« فهرست دروس
درس کلام استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/07/13

بسم الله الرحمن الرحیم

کلام و بحث اخلاق و معنویت

 

موضوع: کلام و بحث اخلاق و معنویت

نسبی یا مطلق بودن صفات اخلاقی

سخن در این بود که آیا صفات اخلاقی نسبی است یا مطلق است؟ اگر قائل به مطلق بودن صفات اخلاقی باشیم این سوال مطرح می شود که آیا دلیلی بر مطلق بودن ارزش های اخلاقی داریم یا نه چنین دلیلی نداریم و تنها باید از طریق خلف آن را ثابت کنیم؟

قبل از نقد نسبیت گرایی و بررسی ادله آنها، می خواهیم با یک نگاه تحلیلی عقلی و فهم درست از انسان بما هو انسان، مساله نسبی یا مطلق بودن اخلاق را بررسی کنیم. تحلیل دقیق مساله، ویژگی های موضوع را باز کرده و می تواند محمولاتی را به صورت بدیهی ثابت کند. اینها را قضایای تحلیلی یا محمول من صمیمه گویند که محمول از تحلیل موضوع به دست می آید و نیازمند ضمیمه شدن چیز دیگری نیست، مانند قضیه «آب مرطوب است». در مقابل آن محمول بالضمیمه است و آن جایی است که حمل محمول بر موضوع نیازمند امری خارج از ذات است، مانند قضیه «آب شیرین است». اصطلاحا این گونه را محمول بالضمیمه گویند.

 

دلیل ایجابی مطلق بودن صفات اخلاقی

انسان نسبت به سایر انواع حیوانی از چه ویژگی هایی برخوردار است؟ بر طبق نظر مشهور، انسان دارای نفس ناطقه است که فصل مقوم اوست. نفس ناطقه دست کم سه شاخصه دارد: قوه عاقله، اختیار و اراده عقلانی. اینها از لوازم انسان است و بدون آنها انسان نخواهد بود. اکنون این موجود با این ویژگی ها، موضوع خوب و بد که بحث اخلاق است قرار می گیرد. بر این اساس برای سایر انواع حیوان، خوب و بد اخلاقی مطرح نیست.

تا اینجا انسان از منظر حکمت نظری معلوم شد. در حکمت نظری، «انسان» به موجودی گفته می شود که دارای نفس ناطقه بوده و سه شاخصه عقل، اختیار و اراده را داشته باشد. در ادامه همین «انسان»، موضوع در حکمت عملی قرار می گیرد و در آنجا بحث می شود که این انسان چگونه باید باشد و چگونه نباید باشد؟ «انسان» در حکمت عملی یعنی انسان معنوی، انسان متخلق به اخلاق. این را «انسانیت» می نامیم. انسان در حکمت نظری، ملازم با ارزش ها نیست، بلکه آنجا فقط قابلیت و استعداد است، اما انسانی که در حکمت عملی مصداق انسانیت است، انسانی است که با اخلاق بوده و از رذایل دور باشد. انسانی که متخلق به رذایل باشد، از انسانیت سقوط کرده است. انسان در حکمت نظری بالقوه می تواند خوب و بد باشد، اما انسان در حکمت عملی بالفعل متخلق به اخلاق است.

ارزش ها و اخلاق در حکمت عملی، مقوم انسان و از قضایای تحلیلیه (محمول بالصمیمه) هستند یعنی مانند این است که بگوییم «آب مرطوب است».

 

نکته ای در مورد ذاتی و لوازم ذات

در مورد ذاتی و لازمه ذات، فلاسفه گفته اند اگر صفتی ذاتی یا از لوازم ذات چیزی باشد، قابل انفکاک از موضوع خود نیست، اما اگر از صفات عارضی باشد، می تواند از موضوع خود انفکاک پیدا کند. به عنوان نمونه اگر معتقد باشیم که حرارت و سوزندگی، ذاتی آتش است در این صورت نمی توان تصور کرد که آتشی باشد اما حرارت و سوزندگی نداشته باشد. بر اساس این مطلب در مورد جریان حضرت ابراهیم (ع) و اینکه آتش، ایشان را نسوزاند چه باید گفت؟ قرآن می فرماید: « يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‌ إِبْراهِيم‌».[1] اگر بگوییم که سوزندگی و حرارت، ذاتی آتش است، در این صورت به ظاهر آیه نمی توان تمسک کرد، بلکه باید آن را تاویل کنیم و بگوییم مراد از سرد بودن آتش، خاموش شدن آن است. کما اینکه در مورد آیه «ثُمَّ اسْتَوى‌ عَلَى الْعَرْش‌»، نمی توان به ظاهر آیه تمسک کرد و تاویل می شود.

در روایت آمده است که امام صادق (ع) فرمود: ابراهیم(ص)، با قوم خود مخالفت کرده، خدایانشان را بد گفت - تا آنجا که فرمود - همینکه ازاو روی گردانیده، و به صحرا برای انجام مراسم عید خود رفتند، ابراهیم داخل بتکده شان شده، با تیشه همه را شکست، تنها بزرگتر از همه را باقی گذاشته، تیشه را به گردن آن آویخت، مردم از عید خود برگشته، خدایان خود را دیدند، که همه خرد شده اند، گفتند: به خداسوگند که این کار جز از آن جوانی که از خدایان بدگویی می کرد سر نزده، ناگزیر عذابی بالاتر از این نیافتند که او را با آتش بسوزانند.

پس برای سوزاندنش هیزم جمع کردند، و او را نگاه داشتند تا روزی که بنا بودبسوزانند، در آن روز نمرود با لشگریانش بیرون شد، و در جایگاه مخصوصی که برایش درست کرده بودند قرار گرفت، تا سوختن ابراهیم را ببیند، ابراهیم را در منجنیقی قرار دادند، زمین عرضه داشت: پروردگارا بر پشت من احدی غیر از او نیست که تو را بندگی کند، آیا او هم باآتش سوخته شود؟فرمود: اگر ابراهیم مرا بخواند، او را کفایت می کنم.

ابان، از محمد بن مروان، از شخصی که نام نبرده، از امام باقر(ع)روایت کرده که: دعای ابراهیم در آن روز این بود: "یا احد یا احد، یا صمد یا صمد، یا من لم یلد و لم یولد، و لم یکن له کفوا احد"آنگاه، عرضه داشت: "توکلت علی الله"خدای تعالی فرمود:

 

من کفایت کردم، پس به آتش دستور داد برای ابراهیم سرد شو، امام فرمود: دندانهای ابراهیم از سرما به هم می خورد، تا آنجا که خدای عز و جل فرمود: "و سالم شو"، آن وقت ابراهیم ازناراحتی سرما بیاسود، و جبرئیل نازل شده با ابراهیم در آتش به گفتگو پرداخت.

نمرود گفت: هر کس می خواهد معبودی برای خود بگیرد معبودی چون معبود ابراهیم بگیرد.امام سپس اضافه کرد که: یکی از بزرگان قوم گفت: من به آتش گفتم او را نسوزان.

پس ستونی از آتش به سویش زبانه کشید، و در جایش بسوزانید، پس در آن میان لوط به وی ایمان آورده، و با آن جناب مهاجرت کرده، به شام آمد، در این سفر لوط و ساره همراه ابراهیم(ع)بودند.[2]

 

از امیرالمومنین (ع) سوال شد: «هَلْ يَقْدِرُ رَبُّكَ أَنْ يُدْخِلَ الدُّنْيَا فِي بَيْضَةٍ مِنْ غَيْرِ أَنْ يُصَغِّرَ الدُّنْيَا أَوْ يُكَبِّرَ الْبَيْضَة» آیا خداوند می تواند دنیا را در تخم مرغی قرار دهد بدون آنکه تخم مرغ بزرگ شده و دنیا کوچک شود؟ حضرت فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُنْسَبُ إِلَى الْعَجْزِ وَ الَّذِي سَأَلْتَنِي لَا يَكُون‌»[3] : به خداوند نسبت عجز داده نمی شود اما آنچه سوال کردی، محال است و شدنی نیست. این مانند آن است که به کسی گفته شود آیا می توانی مثلثی رسم کنی که چهار ضلع داشته باشد؟ آیا این شخص نمی تواند یا نمی شود؟ بنابراین اگر حقیقت آب این است که رطوبت داشته باشد و رطوبت از لوازم ذات آب باشد، امکان تفکیک آن نیست و لذا نمی توان گفت که اگر خدا بخواهد، کاری می کند که آب باشد اما رطوبت نداشته باشد.

 

تفاوت حکمت نظری و عملی از جهت صفات اخلاقی

انسان در حکمت عملی، یا متعالی است یا منحط است. انسان در علم منطق، می تواند فاقد اخلاق باشد اما در حکمت عملی دارای صفات است اعم از اینکه صفات متعالی باشد یا صفات رذیله. وقتی این مطلب دانسته شد اکنون سوال می کنیم آیا انسانیت مطلق است یا مقید؟ پاسخ این است که انسانیت امری ثابت است، حتی ضد ارزش ها هم ثابت هستند، یعنی نه تنها صفات اخلاقی ثابت هستند، بلکه رذایل اخلاقی هم ثابت هستند، مثلا صفت بخل که شاخص انسان منحط است، همیشه چنین است.

قرآن کریم نیز بیان می کند که اخلاقیات مقوم انسان هستند. قرآن در سوره شمس می فرماید: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها. فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها. قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها. وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها»[4] : و به نفس و آنكه آن را درست و معتدل نمود، پس بزه‌كارى و پرهيزكارى‌اش را به او الهام كرد. بى‌ترديد كسى كه نفس را [ از آلودگى پاك كرد و ] رشد داد ، بر موانع و مشكلات دنيا و آخرت پيروز شد. و كسى كه آن را [ به آلودگى‌ها و امور بازدارنده از رشد ] بيالود [ از رحمت حق ] نوميد شد.

قرآن می فرماید چه کسی رستگار می شود؟ انسان اخلاقی. آدم مهندس، پزشک، مجتهد همه مربوط به حکمت نظری است. اینها آدم درست نمی کند، توانمندی و هنر در حکمت نظری کمال است اما در حکمت عملی ممکن است همین توانمندی عامل سقوط فرد باشد، مثل کسی که در زمینه دزدی توانمند است. بنابراین کسانی که وارد حوزه می شوند و مسیر طلبگی را انتخاب می کنند خیلی خوب است، اما اگر به مسائل اخلاقی توجهی نداشته باشند، دستشان خالی خواهد بود.

قرآن در سه جا در کنار بعد تعلیم مساله تزکیه را بیان می کند و این نشان می دهد که اگر علم بدون تزکیه باشد، فایده ای نخواهد داشت.

ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.


[1] سوره انبیاء آیه 69.
[2] روضه کافی، ص368.
[3] توحید، شیخ صدوق، ص130.
logo