1403/09/11
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع شناسی لهو/مسأله لهو/مکاسب محرمه
موضوع: مکاسب محرمه/مسأله لهو/موضوع شناسی لهو
مبحث مورد بحث ما پیرامون لهو بود. این بحث در دو مقام قرار گرفت: مقام اول درباره حکم لهو و مقام دوم درباره موضوع لهو.
در مقام اول، بیان کردیم که چرا ابتدا در مورد حکم لهو بحث میشود و سپس به موضوع آن پرداخته میشود. دو نکته در این زمینه مدنظر است: یکی این که اساساً وظیفه فقیه بیان حکم است. بنابراین، به تناسب کاری که بر عهده فقیه است، ابتدا از حکم لهو بحث میکند. به علاوه، بزرگانی مانند شیخ انصاری که وارد این بحث شدهاند، ابتدائاً از حکم لهو صحبت کردهاند و سایر فقها نیز تبعاً از ایشان، ابتدا به بررسی حکم لهو پرداختند.
مقام دوم: از موضوع لهو بحث میشود.
صاحب انوار الفقاهه می فرماید:
الثّاني: في بيان موضوع اللهو
اللهو في اللغة على ما ذكره أئمّة الفنّ له معنى وسيع قال الراغب: «اللهو ما يشغل الإنسان عمّا يعنيه و يهمّه».[1]
ترجمه: اهل لغت معانی وسیعی برای لهو ذکر کردهاند. به گفته راغب، «لهو آن چیزی است که انسان را مشغول میکند از چیزی که مقصود اوست.» این معنی بسیار وسیع است و هرگز کسی نگفته که لهو به این وسعت حرام است. هیچ فقیهی نیست که به حرمت لهو به این معنی فتوا دهد.
در کتاب مقاييس اللغه چنین گفته است: و قال ابن فارس في مقاييس اللغة اللهو: كلّما شغلك عن شيء فقد ألهاك.[2]
ترجمه: ابن فارس در «مقاییس اللغة» میگوید: «لهو هر چیزی است که شما را مشغول کند و از کاری باز دارد.»
در لسان العرب گفته هست: و قال في لسان العرب: «اللهو ما لهوت به و لعبت به و شغلك»«و اللهو هو اللعب» [3]
در «لسان العرب» آمده است: «لهو چیزی است که با آن سرگرم میشوی و بازی میکنی»
توضیح: آن چیزی که انسان با آن سرگرم میشود و بازی میکند. «لعب» در تفسیر لهو آورده میشود.
نظر استاد: ممکن است گفته شود اگر شخصی به قدری به این امور لهوی مشغول شود که به هیچ کار دیگری نمیپردازد و همیشه با این چیزهای بیهوده خود را مشغول میکند، در اینجا بعید نیست که این کار حرمت داشته باشد. این استناد به قول خداوند متعال که فرمود: ﴿ وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴾[4] ؛ لغو همان لهو است، و آنها که از لغو و بیهودگی رویگردانند.
در «مصباح الفقاهه» در ذیل فرمایش شیخ انصاری آمده است که:«واعلم أن هنا عنوانين آخرين: اللعب واللغو.» [5]
در محل بحث ما، دو عنوان وجود دارد: ۱. عنوان «لعب» ۲. عنوان «لغو».
بر اساس آنچه که در مورد حکم لهو گفتیم، و به قول مختار نیز همین است که مطلق لهو دلیلی بر حرمت ندارد و فقط برخی از مصادیق لهو قطعا حرام هستند.
آیا بین لهو و لعب فرق هست یا نه؟
برخی بین لهو و لعب تفاوتی نمیگذارند و معتقدند که این دو مفهوم یکی هستند. اگر کسی این نظر را مطرح کند و مبنای شیخ انصاری را بپذیرد که ایشان لهو را به نحو مطلق حرام دانسته، باید در این صورت بپذیرد که حکم «لعب» نیز همین است.
اگر لهو و لعب یکی شمرده شوند، آنگاه حکم آنها نیز یکسان است. اما اگر این دو مفهوم مختلف باشند، آنگاه لهو یک حکم دارد و لعب حکمی دیگر.
اگر با دلیل خاصی، مثلاً دلیل لفظی، حرمت را ثابت کردید، باید بر اساس آن عمل کنید. اما اگر دلیلی خاص وجود نداشته باشد، نوبت به اصل عملی میرسد. در اینجا شک در اصل تکلیف وجود دارد و بنابراین مجرای برائت است.
ارتباط کلمات لعب و لهو
در مورد کلمات «لعب» و «لهو»، درست است که میتوانیم همان بحثهایی که درباره لهو کردیم را نسبت به لغو نیز مطرح کنیم. با این حال، در خصوص لغو، شواهدی وجود دارد که شاید نشان دهنده عدم جواز آن باشد. بنابراین باید بررسی کنیم که این عدم جواز به معنای منع است، یا کراهت، یا هیچکدام.
استناد به حدیث
در «کتاب وسائل شیعه»، آمده است:
وعن الحسين بن أحمد البيهقي ، عن محمّد بن يحيى الصولي ، عن عون بن محمّد الكاتب ، عن محمّد بن أبي عباد وكان مستهتراً بالسماع ويشرب النبيذ قال : سألت الرضا ( عليه السلام ) عن السماع فقال : لأهل الحجاز فيه رأي وهو في حيز الباطل واللهو ، أما سمعت الله عز وجل يقول : ﴿ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا[6] ﴾[7]
ترجمه: محمد بن ابی عباد، که به شنیدن موسیقی علاقهمند بود و شراب مینوشید، گفت: از امام رضا (علیهالسلام) درباره موسیقی پرسیدم. ایشان فرمودند: «اهل حجاز نظری در این مورد دارند و آن در حیطه باطل و لهو است. آیا نشنیدهایم که خداوند عز و جل میفرماید: ﴿ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا﴾[8] »
توضیح: از مصادیق بارز لغو، شنیدن غنا است و این موارد از باطل شمرده میشوند. امام رضا (علیهالسلام) در این روایت به آیه قرآنی اشاره میکنند که مؤمنان هنگامی که با لغو و بیهودگی روبرو میشوند، بزرگوارانه از آن میگذرند.
در بررسی مطلب درباره لغو، با توجه به آیهای که اشاره شد، مشخص میشود که مؤمنان در برابر لغو و بیهودگی «بهطور کریمانه» عبور میکنند و خود را گرفتار آن نمیکنند. یعنی آنها از مسائل بیمحتوا و لغو دوری میجویند.
محمد بن ابی عباد، که عادت به شنیدن غنا و مصرف خمر داشته. این فرد روایت را نقل کرده.
قبلا بحث کردیم که منافاتی ندارد اگر شخصی آلوده به این گناهان بود اما از دروغ بدش می آمد و شما به این مطلب رسیدید آن شخص اهل دروغ نیست و اتهام نمی زند. اگر به این حرف رسیدیم، از جهتی که اسم این شخص در سلسله سند روایت آمده باشد شاید مانع از قبول کردن خبر نباشد.
در مورد سلسله سند روایت
با این حال، صاحب «مصباح الفقاهه» به درستی اشاره میکند که جدای از وجود محمد بن ابی عباد در سلسله سند روایت، دیگر افرادی هم در این سلسله وجود دارند که وضع درستی ندارند. بنابراین، ممکن است این روایت به اعتبار نیفتد و به همین دلیل باید آن را کنار گذاشت.
نظر استاد
در نهایت، این نکته خیلی مهم است که از این روایت، یا حتی از آیهای که به حرمت لغو اشاره دارد، نمیتوان برداشت کرد که مؤمنان واجب است کارهای لغو انجام ندهند. این جمله نیاز به تأمل و دقت دارد.