« فهرست دروس
درس کلام استاد علی ربانی‌گلپایگانی

1404/07/07

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ به سوالات و شبهات

 

موضوع: پاسخ به سوالات و شبهات

عصمت امری اختیاری یا موهبتی

 

یادی از شهید گرامی سید حسن نصرالله (ره)

شهید سید حسن نصرالله (ره) حق بزرگی بر همه آزادی خواهان جهان عموما و شیعیان و مسلمانان خصوصا دارند. شخصیت بزرگی که امان از صهیونیست ها گرفته بودند و سخنانی قاطع و منطقی در برابر آنان طرح می کرد.

باورهای دینی و حقایق تاریخی ثابت کرده است که شهید زنده است و نمی میرد. شهادت برای خود شهدا یک فوض عظیم است. کسانی امثال سید حسن نصرالله که بخش زیادی از عمر خود را به مجاهده و مبارزه با ظالمان سپری کرده بودند، برایشان ننگ بود که در بستر بمیرند. خود این شهدا خسارتی نمی بینند و در پیشگاه الهی ماجور هستند. از نظر جامعه نیز شهید زنده است و مسیر و مرام و مکتب او ادامه خواهد داشت.

 

موهبتی یا اکتسابی بودن عصمت

سوالی که درباره عصمت معصومین (ع) مطرح است این است که آیا عصمت آنان امری اکتسابی و اختیاری است یا موهبتی؟ اگر جواب دهید که اعطایی است، سوال می شود که در این صورت چه مزیتی برای آنان خواهد داشت؟ عصمتی که خود فرد کسب نکرده باشد چه فضیلتی برای او به شمار می آید؟ سوال دیگر این است که آیا فرد معصوم کارهایی که انجام می دهد با اختیار او است یا جبری است، یعنی مانند رباتی که برنامه ریزی شده عمل می کنند؟ اگر بگویید اختیاری نیست در این صورت آن عمل بی ارزش خواهد بود. اگر بگوییم مختار است، با مقام عصمت چگونه سازگار است؟

پاسخ این است که عصمت اختیار سوز نیست بلکه یک نوع قدرت و توانایی است که به فرد اعطا می شود. همچنین عصمت یک منقبت و فضیلت ویژه به شمار می رود، همان گونه که قرآن در آیه تطهیر بیان می کند، ائمه اطهار (ع) از یک طهارت ویژه که همان عصمت است برخودارند: «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً »[1] . طهارت در آیه به معنای اراده تشریعی نیست، زیرا این طهارت عام است و مربوط به همه است. اما آنچه در آیه بیان شده طهارت تکوینی است، یعنی تکوینا خداوند این ویژگی و صفت را در کینونت آنها قرار داده است.

نکته دیگر در فضیلت و منقبت دانستن عصمت به مبنای ما در اراده تکوینی الهی بر می گردد. اگر ما در اراده تکوینی الهی، اشعری مسلک باشیم که به اراده گزاف قائل هستند، در این صورت می گوییم این گونه نیست که اراده الهی حکیمانه و بر اساس یک نظام حکمی باشد، بلکه «هر چه آن خسرو کن شیرین بود». اما اگر مبنای ما عدلیه باشد که قائل به حسن و قبح عقلی هستند (و عدل الهی را بر مبنای حسن و قبح عقلی تبیین می کنند) در این صورت هر کاری که از خداوند صادر می شود حکیمانه است. اگر ابوذر پاداش دریافت می کند چون شایستگی پاداش را داشته و خداوند وعده آن را داده است و اگر ابوجهل گرفتار عذاب می شود، زیرا استحقاق عذاب را داشته است.

بر مبنای عدلیه، خداوند متعال انسانی را که در رتبه پیامبر اکرم (ص) قرار داده و یکی را در رتبه حضرت نوح (ع) قرار داده است، همه این تفاوت ها توجیهی حکیمانه دارد هر چند ما تفصیل آن را ندانیم.

 

بررسی مساله از جهت امکان ذاتی و امکان وقوعی

ما دو امکان داریم: امکان ذاتی و امکان وقوعی. به لحاظ امکان ذاتی شتر می توانست خرگوش شود و خرگوش می توانست شتر شود و این امر محال نبود. اما امکان وقوعی تفاوت آور است، یعنی همه چیز وقوعا نمی تواند به دیگری تبدیل شوند، مانند اینکه کوه، انسان می شد و یا شتر، کوه می شد. این بدان خاطر است که وجود دارای مراتبی است که وقوعا قابل تغییر نیست. همه تفاوت های عالم اینگونه است و بر اساس ملاک ها و حکمت هایی واقع شده است. اینجا است که فرق میان عدلیه و اشعریه معلوم می شود. اینکه «هر چه آن خسرو کند شیرین بود»، اگر مراد از اول باشد، کلام اشاعره می شود، اما اینکه از اول بگوییم اصولی وجود داشته که مقتضای ذات و صفات الهی است، و خداوند بر آن مبنا عمل می کند، معنایش این است که هر آنچه آن خسرو می کند بر اساس حکمت و عدل است، پس شیرین است. بنابراین اینکه نبی باید باشد را عقل می فهمد، اما اینکه تعداد نبی چقدر است برای عقل قابل درک نیست. امکان وقوعی به حکمت الهی بر می گردد و ما تفصیلا آن را نمی دانیم.

ما به برهان عقلی قطعی وجود خداوند را اثبات کرده ایم و اینکه او دارای علم و حکمت در عالی ترین درجه است و هیچ گونه نقصی در آن راه ندارد. بر این اساس فعلی هم که از او صادر می شود کامل ترین است. به عبارت دیگر وقتی علت اکمل است فعل او نیز اکمل است، زیرا فعل هر علتی مقتضای وجود آن علت است.

اکنون وقتی ثابت شد که نظام عالم احسن است، معلوم می شود که هر چیزی در بهترین حالت خود قرار گرفته است. این بر اساس برهان لمی به دست می آید. برهان لمی، اشرف براهین است، اما داده های آن کم نیست، اما مختصری است که خیلی محکم است.

نکته دیگر در مورد عدم تنافی اعطای مقام عصمت با فضیلت داشتن آن است که می گوییم اینکه معصومین (ع) توانسته اند این مقام را داشته باشند و این ظرفیت را بیابیند، نشان از فضیلت بالای آنان دارد.

 

حقیقت و منشا عصمت

درباره اینکه حقیقت عصمت و منشا آن کدام است، سه دیدگاه بیان شده است: برخی منشا آن را علم و برخی اراده و برخی هر دو دانسته اند. علامه طباطبایی خاستگاه عصمت را علم دانسته اند. آیت الله مصباح منشا آن را اراده دانسته و آیت الله ری شهری هم علم و هم اراده را منشا عصمت دانسته اند.

آیا غیر معصومین هم می توانند به مقام عصمت دست یابند؟ پاسخ منفی است. عصمت مطلقه ممکن نیست اما افرادی از بشر می توانند به درجاتی از عصمت که عصمت عملی است دست یابند. بنابراین امثال ابوذر و سلمان، دارای عصمت موهبتی نبودند اما در اثر ریاضت به عصمت در عمل رسیده بودند.

نکاتی در مورد این بحث باقی مانده است که در جلسه آینده بیان می شود.


logo