1405/02/09
بسم الله الرحمن الرحیم
[4] غرر فی الاعراض النسبیه/الفریدة الثالثه فی البحث عن اقسام العرض /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریدة الثالثه فی البحث عن اقسام العرض /[4] غرر فی الاعراض النسبیه
علم تفصیلی و اجمالی
الف) مقدمه و تقسیم علم به تفصیلی و اجمالی
در ادامه بحث از مقوله علم، نکات بیشتری در قیاس با سایر مقولات مطرح میشود، از جمله تقسیم علم به تفصیلی و اجمالی، هنگامی که تعبیر میکنیم به چیزی علم داریم، گاهی مقصود این است که صورت علمیه آن شیء به طور مفصل برای ما حاضر است و گاهی مقصود این است که به نحو بسیط و بدون صورتهای مفصل و متمایز، علم حاصل است، مثال رایج این مطلب را میتوان به جدول ضرب و ضربهای متعدد زد، یک وقت شما ضروب مختلف را در ذهن خود به صورتهای متمایز تصور میکنید و تکتک ضربها را تصور مینمایید، این علم تفصیلی به ضربهاست، اما اگر کسی ملکه جدول ضرب را فرا گرفته باشد، خود آن ملکه را نمیتوان گفت که چه ضرب معینی است و ضرب معینی نیست، ولی علمی است به تمام این ضروب متعدد با اینکه خودش یک امر بسیط است، وقتی از شما یک ضرب سؤال میشود و باید پاسخی دهید، با استمداد از این ملکه بسیط پاسخ آن سؤال را میدهید، به این، علم اجمالی میگوییم در مقابل آن علم تفصیلی که صورتهای متمایز و مفصل است.
ب) تمایز علم اجمالی در این بحث با علم اجمالی در دانش اصول
با این توضیح معلوم شد که این علم اجمالی در اینجا متفاوت است با آن تعبیر علم اجمالی که در اصول میخواندید، در علم اصول مقصود از علم اجمالی آن بود که یک طرف جهل وجود دارد و شما همه جوانب را به طور دقیق نمیدانید فلذا به آن می گفتند علم اجمالی، پس این دو اصطلاح نباید با یکدیگر اشتباه گرفته شوند، این علم اجمالی که در اینجا گفته شد در واقع اشرف و اشد از آن علم تفصیلی است، چون علم تفصیلی هر صورتش متفاوت با صورت دیگری است و هیچ کدام نمیتوانند حاکی از یکدیگر باشند، دو ضربدر دو خودش است و کسی که این را میداند لزوماً لازم نیست ضرب پنج را هم بداند، ولی اگر ملکه جدول ضرب باشد، معنایش این است که علم به همه ضروب دارد.
ج) تقسیم علم به فعلی و انفعالی و تبیین علم فعلی
تقسیم دیگر، تقسیم علم به فعلی و انفعالی است، واژه علم فعلی در اینجا در مقابل انفعالی یک معنا میدهد و یک معنای دیگر هم دارد که در مقابل علم ذاتی است و در ادامه اشاره میشود، اما پیش از آن باید علم فعلی در مقابل علم انفعالی را توضیح دهیم، ما در علوم و آگاهیهایی که داریم، گاهی اوقات این علم و آگاهی منشأ اثر خارجی و آن معلوم خارجی است، یعنی این علم مؤثر است و آنچه را که میداند در خارج انجام میدهد و گاهی به عکس است، چیزی در خارج است که صورت و نقش آن به ذهن ما میآید و ما در مقابل این امر خارجی منفعل و متأثریم، مثلاً شما وارد یک ساختمان میشوید، وقتی که این ساختمان را میبینید، نقشه این بنا در ذهن شما جای میگیرد، پس اول در خارج چیزی هست سپس به ذهن میآید، الان ما در قیاس با این امر خارجی منفعلیم که پذیرای صورتش شدهایم، اما گاهی به عکس است، آن بنّای مهندسی که ابتدا نقشه این ساختمان را طراحی کرد سپس مطابق همان نقش در خارج ساخت، علم او به این ساختمان با علم ما متفاوت است، علم او منشأ ساخته شدن این شیء در خارج است، پس این علم میشود علم مؤثر و علم فعلی، اینجا اگر گفتیم علم فعلی در مقابل انفعالی، یعنی علمی که خودش منشأ معلول و منشأ آن معلوم خارجی است و انفعالی برعکس آن است.
مراتب علم فعلی و تفاوت نحوه اثرگذاری آن
البته این منشأ بودن بستگی به این دارد که وقتی علم میخواهد منشأ معلوم خارجی باشد، نحوه این منشأ بودن و نحوه اثرگذاری بستگی به این دارد که مرتبه وجودی این عالم مؤثر در چه حدی باشد، یک وقت ما به علم خداوند میگوییم علم فعلی، معنایش این است که او فاعل مطلق و خالق و موجد همه اشیای خارجی است، این را هم علم فعلی میگویند، یک وقت شما به عقل اول میگویید علمش فعلی است، یعنی علمی که عقل اول به اشیای مادون دارد منشأ صدور اشیای مادون شده است، ولی واضح است که منشئیت عقل اول با منشئیت خداوند نسبت به عالم تفاوت دارد، همانطور که مرتبه وجود عقل اول متفاوت با مرتبه وجود حق تعالی است، حال اگر تنزل کردیم در عالم طبیعت و گفتیم علم این بنّا و مهندس نقشهکش، علمش فعلی است، نباید این را قیاس کرد با علم فعلی عقل اول، بلکه در حد خودش همین مقدار که طراحی کرده و در ذهنش این صورت بوده، بعد مطابق آن صورت در خارج این اشیا را کنار هم چیده و یک شکلی و نظمی به آن داده است، اثرگذاریاش به این نحو است، نه به این معنا که خالق و به وجودآورنده آن معلوم خارجی باشد، اما اگر به اطلاق عام ملاحظه کنیم بالاخره یک نحوه اثرگذاری قابل فرض است، اگرچه اعلی مرتبه و اشد مراتب علم فعلی، علم خداوند است که به وجودآورنده اشیا از کتم عدم است.
د) اصطلاح دیگر علم فعلی در مقابل علم ذاتی
اما یک تعبیر دیگر هم هست که باید دانست چون در الهیات با آن سروکار داریم، البته با این تقسیمهای دیگر هم که گفته شد در باب علم فعلی سروکار هست، میگوییم علم فعلی در مقابل علم ذاتی، علم ذاتی در این اصطلاح یعنی علمی که عین ذات عالم است، علم فعلی یعنی علمی که عین فعل این عالم است، چون این فعل در حضور عالم هست و از حیطه وجودش خارج نیست، عنوان علم بر آن صادق است، مثلاً شما صورتی را در ذهنتان تصور کنید، این صورت متصور، فعل شماست و کارکرد ذهن شماست، شما آن را انشا کردید، همین صورت که فعل شماست در حضور شماست و برای شما آشکار است، چون در حضور است و آشکار، پس عنوان علم بر آن صادق است، ولی این علم عین ذات شما نیست، با اینکه آشکار است و در حضور شماست، ولی در عین صدق عنوان آشکاری و طبعاً صدق عنوان علم این فعل شما و کارکرد ذهن شما هم هست، همه مخلوقات در قیاس با حق تعالی علم فعلی خداوند هستند، یعنی اولاً در محضر حقند و غایب از او نیستند به تمام حقیقت وجود، پس چون آشکار برای او هستند، علم او هستند، درعینحال عین ذاتش هم نیستند، این اشیا خودشان عین ذات الهی نیستند، ولی موجود به وجود خداوند هستند و در محضر او، پس عنوان علم فعلی به اینها صادق است، این اصطلاح را هم باید توجه کنیم.
متن کتاب:
(و العلم تفصیلی او اجمالی) فالاول هو العلم بالاشیاء المتعددة بصور متمايزة منفصلا بعضها عن بعض.
توضیح: علم تفصیلی عبارت است از علم به اشیای متعدد با صورتهای متمایز و جدا جدا، بسیاری از افراد چون ذهنشان به مرتبه کثرت نزدیکتر است، اگر علم تفصیلی را نیابند گمان میکنند که اصلاً علم نیست، یعنی علم را منحصر کردهاند در علم تفصیلی و از آن معنا و مرتبه علم اجمالی بسیط غافلاند، در حالی که آن علم اجمالی اشرف است از این علم تفصیلی
و الثانی [یعنی اجمالی] ان یعلم تلک الاشیاء بصورة واحدة لم ینفصل بعضها عن بعض
توضیح: اینکه این اشیا به صورت واحد که آن ملکه بسیط باشد دانسته شود، نه به صورتهای متمایز منفصل.
فاذا سئلت عن عدة مسائل احکمتها من قبل فانک تجد جواب الکل حاضرا
توضیح: اگر شما از مسائلی که قبلاً آنها را احکام کردهاید و خوب ملکه را دارید و خوب یاد گرفتهاید سؤال شود، شما جواب همه را میدانید، یعنی در خود مییابید که الان ده تا سؤال از شما شد، همه را میدانید که پاسخش چیست.
لکنه حالة بسيطة هي خلّاقة للتفاصيل
توضیح: این حال بسیط یا ملکه بسیط، خلّاق آن صور تفصیلی است که یکی یکی شروع میکنید به جواب دادن، چرا یکی یکی میتوانید جواب مفصل و متمایز بدهید؟ چون همین حال یا ملکه بسیط هست، اگر این ملکه بسیط نبود شما هم نمیتوانستید جواب دهید، پس این ملکه منشأ این صور مفصل است.
(کذاک) له قسمة اخری هی انه (فعلی او انفعالی)، [علم فعلی و انفعالی] ثم ان (فعليه) ای فعلی العلم (ما هو سبب المعلوم) کما مر.
توضیح: علم فعلی آن است که علت آن معلوم و آن شیء خارجی میشود.
(و الانفعالی من المرسوم) کلمة من بیانیه و انما لم نقل هو المرسوم مراعاة للرویّ فانه مکسور فی المصراع الاول و الجار و المجرور خبر (فی العقل بعد ما فی الاعیان حصل)
توضیح: علم انفعالی عبارت است از همان مرسوم یعنی همان نقشی که در ذهن ما هست، همان صورت ذهنی، علم انفعالی عبارت از آن نقش ذهنی در عقل است، بعد از این است که در اعیان حاصل شد، یعنی ابتدا در خارج است سپس به ذهن ما میآید
کأن المعلوم سببه و کانت السببية و المسببية متعاکستان فيهما
توضیح: گویا این معلوم که در خارج است سبب آن صورت ذهنی و مرسوم است و گویا سببیت و مسببیت عکس یکدیگر است در این دو، در علم فعلی و انفعالی، در فعلی آن صورت ذهنی منشأ خارج است و در انفعالی مثل این است که آن خارج منشأ این امر ذهنی است
و (فی اول) و هو الفعلی (یحصل) ما فی الاعیان (غب ما عقل)
توضیح: در آن اولی که علم فعلی باشد، حاصل میشود آنچه در اعیان است بعد از اینکه تصور شد، یعنی اول تصور، سپس در خارج ظاهر میشود.
مقدمه بحث اعراض نسبی و مقوله أین و متی
و اما آخرین غرر در این بحث، اشاره مختصری است به اعراض نسبی است، بر اساس تقسیم رایج ارسطو و اتباعش، نه مقوله عرضی وجود دارد، یکی کم، یکی کیف، و هفت تای دیگر هم هستند، این هفت تا یک اشتراکی از جهاتی با هم دارند، اشتراک در نحوه وجودشان، نه در نحوه ماهیت، اگر در نحوه ماهیت اشتراک داشته باشند معنایش اشتراک جنسی است، در حالی که مقولات به تمام ذات با هم مبایناند، اما نحوه وجودشان یک تفاوتی میکند، همانطور که تمام اعراض در نحوه وجودشان سنخیتی دارند و به خاطر همین سنخیت هم به همه آنها عرض میگوییم، ولی معنایش سنخیت و یا اشتراک ماهوی نیست، مقولات نسبی نحوه وجودشان نسبت است، در اینها نسبت اخذ شده است، از این جهت به همه آنها اعراض نسبیه میگوییم.
تبیین مقوله أین
اولین مقولهای که ایشان در اینجا اشاره میکند مقوله أین است و سپس متی، تصور بکنید اگر ما یک جسمی داشته باشیم که در مکانی قرار گرفته، طبعاً این جسم یک ارتباط و یک نسبتی با این مکان دارد، به خاطر همین ارتباط یک هیئتی از آن برداشت میشود و یک ویژگی پیدا میکند، مثلاً اگر این میز در این مکان است، میگوییم این حالتی دارد که اگر این میز در آن مکان دیگر باشد، دیگر این حالت برایش نیست، اگر این میز را ببریم توی حیاط، این حالش عوض میشود، پس این حال خاصی است، یک هیئت خاصی است، این هیئت و حالت از چه چیزی حاصل شد؟ از نسبتی که این شیء با مکانش دارد، بسته به اینکه نسبت مکان چگونه باشد، شما حالتهای خاص و متفاوتی انتزاع میکنید، پس اینکه این جسم در این اتاق و در این مکان باشد یک حالتی دارد و اتصافش به این حالت را از همین نسبت میفهمیم، از اینکه در مکان دیگر باشد حالت دیگر دارد، پس تعبیر میکنیم که أین یعنی هیئت حاصل از نسبت شیء به مکانش، این قیود را باید دقت کنید، ممکن است بعضی به نحو مسامحه، حتی ممکن است در کلمات احیانا فیلسوفان هم به نحو مسامحه بگویند که أین نسبت حاصل از شیء به مکانش است، این تعبیر مسامحهای است، نباید گفت نسبت حاصل از شیء به مکانش، باید گفت هیئت و حالتی که حاصل از نسبت شیء به مکانش است.
تبیین مقوله متی
هر شیئی در زمان قرار میگیرد و زمان بر او گذر میکند، مثل همان که در مورد أین گفتیم که این جسم نسبتی با مکانش دارد و به خاطر این نسبت حالتی پیدا میکند، نسبتی هم با زمان دارد، اما با این تفاوت که نسبت به زمان یعنی نسبت به یک امر بیقرار، اما نسبت به مکان یعنی نسبت به یک امر دارای قرار، چون مکان تغییر نمیکند و مکان ثابت است، مکان این میز خودش مثل زمان در گذر نیست، پس اینجا نسبت به یک امر ثابت است و زمان نسبت به یک امر بیقرار، ولی از همین هم حالتی پیدا میشود و هیئتی پیدا میشود، میگوییم نسبت متی عبارت است از هیئت حاصل از نسبت شیء به زمانش.
اقسام وجود شیء در زمان
در بحث حدوث و قدم که مقدمات حدوث دهری میرداماد گفته شد، آنجا یک تعبیری بود در مورد ظروف و اوعیه موجودات، بعد در مورد زمان گفته شد که زمان یا طرف زمان، ظرف پدیدههای طبیعی و موجودات طبیعی است، که باز متفاوت هم هستند، بعضی از امور طبیعی در آن حادث میشود و در زمان استمرار پیدا میکند، بعضیها در خود زمان حدوث دارند و انطباق بر اجزای زمان دارند، بعضیها نه، انطباق بر اجزا ندارند و فقط استمرار دارند، مثلا این میز فرض کنید در یک لحظهای ساختنش تکمیل شد، این میز دیگر به تمامه در آن لحظهای که ساخته شد موجود است، حالا هرچقدر که زمان وجودش طولانی بشود و عمرش طولانی بشود، این به تمام و کمال در این مدت وجود دارد، پس میگوییم استمرار دارند، اما بعضی امور خودشان دارای اجزایی هستند که هر جزئی از آن بر جزئی از زمان انطباق دارد، بعضیها اصولاً بر زمان نه استمرار دارند و نه انطباق بر زمان دارند، بلکه که آنیاند، یعنی لحظهایاند، پدیدههای آنی مثل خروج از مبدأ، پس اینجا که الان در مورد متی گفتیم هیئت حاصل از نسبت شیء به زمانش، اینکه میگوییم در زمان است، اعم از اینکه در طرف زمان باشد یا در امتداد زمان، در امتداد زمان بودن هم اعم از اینکه علی وجه الانطباع باشد یعنی اجزایش با اجزای زمان منطبق بشوند، یا لا علی وجه الانطباع باشد، استمرار دارد ولی اجزایش با اجزای زمان انطباق ندارند، این را ملاحظه کنیم.
متن کتاب:
غرر فی الاعراض النسبية فمنها الأين و المتی
(هیئة) تحصل من (کون الشیء فی المکان أین).
توضیح: هیئت حاصل از بودن شیء در مکانش را أین میگوییم.
فحيث قلنا هيئة أشرنا إلى أنه هيئة خاصة و كون خاص و ليس مجرد نسبة الشيء إلى المكان و كذا نظائره.
توضیح: اینکه میگوییم این هیئت است، اشاره دارد به اینکه این یک حالت موجود خاص است، نه صرف نسبت شیء به مکان، در سایر نظائر هم همینطور است، حال اگر احیاناً ممکن است در یک کلامی فیلسوفی گفت این نسبت شیء به مکان است، مقصود همین هیئت حاصل از نسبت است و گاهی ممکن است از باب مسامحه یا اختصار در کلام باشد.
و (متی) هو (الهیئة) الحاصلة من کون الشیء (فی الزمان)
توضیح: آن حالت و هیئتی که از بودن شیء در زمان حاصل میشود، ولی اینکه میگوییم در زمان، اعم از اینکه آنی باشد یا زمانی استمراری یا زمانی انطباقپذیر
و کون الشیء فی الزمان اعم من کونه فيه و من کونه فی حد منه و هو الآن
توضیح: بودن در زمان اعم از این است که در خود زمان باشد یا در حدود آن که آنات است.
کالوصولات
توضیح: مثل رسیدن به منتها، قبلاً گفتیم مثلاً رسیدن به منتها را اگر بگوییم در زمان است و قسمتپذیر میشود، معنایش این است که اصلاً تسلسل پیش بیاید و قسمت نامتنهی پیش بیاید و به منتهای خود نرسی، لذا باید دفعی باشد، این امور آنی هستند،
و المماسات و غيرها من الآنيات و لذا يسأل عنها بمتى.
توضیح: آن پدیدههای آنی اینگونهاند، لذا اگر بخواهیم درست سؤال کنیم باید بگوییم در چه آنی واصل شد؟ در چه آنی مماس شد؟ و امثال اینها
ثم کونه فيه أعم أيضا من کونه فيه علی وجه الانطباق كما فی الحركة القطعية أو لا علی وجهه كما فی الحركة التوسطية.
توضیح: اگر در زمان باشد، قسم دوم آنکه در زمان است اعم از این است که علی وجه الانطباق باشد، مثل حرکت قطعیه، یا لا علی وجه الانطباق باشد، مثل حرکت توسطیه، این دو اصطلاح را هم که قبلاً توضیح دادیم، شما وقتی که یک حرکتی را در نظر میگیرید، گاهی اینگونه به این معنا میگویید حال گذر، این متحرک به محض اینکه از مبدأ خارج شد، یک حالت جدیدی پیدا میکند، به آن میگوییم حال گذر، حالا این حال گذر به خاطر حدود اول است؟، به خاطر حدود میانی است؟، به خاطر حدود پایانی است؟، کجا باشد که شما بگویید در حال گذر است؟ در هر موضعی که باشد او در حال گذر است، این حرکت توسطی است، یعنی بودن شیء بین مبدأ و منتهاست، به طوری که در هیچ حدی قرار ندارد، تا هر حدی برسد رد شده است، یک وقت میگوییم حرکت، مقصودمان ملاحظه این حدود و اجزای فرضی همه با هم است، میگوییم گذر از حد اول، بعد در کنارش گذر از حد دوم، در کنارش گذر از حد سوم، همه این گذرها را یکی یکی کنار هم میچینیم و در ذهن جمع میکنیم، و تعبیر میکنیم به حرکت قطعی، یعنی اینکه متحرک لحظه به لحظه دارد حدود این مسافت را قطع میکند و ما اینها را به صورت یک امتداد و یک پیوسته ملاحظه کردیم
والحمدلله رب العالمین.