1404/07/19
بسم الله الرحمن الرحیم
کلام و بحث اخلاق و معنویت
موضوع: کلام و بحث اخلاق و معنویت
دلیل مطلق بودن صفات اخلاقی
بحث ما درباره نسبیت و اطلاق صفات اخلاقی بود. مدعای ما این است که صفات اخلاقی مطلق هستند و در آنها تغییری راه ندارد. البته تکامل که عبارت است از شدت و ضعف، و کمال و نقص در آنها راه دارد و این (یعنی نسبیت طولی)، اشکالی ندارد، چرا که در همه امور تشکیکی این مساله وجود دارد، اما سخن در تغییر عرضی است که چنین چیزی در صفات اخلاقی نیست، یعنی اگر صفتی ارزش است همواره چنین است و اگر ضد ارزش است همواره چنین است.
همان طور که گفته شد این بحث مهمی است، خصوصا از منظر جهان بینی اسلامی که دین خاتم است و بخش عظیمی از تعالیم اسلامی مشتمل بر مسائل اخلاقی است.
دلیل اول: انسانیت و ثابت بودن ذاتی و ذاتیات آن
قبل از بیان این دلیل سه نکته مقدماتی بیان می شود:
1. گفته شد که مباحث حکمت نظری را از حکمت عملی باید جدا کرد. بحث ما در اینجا مربوط به حکمت عملی است یعنی آنچه ارزش های انسانی شمرده می شود. انسان در حکمت نظری به عنوان «حیوان ناطق» شناخته می شود. در آنجا دیگر مساله ارزش و غیر ارزش مطرح نیست. اما در حکمت عملی، انسان به موجودی گفته می شود که حیوان ناطق است و متصف به صفات ارزشی اخلاقی است، یعنی همان که با عنوان «انسانیت» از آن یاد می شود.
2. اخلاق هم در مورد صفات فضیلت و هم رزیلت کاربرد دارد. اینکه کسی بخیل است یا جواد، به خُلق و روح او بر می گردد. این معنای عام اخلاق است، اما کاربرد خاص اخلاق، تنها بر صفات فضیلت اطلاق می شود.
3. اعمال اخلاقی دو نقش دارند: یا نتیجه صفات اخلاقی هستند اگر به نیت درست انجام گیرند، مانند اینکه فرد راستگو، کار خوب خود را به نیت خودنمایی انجام ندهد. نقش دیگر آنها این است که صفات اخلاقی را شکل و آنها را تقویت می کنند. در اعمال ممکن است رفتاری موضوعش عوض شده و از ذیل خوبی وارد بدی شود. بنابراین این گونه نسبیت در رفتار ممکن است، اما در صفات چنین تغییری رخ نمی دهد.
دلیلی که بر اطلاق صفات اخلاقی بیان شد این بود که انسانیت امری ثابت است، بنابراین صفاتی که انسان را به آن می رساند نیز ثابت خواهد بود. به عنوان مثال ساختمانی را در نظر بگیرید که اتاق های مختلفی دارد. این ساختمان وقتی نمره عالی می گیرد که همه اجزاء آن به درستی در جای درست خود قرار گرفته باشند، اما اگر این ساختمان تعدادی از این مولفه ها را داشته باشد، به مقدار آن مولفه هایی که دارد نمره خوب می گیرد.
انسان کاملی که در عرفان مطرح می شود انسانی است که همه کمالات را در بالاترین درجه آنها داشته باشد. قله نشین انسانیت پیامبر اکرم (ص) است.
انسانیت بدون صفات اخلاقی محال است و این مساله از باب قضایای تحلیلیه یا محمولات من صمیمه است یعنی از تصور موضوع به دست می آید.
دلیل دوم: فطری بودن ارزش های اخلاقی
دلیل دیگر مطلق بودن صفات اخلاقی، فطرت است. فطرت اصطلاحی است که در قرآن کریم هم از آن یاد شده است. شکل این استدلال به این صورت است:
الف) ارزش های اخلاقی (صفات اخلاقی) فطریات انسان هستند. ب) فطریات ثابت و مطلق هستند. نتیجه) پس صفات اخلاقی مطلق و ثابت است.
مقدمه دوم این استدلال بدیهی و از احکام تحلیلیه است. فطرت به معنای سرشت و خلقت انسان است و اگر چیزی جزء خلقت و آفرینش موجودی قرار باشد، دیگر تغییر ناپذیر است. قرآن کریم هم می فرماید: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون».[1]
درباره مقدمه اول و اینکه ارزش های اخلاقی جزء فطریات است، یک راه کشف فطریات تحقیق میدانی است. اگر اندیشه یا خصوصیتی همگانی باشد به گونه ای که همه بر آن وفاق دارند و اختلاف جنسیت و کیش و آیین در آن دخالتی ندارد، نشان می دهد که آن فعل یا اندیشه، منشائی دارد و آن منشا باید همگانی باشد و آن همان فطرت است. در این باره فرقی میان فطرت دل یا فطرت عقل نیست. اکنون می پرسیم آیا صفات ارزشی مثل سخاوت و جود اینگونه هستند؟ آری، همگان صفت سخاوت و جود را تحسین می کنند حتی کسی که این صفت را ندارند، از اینکه بر ضد آن صفت خوانده شوند ناراحت می شوند. یا ظالمین عالم هم از اینکه ظالم خوانده شوند، بیزار هستند و سعی می کنند خود را عادل و نوع دوست نشان دهند.
نکته ای درباره تقیه در آیه تطهیر
یکی از علمای بزرگ در باره آیه تطهیر می فرماید خداوند در این آیه و قرار دادن آن در میان مطالبی که مربوط به احکام میته و اضطرار است، به گونه ای صحبت کرده که تقیه (مداراتی) بوده است، زیرا اگر محکم مساله را بیان می فرمود، ممکن بود عده ای قرآن را دستکاری کنند. تقیه امری عقلانی است که به جهت مصلحت اهم انجام می گیرد. آیه تطهیر نیز در میان این مطالب قرار داده شده است تا در مقابل این همه دست های ظالم، قرآن از بین نرود. البته هنر الهی در اینجا این است که در عین تقیه، مطلب را به گونه ای بیان کرده که حقیقت گم نشده و اهلش بتوانند آن را بیابند، تا حجت بر بندگان تمام باشد.
اگر گفته شود «قرآن باید به گونه ای بیان شود که همه آیات آن روشن و صریح باشد» می گوییم: همان گونه که برخی از قسمت های عالم طبیعت را همه می فهمد و برخی را باید به متخصص رجوع کنند، در مورد قرآن کریم نیز برخی آیات آن برای همه قابل فهم است و برخی باید به متخصص رجوع شود «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون».[2]
ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.