1404/07/06
بسم الله الرحمن الرحیم
کلام و بحث اخلاق و معنویت
موضوع: کلام و بحث اخلاق و معنویت
مروری بر مباحث گذشته
غالب فلاسفه قائل هستند که قضایای اخلاقی با الزام همراه است، یعنی در عین حالی که بیان گر حسن و قبح صفت یا فعلی هستند، الزام و باید هم در آنها هست. بر این اساس، قضایای اخلاقی چه در قالب اخبار بیان شود یا انشاء، با باید و نباید همراه است.
برخی اشکال کرده و گفته اند: اگر در این قضایا اجبار وجود دارد، در این صورت با عامل این قضایا که انسان و دارای اختیار است منافات دارد؟ دکارت در پاسخ این اشکال گفته است: این الزام از آن جا که از عقل انسان سرچشمه می گیرد، تحمیلی بر انسان نمی کند. در بررسی این اشکال و جواب گفته شد: هم اشکال و هم پاسخ نادرست است، زیرا در آنها میان جبر مربوط به عقل نظری و جبر مربوط به عقل عملی خلط شده است. حکم اگر مربوط به عقل نظری باشد، انسان را به جبر می رساند، اما اگر به لحاظ عقل عملی باشد، بیان تکلیف است و جبر آور نیست.
نکته ای در حکم اولی و حکم ثانوی
اخلاق به ما هو اخلاق (و به لحاظ عنوان اولی) ضمانت درونی دارد نه ضمانت اجرایی بیرونی (مانند ضمانت حکومتی). اما وقتی انسان در جامعه زندگی می کند به عنوان ثانوی، احکام اخلاقی هم شامل اخلاق اجتماعی و سیاسی می شود. مثلا کسی می تواند در حیات فردی خود بد اخلاق باشد، اما در حیات اجتماعی اگر بداخلاقی او به حیات اجتماعی لطمه بزند، حاکمیت می تواند دخالت کرده و مانع او شود.
حاکمیت دینی و الهی این گونه نیست که تنها مسئول زندگی مادی مردم باشد، بلکه نسبت به زندگی معنوی مردم هم مسئولیت داشته و وظیفه او در این زمینه بیشتر است. حاکمیت مسئولیت دارد در راستای رسیدن انسان ها به تعالی و سعادت انسانی و ارزش های الهی، جامعه را هدایت کند.
فقه اسلامی بسیار پویا است. شهید مطهری در مساله راز خاتمیت می فرماید در عین حالی که این دین، دین خاتم است اما تا قیامت نیازهای بشر را جواب می دهد و به بن بست نمی رسد. این به خاطر قواعدی است که در این دین تعبیر شده است که یکی از آنها اصل ثانویه است. در نظام حقوقی اسلام دو دسته احکام تعبیه شده است. برخی به عنوان اولی و برخی ثانوی. احکام ثانوی حق وتو نسبت به احکام اولی دارند.
دکتر سروش در اشکال گفته است اینها را عقل می گوید و این ربطی به دین ندارد. وی توجه نکرده است که عقل هم جز دین است. در اسلام منابع و مصادر احکام چهار تا است که یکی از آنها عقل است. یعنی آنچه عقل سلیم می گوید جزء شرع و دین است. این هنر تشریع است که به عقل چنین قدرت و اختیاری داده است. اگر دین، عقل را کنار گذاشته بود، پویایی دین از بین می رفت.
در مورد اصل اولی و ثانوی به عنوان نمونه می توان به نظر مقام معظم رهبری به ساخت سلاح هسته ای اشاره کرد. نظر ایشان این است که ساخت سلاح هسته ای بر اساس منابع دینی جایز نیست. این حکم اولی مساله است، اما اگر ضرورت برای حفظ نظام اقتضا کند، خود ایشان بر همین مبنایی که دارند حکم به جواز ساخت آن می دهند اما این از باب حکم ثانوی است. در اینجا فتوای ایشان عوض نشده است، زیرا حکم ثانوی ناقض حکم اولی نیست، بلکه دو حکم هستند در جای خود که موضوع در آنها تغییر کرده است. با تغییر موضوع حکم هم عوض می شود.
ضرورت بالقیاس در قضایای اخلاقی
بحث دیگر این بود که الزام در قضایای اخلاقی از باب ضرورت بالقیاس است، یعنی در دایره فلسفه قرار می گیرد و برهان پذیر است. ضرورت بالقیاس مانند این است که اگر «فوق» وجود دارد، در مقایسه با آن حتما «تحت» هم هست. یا اگر عنوان علیت محقق است، حتما معلولیت هم هست و بالعکس. (وجود معلول نسبت به علت هم وجوب بالغیر است و هم ضرورت بالقیاس). ضرورت بالقیاس در بایدها و نبایدهای اخلاقی این گونه ثابت می شود:
الف) انسان و ظرفیت های او یک واقعیت است.
ب) مطلوب و غایت خلقت انسان نیز یک واقعیت است.
:: بر این اساس آن فعل و صفتی که در انسان ظرفیت ها را شکوفا کند و به آن غایت مطلوب برساند، ضرورت پیدا می کند. پس مفاهیم اخلاقی برهان پذیر هستند.
معیار و ملاک اخلاق
تا اینجا دو سر فصل بیان شد: مقدمات، و مفاهیم و قضایا اخلاقی. محور سوم معیار و ملاک اخلاق است. اینکه خوب و بدها ناشی از چیست و از کجا سرچشمه می گیرند؟ در ین باره این نظریات مطرح شده است:
1. نظریه عاطفی و احساسی.
2. لذت گرایی ملاک فعل اخلاقی است.
3. منفعت گرایی عمومی .
4. رهبانیت گرایی
5. سعادت مندی و خوشبختی انسان.
6. تکلیف گرایی. گفتند خوبی و بدی آن است که فعلی که انجام می گیرد صرفا برای ادای تکلیف باشد.
7. قدرت گرایی. نیچه قدرتمندی را ملاک اخلاق می دانست.
8. جامعه . دورکیم و دیگران این نظریه را مطرح کردند.
9. تحول گرایی
10. نفع گرایی فردی عقلانی. اینان معتقدند انسان در هر کاری را انجام می دهد برای نفع خودش است، منتهی عقلانیت نیز در آن هست و تنها جنبه احساسی ندارد.
11. خدا پرستی یا نظریه عبادت و پرستش. شهید مطهری فرمودند ریشه کارهای خوب خداپرستی است. سوال می شود اخلاق یک امر فراگیر است و غیر خداباوران را نیز شامل می شود. گفته شد دو نوع خداپرستی داریم یکی آگاهانه و دیگری خدا پرستی ناآگاهانه .
12. سرشت و فطرت انسان. گفته اند ریشه مسائل اخلاقی به فطرتی که صبغه متعالی دارد بر می گردد.
13. قرب به خدا یا کمال مطلوب انسان. آیت الله مصباح این نظریه را طرح کردند که کارهای اخلاقی برای رسیدن به کمال اخلاقی است.
بحث اطلاق و نسبیت در اخلاق
در رابطه با اخلاق دو بحث دیگر باقی مانده است: یکی نسبیت و اطلاق در ارزش های اخلاقی است. بحث دیگر رابطه دین و اخلاق است. اینکه آیا اخلاق وابسته به دین است یا منهای دین هم می توان نظام اخلاقی را تنظیم کرد؟
در مورد بحث اطلاق و نسبیت در اخلاق چند منبع مطالعاتی بیان می شود:
1. نقدی بر مارکسیم، شهید مطهری. ایشان در آنجا سر فصلی با نام جاودانگی اصول اخلاقی دارند.
2. کتاب تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهری در آنجا بحثی با عنوان بررسی نظریه نسببت اخلاق مطرح کرده اند.[1]
3. آیت الله مصباح در کتاب «فلسفه اخلاق» به بررسی نظریه نسبیت اخلاقی پرداخته اند.[2]
ادامه بحث انشاء الله در جلسه آینده بیان می شود.