« فهرست دروس
درس کلام استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/07/14

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ به سوالات و شبهات

 

موضوع: پاسخ به سوالات و شبهات

 

آیا عصمت فضیلت است یا نه؟

سخن در عصمت معصومین و اعطایی و اکتسابی بودن آن بود. گفته شد عالمان شیعه و مشهور اهل سنت عصمت را امری موهبتی می دانند. سوال دیگر این بود که اگر عصمت موهبتی باشد آیا فضیلت به شمار می رود یا نه؟

پاسخ این است که به دلایل قطعی می دانیم که اعطای الهی بدون ملاک نیست، اما ممکن است ندانیم آن ملاک چیست؟ در این مسائل عقل ما محدودیت دارد و بر اساس روش لمی می تواند به جواب برسد. (روش لمی این است از راه خصوصیات علت، خصوصیات معلول را کشف می کنیم). آن روش این است که می گوییم چون برهان قطعی داریم که ذات اقدس الهی، کمال مطلق و بالذات است و عالم مخلوقات بر اساس علم پیشین الهی و قدرت و حکمت او تحقق پیدا کرده و نظام علمی الهی نظام احسن است، در نتیجه هر چیزی که در آن نظام شکل گرفته است از روی ملاکی بوده و گزافه نیست. بنابراین اعطاهای الهی در تکوین و تشریع همه وجهی حکمی دارند و سلیقگی نیست.

در مورد تفاوت های در عالم این گونه توضیح داده شد از نظر امکان ذاتی، همه موجودات ما سوی الله، مساوی هستند. امکان ذاتی آن است که ماهیتی در ذات خودش فقر محض است و از خودش چیزی ندارد. این امکان ذاتی برای به وجود آمدن شی کافی نیست، و علاوه بر آن، امکان وقوعی هم باید باشد، زیرا گاه چیزی امکان ذاتی دارد اما امکان وقوعی ندارد، مانند اینکه برخی از اجزا علت یک موجود شکل گرفته است، اما علت تامه شکل نگرفته است. در اینجا معلول موجود نمی شود. اگر امکان ذاتی کافی در به وجود آمدن اشیا بود، در فیض الهی بخلی نیست و همه آنها تحقق پیدا می کردند.

 

خاطره ای از شهید مطهری

یکی از شاگردان شهید مطهری می فرماید ایشان خیلی در درس جدی بودند. قبل از اذان صبح بیدار شده و مسافتی طولانی را در سرما طی می کردند تا به محل درس برسند. در آنجا نماز صبح را خوانده و بعد درس می دادند. ایشان به قدری جدی درس می دادند که در محلی که درس بود، با اینکه بوی نفت می آمد و هوای مناسبی نبود، اما ما متوجه آن نمی شدیم. یک کسی هم در درس می آمد که گاه مزاح می کرد. در بحثی شهید مطهری بعد از بحث جدی، فرمود: «من که نفهمیدم چه شد». آن شاگرد، مزاح کرد و گفت: «استاد ما هم نفهمیدیم چه شد». شهید مطهری خندید و فرمود: «این نفهمیدن من با نفهمیدن تو خیلی فرق می کند».

 

جایگاه عقل در دین

مباحث دینی سه قسم اند: برخی ما قبل از وحی و برخی ما بعد از وحی است. قسمی که ما بعد از وحی است خود دو گونه است: آنچه تنها وحی می فهمد و یا آنچه هم عقل و هم وحی می فهمند. در قسمت اول یعنی ما قبل از وحی، قضایایی مانند اینکه خداوند وجود دارد، عالم و قادر و حکیم است مطرح می شود. اگر اینها توسط عقل ثابت نشود، وحی و نبوت هم ثابت نخواهد شد. این عقل قبل از وحی است که شالوده وحی را می سازد. بنابراین وحی بر اساس این آموزه های عقلی محض که «مستقلات عقلیه» نامیده می شوند ثابت می شود. بعد از آن عقل وارد بحث ضرورت نبی می شود و آن را ثابت می کند که «نبوت عامه» است و بعد وارد این بحث می شود که چه کسی نبی است «نبوت خاصه». اینجا است که بحث معجزه پیش می آید که باز عقلی است. با اثبات نبوت و مصداق نبی و عصمت او، عقل دست ما را به دست نبی می دهد و حکم می کند که می توانی سخنان این نبی معصوم را بپذیری.

برخی از مسائل مانند «توحید» را هم عقل می تواند اثبات کند و هم وحی. هر دو در این مساله مستقل هستند. یا این مساله که «آیا امام بعد از نبی باید باشد یا نباشد»، را هم عقل و هم نقل اثبات می کند. اصل معاد نیز همین گونه است. اما مسائلی است که در توان عقل نیست، مانند جزئیات معاد و حیات برزخی. عقل در این مسائل می گوید: «نمی دانم و باید به سراغ وحی رفت».

در حوزه عقل عملی نیز همین بحث می آید. مثلا اگر حسن و قبح عقلی را عقلا نپذیریم، باب اثبات نبوت بسته می شود، زیرا از کجا بفهمیم که نبی در ادعای خود راستگو است؟ عقل می گوید خداوند به دروغگو معجزه نمی دهد، چون مردم گمراه می شوند. این اصل مستقل عقل عملی پایه می شود تا نبی ثابت شود و بعد به سراغ وحی می رویم.

 

تا اینجا ثابت شد که بر اساس حکمت الهی و نظام احسن، اعطای عصمت به معصوم، از سوی خداوند بر اساس ملاکی صورت گرفته و گزاف نیست. حاجی سبزواری می گوید:

«و الکل من نظامه الکیانی *** ینشا من نظامه الربانی».

یعنی عالم وجود و مخلوقات از نظام ربوبی الهی که همان علم الهی است ناشی شده است. آن نظام قطعا احسن است، پس نقشه خدا و فعل او هم احسن است.

 

آیا معصوم مختار است یا نه؟

سوالی دیگری که در بحث عصمت مطرح می شود این است که: آیا فرد معصوم در کارهای خود مختار است یا نه؟ آیا عصمت با اختیاری بودن فعل سازگاری دارد یا نه؟ شبهه گر گویا عصمت را اختیار سوز می داند.

جواب این است که عصمت با اختیار منافاتی ندارد. حل این مساله بر اساس شناخت منشا عصمت به دست می آید. همان طور که گفته شده سه منشا برای عصمت بیان کرده اند: برخی منشا آن را علم دانسته و گفته اند: معصوم بدان جهت مصون از خطا و گناه است، چون علم ویژه ای دارد. علامه طباطبایی این دیدگاه را برگزیده است. برخی دیگر منشا آن را اراده ویژه دانسته اند. آیت الله مصباح یزدی طرفدار این دیدگاه است. برخی نیز مانند آیت الله ری شهری تصریح کرده اند که منشا عصمت علم و اراده با هم است.

بنا بر همه این اقوال، فعل اختیاری مبادی دارد که از این قرار است: مبدا علمی که تصور و تصدیق است. مبدا شوقی که اشتیاق و انگیزه پیدا می کند. مبدا ارادی است که فرد برای فرد اراده پیدا می شود. گام بعد مبدا عملی است که فرد اعضای خود را به کار گرفته و آن فعل را انجام می دهد. عصمت ناشی از علم یا اراده یا هر دو باشد، منافاتی با فعل اختیاری ندارند. فرد معصوم هم مانند بقیه انسان است و مبادی اختیاری دارد، و هویت انسانی او دگرگون نشده است، و اگر علم قوی یا اراده قوی دارد مانع اختیار او نمی باشد.

جواب نقضی هم این است که بگوییم اگر مصون بودن از خطا در علم و عمل، منافات با اختیار داشته باشد، خدای متعال هم مختار نخواهد بود، زیرا ذات اقدس الهی هم در علم و هم در عمل هرگز خطایی نمی کند. خواجه نصیر الدین طوسی درباره اینکه موجود قبل از وجود، وجوب پیدا کند می فرماید: «الوجوب لداعی، لاینافی الاختیار کالواجب»، یعنی واجب تعالی هم که تصمیم به کاری می گیرد، کار واجب شده و بعد انجام می دهد و این منافاتی با اختیاری بودن فعل ندارد.

 

سوال دیگری که درباره عصمت مطرح است، جنبه الگو گیری معصومین برای مردم با توجه به صفت عصمت است. انشاء الله این بحث در جلسه آینده دنبال می شود.

logo