1405/02/26
بسم الله الرحمن الرحیم
[4]غرر في دفع شبهة الثنوية بذكر قواعد الحكمية/الفریده الاولی فی احکام ذات الواجب بهر ببرهانه /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه /الفریده الاولی فی احکام ذات الواجب بهر ببرهانه /[4]غرر في دفع شبهة الثنوية بذكر قواعد الحكمية
۱. مقدمه: طرح شبهه شرور و اهمیت آن
در ذیل مسئله توحید الهی، یکی از مسائلی که معمولاً مطرح میشود، پاسخ به شبهه شرور است، این شبهه از دیرباز وجود داشته و اکنون نیز در کلام جدید و حتی میان عوام، یکی از مهمترین شبهات علیه وجود خداوند به شمار میرود، تقریر این اشکال بدین قرار است که ما در جهان با شرور و بدیها مواجهیم، اعم از شرور طبیعی مانند امراض، بلاها، زلزلهها و ابتلائات که موجب خسارت انسانها و حیوانات میشوند، و یا شروری که نتیجه اعمال خود انسانهاست مانند جنگها و بلاهایی که بر سر یکدیگر میآورند، اما از آنجا که قائل به وجود خداوند، او را قادر مطلق، خیر محض، حکیم و رحیم میداند، این سؤال مطرح میشود که چرا خدای خیر، رحیم، حکیم و قادر مطلق، مانع این شرور نمیشود و اصلاً چرا آنها را آفریده است، آیا میتوان به وجود خدای خیر مطلق، بخشنده و رحیم معتقد بود و سپس گفت که او شر آفرید و این شر موجب خسارت به مخلوقاتش شد، و این با خیر بودن، رحمت، حکمت و قدرت مطلق الهی سازگاری ندارد.
پاسخ به شبهه
الف) پاسخ مجوس (ثنویه) و نقد آن
ثنویه برای اینکه ساحت مبدأ عالم را از اسناد شرور و خالقیت بدیها مبرا کنند، گفتند که اصلاً دو مبدأ مستقل داریم، مبدأ خیرات یزدان است و مبدأ شرور و خالق شرور اهریمن است، و این دو تا پایان در نزاع هستند تا سرانجام یزدان بر اهریمن پیروز شود، این سخن را نباید با قول ابلیس که در ادیان الهی تأکید شده، اشتباه گرفت، زیرا اهریمنی که ثنویه میگویند، غیر از ابلیس مذکور در ادیان است، آنها اهریمن را مبدأ مستقلی مانند واجبالوجود میدانند که فاعل بدیهاست، در حالی که ابلیس مخلوق خداوند است و اگر کاری هم میکند، اضلال و اغوا دارد و خارج از اراده حق تعالی نیست و فاعل بالاستقلال نمیباشد، پس این دو مقوله از یکدیگر متمایزند، این نظر و این پاسخ مجوس برای حل مشکل شرور و تبری جستن از اینکه خداوند را خالق شرور بدانند، هرچند یک مشکل را حل میکند، اما مشکل بالاتری ایجاد میکند و به دو مبدأ مستقل منفک قائل میشود، البته فقط مجوس به این مطلب تصریح دارند، اما همه کسانی که به ظاهر خود را مؤمن به خداوند میدانند و انسان را در افعال اختیاری مستقل میپندارند، همان ننگ را بر دامن خود دارند و با توجیهات نمیتوان این مشکل را حل کرد، بعداً در مباحث جبر و اختیار بیشتر به این موضوع پرداخته خواهد شد، اما در اینجا سؤال اصلی درباره شرور و خالقیت آنهاست که باید پاسخ داده شود.
ب) تقسیم موجودات از حیث خیر و شر (مقدمه پاسخ ارسطو)
فلاسفه الهی از گذشته دو پاسخ معروف به شبهه شرور دادهاند، یکی پاسخ ارسطو و دیگری پاسخ افلاطون، مرحوم سبزواری ابتدا موجودات را تقسیم میکند و خیرات را مورد مقایسه قرار میدهد تا بر اساس آن مقدمه، پاسخ ارسطو را نقل کند و سپس پاسخ افلاطون را بیان نماید، برای رد سخن ثنویه که گفتند هم شر وجود دارد و هم خیر، باید توجه کرد که اگر بگوییم خالق هر دو خداوند است، اشکال بازمیگردد، از این رو آنها خالق شرور را اهریمن و خالق خوبیها را حق تعالی دانستند، اما ما معتقدیم که وجود خیر است، خیر بر دو گونه است، گاهی خیر نفسی و گاهی خیر مقایسهای یا اضافی، خیر نفسی بدین معناست که هر موجودی برای خودش به خودی خود خیر است و هیچ موجودی برای خود شر نیست، اما گاهی مقصود از خیر یا شر، مقایسه یک موجود با دیگری است که در این صورت خیر و شر در مقایسه معنا مییابد، در حالی که در خیر نفسی، شر نفسی بیمعناست، زیرا هر موجودی ذاتاً برای خود خیر است.
اکنون اگر موجودی را با سایر اشیا مقایسه کنیم، این مقایسه دو گونه است، یک وقت موجود را با آنچه که به منزله علت و در سلسله طولی اسباب اوست، مقایسه میکنیم، مانند مقایسه معلول اخیر با ملائکه واسطه یا سلسله علل، در این مقایسه هیچ معلولی برای علت خود شر نمیشود و موجب شر علت نیست، زیرا علت حقیقی مفیض
وجود است و اگر معلول را نمیخواست، نمیآفرید و اکنون که آفریده، خارج از حیطه وجود علت نیست، پس معنا ندارد معلولی که به وجود علت موجود است، برای علت مفید شر باشد، نحوه دوم مقایسه، مقایسه معلول با اشیایی است که نسبت علی با او ندارند و در عرض او هستند، هرچند ممکن است به نحو اعداد با هم ارتباط داشته باشند، مانند فرزند نسبت به پدر، در این مقایسه دوم، گاهی آسیبها و شرور پیدا میشود، مانند زلزله که برای خود زمین شر نیست بلکه نشان قدرت است، اما برای اشیای همعرض مثل انسانها و حیوانات آسیبزا است، بنابراین خیر نفسی و قیاسی را باید از هم تفکیک کرد، اگر مقصود از خیر، خیر نفسی باشد، هیچ موجودی برای خود شر نیست و اگر در مقایسه باشد، یا با علت است که هیچ شرّی نیست، یا با اشیای همعرض که در اینجا آسیبپذیری و شرور پدید میآید، پس محل اصلی بحث در این قسم اخیر است و در غیر این موارد شر معنا نمیدهد، نه معلول به علت آسیب میزند و نه علت به معلول، و به لحاظ فردی نیز هیچ موجودی برای خود شر نیست.
2) اقسام پنجگانه موجود از حیث خیر و شر (پاسخ ارسطو)
ارسطو بیان کرد که موجود مفروض، به حسب احتمال عقلی از پنج صورت خارج نیست، هر موجود مفروض وقتی با اشیای دیگر مقایسه میشود، یکی از پنج احتمال در مورد آن صادق است:
خیر محض: موجودی که با هر چیزی مقایسه شود، برای آن خیر است و موجب شر و آسیب به هیچ چیز نمیشود.
کثیر الخیر و قلیل الشر: موجودی که در غالب موارد خیر است، اما گاهی موجب آسیب هم میشود.
مساوی الخیر و الشر: موجودی که خیر و شر آن برابر است.
کثیر الشر و قلیل الخیر: موجودی که شر آن بیشتر و خیر آن کمتر است.
شر محض: موجودی که تنها شر است و هیچ خیری ندارد.
این تقسیم هم از حیث خیر و هم از حیث شر قابل اعمال است، یعنی هر موجود را از هر دو جهت میتوان بررسی کرد.
3) بررسی اقسام پنجگانه و دفع شبهه بر اساس حکمت الهی
حال به بررسی یکیک این احتمالات میپردازیم، موجودی که خیر محض است، هیچ اشکالی ایجاد نمیکند که چرا خداوند آن را بیافریند، زیرا آفرینش خیر محض کاملاً با ذات خداوند که خیر و رحیم است، سنخیت دارد، اما قسم دوم یعنی موجود کثیر الخیر و قلیل الشر، اگر خداوند را به حکمت و رحمت شناخته باشیم، آیا میتوانیم بپذیریم که برای پرهیز از شر اندک، خیر کثیر را نیافریند؟ به عنوان مثال عرفی مانند آتش، در غالب موارد به ما کمک میکند و حرارت آن در حیات انسان، حیوان و نبات نقش اساسی دارد، اما گاهی نیز موجب ضرر میشود که در قیاس با خیرات آن بسیار ناچیز است، اگر خداوند برای پرهیز از این شر کم، کلاً این موجود را نیاورد، خیر کثیر را به خاطر شر اندک رها کرده است و این خود شرّی کثیر است، زیرا از دست دادن خیر کثیر، شر بزرگی است و با حکمت و رحمت منافات دارد، بنابراین خدای حکیم همان شر اندک را که لازمه خیرات کثیره است میآفریند و این عین مصلحت و حکمت است، در اینجا ممکن است سؤالی مطرح شود که چرا خداوند آن خیر کثیر را بدون شر اندک نیافرید، که این اشکال غیر از بحث اصلی است و بعداً بدان پرداخته خواهد شد، اما در این مرحله، آفرینش خیر محض و نیز آفرینش خیر کثیر همراه با شر اندک، هر دو با حکمت و رحمت الهی سازگار است.
اما سه احتمال دیگر، یعنی موجود مساوی الخیر و الشر، موجود کثیر الشر و قلیل الخیر، و موجود شر محض، با حکمت الهی سازگاری ندارد، موجود مساوی الخیر و الشر، مستلزم ترجیح بدون مرجح است که محال است، موجود کثیر الشر و قلیل الخیر، ترجیح مرجوح بر راجح است که برای حکیم قبیح است، و موجود شر محض به طریق اولی باطل است، بنابراین خدای حکیم چنین اموری را نمیآفریند و اگر در مواردی با اموری مواجه شدیم که آنها را شر کثیر یا شر محض میپنداریم، باید در تأملات خود دقت کنیم و نظام جزء را با نظام کل اشتباه نگیریم، زیرا خداوند فاعل نظام کل است و ممکن است یک امر جزئی در مجموع نظام کل، خیر باشد، این حاصل پاسخ ارسطو است.
ج) پاسخ افلاطون: شر امر عدمی است
افلاطون در پاسخ میگوید که شر، امر عدمی است و نیاز به علت مفید و وجودبخش ندارد، باید توجه داشت که علیت و خالقیت همواره میان وجودات است و علت، منشأ وجود معلول است، اگر ثابت شود آنچه شر نامیده میشود، بهرهای از وجود ندارد و در واقع فقدان وجود است، شبهه از اساس منتفی میشود، زیرا شبهه این بود که چرا فاعل خیر مطلق، چیزی را که شر است به وجود آورده است، در حالی که شر، فقدان وجود و نیافریدن خیر است، نه اینکه چیزی آفریده شده که شر باشد، این مطلب که «الوجود خیر و الشر عدم» از اوایل منظومه نیز مطرح شده است، حکمای الهی برای تقریب این معنا به ذهن، از مثالهایی استفاده کردهاند، هر چند برهان آن نیز وجود دارد، برای نمونه، قتل نفس که یکی از بدترین شرور است، وقتی تحلیل میشود، مشاهده میشود که اجزای تشکیلدهنده آن هر یک به خودی خود خیرند، جرئت و جسارت قاتل، برندگی آلت قتاله، قدرت بدنی قاتل و لطافت بدن مقتول، همه به خودی خود کمالات و خیراتند، اما وقتی این خیرات در عالم طبیعت جمع میشوند و شرایطی پیش میآید که رابطه روح و بدن قطع میشود، این قطع رابطه، امر عدمی است و شر واقعی همان عدم ابقای این رابطه است، بنابراین خداوند تا لحظهای این رابطه را ابقا کرده و از آن پس ابقا نمیکند، و این عدم ابقا، مجعول و مخلوق نیست، از این رو شر آفریده نشده است.
همچنین در مورد فساد اخلاقی، قوهای که عمل غیراخلاقی انجام میدهد، خود به خود کمال است، اما شر واقعی، فقدان کمال قوه عاقله یا ضرر به عقل نظری و عملی است که بر اثر پرداختن به لذت جزئی پدید میآید، اگر آن لذت هیچ آسیبی به انسانیت نمیزد، شر به حساب نمیآمد، پس شر همان فقدان کمال است، بنابراین ادعای کلی که شر امر عدمی است، اثبات میشود.
در پاسخ به ثنویه که گفتند خداوند فاعل خیرات و اهریمن فاعل شرور است، گفته میشود که شرور اصلاً چیزی نیستند که فاعل بخواهند، زیرا شر وجود ندارد و آنچه مجعول و مخلوق است، وجوداتند که هر یک به خودی خود خیرند، خداوند شر نیافریده است، بلکه در عالم طبیعت، شرور اندکی که ناشی از تزاحم اسباب و علل است، در حقیقت فقدان کمال و عدم ابقای خیرند، بنابراین پرسش از چرایی آفرینش شر، بیجاست، زیرا خداوند شر نیافریده و هر چه آفریده خیر است.
1) توضیح عدم و ملکه و پاسخ به اشکال تأثیر شرور
ممکن است این سؤال مطرح شود که اگر شرور موجود بذات نیستند، پس چرا مؤثرند و امر عدمی چگونه میتواند مؤثر باشد، در پاسخ گفته میشود که این امور از باب عدم و ملکه هستند و بهرهای ضعیف از وجود دارند و بر حسب همان بهره ضعیف، اثری از خود بروز میدهند، البته این تعبیر مسامحهآمیز است و نباید با اصل عدمی بودن شر تناقض داشته باشد، عدم و ملکه بدین معناست که شیء، کمالی را که شأنیت اتصاف به آن را دارد، از دست داده است و آثاری که از آن کمال انتظار میرود، دیگر از او سر نمیزند، بنابراین وقتی یک فرد فاقد کمال را با فردی که دارای آن کمال است مقایسه میکنیم، آن کمالات و نتایجش را در او نمییابیم و این محرومیت را شر مینامیم، اما اگر همه افراد در جامعهای فاقد آن کمال باشند و هیچ تجربهای از آن نداشته باشند، شر بودن آن معنا نمیدهد، زیرا شر، وابسته به ادراک و مقایسه است، پس ادعای کلی که شر امر عدمی است، نقض نمیشود.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی به شبهه
بنابراین، پاسخ به شبهه شرور از دو جهت داده میشود، پاسخ ارسطویی بر اساس تقسیم موجودات و نشان دادن اینکه شرور اندک در قیاس با خیرات کثیره، نه تنها با حکمت و رحمت الهی منافات ندارد، بلکه عین مصلحت است، و پاسخ افلاطونی که شر را امری عدمی میداند و اثبات میکند که خداوند هرگز شر نیافریده و آنچه او آفریده، خیر محض است، و شرور در واقع فقدان کمالات و نیافریدن برخی خیرات در اثر تزاحم اسباب طبیعی است، و این فقدان، مجعول و مخلوق نیست و نیازی به فاعل مستقل ندارد، بدین ترتیب، شبهه ثنویه و هرگونه توجیه شرکآمیز از اساس باطل میشود و توحید الهی به درستی تبیین میگردد.