه موضوعیت، و لذا اگر بتوانیم از طریق مشاهده به علت برسیم، در این صورت دیگر لازم نیست بقیه مصادیق را بررسی کنیم.
همین اشکال در علم منطق در مورد تجربیات بیان شده است. در آنجا گفته اند: تجربیات مبتنی بر استقراء است و استقرا ناقص است پس ظنی است. در جواب، مرحوم مظفر گفته اند: استقراء دو گونه است استقراء ساده و آماری، و استقراء معلل. آنچه مفید ظن است استقراء ساده است اما استقراء معلل، یقینی و علم آور است. شهید مطهری درباره استقراء آماری اینگونه می فرماید:
«اين مثال را هميشه ذكر كردهايم كه فرض كنيد شما وارد يك شهرى بشويد و مردم آن شهر را يك يك استقراء كنيد، از اين يكى بپرسيد زبان شما چه زبانى است و او بگويد مثلا انگليسى است، از آن ديگرى بپرسيد، او هم بگويد انگليسى است، از فرد ديگرى بپرسيد، او هم بگويد انگليسى است. اگر صد هزار نفر از اين مردم را به همين ترتيب سرشمارى كرديد و دانستيد كه زبان همه آنها انگليسى است و فقط ده نفر باقى ماند آيا اين ده نفر را شما مىتوانيد بهطور صددرصد بگوييد- يعنى هيچ شك نداشته باشيد- كه زبانشان انگليسى است؟ اتفاقاً ممكن است همان ده نفر زبانشان انگليسى نباشد. اگر همه مردم اين شهر را استقراء كرديد به جز آن يك نفر آخر، باز اين احتمال وجود دارد كه همين نفر آخر زبانش انگليسى نباشد. چرا چنين است؟ براى اينكه اين صد هزار نفر را كه شما بررسى كرديد، همين قدر دانستيد كه آنها زبان انگليسى را مىدانند، ولى زبان يك امرى نيست كه به طبيعت اين انسان ازآنجهت كه انسان است بستگى داشته باشد يا به طبيعت اين شخص كه اهل اين شهرِ مثلا الف است بستگى داشته باشد»[1] .
در این گونه استقراء، ملاک کشف نمی شود. اشکال هیوم بر استقراء هم مربوط به همین قسمت است. اما استقراء معلل این گونه نیست بلکه با فحص تعدادی از مصادیق، علت مساله کشف می شود. حتی ممکن است قانون کلی با بررسی یک فرد به دست آید که آن را «فرد بالذات» گویند. مثلا یک فرد مثلث را بررسی کرده و فهمیده است که مثلث سه ضلع دارد.
شهید صدر در کتاب «الاسس المنطقیه للاستقراء» تمام نظریاتی که از قدیم و جدید درباره استقراء گفته شده را بیان و به نقد و ارزیابی آنها پرداخته است.
روح استقراء همان استقراء معلل است که به علت می رسد. در بحث ما نیز دو اشکال بیان شده از محل بحث خارج است. یکی اینکه گفته اند ممکن است اختلافات دیگری برای بشر باشد که ملکات دیگری را اقتضا کند، اما سخن ما این است که در دل اختلافات وحدت وجود دارد و این وحدت هست هر چقدر هم اختلافات زیاد باشد.
فرق بین نظم و حدوث این است که برهان حدوث خیلی پرهزینه و اثبات آن کمر شکن است، زیرا فرد باید اثبات کند که ما سوی الله حادث زمانی است، و اثبات این حدوث بسیار سخت و غیر ممکن است. اما برهان نظم کم هزینه تر است، زیرا همین یک واحد نظم مثل دستگاه بینایی ثابت شود، نشان می دهد که عالم نیازمند ناظم است. در بحث ما نیز وقتی ما بفهمیم که منشا و علت صفت ها به امر مشترک بر می گردد، کافی است و دیگر نیازی به ادامه استقراء نیست.
سوال سوم: نسبت میان دلیل اول و دوم
نسبت میان دلیل اول و دلیل دومی که گفته اید چگونه است؟ آیا این دو مستقل هستند یا به یک دلیل بر می گردند؟
پاسخ
دلیل دوم مبتنی بر فطریات است، و فطریات باعث تعالی انسان هستند. انسان به فطریاتش انسان می شود نه غرایزش. بنابر این دلیل دوم هم از جهتی به انسانیت بر می گردد و می تواند گفت که وجه مشترک هر دو دلیل، انسانیت است.
ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.